چند و چون مربوط به بن بست و خلع سلاح پ.ک.ک. به درازا کشیده است. اوجلان و حزب متبوع او، پ.ک.ک پایان مبارزه مسلحانه در ترکیه را اعلام کرده است. این به معنای بن بست و شکست برنامه سیاسی پ.ک.ک. نیز هست و این حزب نمیتواند بن بست سیاسی خود را پشت تشریفات حماسی از تجدید نظر و تسلیم طلبی پنهان سازد.
نگاهی گذرا به مانیفست های متعدد، روشن تر از بیلان نظامی، گویای روند سی سال از موجودیت یک حزب ناسیونالیست قوم پرست، اسلامی، مبلغ ارزشهای عقب مانده ارتجاعی فمینیستی علیه زن، بازیگر فرصت طلب پارلمانتاریسم پوسیده و وحشی حاکم بر ترکیه است. سلسله مانیفست ها، بیانیه و پلاتفرم ها هر اثری از موضع گیری چپ تا چه برسد به سوسیالیسم را از تاریخ، از موجودیت پ.ک.ک. پاک میکند، ولی جای تردید نیست که پ.ک.ک. با مزخرفات بوکچین و در ولگردی نظری در میان زباله های پسا-مدرنیستی و پسا-آنارشیستی خود حتی از ساده ترین گامهای سازماندهی و دفاع توده های رنجدیده بازمانده است.
سوال این است که در پس سلسله دگردیسی و ״دمکراتیزه״ شدن میراث سی ساله از موجودیت پر تلاطم و چه چیزی را در صحنه حق طلبی و مبارزه مردم کردستان در ترکیه باقی گذاشته است؟ آیا وقت آن نیست پ.ک.ک به اتفاق پژاک و دیگر دنبالچه های تشکیلاتی صحنه سیاسی را نیز واگذار نماید و زحمت کم کند؟
از مارکسیسم تا آنارشیسم
پ.ک.ک در ادامه سمپاتی اوجلان و یارگیری های او به مارکس و لنین در فاصله سال ۱۹۷۴ تا سال ۱۹۷۸ به حزب "کارگران کرد" با هدف تشکیل دولت مستقل برای خلق کرد منتهی گردید و در همین سال بود که با عنوان آپو بعنوان رهبر مورد خطاب قرار گرفت. هدف "کردستان مستقل، متحد و دمکراتیک"، اوجلان را به لبنان و مبارزه مسلحانه کشاند. سال ۱۹۹۹ با توطئه گروگانگیری دولت ترکیه و همکاری دول غربی به زندان امرالی افتاد. از قرار، اینجا بود که به تجربه سی سال مبارزه و سیاست ورزی خود بعد نظری بخشید، از فوکو تا بوکچین از هر یک وجهی را گرفته و در مقابل ״مدرنیته کاپیتالیستی״ یک آلترناتیو ״مدرنیته دمکراتیک״ را سر هم کرده است. بقول خود او: "به اندازۀ کافی روشن شده است که سوسیالیسم مارکس-انگلس که بهعنوان دیدگاه مخالف [نظام کاپیتالیستی] ظهور کرد نیز خامترین تفسیرپردازی در زمینۀ جامعه است و اینها بهرغم تمامی ادعاهای دال بر مخالفتشان، بیشتر از لیبرالیسمی که ایدئولوژی رسمی کاپیتالیسم است، به کاپیتالیسم خدمت نمودند."
اوجلان در شکسته نفسی "صادقانه" یک ذهن کودن در راه "کشف" ״نظام دمکراتیک״ بعنوان راه تعالی بشری در مقابل سوسیالیسم مارکس-انگلس کمی زیاده روی بخرج میدهد. مارکس نه تنها در شناساندن دولت بمثابه ارگان سرکوب و ابزار سازمان یافته طبقات حاکم بلکه دقیقا در مقابل فریبکاری دمکراسی بعنوان ساختار ماوراء طبقاتی شهرت خود را بهم زده است. دمکراسی پارلمانی به هر دردی بخورد بدرد مارکس در رهنمود به طبقه کارگر برای در هم شکستن دولت بورژوایی در ادامه سرکوب طبقه کارگر نمیخورد. مارکس در رد "حماقت" آنارشیستی باکونین بر وجود یک دستگاه دولتی مقتدر در مقابل مقاومت و توطئه بورژوازی ساقط شده تاکید روشن داشت. اوجلان البته همیشه اجازه داشته است که راه تمرینات دمکراتیک را برای ساقط کردن دولت سرکوبگر ترکیه انتخاب نماید، امروز نیز در همان مسیر دست بردار نیست. اوجلان و پ.ک.ک باید ببخشند که کارگران در اقصی نقاط دنیا و در همان ترکیه نیز به توهم بچگانه رضایت نمیدهند و در مقابل تسلیم ناپذیری بورژوازی حاکم به اکثریت آراء مردم تحت ستم؛ از پا نمینشینند، رادیکال میشوند و دور احزاب مارکسیستی حلقه میزنند.
اگر پ.ک.ک. اصرار دارد میشود رفت و لیست مطالعاتی این حزب در زمینه آشنایی مقدماتی با مارکس و مارکسیسم را وارسی کرد، اما از پیش باید خوب بفهمند که از ابناء بشر کمتر کسی به سالها تنهایی در زندان امرالی نیاز دارند که در همان الفبای مارکسیسم دریابند که نه فقط دولتهای دیکتاتور سرکوبگر کاپیتالیستی بلکه حتی نظام های متکی بر دمکراسی بورژوایی خود نفرت انگیزترین دروغ تاریخ بشری در اعمال اراده توده مردم بر سرنوشت خویش هستند. در طول سالها پشیمانی و کشف دمکراسی در اقصی نقاط دنیا لاطائلات زیادی به مارکس منتسب شده است، اما کج فهمی از اصل نقش دولت در سرکوب طبقه فرودست دیگر نوبر است. فروریختن بلوک شرق و عروج یلتیسین دکان دمکراسی بازی خیلی ها را گرم نگه داشته است اما باید آب از سر ادبیات سیاسی یک حزب با تابلو کارگری در ناکجا آباد ترکیه گذشته باشد که کماکان از باور به تعابیر توهم آمیز بچگانه از واقعیت خونین دمکراسی رنج ببرد.
سفرنامه رهبر پ.ک.ک. هنوز حتی تا حقوق ملت کرد نیز ادامه پیدا میکند. این سرگذشت سراسر تراژیک و تاسف بار است. یک آنارشیست الزاما نه از اعماق کتب اسطوره های من درآوردی بلکه از واقعیات بدیهی کار و زندگی طبقه کارگر سر در میاورد و در مسیر تاریخی مبارزه طبقاتی کارگری جا باز میکند و اعتبار میخرد. بوکچین و پست آنارشیسم باید دیگر چه تحفه ای باشد که حتی در فضای سیاسی ترکیه؛ ویترین سیاسی پ.ک.ک را از هرگونه "تماس" با سوسیالیسم که هیچ، حتی جنبش ملی کردهای ترکیه را از حق یک رای گیری خشک خالی بر سر تعیین سرنوشت بی نیاز اعلام مینماید.
سقوط اوجلان در نفی و انکار و پس زدن سوسیالیسم صوری خود، حتی رقت انگیز نیست. باعلم به اینکه مقصد کجاست، هزاران صفحه توضیح مارپیج نردبان ترقی و تعالی در آخرین ورژن از " کنفدرالیسم دمکراتیک جوامع کردستان" تا "دموکراتیزاسیون کُرد" و شاهراه تحقق خودگردانی (اتونومی) بجای خود؛ اما در عوض جهان اوجلان در تو در توی کمیته های افقی و دمکراتیک فدرالیسم کذایی دنیای شعف انگیزی از آب در میاید که در آن نه از کارگر خبری هست، نه از بورژوا، نه از کار و نه از استثمار، اعضای برابر اقوام پروانه وار در میان غرفه های رای گیری دمکراتیسم مستقیم به مدینه فاضله دست می یابند. اگر تا همین جا به اندازه کافی قانع کننده بنظر نمیرسد، هنوز تا فصل بعدی تا ادامه منطقی این خط در زمینه برابری زن و مرد با "دمکراتیزاسیون کرد" توسط پ.ک.ک فرصت هست که بانوان این کنفدراسیون از جایگاه اسلام، از عجایب حماسی پتانسیل و لیاقت مردانه محمد در زناشویی سهمی ببرید!
سوسیالیزم حاصل تفکرات کسی نیست. قبل از مارکس و درادامه منطقی زندگی طبقه کارگر در تلاش ساختن دنیای فارغ از استثمار و بهره کشی از طریق اتحاد و سازمانیابی طبقه کارگر وجود داشته است. پ.ک.ک. هرگز به این رگه تعلق نداشته است و جد و جهد امروز برای نفی هر گونه ربط به این رگه در میان کارگران فقط و فقط رو به اردوغان و طبقه حاکمه ترکیه دارد. از خود بپرسیم این مالیخولیای ضد سوسیالیستی از کجا ناشی میشود؟ چیزی از پیروزی موعود پیدا نیست اما از کوهها و مخفی گاهها بیانات ظفرنمون برای محرومیت کارگران سرازیر است. کارگر کرد با ״شکست سوسیالیسم״، به مسلخ بورژوازی و به قعر کار و استثمار و محرومیت سپرده میشود. این چه قانونی است شکست جنبش ناسیونالیستی به پای طبقه کارکن و زحمتکش نوشته میشود.
پ.ک.ک. بیخود و بی جهت سر خود را شلوغ کرده است. بهتر است شکست و ناکامی را بیش از این به تراژدی شخصی تبدیل نشود. تفنگ و جنگ و کوه و گمرکات؛ سرنوشت هیچ جنگی هر چقدر هم که میهنی یا حق طلبانه را رقم نزده است. هر جنگ، اهداف سیاسی و استراتژی آن فارغ از اینکه چه زمان و در چه شرایطی پایان بگیرد جای خود را در کل جنبش فراگیر آن پیدا میکند. در این مورد معین، این فقط پ.ک.ک. و رهبری آن است که پایان این تراژدی را رقم میزند.
کردستان سرزمین بزرگی است، جنبش ها و رهبران گوناگون و چه بسا شکستهای سخت تر را بخود دیده است. اوجلان لزومی ندارد بدترین نمونه باشد. اما او نمونه دیگری از ناکامی ناسیونالیسم است که یک جنبش حق طلبانه مردم کارگر و زحمتکش را در قلب عصر تمدن قرنها به عمق قومی گری و سیطره ارتجاع اسلامی عقب کشید، در کیش اسلحه و سنت های قبیله ای شکافها میان کارگر زحمتکش را عمیق تر کرد.
اوجلان گفته است که جریان تحت اتوریته او نه خودگردانی و نه جدایی هیچ کدام را در دستور ندارند.
جای تعجب نیست... یک بار دیگر تجربه تازه ای در کردستان، از جریانی که نخواست، نتوانست، قابلیت آنرا نداشت یک جنبش توده ای قدرتمند را در همان حد ستم ملی به پیش ببرد، سوراخ دعا را گم کرد، عجبا... نسخه فدرالیسم، نه برای کرد و کردستان، بلکه به کوری اندیشمندان تاریخ بشری برای ״صلح و پیشرفت و دمکراتیسم در خاورمیانه و جهان״ را در جیب داشت.
برافراشتن پرچم مقاومت و مبارزه کارگر و زحمتکش کردستان ترکیه بر دوش هم طبقه ای های آنها در همسایگی آنها در کردستان در ایران سنگینی میکند. در دل خاورمیانه مملو از التهاب و تحول سیاسی طولی نخواهد کشید که در مهاجرت های اجتناب ناپذیر و بر متن یک همبستگی طبقاتی فصل جدیدی در مقابل حق طلبی این مردم باز شود. نسخه های منسوخ و عقب مانده فدرالی بدور افکنده خواهد شد و افق سوسیالیستی که در زیر یوغ حکومتهای نظامی و فاشیستی و همچنین نیروهای ناسیونالیست رنگارنگ پنهان ماند جلای تازه ای به زندگی خواهد داد.
