در پی حمله نظامی اسرائیل به ایران و تشدید تنش های منطقه ای، واکنش های سیاسی در داخل و خارج ایران به این واقعه، منجر به شکلگیری جبهه بندی های جدید یا باعث آشکار شدن هرچه بیشتر ماهیت جبهه ها و نیروهای سیاسی موجود در ایران شد.
جنگ همیشه صحنه سیاست را صیقل میدهد. در این میان، موضعگیری حزبی که به نام ״حزب کمونیست کارگری ایران״ فعالیت میکند و رهبر آن "حمید تقوایی" یکی از نمونه های عریان شدن تام و تمام هویت واقعی این جریان است.
تقوایی که سال ها خود را ادامه دهنده راه منصور حکمت و کمونیسم کارگری معرفی می کرد و تلاش میکرد اعتبار و اتوریته این کمونیسم را دستمایه سیاستهای راست روانه خود قرار دهد، در مواجهه با این تند پیچ تاریخی، به دفاع آشکار از حمله نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران پرداخت و آن را فرصتی برای ایجاد "شرایط انقلابی" خواند. این موضع گیری نه تنها با اصول کمونیسمی که او به اصطلاح مدعی آن است در تضاد است، بلکه نشان دهنده چرخشی خطرناک به سمت سیاست های میلیتاریستی و فاشیستی است. اگر تا دیروز کسی میتوانست پروناتویی بودن بی قید و شرط این جریان، تبعیت بی چون چرای آن از سیاستهای میلیتاریستی و مخرب یکی ار قطبهای ارتجاع جهانی و وهورا کشیدن های داپمی شان برای سیاستهایی چون رژیم چینج، سوریه ای کردن را ناشی از گیج سری این جریان در تحولات جهانی بداند، حمله اسرائیل-امریکا به ایران و حمایت کامل این جریان و هورا کشیدن شان برای بمبهایی که بر سر مردم در ایران میریخت و هذیانهای جنگ و ویرانی ״انقلاب را تسریع میکند״، خصلت ارتجاعی شان را لخت و عریان در مقابل چشم همه قرار داد.
درک نوع بازی و جنگ قدرتهای منطقه، درک از شرایط و چگونگی تغییر معادله جنگ به نفع مردم یا توجیه جنگ و همپیمانی با فاشیسم به نام انقلاب دو تم دو سیاست متفاوت از جانب دو نیرو و جنبش کاملا متفاوت است. که در این نوشته سعی میکنم مستدل به تغییر ماهیت حزب تقوایی بر این مبنا متمرکز باشم و نشان بدهم که این حزب مدتها است دیگر نه فقط بخش یا شاخه ای از کمونیسم کارگری نیست که بر عکس جریانی ارتجاعی و دست راستی است. مبحثی که در آن دقیقا تز اصلی این کمونیسم ارتجاعی به فاشیسم چرخیده بر آن استوار است، اینکه "امپریالیسم بالاترین مرحلهی سرمایهداری است و فلاکت، سیه روزی و جنگهای شکل گرفته در جهان، بحرانهای ذاتی این نظامند که زمینه را برای انقلاب پرولتری فراهم میکنند". پس لازم است واقعیت تاریخ را یک بار دیگر ورق بزنیم و جایگاه نظری و عملی حمید تقوائی را در آن قرار دهیم.
در بستر پویاییهای دیالکتیکی تاریخ، رهبران انقلابی که ریشه در سنت ها و جنبش های واقعی اجتماعی و طبقات انقلابی جامعه داشته باشند، با درک ماتریالیستی از شرایط عینی و تحلیل علمی از تضادهای طبقاتی، مسیر مبارزه را پیوسته به سمت انقلابی رادیکال هدایت میکنند و احزاب این جنبش ها و طبقات برای سازماندهی آگاهانهٔ طبقه کارگر و مردم محروم حول پرچم و سیاست های مشخص شکل می گیرند و نهایتا قدرت دولتی را به زیر میکشند. این فرآیند نه تصادفی، بلکه محصول مبارزه ای طبقاتی است که در آن فعالین و رهبران اجتماعی و طبقاتی حول برنامهای انقلابی متحد میشوند، هژمونی را با ترکیبی از نبرد تئوریک، سیاسی-اجتماعی، سازماندهی طبقاتی و جلب رضایت و همسوئی گسترده، جامعه را حول آلترناتیو و انقلاب کمونیستی پولاریزه میکنند. هر فرد یا جریانی که مدعی ایفای چنین نقشی و یا پیشبرد چنین طرحی باشد باید درک و شناخت درستی از صحنه های نبرد و تضادهای عمیقی که در هر مرحله از پیشبرد امر انقلاب با آن روبرو است، داشته باشد.
انقلاب اکتبر در سال ۱۹۱۷ نمونه سیاست کمونیستی حزب بلشویک و لنین در دل یک جنگ امپریالیستی برای به پیروزی رساندن طبقه کارگر بود. این پیروزی نه تصادفی، بلکه تجلی ضرورت تاریخیِ گذار از سرمایهداری به سوسیالیسم بود. جهشی که تنها با رهبری آگاه، سازماندهی و اتحاد عمل عظیم در روسیه و در آن تاریخ ممکن شد. لنین در دل ناسیونالیست شدن سوسیال دمکراسی و شعار ״دفاع از میهن خودی״ شان شعار ״برگرداندن لوله های تفنگ به سوی بورژوازی خودی״ را به طبقه کارگر در همه کشورها، نه فقط روسیه سر داد و زمانیکه دولت موقت بورژوایی ناتوان از پایان دادن به جنگ و مصائب آن بر سر مردم روسیه بود، زمانیکه طبقه کارگر روسیه و حزب آن قادر به کسب قدرت سیاسی شدند، خواست قدرت به دست شوراها را مطرح کرد. لنین برخلاف ادعای پوچ تقوایی جنگ را نه منشاء انقلاب، که منشاء ویرانی، گسترش فقر، کشتار و رشد ناسیونالیسم معرفی کرد. ناسیونالیسمی که دامن سوسیال دمکراسی را در اروپا گرفت و به سیاهی لشکر ״بورژوازی خودی״ تبدیل کرد.
در حمله عراق به ایران و جنگ هشت ساله، دوره ای که هنوز جامعه در تب و تاب دفاع از انقلاب میسوخت و جمهوری اسلامی هنوز قادر به تثبت خود نشده بود، منصور حکمت نه فقط با پرچم ״جنگ انقلاب را تسریع میکند״ به استقابل این حمله نرفت که علیه چپ سنتی که شعار تبدیل جنگ به جنگ داخلی و کپی برداری های سطحی آنان از تزهای لنین و تجربه انقلاب اکتبر صدها صفحه را سیاه کرد، در مقابل شعار توقف بی قید و شرط و فوری جنگ را بعنوان خواستی رادیکال و کمونیستی طرح کرد.
حال حمید تقوایی با زیرکی می خواهد از تاریخ کمونیسم قرض بگیرد و با تحریف و تکرار نیم بند و آغشته به دنیایی مغلطه در تزها در بیانیهها و مصاحبههای خود، از جمله در تحلیل حمله موشکی اسرائیل به ایران، جنگ را به عنوان عاملی برای رادیکالیزه شدن جامعه و ایجاد شرایط انقلابی معرفی کند و با اصرار و هجمه میخواهد این چنین تزهائی را به مردم ایران بقبولاند. او می خواهد با ژست ״رهبری کمونیستی״ و با وارونه کردن سیاست کمونیستی و تحلیل های مندرآوردی و دست راستی خود ״انقلاب کمونیستی״ برپا کند.
این دقیقا همان تندپیچی است که شبه کمونیستی مثل حمید تقوائی را نه حتی کورکورانه به دنبال کردن تاریخ، نه به سبک لنین، بلکه به پادوی دست هزارم همان چهره ״کمونیست״ سابق "موسولینی" تبدیل میکند که در چنین شرایط و تندپیچ تاریخی به دامان راست و رهبری فاشیسم تغییر جهت داد.
این استدلال ها و پشتک وارو زدن های آشکار حمید تقوایی یادآور موضع موسولینی در سالهای پیش از تبدیل شدن به رهبر فاشیسم در ایتالیا است. موسولینی نیز در ابتدا، یک سوسیالیست انقلابی بود که مخالف جنگ بود، اما در سال ۱۹۱۴ موضع خود را تغییر داد و ورود ایتالیا به جنگ را به عنوان ״فرصتی برای انقلاب״ توجیه کرد. او در نشریه "Il Popolo d’Italia " نوشت: "جنگ میتواند مردم را بیدار کند و راه را برای تحولات انقلابی هموار سازد." این تغییر موضع، در نهایت به همگرایی موسولینی با جریانهای راستگرا و نظامیگرا انجامید و مسیر رسیدن او به فاشیسم را هموار کرد. تقوایی نیز امروز با توجیه حمله نظامی به ایران دست در توبره موسولینی میکند و با همان تز ״جنگ فرصتی برای تحولات انقلابی است״، عملاً در همان مسیر قدم گذاشته است. تفاوت اصلی اینجاست که موسولینی حداقل از پایگاه اجتماعی و نفوذ سیاسی برخوردار بود، در حالی که تقوایی و حزبش فاقد هرگونه پایگاه واقعی در میان طبقه کارگر یا جامعه ایران هستند.
نکته قابل تأمل در مواضع اخیر تقوایی، عدم صداقت اخلاقی او است، تحریف و جعل در بیان اهداف واقعی اش است. او همچنان خود را کمونیست مینامد، اما سیاستهایی را تبلیغ میکند که در خدمت منافع امپریالیسم غرب و رژیم صهیونیستی است. در حالی که منصور حکمت، به عنوان یک مارکسیست و بنیانگذار کمونیسم کارگری، همواره بر استقلال طبقه کارگر و مخالفت با هرگونه مداخله نظامی امپریالیستی تأکید داشت، حمید تقوایی دفاع بی چون چرا از سیاستهای دولت اسرائیل و امریکا، از تحریم اقتصادی تا حمله نظامی را در پیش گرفته و این اقدام را به نام حکمت، به نام کمونیسم و کمونیسم کارگری پیش میبرد. در مقابل تز مارکسیستی جنگ شرایط مبارزه طبقاتی طبقه کارگر را نامساعد میکند، تقوایی به شیوه ای تحریف شده و ناروشن به قرض گرفتن تزهای کمونیسم دهقانی مائو دست مبرد: "جنگهای امپریالیستی، زنجیرهای از تضادها را آشکار میکنند که تودههای زحمتکش را به سوی انقلاب سوق میدهد" و آن را به تحلیل هائی سوق می دهد که گویا جنگ و بمباران و ویرانی فرصتی برای تحولات انقلابی مد نظر او است! و مردم را به استقبال از جنگ و استفاده از این فرصت تاریخی فرامیخواند، در واقع تقوایی با دست آویز قرار دادن نظریه های کمونیسم دهقانی دست در کیسه موسولینی برای پیشبرد اهدافش میبرد. همانطور که موسولینی مردم ایتالیا را فراخوان داد و همانطور که تقوایی مردم سوریه و لیبی را فراخوان داد و ما سرنوشت ایتالیا در قرن بیست و سوریه و لیبی را رد قرن بیست و یک دیدیم.
نهایتا او نه تنها از جنگ دفاع میکند، بلکه تلاش میکند با تحریف و جعل آن را به نظریههای انقلابی لنین و حکمت وصل کند و مدعی میشود که کشتار و ویرانی میتواند به آزادی بینجامد. این نگاه، نه تنها غیرکمونیستی، بلکه عمیقاً ارتجاعی، ضد انسانی و ضد انقلابی است. این نه یک استراتژی انقلابی، بلکه نشانهی درماندگی سیاسی جریانی است که راهی برای تأثیرگذاری واقعی ندارد و بهناچار به دامان بورژوازی جنگافروز میغلتد. نشانه به راست چرخیدن جریانی است که از حمایت از هخا، به نام مقابله با جمهوری اسلامی، شروع کرد و امروز به حمایت از جنگ طلبی و افسار گسیختگی نتانیاهو و ترامپ، باز به نام تسریع انقلاب، رسیده است. مواضع چند سال اخیر این حزب نه بازتاب خواستهای طبقاتی کارگران، بلکه محصول به راست چرخیدن و ناتویی شدن رهبریی است که نه فقط از طبقه کارگر که از جامعه و مردم کنده شده است، به دنبال ائتلاف با هر نیرویی، حتی اولترا راست یا جنگطلبان، آمریکا یا اسرائیل و فاشیستها، است.
یکی از تفاوتهای کلیدی بین تقوایی و موسولینی، مسئله پایگاه اجتماعی است. موسولینی در زمان تغییر موضع خود، از حمایت بخشهایی از جنبش های جدی جامعه و روشنفکران ایتالیا برخوردار بود، اما تقوایی و حزبش سالهاست در حاشیه سیاست ایران قرار گرفته است و نفوذی در میان مردم ندارند. این انزوا، باعث شده که چرخش او به سمت راست نه حتی بر اساس یک استراتژی فکر شده برای ایفای نقش جدی در صحنه سیاست، بلکه از سر یأس و فرصتطلبی است. به دنبال بهرهبرداری از بحرانهای سیاسی برای جلب توجه و مشروعیت بخشیدن به جریان حاشیهای خود است. دنباله روی و اپورتونیسم بخشی از ویژگی جریانات راست نان به نرخ روز خور بی پایه و حاشیه ای است و جریان تقوایی هم از این قاعده مستثنی نیست.
جنگ و سیاست احزاب در این رابطه یکبار دیگر زمین سیاست را در ایران شخم زد. فاصله ها و دوستی و دشمنی نیروهای سیاسی با آینده آزاد مردم در ایران را روشن تر از همیشه در مقابل همگان قرار داد. کمونیستها، طبقه کارگر، مردم ایران عناصر و نیروهای مدافع جنگ و حمله نظامی را به درست محکوم و منزوی می کنند. این شیادی و توجیه جنگهای ارتجاعی تحت عنوان "مبارزه" و ״تسریع انقلاب״، نه تنها ربطی به مارکسیسم و کمونیسم، نه ربطی به درسهای لنین و سیاستهای حکمت ندارند، بلکه سیاستی دست راستی، ضد کارگری و ارتجاعی است. نیروهای مدافع جنگ، از راست تا چپ، در عمل به نیرویی ضد مردمی تبدیل شده و در کنار دولت های فاشیستی منطقه و در زمین آنها رکاب زدند. در این صف ارتجاعی حمید تقوایی فقط نقش بلندگویی را دارد که سیاست های ارتجاعی رهبران خود را به نام کمونیسم و کارگر تکرار میکند.
مدتها است مردم ایران و طبقه کارگر ایران به این درجه از خودآگاهی رسیده اند که تنها با اتکا به مبارزهی مستقل و رادیکال خود، با اتکا به قدرت سازمان یافته خود میتوانند به پیروزی برسند و آینده آزاد، امن و سعادتمند خود را بسازند، نه با همکاری و امید به قدرتها و نیروهای اولترا فاشیست، ضد کمونیست، و جنگطلب!.
دفاع حمید تقوایی از جنگ و همسویی با سیاستهای امپریالیستی، نه تنها خیانت به آرمانهای کمونیسم کارگری است، بلکه نشاندهنده گرایشی خطرناک و چرخشی ۱۸۰ درجه به سمت فاشیسم است. او بیهوده تلاش میکند خود را به کمونیسم کارگری و حکمت آویزان کند. کمونیسم و حکمت امروز نه فقط در الیت سیاسی و بعنوان تئوری که در جدال سیاسی و اجتماعی در جامعه ایران، در افق های سیاسی طبقه کارگر و رهبران آن هضم و معنی پیدا کرده است. کمونیسم کارگری و حکمت امروز در جدال طبقاتی با استقلال طبقاتی، با مبارزه بی امان با سرمایه داری با هر روبنای سیاسی، با سازماندهی آگاهانهی طبقه کارگر، با اتکا به رهبران عملی جامعه، با تقابل با میلیتاریسم، با تقابل با سناریوهای ارتجاعی بورژوازی، چه خودی چه منطقه ای و جهانی، و ... تداعی میشود.
بیهوده نیست امروز از دید کمونیستها در ایران، از دانشگاه تا کارخانه ها، مواضع تقوایی نهتنها کمونیستی نیست، بلکه در ضدیت و تقابل با همین آرمانها، با تاریخ و با جدال کمونیسم کارگری علیه بورژوازی قرار دارد. تقوایی امروز در پیوند با جنگطلبان، آخرین تیرهای ترکش خود را به سمت مردم ایران شلیک کرد.
تقوایی در توجیه دفاعیه اش از جنگ در تئوری در مسیر فاشیسمی پا گذاشته است که پیش از این موسولینی پیموده است؛ با این تفاوت که او نه از صراحت سیاسی موسولینی برای اعلام علنی انتخاب سیاسی خود برخوردار است و نه از جایگاه و موقعیت موسولینی برخوردار است. علیرغم این تفاوتها، باید این جریان را بعنوان بلندگوی سیاستهای ارتجاعی که تلاش میکنند به نام کمونیسم و کارگر، به نام مبارزه با جمهوری اسلامی و انقلاب، در چشم طبقه کارگر خاک بپاشند، افشا، منزوی و طرد کرد.
