سیاهچالهای رژیم اسلامی، نه مراکز اصلاح و بازپروری، که بازتابی از توحش سرمایهداری وابسته و نظام پوسیدهای است که بقای خود را بر استثمار و سرکوب مردم بنا کرده است. زندانهای ایران، از اوین تا فشافویه، از قرچک تا زاهدان، قتلگاههایی هستند که هر روز خون کارگران، زحمتکشان، معترضان و دگراندیشان و محرومان جامعه را میمکند. اینجا نه قانون حاکم است، نه حقوق بشر، بلکه تنها بی قانونی، بیحقوقی، چماق، شکنجه و اعدام حاکم است.
جمهوری اسلامی نه یک دولت، بلکه ماشین بیوقفهای از توحش و تحقیر انسان است. اگر کسی دستگاه قضایی و زندانهایش را بشناسد، قلب این توحش را دیده است. زندان در این نظم پوسیده، نه نهادی برای عدالت، بلکه قتلگاهی سازمانیافته است، جایی که جسم و روان انسان را میشکنند، انسانیت را از ریشه میبرند، و عادیترین حقوق انسانی را لگدمال میکنند.
جمهوری اسلامی نه تنها به ابتداییترین اصول حقوق بشر بیاعتناست، بلکه خود را آشکارا و بدون پردهپوشی، در مقام نابودکننده هر صدای مخالف، هر انسان معترض به وضعیت موجود، هر معتاد، هر زن، هر کارگر معترض و هر انسان آزادیخواه قرار داده است. زندانیان اگر تا دیروز با شکنجه، تجاوز، انزوای مطلق و تحقیر روبرو بودند امروز باید مسئله بیبرقی و بیآبی تا مرگ تدریجی، را نیز به آن اضافه کرد.
جمهوری اسلامی که نمیتواند کمترین خدمات را برای مردم مهیا کند، چگونه میخواهد زندانها را اداره کند؟ پاسخ روشن است: نمیخواهد! هدف حاکمیت، نابودی فیزیکی و روحی مخالفان است. زندانهای ایران امروز همچون اردوگاههای کار اجباری فاشیستها عمل میکنند، جایی که انسانها یا میمیرند، یا شکسته میشوند.
انتقال اجباری زندانیان به نقاط دورافتاده، قطع آب و برق، عدم تهویه هوا، سلولهای تنگ و آلوده، بیماریهای واگیردار، داروهای تاریخمصرف گذشته، عدم انتقال و رسیدگی به موقع بیمارستانی و درمانی، غذای ناکافی یا فاسد. اینها بخشی از برنامهی نظام برای نابودی تدریجی زندانیان است. زندانیان سیاسی، زندانیان عادی، حتی کودکان زندانی، همه را در معرض حکم مرگ تدریجی قرار داده اند.
قوانین انسانی که باید بدیهیترین اصول هر نظام حقوقی باشند، در جمهوری اسلامی به سخره گرفته شدهاند:
· فرد بدون اطلاع از اتهام بازداشت میشود؛
· بدون وکیل و بدون تماس تلفنی به بند کشیده میشود؛
· بدون اجازه بازجویی، شکنجه، انگشتنگاری و حتی تجاوز جنسی به او روا میدارند؛
· بدون دسترسی به خدمات درمانی و بهداشتی، زندانیان را در میان بی امکانی و بیماری میپوسانند؛
· بدون استقلال قضایی، پروندههای قضایی را نیروهای امنیتی مینویسند و قاضینماهایشان فقط امضا میکنند.
زندانبان، بازجو، قاضی، مأمور پلیس، همه بازوی یک ماشین سرکوباند که در برابر خود فقط یک دشمن دارند: انسان آزاد.
این در حالی است که زندانهای این رژیم، مملو از انسانهائی است که به بهانه های مختلف و با ابزارهای جرمسازی به بند کشیده اند. معتاد را بهجای درمان تبعید و حبس میکنند، مخالف سیاسی را با سناریوهای اعتراف اجباری سرکوب میکنند، و کارگر معترض را با پروندهسازی و بازداشت غیرقانونی به بند میکشند و در شرایط نظیر امروز زندانیان با اتهامات جاسوسی برای اسرائیل به پای اعدام های صحرایی کشیده می شوند.
برای رهایی، باید ریشه را زد! راهی برای اصلاح این سیستم وجود ندارد. این سیستم بر پایهی نابرابری، ظلم، مذهب، و انکار حق حیات انسان بنا شده است. زندانهایش را باید فرو ریخت، سیستم قضاییاش را باید در هم شکست، و ساختار پلیسیاش را باید از بنیاد برچید. این، مبارزه برای نجات جان زندانیان و اسیران در بند قتلگاه جمهوری اسلامی، مبارزه برای حقوق متهم نیست، مبارزه برای زندگی انسانی است.
حق اعتراض، حق درمان، حق مسکن، حق حرف زدن، حق دفاع، حق رفاه، حق امنیت، حق معیشت و حق انتخاب، همه چیزهاییاند که در جمهوری اسلامی جرم محسوب میشوند.
ما باید نه فقط خواهان آزادی فوری زندانیان سیاسی و اجتماعی باشیم، بلکه پرچم انحلال تمام نهادهای سرکوبگر از زندان تا دستگاه قضایی را بلند کنیم. مبارزه ما نه برای اصلاح، بلکه برای انقلاب است؛ نه برای حقوق مدنی در چهارچوب نظام، بلکه برای نابودی نظامی که هیچ حقی برای اکثریت مردم قائل نیست.
زندان در جمهوری اسلامی، آینه تمامنمای یک حاکمیت ضدانسانی است. ما وظیفه داریم صدای زندانیان باشیم، صدای انسانهای فراموششدهای که میان دیوارهای بیرحم جمهوری اسلامی، هر لحظه با مرگ دست و پنجه نرم میکنند.
هیچکس آزاد نیست تا زمانی که حتی یک انسان در زندان است.
زندان را باید شکست، جمهوری اسلامی را باید واژگون کرد، و جامعهای انسانی و برابر، بر ویرانههایش ساخت در این مسیر سوسیالیسم تنها راه رهایی پیش روی ماست.
