در سالهای اخیر اسرائیل تلاش همه جانبه ای كرده است، تا حاكمین بر امریكا را متقاعد حمله نظامی به ایران كند. این اتفاق تا این اواخر نیفتاد، به چند دلیل اول اینكه غرب هیچ آلترناتیو قدرتمند، قابل اتكا، با قابلیت حاکمیت کردن در جامعه متمدن و آزادیخواه ایران، كه هم بتواند جایگزین جمهوری اسلامی شود و هم منافع غرب را تامین كند سراغ نداشت.
تلاشهای یك دهه گذشته برای شكل دادن به آلترناتیوی قوی و پرو غرب كه در میان مردم اعتباری داشته باشد، متشکل از نیروهای مختلف راست، اساسا بدلیل بلوغ سیاسی جامعه ایران، رادیکالیسمی که در جامعه وجود دارد و عدم استقبال مردم تا امروز به نتیجه نرسیده است. علاوه بر این حمله به ایران برای غرب به معنای ورود به جنگی بود كه امكان پیروزی در آن روشن نیست و ورود به جنگی طولانی، بدون دستاورد جدی با هزینه های سنگین برای غرب میتواند همان اعتبار باقی مانده غرب و امریکا و موقعیت آنان را در منطقه با مخاطرات جدی تر روبرو کند. جنگ با ایران برای امریكا مستقل از فاكتورهای بالا، هیئت حاكمه آمریكا را از اهداف استراتژیك و جدال اصلی خود با قدرتهای بزرگ اقتصادی مانند چین دور میكند.
اما استراتژی اسرائیل به میزان زیادی ضرورت جنگ علیه ایران با ورود امریكا را ضروری كرده بود. اسرائیل و پروژه ״خاورمیانه جدید״ یا ״نظم نوین خاورمیانه״، با محوریت و هژمونی اسرائیل، كه بخشا دولت ترامپ چه در دوره گذشته ریاست جمهوری او و چه در این دوره به آن تمایل داشت، اسرائیل را در این مسیر مصمم تر كرد. تلاشهای این دوره اسرائیل به بهانه های بی پایه، چه پاكسازی فلسطین و كشتار دسته جمعی مردم آن در نوار غزه و پروژه الحاق بخش باختری به خاك اسرائیل كه رسما آنرا تصویب کرده اند و چه حملات به لبنان و سوریه و اشغال مناطقی از هر دو كشود، قدمهای اولیه ااسرائیل در این مسیر است. بی تردید و در صورت پیروزی اسرائیل در فلسطین، قدم اول در مسیر ״خاورمیانه جدید״ با محوریت اسرائیل و با تضعیف حریفان منطقه ای او است. مستقل از اینكه این پروژه چقدر واقعی باشد یا نباشد، این روند و سیاستی است كه هیئت حاكمه اسرائیل در دستور خود قرار داده و سالها است برای اجرای آن میكوشد، امری كه ورود به آن در گرو ورود مستقیم آمریكا به جنگ بخصوص با ایران است.
شانس و امکان متحقق شدن این پروژه با توجه به موقعیت تضٍیف شده آمریكا و موقعیت كنونی اسرائیل، که بشدت ضعیف تر از قبل از ۷ اكتبر است، بسیار محدود و تقریبا غیر ممکن شده است. دو سال كشتار و جنایت غیر قابل تصور در فلسطین به بهانه ״جنگ با حماس״، عدم موفقیت اسرائیل در این جنگ علیرغم بمباران و توحشی كه علیه مردم فلسطین مرتكب شده است، و هنوز به شكل وحشیانه ای ادامه میدهد، ناتوانی از اشغال كامل حتی نوار غزه، علیرغم كمكهای همه جانبه آمریكا و دولتهای غربی، اعتراضات وسیع جهانی علیه اسرائیل و فشار این جنبش به متحدین اسرائیل در غرب، جدال درونی در هیئت حاكمه اسرائیل با توجه به ناكامی ها و شروع نارضایتی در میان مردم این كشور هر چند ضعیف و با تاخیر، انزوای جهانی این كشور، اسرائیل را در بدترین و ضعیف ترین موقعیت آن در تاریخ خود قرار داده است.
حمله به ایران و تحمیل جنگی ۱۲ روزه، با تائید و حمایت دولت ترامپ، به امید فروریختن بالای جمهوری اسلامی و ״رژیم چینج״ اسرائیلی- آمریكایی، قرار بود از طرفی یكی از حریفان و قدرتهای منطقه ای را كنار بزند و اسرائیل را در مسیر ״خاورمیانه جدید״، قدمی به جلو ببرد و بعلاوه معضلات كنونی او را حاشیه ای كند. مستقل هر ارزیابی كه دولت اسرائیل و رسانه های غربی از این ماجرا میدهند و میكوشند تصویری از پیروزی برای اسرائیل در رسیدن به اهداف خود به خورد مردم بدهند، اما حقیقت این است كه اسرائیل در نیمه راه مجبور به عقب نشینی شد و ناچار شد به كمك ترامپ آتش بس و پایان جنگ كنونی را اعلام كند. اما این حقیقت علیرغم تلخی آن برای اسرائیل و متحدین او از جمله در اپوزیسون جمهوری اسلامی، پایان كار اسرائیل نیست.
اسرائیل و نیروهای نیابتی در ایران
همچنانكه اشاره كردم هدف از حمله به ایران در جنگ ۱۲ روزه پایان جمهوری اسلامی و رژیم چینج اسرائیلی- آمریكایی بود. جنگی كه بخشا متكی به همكاری نیروهایی در اپوزیسیون جمهوری اسلامی از جمله جریان رضا پهلوی و مجاهد و همكاران دیگر آنان در ایران بود. جنگی كه در میان نیروهای ارتجاعی، راست و ضد مردمی هواخواهانی یافت و عده ای رسما به مبلغ اسرائیل، مدافع حمله به ایران و ادامه بمباران و جنگ، به بهانه ضدیت با جمهوری اسلامی، تبدیل شدند. عده ای روی این جنگ و پیروزی اسرائیل، مستقل از عواقب ویرانگر آن برای مردم ایران، شرط بندی كردند و امید به اینكه بر دوش سناریوی اسرائیل و با خاک یکسان کردن شهرها، آنها هم در گوشه ای صاحب پست و مقامی شوند را در سر داشتند. به این اعتبار عده ای برای رسیدن به اهداف ارتجاعی خود، عملا نقش "نیروی نیابتی" اسرائیل را پیدا كردند. اسرائیل تلاش میکرد در انتهای این پروژه ایران بر اساس قومیت و ملیت به چند تكه تقسیم شود. اسرائیل سالها است برای این استراتژی، در همكاری نزدیك با سازمان سیا و حاكمین بر امریكا با كمك بعضی از كشورهای غربی، تلاش میکند و در همین رابطه سالها است هم در داخل ایران و هم در میان اپوزیسیون امكاناتی را آماده و سازمان داده است. اسرائیل و غرب از مدتها قبل كوشیدند توجه اپوزیسیون راست و بورژوایی را به ضرورت اتحاد و یك كاسه شدن و تبدیل به اهرمی بزرگ و قابل اتكا برای غرب و آلترناتیوی قابل اتکا، جهت فشار به جمهوری اسلامی، جلب كنند.
اسرائیل نیز مانند همه كشورهای دیگر میكوشید در کشمکش خود علیه قدرتهای منطقه ای از جمله جمهوری اسلامی علاوه بر اتكا به نیروی نظامی و اطلاعاتی و جاسوسی خود، به اهرمهایی چه در سطح منطقه و چه در داخل این كشورها متکی شود. سالهای اخیر این سیاست توسط اسرائیل علیه جمهوری اسلامی شدت گرفت و كار ترور و ایجاد ناامنی در ایران، قبل از حمله نظامی مستقیم، توسط اسرائیل و با اتكا به اهرمهایی كه از پیش ساخته بود در ایران آغاز شد. جمهوری اسلامی نیز همین سیاست را در سطح منطقه و برای تامین امنیت خود در ایران پیش برد، همكاری با سوریه، حزب الله لبنان، حشد الشعبی و چند گروه دیگر در عراق، حوثی های در یمن و... از جمله اهرمهای جمهوری اسلامی در منطقه هستند. این نیروها كه به نیروهای نیابتی شهرت پیدا كرده اند، چه آنهایی كه با ایران همكاری میكنند و چه آنهایی كه با اسرائیل، در حقیقت هیچكدام نوكر و اجیر شده اسرائیل و ایران نیستند، بلكه آنها هم در چهارچوب منافع خود و اهدافی كه دنبال میكنند وارد همكاری با این كشورها شده اند.
بهر صورت تلاش برای تشكیل جبهه ای بزرگ از اپوزیسیون ایران، از جانب غرب و امروز از جانب اسرائیل، در خدمت اهداف خود امری است در جریان. غرب خصوصا در سه دهه اخیر و پس از حمله به عراق و ناكامی ها و هزینه های سنگین انسانی، مالی و سیاسی به سازمان دادن نیروهای نیابتی روی آورده است و در غالب جنگهای این دوره از این نیروها در جنگ با دولتهای مخالف خود استفاده كرده است. جنگ در لیبی، جنگ در سوریه و جنگ با داعش در عراق و موصل از این موارد اند. در این جنگها غرب با بمباران وسیع دخالت كرده است و نیروهای نیابتی او روی زمین وارد جنگ شده اند. آرتش آزاد سوریه را غرب سازمان داد، در افغانستان همین كار را كردند و در ایران اسرائیل همین سیاست یعنی بمباران و اتکا به نیروی زمینی، اپوزیسیون ارتجاعی به عنوان نیروی نیابتی، را در سر داشت. حامیان جنگ اسرائیل و متحدین او در اپوزیسیون از رضا پهلوی تا مجاهد و جریانات مدافع اسرائیل در جنگ اخیر از مهتدی تا جناح چپ آنها حزب حمید تقوایی و انواع دارو دسته های دیگر از مذهبی تا قومی عملا نقش نیروی نیابتی و عناصر سناریوی اسرائیل را در تحولات ایران بازی میكنند و تمام سیاست خود را در ادامه جنگ و حمله به ایران خلاصه كرده اند و آنرا مبارزه با جمهوری اسلامی و سرنگونی نام گذاشته اند.
كردستان و مبارزه مسلحانه
در چند دهه گذشته كردستان یكی از مناطق پر تحول در جدال مردم آزادیخواه علیه جمهوری اسلامی بوده است. در این جامعه هم كمونیستها نیروهای اجتماعی، با نفوذ و حزب کمونیستی خود را داشته اند و هم ناسیونالیستها نیروی اجتماعی و حزب خود را داشته اند. وجود ستم ملی در این جامعه و مهمتر از آن حمله جمهوری اسلامی به کردستان بعنوان یکی از مهمترین سنگرهای دفاع از انقلاب و آزادی، مایه نفرت عمومی مردم كردستان در تمام تاریخ جمهوری اسلامی از حاكمیت و محل شکل گیری جنبشی توده ای علیه جمهوری اسلامی بوده است. جنبشی که در آن از کمونیستها تا انواع جریانات مختلف در جنبش ناسیونالیست كرد تلاش کردند مهر خود را به آن بزنند. امروز در صف احزاب ناسیونالیست کرد و در کنار احزاب اصلی آن سیاه ترین و ضد انسان ترین گروهها و باند های قومی و نظامی شکل گرفته و آماده هر خوش خدمتی برای رسیدن به نان و نوایی اند. نیروهایی كه اسرائیل در خدمت اهداف خود و برای پیشبرد پروژه های خود در ایران روی آنها حساب باز كرده است. سالهای زیادی است اسرائیل روی این پروژه كار كرده است و این دوره آنرا به نام ״دوستی اسرائیل و مردم كردستان״ و ״همسرنوشتی״ آنها و قالب كردن دولت اسرائیل به عنوان ״دوست مردم كرد״، در بوق كرده است. تبلیغاتی که ناسیونالیستهای دو آتشه کرد آنرا دائما نشخوار میکنند. هدف اسرائیل روشن است، جلب نیروهای اپوزیسیون كرد در خدمت سیاست جنگی و استفاده از آنان به عنوان بازوی نظامی و نیروی زمینی و نیابتی خود. برای اسرائیل در این دوره و مستقل از حمله نظامی و جنگ ۱۲ روزه، اپوزیسیون كرد نیروی قابل توجه و با تاریخی است كه از نظر او میتواند در كردستان مایه ناامنی برای جمهوری اسلامی شود. میتوانند با باد زدن شكاف قومی و با تحریكات قومی، مردم را علیه دولت مركزی بسیج، انشقاق در میان مردم كردستان و ایران را افزایش، زمینه را برای ایجاد دشمنی كور قومی آماده و در فردای استراتژی خود و تقسیم ایران، کردستان را به حوزه نفوذ اسرائیل تبدیل کنند. بحث مفصل در این زمینه اینجا ممكن نیست، اما ایجاد نا امنی در كل ایران، ترور و عملیات ایذایی، انفجارات و...، حتی به قیمت باز کردن دست جمهوری اسلامی در تشدید سرکوب و اعدام به بهانه مبارزه با نفوذی های اسرائیل، همراه با تحریكات قومی و مذهبی بخشی از این پروژه است. تلاش برای شروع عملیات نظامی در كردستان توسط احزاب مسلح كرد، تشكیل ارتش آزاد كردستان كه امروز فردی مانند عبدالله مهتدی پرچمدار آن شده است، بخشی از پروژه بزرگتر اسرائیل است و برای آن كار و هزینه كرده است. قرار است کردستان دروازه قدرتگیری نیروهای ارتجاعی و پرو اسرائیلی، دروازه به تباهی کشیدن زندگی مردم، دروازه رژیم چینج اسرائلیلی-امریکایی شود.
هرچند اسرائیل در حمله به ایران به اهداف خود نرسید. اما سیاست خود مبنی بر رژیم چینج با دامن زدن به تحریكات قومی و مذهبی و نظامی و ترور و انفجارات برای نا امن كردن ایران، را از دستور خود خارج نکرده است. طی همین مدت ما شاهد انواع انفجارات در مراكز نفتی و اقتصادی بودیم كه جمهوری اسلامی با توجیهات رایج تلاش كرد آنها را ״اتفاقات طبیعی״ و ناشی از نشت گاز و غیره قلمداد كند. همزمان در بلوچستان گروههای مرتجع مذهبی از جمله جیش العدل و ... به جنب و جوش افتاده اند و هر از چند گاهی دست به عملیاتی ایذایی میزنند. این گروهها كه مذهبی و متعصب غالبا سنی هستند، هر یک به دولتی وصل و بودجه میگیرند. در كردستان طی همین مدت شاهد چندین عملیات ایذایی بوده ایم كه تنها یكی از آنان را پژاك به عهده گرفته است و كسی مسئولیت سایر آنها را به عهده نگرفته است. اما همین عملیاتهای ایذ ایی را عده ای به نام كار ״قهرمانانه پیشمرگان״ ستوده اند و همراه آن مشتی تحریكات قومی و فاشیستی علیه غیر كرد زبانان راه انداخته اند كه معلوم است از كدام گروه و جریان قوم پرست هستند.
این اقدامات تا جایی كه به كردستان برگردد ادامه مبارزه مسلحانه توده ای گذشته نیست و تلاش عده ای در تمجید از آن به عنوان ادامه كار پیشمرگانه، بعنوان بخشی از این مبارزه و مقاومت توده ای علیه جمهوری اسلامی یك حقه بازی سیاسی است. توجیه تبدیل شدن به نیروی زمینی اسرائیل و ״ارتش آزاد سوریه״ زیر عنوان مبارزه مسلحانه مردم کردستان و احزاب سیاسی، با پرچم تقدس مبارزه مسلحانه و حذف اهداف و سیاست حاکم بر این مبارزه، یک شیادی سیاسی است.
به این باندهای جانی و سناریوی سیاهی و مبلغین شان باید گفت: داعش هم مبارزه مسلحانه كرده است، جبهه النصر و طالبان و القاعده هم مبارزه مسلحانه كرده و میکنند، عملیتهای نظامی این دوره چه در بلوچستان و چه كردستان از جنس كار آنها است. مبارزه مسلحانه در گذشته از جانب ما در كومه له امتداد مبارزات وسیع توده ای و مقاومت توده ای در مقابل جمهوری اسلامی بود. در اینكه مردم حق دارند در مقابل دولت مركزی تا دندان مسلحی که با زور اسلحه خود را تحمیل كرده است، دست به اسلحه ببرند و مسلح شوند، حرفی نیست. مردم کردستان و ما کمونیستها حق داشتیم برای مقابله با ارتجاع و در دفاع از انقلاب و آزادی در برابر حملات نظامی جمهوری اسلامی دست به مبارزه مسلحانه توده ای بزنیم. آنچه امروز چه در بلوچستان و چه در كردستان اتفاق می افتد حتی از نوع مبارزه چریكی و آوانتوریستی نیست، بلكه اقدامات ماجراجویانه گروههای مرتجعی است كه زیر سیاست جنگ طلبی اسرائیل انجام میگیرد و مستقیم یا غیر مستقیم تابع سیاست اسرائیل در جدال خود با جمهوری اسلامی است. جدالی که فرسنگها با جدال مردم آزادیخواه در ایران با جمهوری اسلامی، با ارتجاع منطقه ای و منجمله با اسرائیل و نسل کشی آن در فلسطین، فاصله دارد.
اقدامات مسلحانه كنونی مستقل از اینكه از نظر سیاسی در دایره تلاش اسرائیل برای ترور، انفجارات، آتش سوزی و اقدامات نظامی با هدف ناامن كردن جامعه و در كنار آن تحریكات قومی و مذهبی برای ایجاد نفاق و دشمنی و جنگهای قومی و مذهبی انجام میگیرد. این عملیاتهای تروریستی و ایذایی از نظر نظامی لطمه بزرگی به جمهوری اسلامی نمیزند، اما بیشترین لطمات را به مبارزات جاری در ایران و مشخصا كردستان میزند. این نوع عملیاتها بهترین مستمسک برای افزایش میلیتاریسم در كردستان، تبدیل محل كار و زندگی مردم به پادگان، دستگیری و تعرض به مردم به نام مبارزه با گروههای مسلح و ... توسط جمهوری اسلامی است. اقدامات مسلحانه كنونی مستقل از اینكه چقدر مستقیم و با همكاری یا در چهارچوب نقشه اسرائیل و به تصمیم او انجام میگیرد یا نه، اگر ادامه پیدا كند، علاوه بر پیامدهای خطرناك برای صاحبان آن، بیشترین لطمات را به مبارزات توده ای علیه جمهوری اسلامی میزند.
مردم كردستان امروز و در توازن قوای كنونی مطلقا خواهان اینگونه فعالیتها نیستند. كارگران، اقشار محروم و زنان و نسل جوان آزادیخواه چه در ایران و چه در كردستان، در كنار هم و به عنوان یك جنبش سراسری برای رفاه و آزادی و برابری کوشیده و میكوشند. بی تردید سرنگونی جمهوری اسلامی اولین قدم در رسیدن به این هدف است. اما رسیدن به این هدف نه توسط اسرائیل و امریكا انجام میگیرد و نه توسط حواریون آنها در اپوزیسیون.
جنگ مردم آزادیخواه در ایران علیه جمهوری اسلامی، اهداف و آینده ای که مردم مصمم اند و تلاش میکنند به قدرت خود بسازند، هیچ قرابتی با جنگ، اهداف و آینده سیاهی که قدرتهای ارتجاعی از اسرائیل تا امریکا ندارد. مسلم است كه طبقه كارگر و اقشار محروم جامعه، زن و مردم و جوان آزادیخواه در ایران، برای سرنگونی جمهوری اسلامی و پایان عمر ننگین آن میكوشند. اما آنها در این مسیر احتیاجی به كمك جنایتكاران و قصابان مردم فلسطین، به سیاه ترین دولت تاریخ بشر و حاكم بر اسرائیل ندارند. سرنگونی جمهوری اسلامی در نهایت به احتمال زیاد ضرورت دست بردن به اسلحه و با قیام مسلحانه و شهری انجام بگیرد و اما نیروها و گروههای مسلح و ضد بشری كه توسط اسرائیل یا امریكا به عنوان ״ارتش آزاد ایران״ و یا ״سپاه كرد״، نه تنها بخشی از این تصویر نیست، بلكه مهره های سیاسی و نظامی و مخرب در مسیر سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی هستند. مردم ایران و كردستان به كنتراهای ایران به گانگسترهای نظامی، به جبهه النصر و حشدالشعبی های ایرانی یا كرد و بلوچ نیاز ندارند.
