سرنگونی جمهوری اسلامی مدت ها است به دستور جامعه آمده است. سرنگونی برای اکثریت عظیم کارگران و زنان و جوانان جامعه یعنی جارو کردن تمام و کمال نظام پلید با تمام نهادهای دولتی، اقتصادی، نظامی و پلیسی و زندان ها و قوانین ارتجاعی و ضد بشری است.
در کشمکش طبقاتی و اجتماعی مردم علیه جمهوری اسلامی، اپوزیسیون راست ارتجاعی، حتی بخشی که از دمکراسی و سکولاریسم حرف میزنند، یک مزاحم و نیروی بازدارنده و عوامل سناریوهای سیاه و ضد انسانی است. این اپوزیسیون با تمام قدرت و با تکیه بر امکانات دولتهای منطقه و جهان و در راس آن ها امریکا و اسراییل، برای گرفتن قدرت بهر وسیله از جمله جنگ و از هم گسیختن شیرازه جامعه کمین کرده است.
یک شرط پیروزی سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و ریشه کن کردن نظام، کنار زدن و کاستن از خطر سیاست های ارتجاعی اپوزیسیون در خدمت قدرت های خارجی است. جنبش سرنگونی باید همزمان با مبارزه برای سلب قدرت و حاکمیت از جمهوری اسلامی، دست راست ارتجاعی را هم چه در مسیر سرنگونی و چه پس از آن از جامعه کوتاه کند. آن ها نه نقشی در سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و نه جایی برای خزیدن به قدرت با اخلال و ضدیت در دخالت مستقیم طبقه کارگر و کل جامعه برای تعیین سرنوشت سیاسی و حاکمیت، دارند.
کارگران کمونیست، سوسیالیست ها و آزادیخواهان!
کل اپوزیسیون چپ و راست بورژوایی برنامه و سیاست و اهداف خود را مداوما در میدیای گسترده ای که در اختیار دارند، تبلیغ، ترویج و منتشر می کنند. میدیایی مملو از فساد سیاسی و دروغ و فریب و حماقت محض. ما باید به تاثیرات مخرب این فریبکاری ها بر جامعه آگاه باشیم. نباید گذاشت جامعه ما به سموم و ابزارهای تحمیق و فریب راست ارتجاعی آلوده شود. شما کمونیست ها و آزادیخواهان راستین در متن جامعه قرار دارید. شما آگاهید که نبض کارخانه، محله، دانشگاه و مدارس چگونه میزند. آیا مردم منتظر حادثه ای خارج از اراده خود هستند؟ آیا شایعات و پروپاگاند دشمنان مردم در لباس دوست توانسته و می تواند مردم را فریب بدهد؟
تبلیغات گسترده ی جمهوری اسلامی از میدیا و مساجد و محلات و شهر بی آبرو تر از آن است که کسی را بفریبد. اما تبلیغات و بازار شایعات اپوزیسیون راست و دشمنان داخل و خارج برای مردم میتواند فریبنده و مسخ کننده باشد. وظیفه ی ما است که سیاست و اهداف پلید این دشمنان مردم در لباس دوست را خنثی کنیم. وظیفه ما کمونیست ها است که جامعه را از تاثیرات مخرب پروپاگاند و شایعات و دروغ های اپوزیسیون راست ارتجاعی چه در داخل و چه خارج از ایران آگاه کنیم. توده هر چه وسیع تری از مردم باید بدانند که مخالفت شان با تجاوز و تهدیدات نظامی امریکا و اسراییل به معنای دفاع از جمهوری اسلامی نیست. باید مردم به آن درجه از آگاهی و اتحاد و انسجام فکری وسیاسی و الگوهای سازمانی اجتماعی و توده ای برسند که بتوانند اهداف پلید اپوزیسیون راست ارتجاعی را بشناسند و تاثیرات مخرب شان را از جامعه پاک کنند.
جامعه ی آگاه باید صف مستقل سیاسی و اجتماعی خود را متحد و منسجم و یکپارچه کند. استقلال سیاسی جامعه با اتکا به نمایندگان واقعی و رهبران و فعالین سیاسی کارگری و مردمی و مجامع عمومی و شوراها، اتحادیه ها و کمیته های مردمی زن و مرد و جوان، می تواند نیروهای مخرب و گرگ های در لباس میش امثال سلطنت طلبان، مجاهدین و قوم پرستان و روشنفکران و مبلغین این طیف را معرفی و طرد کرده و جامعه را برای برداشتن گام های مستقل و قدرتمند خود آماده کند.
رفقا و دوستان!
دهه ها است، کمونیسم بعنوان یک جنبش اجتماعی برای رهایی بشریت، زیر ضرب پروپاگاند و تخریب و توطئه نظام های گندیده سرمایه داری با ابزارهای بسیار گسترده و فریبنده قرار دارد. بورژوازی جهان در قدرت، کمونیسم را یک مذهب و ایدئولوژی تعریف می کند. گویا کمونیسم باور و عقیده ی ماوراء انسان و در اذهان است. اما در عمل می داند که برای زدن کمونیسم باید سراغ طبقه کارگر، اعتراضات و جنبش های اجتماعی زنان و جوانان و زحمتکشان محلات، برود.
اگر بحث ایدئولوژی است، نظام سرمایه داری ایدئولوژیک تر است. برای سرمایه داری سرمایه مقدس است. داده الهی است. خدا داده است. مالکیت خصوصی مقدس است. اگر برای کلیسا و مساجد دین مقدس است برای سرمایه داری هم سرمایه مقدس است. اگر کودک گرسنه ای قرص نانی بردارد و فرار کند، دزد است و تعقیب می شود اگر تسلیم نشود او را از پشت با تیر میزنند. در حالیکه صاحبان ثروت و قدرت بزرگ ترین دزدهای داراییهای جامعه و بی اختیار کردن مردم در تعیین سرنوشت خود هستند.
میگویند جمهوری اسلامی هم یک نظام ایدئولوژیک است، چون رهبرانش آخوند و عبا و عمامه به سر هستند. اما این هم دروغی بیشرمانه است. در جمهوری اسلامی سرمایه و سود و پول و ثروت برتر و مقدس تر از هر دینی است. دین فقط ابزار و شمشیری برای دفاع از مالکیت سرمایه و ملک و زمین و بانک و معادن و ذخایر نقدی و جنسی است. خامنه ای میگوید، "ما ماندیم چون حکومت ما دینی است". اما این یک دروغ بزرگ و حرف مفت و چرندی بیش نیست.
شما ماندید چون با قدرت نظامی و دولتی تان تمام داراییهای جامعه را غصب کردید، چون داراییهای جامعه بین مفسدین و مافیای دزدی و اختلاس و باندبازی و نظامیان و امامان جمعه و دولتمردان و مجلس نشینان و قضات قصابت تقسیم شده است. دین برای شما یک ابزار فریب و تحمیق است. دین برای شما در مقابل ثروت های دزدیده از جامعه پوچ است.
اما بر خلاف عوامفریبی و کلاشی نظام های سرمایه داری با دین یا بدون دین، در کمونیسم چیزی به نام مقدسات مافوق انسانی نداریم. چیزی به نام داده ی خدا نداریم. در کمونیسم خود انسان و حقوق و آزادی ها و رفاه و خوشبختی اش مقدس است. و این ها نه موهبت الهی و نه در برنامه ی نظام سرمایه داری است. حق و حرمت و ازادی و خوشبختی و رفاه تنها و تنها با قدرت خود مردم بدست می آیند. کمونیسم چیزی جز زندگی آزاد و برابر نیست.
ما آگاهیم که فعالیت کمونیستی، سازمان کمونیستی و تحزب کمونیستی کارگران و زحمتکشان زن و مرد و جوان نه تنها خط قرمز جمهوری اسلامی، بلکه کابوس نظام سرمایه داری جهان است.
کمونیسم یک شیوه زندگی و نظام اداره جامعه در مقال نظام سرمایه داری است. نظام اداره جامعه توسط توده های کارگر وزحمتکش وزن و مرد وجوان است. کمونیسم دخالت مستقیم مردم در تعیین سرنوشت خود است. دخالت به معنای کسب قدرت، نوشتن قانون و اجرای آن توسط اکثریت انسان های جامعه بدون هیچ تبعیض و نابرابری است. کمونیسم یک ایدئولوژی یا عقاید ذهنی ماورا بشر نیست. کمونیسم یعنی زندگی. یعنی درجه بالایی از خوشبختی انسان، یعنی رفاه و آزادی و برابری. یعنی خوشبختی برای همین انسان های امروز از کودکی تا سالمندی. یعنی اگر جامعه دست کارگران کمونیست باشد، کسی بی سرپناه نیست. کسی گرسنه نیست. کسی تحقیر نمی شود، یعنی تبعیض نیست. برابری هست. یعنی مادری بخاطر نان فرزندانش تن فروشی نمی کند. کسی برای سیر کردن شکم فرزندانش کلیه و قرنیه چشم خود را نمی فروشد. یعنی کسی بخاطرتسلیم و ناامیدی معتاد نمی شود. یعنی دزدی و فساد از بین میرود. یعنی جامعه سالم و ازاد و برابر. یعنی اگر جامعه دست کارگران و زحمتکشان و اکثریت محروم جامعه و کمونیست هایش باشد این اتفاق ها می افتد. همین امروز می افتد. در همین دورانی که ما زندگی می کنیم و زنده ایم اتفاق می افتد. کمونیسم یعنی همه ی این اتفاقات بیفتد وگرنه صد سال افشاگری کنی، تحلیل ناب مارکسیستی کنی، پلمیک و انتقاد تند و تیز بکنی چیزی تغییر نمیکند. اتفاقی نمی افتد. مگر این که کمونیست ها دستشان به جامعه بند باشد. نبض جامعه را بگیرند و آرمان های کمونیستی که چیزی جز همان اتفاقات نیست همین امروز عملی شوند. هر گونه فعالیت اجتماعی و آگاهگری سیاسی و تلاش برای برپایی مجامع عمومی کارگری و انجمن ها و نهادهای اجتماعی و توده ای... برای این است که این اتفاقات بیفتد.
کمونیست ها ی کارگر و زن و مرد و جوان باید از خود بپرسیم در حالی که بورژوازی در همه ی گوشه و زوایای جامعه نفوذ کرده، مساجد و محلات و حوزه ها و میدیا و مدارس و دانشگاه ها و مراکز اقتصادی و اداری و سیاسی را در کنترل خود در خدمت بقای نظام سرمایه و دین قرار داده، ولی کارگران هنوز از تشکل مستقل توده ای خود، از مجامع عمومی و شوراهای خود محروم اند. زنان و جوانان و دانشجویان از ایجاد تشکل های توده ای خود محروم اند. طبقه کارگرهنوز حزب توده ای کمونیستی خود را ندارد. چرا؟
آیا افکار ارتجاعی و پوسیده وگندیده ی چند هزار ساله ی سرمایه داری و دین از میدیای بورژوازی و مطبوعات و تلویزیون ها و امام جمعه ها و مساجد و موعظه و مداحی و دعانویسی و مراکز تن فروشی به نام صیغه...، مقبول تر اند؟ محول کردن زندگی و خوشبختی انسان به دنیای دروغین موعود دین، پذیرفتنی تر است؟ نه. نیست. چرا مشتی پست فطرت مرفه و خوشگذران صاحب سرمایه و بانک و کارخانه و معادن و صنایع و زمین و املاک ...، زندگی لاکچری برای خود در همین دنیا را دارند ولی خوشبختی اکثریتی که چرخ های جامعه را میچرخانند را به فردای موعود محول می کنند. چرا رفاه برای اکثریت زحمتکشان زن و مرد و جوان چرک دست است ولی برای داراها و غاصبان سفره ی مردم ابزار خوش بختی و خوشگذرانی است...
پاسخ این سوالات اینجا است که وقتی نان و رفاه و خوشبختی و آزادی و برابری دور از دسترس قرار گرفته باشد، یعنی کمونیسم آنطوی که هست و باید باشد در دسترس مردم قرار نگرفته است. یعنی باور به خود، باور به این که انسان محق است و باید خوشبخت و ازاد و برابر زندگی کند، دور از دسترس دیده می شود. یعنی سنگرهای دروغ و فریب و ریا و حقه بازی ثروتمندان با مغزهای گندیده و باورهای ارتجاعی و پلید دین و سرمایه از طبقات دارا پس گرفته نشده اند. یعنی میدان به دشمنان بشریت، به دشمنان ازادی و برابری و جولان ارتجاع فکری و سیاسی واگذار شده است. در یک کلام یعنی کمونیسم ابزار مبارزه طبقاتی و اجتماعی نشده است.
کمونیست ها در ایران دربطن جامعه قرار دارند. کمونیست ها باید بعنوان انسان های مبشر ازادی و رفاه و خوشبختی و آزادی و برابری شناخته شوند. ما با دشمنان مردم پلمیک و تحلیل تئوری ناب نداریم. عمل انقلابی ما همان باورهای کمونیستی به خوشبختی انسان است، به رهایی زن از تبعیض و ستم و نابرابری است، به سعادت کودکان له شده زیر فشار فقر و محرومیت است، به نجات جامعه از درد و فقر و نابرابری و تسلیم و رضا به قضا و قدر... است.
کمونیسم جز این ها نیست. اگر چنین است پس تحزب کمونیستی و اتحاد و تشکل ها و کمیته های کمونیستی در کارخانه و محله و دانشگاه و مدارس و همه ی زوایای جامعه، یک امر فوری و حیاتی است. جامعه در دسترس ما است. حزب کمونیستی توده ای طبقه کارگر اگر در شرایط خفقان پرچم و مقر و نشریات علنی ندارد، اما کمونیست ها مثل ماهی در دریای توده های کارگر و زحمتکش و زن و جوان شناورند و قابل سرکوب نیستند. چرا که سرکوب مجامع عمومی کارگری که کمونیست ها ستون فقراتش هستند، ممکن نیست. سرکوب جنبش آزادی و برابری زن و مرد که رهبری و هدایتش دست زنان سوسیالیست است، قابل سرکوب نیست. جنبش رهایی جوانان از فشارهای فرهنگی و اخلاقی، به رهبری دانشجویان کمونیست قابل سرکوب نیست. آزادیخواهی و برابری طلبی قابل سرکوب نیست. و کمونیسم یعنی همه ی این ها.
یعنی اگر دشمن بخواهد کمونیست ها را بزند و حزب مخفی شان را بزند، باید به مجامع عمومی کارگران حمله کند، باید به جنبش سوسیالیستی رهایی زن حمله کند، باید به جنبش ازادیخواهی دانشجویان حمله کند، باید به ده ها و صدها نهاد و کمیته و انجمن دفاع از حقوق کودکان کار تا دفاع از محیط زیست و حقوق حیوانات و... حمله کند. و در این شرایط دولت و نهادهای سرکوبش در مقابل کل جامعه قرار دارد. چرا که کمونیست ها در خانه های مخفی چریکی و یا محافل حاشیه جامعه نیستند، برای زدن کمونیسم باید آزادی را بزنند، مطالبه رفاه و معیشت توده های میلیونی را بزنند، مطالبه و مبارزه برای برابری زن و مرد را بزنند، خواست "دانشگاه پادگان نیست" جنبش دانشجویی را بزنند، باید کارخانه و محله و دانشگاه و مدارس را بزنند. این ها سنگرهایی که هستند که کمونیست ها جنگاوران پیشروش هستند. این یعنی فتح جامعه ای که مبارزه میکند، فقر و نداری و محرومیت و تبعیض و ستم را نمی پذیرد. کمونیستها به این صورت جامعه را فتح می کنند. اگر دشمن پلیس و نظامیان تا دندان مسلح و قوه قضاییه ی سرکوبگر و زندان و اعدام دارد، اما کمونیست ها سلاح مهم تر و برتر و بیشتر و قوی تر توده های میلیونی کارگر و زن و مرد و جوان دارند.
اگر کمونیسم را اینطور بفهمیم و به درک جامعه تبدیل کنیم، اگر کمونیست ها رهبران عملی و در پیشاپیش اعتصابات کارگری و اعتراضات اجتماعی و جنبش های توده ای قرار بگیرند نه چند فرقه و محفل و الیت روشنفکری ذهنی و تحلیلگر و بدنبال کشف تئوری های ذهنی، ما جنگ طبقاتی و اجتماعی جامعه چند ده میلیونی انسان هایی که خواهان رفاه و آزادی و برابری و نابودی را برده ایم. تفنگ های دشمن در مقابل جامعه ی آگاه به حقوق و ازادی های بی قید و شرط و رفاه و خوشبختی، چوبدستی هایی بیش نیستند. شکی نیست در این جنگ طبقاتی و عادلانه ی ما علیه اقلیت حاکم متکی به تفنگ هایش، تاوان هایی هم دارد. و ما کمونیست ها برای پیروزی در این جنگ، تلاش می کنیم این جنگ را با کم ترین درد و تاوان به پیروزی برسانیم.
کمونیسم جنگ عقاید نیست. جنگ برای زندگی است. برای خوشبختی ورفاه و آزادی است. جنگ عمل است. جنگ قدرت است. قدرت به دست کارگران و زحمتکشان و زنان و جوانان انقلابی. قدرت به دست شوراهای کارگری، قدرت به دست شوراهای مردمی در محلات و شهرها و روستاها، قدرت به دست مردمی که خود قانون می نویسند و خود اجرا می کنند.
برخلاف تصور باطلی که گویا بخش زیادی از مردم ایران مذهبی اند و در نتیجه وابسته به جمهوری اسلامی، جامعه ایران مذهبی نیست. از مذهب عبور کرده است. عبور جامعه از مذهب و مساجد و حوزه ها و روضه ها و صیغه وقصاص و شریعت ضد زن و دین ضد آزادی و خوشبختی جوانان با تبلیغات و جنگ عقاید ما کمونیست ها حاصل نشده است. مردم در زندگی خود دیده اند و فهمیده اند که دین در دست سرمایه داران با عمامه و بی عمامه یک ابزار کثیف تحمیق و فریب است. دیگر کسی فریب صاحبان ثروت با نقاب دین را نمی خورد. جامعه ایران آماده و پذیرای سوسیالیسم و عدالت و آزادی و برابری است. و این یعنی کمونیسم. این جنگ عقاید نیست. جنگ زندگی با نیروهای مخرب زندگی است. جنگ طبقاتی است. جنگ برای خوشبختی است در همین دنیا و همین امروز.
اگر یک کمونیست را پشت میز محاکمه بنشانند و بگویند تو کمونیستی و ما بخاطر کمونیست بودنت محاکمه ات می کنیم بدون لکنت زبان خواهد گفت، اگر ازادیخواهی و برابری طلبی ورفاه و خوشبختی و حفظ حرمت انسان و برابری زن و مرد و رهایی جوانان از خرافات شما، کمونیسم است، آره من کمونیستم. مارکس و مارکسیسم برای من راهنمای کشف حقایق بردگی مزدی و استثمار و تبعیض و نابرابری و تباه شدن زندگی طبقه کارگر و بینوانیان است. حقایقی که در عمل و با چشمان خود و در زندگی فهمیده ام. از تحقیر و توهین شما به انسانیتم و از بی اراده و اختیار فرض کردن انسان توسط شما، از گرسنگی و نداری و فقر و تبعیض و ستمی که شما بر من و جامعه ام روا داشته اید. از سرکوب و زورگویی و جنایات شما، از نابودی و له شدن انسانیتم زیر چکمه ی نظامیان شما در کارخانه، در خیابان در محله و جامعه و در دانشگاه و مدارس. آری اگر این ها کمونیستی اند پس من کمونیستم. من کمونیستم چون وقتی از کودک کار و محروم از تحصیل و رفاه میپرسند تو خوشبختی؟ میگوید، "آقا خوشبختی چیه؟". از له شدن حرمت انسانی زن زیر عبای آخوند علم الهدای پاسدار امام رضایتان، از خرید و فروش سکس و مواد مخدر و دزدیدن معادن و منابع و دکل های نفت توسط سپاه مقدس پاسدارانتان... از توهین و تحقیر و بی حرمت کردن میلیون ها مهاجر افغان درمملکتی که سخت ترین کار را با کم ترین دستمزد برای سرمایه دارانتان انجام داده اند. بدون هیچ حق وحقوق و بدون سرپناه...
اگر مخالفت با این ها و مبارزه برای برچیدن این بساط جهنمی به معنای کمونیسم است. آری من کمونیستم...
کارگران کمونیست، کمونیست های جامعه، آزادیخواهان راستین!
طول وعرض و عمق جامعه ی چند ده میلیونی جلو دست شما است. دست شما به این جامعه ی آگاه و مبارز و خواهان رفاه و ازادی و برابری بند است. ما به چیزی کم تر از گرفتن قدرت از نظام پلید و تبهکار جمهوری اسلامی راضی نیستیم. قدرت جلو دست ما است. قدرت ما نیروی انسانی کارگر و زحمتکش و زن و جوان بوسعت ایران است. جامعه باید دست ما باشد. دست طبقه کارگر آگاه و صاحب جامعه، دست همه ی زنان و مردان و جوانان و سالمندان و کودکان ایران. گرفتن قدرت از جنایتکاران و برقراری جامعه ازاد و برابر و سوسیالیستی یک نظریه و عقیده و یا رویا نیست. کاری شدنی است. هر اندازه به تعویق افتادن این اتفاق، کودکان بیشتری میمیرند، سالمندان بیشتری از بی دارویی میمیرند، کارگران بیشتری از داربست پایین می افتند و یا زیر آوار معادن دفن میشوند، زنان و دختران بیشتری قربانی فقر و نداری و فروش تن خود به کفتاران مفتخور حوزه ها و مساجد صیغه و یا آنور آب میشوند. دختران بیشتری بخاطر حجاب تهدید و تحقیر میشوند. کارگران بیشتری تعدیل و اخراج و به عمق فلاکت میافتند. انسان های بیشتری اعضای بدن خودرا می فروشند. انسان های بیشتری اعدام و یا روانه زندان ها میشوند. تباهی و سیاهی بیشتری به جامعه ما تحمیل می شود.
رفقا!
جمع شویم، متحد شویم، متشکل شویم در کمیته های کمونیستی کارخانه ومحله، در ایجاد حزب توده ای کمونیستی طبقه کارگر، در مجامع عمومی کارگری، در شبکه های رهبران اگاه و سوسیالیست جنبش آزادی زن و رهایی جوانان... ما برای نجات جامعه به چسباندن داس وچکش به سینه یا ستاره به کلاه مان نیاز نداریم. ما در متن جامعه و در پیشاپیش و هدایت آن برای خوشبختی و سعادت و آزادی و برابری تلاش می کنیم.
کرکس های سلطنت خواه و مجاهدین و جریانات لیبرال و دمکرات و جمهوریخواه بیرون از حاکمیت و اصلاح طلبان و استحاله جویان درون نظام بر بالای سر جامعه در پرواز اند تا بر جنازه ی ما با بمب های اسراییل وامریکا نماز تاجگذاری بخوانند و قدرت را با حفظ کل بدنه ی نظام از جمله نظامیانش بگیرند و جامعه را به مسلخ دیگری بکشانند.
ولی این رویای کثیفی بیش نیست. لاشخوران راست ارتجاعی اپوزیسیون در مقابل نیروی طبقاتی واجتماعی ما از طبقه چند ده میلیونی کارگران شاغل و بیکار و زحمتکشان بیدار وزنان برابری طلب و جوانان ازادیخواه و جامعه ای که از فقر و تبعیض و ستم به جان آمده است، جز فرقه های مزاحم بیش نیستند.
ما اپوزیسیون راست ارتجاعی را شیرفهم می کنیم و یاد میدهیم که سرنگونی انقلابی و حاکمیت شوراهای کارگران و مردم یعنی چه. اگر در میان این ابلهان و خیالبافان خشک مغز، عناصر شرافتمندی پیدا شوند افتخار عضویت در شوراهای کارگری و مردمی را دارند. بگذار امثال رضا پهلوی و مریم رجوی و خیل اقتصاد دانان و فلسفه بافان سیاسی مدافع نظام نکبتبار سرمایه داری، بیایند و در سالن اجتماعات شورای محله و شهر بنشینند و به مردم بگویند شما صلاحیت کسب قدرت و اداره جامعه را ندارید، ما روشن فکران بورژوا و تن پرور میخواهیم رهبری این دوران را برعهده بگیریم. آنوقت خواهند دید که انفجار خنده ی حضار سالن را میلرزاند. آری آنها بیایند و از انتخابات و پارلمان و نظام شاهی و غیر شاهی متکی به سرمایه و سود و مالکیت خصوصی حرف بزنند، بیایند بگویند برای امنیت جامعه ارتش و نیروی نظامی علنی و مخفی و زندان لازم است تا ببینند چند رای از سالن را دارند. اگر نه باید بروند توطئه کنند و پرچم ضد انقلاب مردم بر افرازند، اما شک نکنید که بجز چند شعبان بی مخ لمپن پشت پرچمشان نمی ایستئد. این طیف جریانات ریز و درشت اپوزیسیون چاره ای ندارند جز این که به حاکمیت از پایین شوراهای کارگران و مردم و صاحب یک رای برابر با همه، تمکین کنند.
کمونیست های طبقه کارگر و صفوف جامعه با اتکا به قدرت ده ها میلیون کارگر و زحمتکش و زن و جوان در یک انقلاب توده ای سکان کشتی را از دستان جنایتکار جمهوری اسلامی میگیرند و به ساحل پیروزی می رسانند. پرچمداران و پیشروان این جنبش اگر در آغاز صدها هزار نفر کارگر و زحمتکش و زن و جوان باشند اما در نهایت میلیون ها و ده ها میلیون خواهند شد! این سرراست ترین، کم درد و کم دردسر ترین و شرافتمندانه ترین راه رهای جامعه از نکبت جمهوری اسلامی و سناریوهای سیاه بازگشت به نظام شاهی تبهکار و خیل منتظران فروپاشی شیرازه جامعه توسط دخالت نظامی خارجی است.
