اینجا ایرانه
سرزمین شیرانه
اینجا خاک اسطوره دورانه
خاک آرش و کورش، رستم دستانه
خاک چمران و باکری و دورانه
اینجا ایرانه...
سطور فوق بیانگر نمادین فتح قستنطنیه در نبرد حق طلبی توده مردم در مقابل جمهوری اسلامی در چهاردهم تیر ماه ۱۴۰۴ است. شتر- گاو- پلنگ از اساطیر و شخصیتهای فشرده چند عبارت از لوحه "اینجا ایرانه"، بیانگر هر چقدر کم عقب نشینی از تسط بی قید و شرط قوانین و نهادها و مقامات رسمی و نیمه رسمی همه آنچه حکومت جمهوری اسلامی شناخته میشد و تسلط سیاه و نفرت انگیز آن بر تمام وجوه زندگی توده های وسیع زحمتکش و آزادیخواه است. حال با هر درجه از اغراق، این صحنه گیرم که سقوط جمهوری اسلامی نیست، اما پایان علنی و عملی یال و کوپال جمهور و اسلام در میدان مرکزی شهر هست. در پس ده ها سال مقاومت، و ده ها سال از اعتراض و مبارزه، پرده ها در مقابل تکرار تاریخ باز میشود، و مردم به تالار "انتخاب" دعوت میشوند: جمهوری اسلامی آری یا نه!
تکرار تاریخ؟ بله! اما نه مردم و نه جمهوری اسلامی و نه رای کذایی مربوطه هیچ قرابتی با آن گذشته را با خود حمل نمیکنند. پیچیده در کلمات نوحه آمیز، گوش تا گوش مقامات و ارگانهای رسمی و نیمه رسمی حاکم، نشسته بر زانو، عاشورای پایان تاریخ مصرف خود را سینه زدند. در غیاب هر نشانی از شکوه پیروزی در صدا و سیما، در غیاب فریادهای پرشور رهایی در دانشگاه تهران اما این خود "جمهوری اسلامی" بود که با ناله های سوزان خاک "ایران" به سر میریخت. "جمهوری اسلامی نرفت"، اما تعیین تکلیف در بسیاری از فاکتورهای اقتصادی و سیاسی تعیین کننده از جمله برابری زنان، آزادیهای اجتماعی، شرایط کارو زندگی کارگران را به دخالت و اراده مردم سپرد.
جنگ اسرائیل و امریکا علیه جمهوری اسلامی به بهانه هسته ای، مخاطره دائما در حل تشدید سناریوی سیاه، ظرفیت های سرکوب جمهوری اسلامی، آمادگی و قلاده باز نیروهای باند سیاهی، چه در قالب نظم و ״تمامیت ارضی״ و چه در انواع آلترناتیوهای ملی و قومی؛ همه و همه در بسته بندی توحش سوپر ارتجاعی نتانیاهو- ترامپ؛ دست جمهوری اسلامی را در توسل به ناسیونالیسم باز گذاشت. ناسیونالیسم ایرانی راه نجاتی برای طبقه کارگر و مردم زحمتکش ایران نیست و هرگز نبوده است. همه بساط اسطوره های تاریخ، از آرش و رستم تا کورش، جز یک عقب نشینی محدود و فرصت طلبانه از طرف دولت حاکم نیست. عقب نشینی که در بهترین حالت از تخفیف کنترل حجاب و مقررات عمومی مذهبی، و تا حدودی محدودیت عوامل حکومتی در فساد و حیف و میل از خزانه دولتی فراتر نمیرود. این پیسی ناسیونالیسم، و سالها دشمنی و ضدیت آشکار آن با ارزشهای انسانی و آزادیخواهانه و علیه برابری طلبانه و کارگری، است که پرچم ناسیونالیستی جمهوری اسلامی را حتی از گفتن یک کلمه درمورد آزادیهای سیاسی، حق اجتماع تا چه رسد به حق تشکل و اعتصاب بی نیاز میکند. برعکس این جمهوری اسلامی است که با همین قدر سینه زنی ناسیونالیستی سودای سردمداری نیروی ذخیره اجتماعی از توده بزرگ نوکیسه از بورژواهای بهره کشی از کار نیروی کار ارزان کارگر را در سر میپروراند. ناسیونالیسم ایرانی در قالب پهلوی دوم جز حقارت و تمسخر از هیچ نیروی موثر اجتماعی برخوردار نیست، اما در دست جمهوری اسلامی راه فرار آبرومند از جنگ آنهم با پز مقاومت و راه بازگشت به جامعه جهانی را باز میکند. اما مهمتر از هر چیز همینقدر از بازی ناسیونالیستی، جمهوری اسلامی را در مقابل توده مردم زحمتکش جری تر میسازد تا برای فداکاری و کار و نظم و ״تمامیت ارضی״؛ و ״در راه ایران״ استثمار و بهره کشی از کارگر به میدان بیایند.
جمهوری اسلامی آری یا نه؟ این سوال واقعی است. کارگران، زنان، جوانان و همه توده آزادیخواه و زحمتکش در ادامه کشمکش تعطیل ناپذیر خود برای رهایی و رفاه در ایران در مقابل توازن کشیمنی ناسیونالیسم و اسلام در جمهوری اسلامی از یک طرف و تداوم حکومت فاشیستها در تل آویو و واشنگتن از طرف دیگر در مقابل آن قرار گرفته اند.
