(عبدالله مهتدی دنبال چیست؟)

حمله اسرائیل به ایران و شروع جنگ و بمباران وسیع از هر دو طرف، كه نهایتا بعد از ورود مستقیم آمریكا و حمله به مراكز هسته ای ایران پایان یافت، صف بندی در میان نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی و فاصله ها را، بر متن جنگی ویرانگر و پر مخاطره، تعمیق كرد و در مقابل جامعه قرار داد. 

سالها است که حمله نظامی به ایران نه فقط سیاست دولت اسرائیل که به سیاست رسمی طیفی از اپوزیسیون ارتجاعی جمهوری اسلامی، بعنوان تنها شانس و راه دست یابی آنان به قدرت، تبدیل شده است. حمله اسرائیل به ایران و تلاش آن برای ورود امریكا به چنین جنگی،‌ تحقق این آرزوی سیاه و ارتجاعی این بخش از اپوزیسیون بود. اپوزیسیونی كه در یك شرایط نرمال و در دل تحولاتی از پایین، از طریق اعتراضات توده ای و از كانال جدال مردم با جمهوری اسلامی برای سرنگونی و جایگزینی یك رژیم سیاسی دیگر با هر مختصاتی، شانسی برای ایفای نقش در آینده تحولات و بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی را ندارند. جریاناتی كه تنها در دل گسست بنیادهای اجتماعی-اقتصادی و مدنیت و به هم خوردن شیرازه جامعه، در یك جامعه ویران شده و بر متن استیصال و در ماندگی، گرسنگی و آوراگی میلیونی مردم و تبدیل جامعه به میدان تاخت و تاز كانگسترهای نظامی و دستجات آدمكش و مافیای قومی و مذهبی دست ساز غرب، مانند یوگسلاوی، رواندا، سومالی،‌ عراق، لیبی، سوریه و...، شانس به قدرت رسیدن را دارند. 

در دوره اخیر و با شدت یافتن فضای جنگی و تهدیدهای مكرر اسرائیل و نهایتا پس از توافق امریكا، حمله به ایران به بهانه "خطر ایران اتمی" این جریانات تماما نه تنها بلندگوی تبلیغات جنگی اسرائیل و آمریكا كه بخشا از همكاران آنها در این حمله بودند. این نیروها كه شامل طیفی متلون، در راس آنها رضا پهلوی و مجاهد به عنوان همكاران رسمی اسرائیل و در حاشیه آنها انواع گروهها و دستجات باند سیاهی، میشدند، هریک با پرچمی ارتجاعی به نام ״پس گرفتن ایران״، ״آزاد کردن ایران״، ״سهم کرد در آینده ایران״ و .. در انتظار سهم خود از ״رژیم چینج״ اسرائیل- آمریكا بودند.

نوشته حاضر پرداختن به تلاش یكی از این جریانات، "سازمان زحمتكشان" به رهبری عبدالله مهتدی، در متن این جنگ در دوره حاضر است. 

عبدالله مهتدی در میان جریانات ناسیونالیست كرد،‌ بیش از همه روی حمله به ایران سرمایه گذاری كرد و به پیشواز آن رفت. تلاش كرد به نام مخالفت با جمهوری اسلامی هر جنایتی توسط اسرائیل و امریكا را در این دوره توجیه كند و بعلاوه برای حمایت خود از دولت ترامپ و اسرائیل، حمایت از حمله به ایران و جلب توجه آنها به ظرفیت اولترا ارتجاعی جریان خود در ״ناامن کردن کردستان״ و آماده کردن زمینه ״رژیم چینج״، به‌ هر دری كوبید. آقای مهتدی با علم به سیاست چند دهه گذشته آمریكا و دولتهای غربی جهت یك كاسه کردن اپوزیسیون و تبدیل آٔنها به نیرویی قابل توجه و اهرمی جدی در دست غرب برای فشار به ایران، همزمان با علم به موقعیت نحیف و حاشیه ای باند خود در تبدیل شدن به چنین نیرویی، تلاش كرد احزاب، سازمان و گروههای مختلف ناسیونالیست كرد را زیر عنوان ״ضروت اتحاد نیروهای كرد״، متقاعد كند كه فقط با تشکیل یك بلوك واحد امریكا و اسرائیل روی نیروی آنها حساب باز خواهد کرد. اینجا به هر دوی این جنبه ها اشاره ای كوتاه خواهم كرد.

حمله اسرائیل به ایران و بهانه ״ایران اتمی״ برای تحمیل جنگی خطرناك كه میتوانست با متقاعد كردن آمریكا برای ورود به آن كل منطقه را به آتش بكشد، امروز از هیچ كس پوشیده نیست. تلاش اسرائیل برای وارد كردن امریكا به چنین جنگی تاریخی طولانی دارد که اساسا بدلیل مخاطرات آن برای امریكا و هزینه های سنگین نظامی، مالی و سیاسی آن و همزمان نا روشنی در پیروزی در آن، دولتهای مختلف، از اوباما تا بایدن، ‌از آن پرهیز كردند. این دوره با تلاشهای همه جانبه اسرائیل سرانجام ترامپ با محاسبات نادقیق كه با جنگی كوتاه مدت جمهوری اسلامی از پای در می آید و تسلیم میشود،‌ به ایران حمله كردند. عدم توفیق اسرائیل در این جنگ، علیرغم لطمات سنگین به جمهوری اسلامی در حمله اول، و مقابله همه جانبه جمهوری اسلامی با اسرائیل به عنوان تنها راه بقا خود،‌ امریكا را وادار كرد با بمباران مراكز هسته ای و ادعای پایان خطر ایران هسته ای، به عنوان پیروزمند میدان، هم اسرائیل را نجات دهد و هم ترامپ مدال قهرمانی را بر سینه بزند.

طیفی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی از جمله فاشیستهای آریایی به رهبری رضا پهلوی و مجاهد و خانم رجویی هر یک به شكلی خود را بعنوان آلترناتیو جمهوری اسلامی در این سناریوی ״رژیم چینج״، بر دوش حمله نظامی و بمباران اسرائیل و امریكا، ‌آماده كرده بودند. اقای مهتدی نیز درست مانند هیئت حاكمه اسرائیل امیدوار بود، با حمله اسرائیل و امریكا بالای جمهوری اسلامی فروبریزد و در نتیجه او در کنار و در حاشیه این دو جریان، به عنوان متحدین آمریكا و اسرائیل، در کردستان به نان و نوایی برسد. ادعاهای آقای مهتدی در مورد این جنگ و حمله اسرائیل به ایران درست تكرار ادعاهای سران اسرائیل و دستگاه تبلیغات جنگی آنها است. او در چندین مصاحبه با رسانه های مختلف با درز گرفتن همه حقایق بدون خم به ابرو آوردن برای جنگی كه در صورت ادامه میتوانست كل منطقه را به آتش بكشد، و قطعا ایران را به ویرانه تبدیل كند،‌ منتظر چیدن محصول جنگ و کشتار و ویرانی بود. 

عبدالله مهتدی در مصاحبه ای با "تلویزیون ایران اینترنشنال" در مورد دلایل این جنگ میگوید:

"...به آژانس گوش نكردند، تا همین آخر هم با تمرد و سرپیچی از آژانس و با دروغگویی و اتلاف وقت در مذاكراتی كه پریزیندت ترامپ پیشنهاد كرده بود عمل كردند، با همه این دلایل  مسبب تمام این وضع كه پیش آمده و پیامدهایی كه خواهد داشت كسی جز سران جمهوری اسلامی نیست".

مهتدی در جواب مصاحبه كننده و اینكه آیا این جنگ به تضعیف و سرنگونی جمهوری اسلامی منجر میشود؟ بعنوان پیام آور نتانیاهو میگوید:

״...بنابراین، تضعیف صورت گرفته ولی بستگی دارد به ادامه این عملیات، من نمیدانم ادامه پیدا خواهد كرد یا نه و ظاهرا نشانه ای از توقف آن نیست، اما نهایتا این مردم ایرانند كه باید سرنوشت جمهوری اسلامی را تعیین میكنند نه حمله خارجی.״

عبدالله مهتدی به سیاق نتانیاهو میگوید نهایتا مردم سرنوشت جمهوری اسلامی را تعیین میكنند، اما باز به سیاق ״قصاب غزه״  خواهان ادامه جنگ است و مدعی است در اثر حمله جمهوری اسلامی تضعیف شده است و سرنگونی منوط به ادامه جنگ است. این در شرایطی است كه این واقعیت که ادامه این جنگ و بمباران از هر دو سو،‌ جز ویرانی و نابودی زیر ساختهای اقتصادی، به هم خوردن شیرازه جامعه و تبدیل تهران و شهرهای بزرگ به خاكستر، نتیجه ای دیگر نخواهد داشت حتی از طرف ژورنالیستهای دست راستی قابل انکار نبود. 

اقای مهتدی از شور و شوق این حمله درست زمانی كه مردم ایران زیر بمباران و موشك باران بودند و مردم منطقه در نگرانی عمیق از این جنگ و عواقب ترسناك آن قرار داشتند،‌ فوری به واشنگتن میرود تا در كنار امثال رضا پهلوی هم حمایت خود را اعلام كند و هم دست گدایی برای سهم بعد از فروپاشی ایران را به سوی ترامپ و هیآیت حاكمه اسرائیل و امریكا دراز كند. او در مصاحبه ای با آسوشیدپرس در مورد بركات حمله به ایران میگوید:

"جنگ می‌تواند تغییرات داخلی در پی داشته باشد و ما امیدواریم این‌بار چنین شود"

در همین سفر در مصاحبه ای دیگر با (News Nation) در مورد سفر خود به امریكا میگوید: 

"من به واشنگتن آمده ام تا از تلاشهای دولت ترامپ برای تمركز بر مسئله هسته ای ایران و یافتن راه حلی برای این برنامه فاجعه بار قدردانی كنم."

مهتدی میگویند: 

"دو هفته قبل كه به واشنگتن آمدیم‌ دوره دیگری بود، آمدیم گفتیم ما با ایران غیر اتمی و دمكراتیك هستیم كه حقوق مردم كرد حفاظت شود. كسانی را از  سنا و كنگره امریكا را دیدم، ما در این دیدارها تاكید كردیم ایران قبل از حمله اسرائیل هم  لازم بود تغییراتی بر آن اعمال شود،... این جنگ مستقل از مشكلاتش برای مردم حكومت را تضعیف كرده است و فرصتی را برای تغییرات ایجاد كرده است و درخواست كردیم كه در این تغییرات "كرد" نباید بی سهم باشد. "( متن شفاهی و به زبان كردی است و مسئولیت ترجمه آن به عهده من است)

مهتدی ضمنا در این مصاحبه و به نام ضدیت مردم ایران با جمهوری اسلامی مدعی اند كه مردم ایران از حمله اسرائیل "خوشحال اند" و در اكباتان از خوشحالی به خیابان ریخته اند.

در مصاحبه ای دیگر با نشریه "نیوزویك" در امریكا ضمن اینكه به نام جریانش از امریكا درخواست كمك به اپوزیسیون میكند، میگوید:

"ما خواهان ایرانی غیر اتمی هستیم همانطور كه دولت ترامپ همین سیاست را دارد، همزمان با سیاست حكومت امریكا برای مقابله با فعالیتهای مخرب ایران در منطقه همسو هستیم"( متن مصاحبه به زبان كردی است و مسئولیت ترجمه آن به زبان فارسی به عهده من است)

بر اساس گفته های آقای مهتدی حمله اسرائیل و امریكا به ایران، محق است،‌ خطر ایران اتمی برای دولت حاكم بر اسرائیل واقعی است و اسرائیل حتی زمانی كه یك طرفه به ایران حمله كرده است، حق داشته است. به روایت عبدالله مهتدی اسرائیل بیگناه و در حقیقت ضامن امنیت منطقه است!! و ایران عامل اصلی در شروع این جنگ است. این خزعبلات که حمله اسرائیل به ایران فرصتی برای ایجاد تغییراتی دمکراتیک ایجاد کرده است و مردم از این حمله خوشحالند، را فقط از دستگاه تبلیغاتی اسرائیل و امریكا و هواداران جنگ طلبشان، فقط از نیروهای باند سیاهی و ضد اجتماعی،‌ میتوان شنید. زمانی كه بیش از ۱۲ میلیون انسان فقط در تهران زیر بمباران اند، زمانی كه شهرهای بزرگ ایران شاهد فرار مردم برای نجات جان خود هستند، و زمانی كه مردم آزادیخواه ایران از ترس ادامه و گسترش جنگ شب و روز ندارند،‌ ادعاهای جناب مهتدی و چاپلوسی او نزد دولت قلدر ترامپ و اسرائیل، بیش از هر چیز ظرفیت باند سیاهی و ضد انسانی جریان مهتدی را به نمایش میگذارد. 

اما تلاش آقای مهتدی در این مدت و بر اساس صحبتهایش، و نقشه هایش برای اپوزیسیون چه قبلا و چه امروز، حاوی پیامی  فراتر از هواداری فعال برای ماشین جنگی اسرائیل است‌. مهتدی چه در گذشته و چه امروز میكوشد، محافل غربی و اسرائیلی را متوجه ظرفیت باند سیاهی خود كند، برای خود بعنوان یکی از بازیگران موثر در سناریوی به تباهی زندگی مردم بازارگرمی میکند. میخواهد به عنوان هوادار فعال آنها با بزرگ نمایی از قدرت و نفوذ نداشته خود و به نام وكیل خودگمارده مردم كردستان،‌ اعلام همكاری كند و میخواهد بعنوان ال اردنی جبهه النصر به رسمیت شناخته شود. 

آقای مهتدی به نام "سهم كردها" در تحولات پس از رژیم چینج  اسرائیل-امریكا، پس از بمباران و موشك باران به سبك غزه، نابودی جامعه به سبک سوریه و لیبی و... انتظار دست یافتن به مقام ״شامخ״ یکی از سران نیروهای سناریوی سیاهی، در "ارتش آزاد ایران یا كردستان" است. 

اما این كل داستان نیست. آقای مهتدی برای مقبولیت در میان محافل جنگ طلب غربی باید نه تنها وفاداری خود، كه انصافا در این زمینه كم و كاست ندارد، را ثابت کند كه بعلاوه باید نشان دهد نیرویی قابل توجه دارد، موقعیتی كه فاقد آن است و تا كنون‌ قادر به اجیر کردن نیرویی قابل توجه نشده است. لذا در تلاش است در راستای سیاست غرب از سازماندهندگان اصلی و رهبر نیروهای نیابتی اسرائیل و امریكا مشخصا در كردستان باشد. 

مهتدی در امتداد همین سیاست مدتی است نه تنها پرچم همكاری و اتحاد همه گروه و سازمان و فرقه های قومی و مذهبی در كردستان را بلند كرده است، كه پرچم تشكیل "سپاه كرد" را هم به نام ضرورت وحدت "كردها" برای مقابله با جمهوری اسلامی بلند كرده است. تلاش همه جانبه وی برای قانع كردن احزاب و گروههای ناسیونالیست كرد از حزب دمكرات و كومه له ابراهیم علیزاده تا انواع باندها و گروههای مسلح و منفور در كردستان در راستای شکل دادن به یک نیروی نیابتی یکدست در کردستان و ظاهر شدن بعنوان رهبر این بلوک در مقابل امریکا و اسرائیل است. برای مهتدی موقعیت باند او در کردستان، درجه نفرت مردم آزادیخواه کردستان از این نیروی فاشیست و جانی تعیین کننده نیست. همانطور که برای فاشیستهای آریایی و رهبر شان رضا پهلوی نفرت مردم آزادیخواه در ایران از این جریان ارتجاعی تعیین کننده نیست و همانطور که برای الجولانی موقعیتش در میان مردم سوریه تعیین کنند نبود. در سناریوی رژیم چینج مهم نشان دادن قابلیت به تباهی کشیدن جامعه و همسو کردن نیروهای به بن بست رسیده و مستاصل با خود برای ورود آگاهانه یا ناآگاهانه به این سناریو است. این سیاست و تلاشی است که مهتدی در کردستان در پیش گرفته است.  

سرمایه گذاری دولت اسرائیل روی احزاب و گروههای ناسیونالیست كرد زیر عنوان "دوستی اسرائیل با كردها" و تبلیغات حول این ״دوستی دیرینه״، همان سیاستی است که در نوار غزه و در اجیر کردن عده ای به نام "الشباب" برای جنگ با حماس و گروههای فلسطینی در نوار غزه، در پیش گرفته شد. مهتدی که مصمم است ״الشباب״ کردستان شود، بحث ضروت تشكیل "ارتش كردستان" را به میان كشیده و میگوید:

"یكی از كارهایی كه باید بكنیم یكی كردن نیروی پیشمرگ است.... نیروی پیشمرگ باید از زیر دست احزاب خارج شود و ارتش ملی كردستان را تشكیل دهند".

پیش كشیدن تشكیل "ارتش ملی كردستان"، مستقل از ممکن بودن یا نبودن آن، و ادغام نیروهای مسلح احزاب و جریانات ناسیونالیست كرد در "ارتش ملی كردستان" مهتدی، جواب به كدام نیاز در این شرایط است؟ چنین طرحی از جانب عبدالله مهتدی كه با آب و تاب و به نام ضرورت "دفاع از كردستان" برای قانع كردن حزب دمكرات، كومه له علیزاده،‌ شاخه دیگر سازمان زحمتكشان با ریاست رضا كعبی و پژاك، خبات، حزب پاك و...،‌ در شرایطی بیان میشود كه بیش از دو دهه است خود این احزاب از جمله حزب دمكرات (جز دوره ای بسیار كوتاه كه چند واحد مسلح به داخل كردستان ایران فرستادند و ضربه خوردند) و كومه له ابراهیم علیزاده رسما به حاكمین بر عراق و اقلیم كردستان تعهد داده اند كه نه تنها از كردستان عراق واحد نظامی و پیشمرگ به ایران نمی فرستند بلكه و بعلاوه میگویند اكنون دوره مبارزه مسلحانه نیست. خود آنها بارها اعلام کرده اند که كار مسلحانه را در دستور ندارند و مدعی هستند چنین كاری به زیان است. بعلاوه اردوگاههای تعدادی از این جریانات از جمله هر دو شاخه سازمان زحمتكشان عبدالله مهتدی و رضا كعبی و حتی ابراهیم علیزاده توسط جریان طالبانی در توافق با ایران و دولت مركزی و حاكمین بر اقلیم كردستان خلع سلاح شده اند. 

در چنین شرایطی این ارتش در جواب به كدام نیاز تشكیل میشود، تسلیح و امكانات آن چگونه تامین میشود، كدام وظایف را انجام میدهد و قرار است كجا از این نیروی مسلح استفاده شود؟ امنیت آن چگونه تامین میشود؟ اینها و دهها سوال دیگر در مقابل این پروژه است. اگر از تبلیغات عبدالله مهتدی فاصله بگیریم تنها یك امكان دست بردن به چنین اقدامی را، مستقل از مشكلات عملی آن، ضروری میکند و آنهم نقش اسراییل در منطقه و نقشه او برای تبدیل احزاب ناسیونالیست كرد به نیروی نیابتی خود در خدمت سیاست اسرائیل در منطقه است. رژیم چینج صرفا از طریق حمله نظامی و بمباران ممکن نیست. باید نیرویی در محل این سناریوی ارتجاعی را عملی کند. رضا پهلوی وعده روابط خود در ارتش را به دولت اسرآئیل داده بود و مهتدی وعده تشکیل ״ارتش ملی کردستان״، مانند ״ارتش آزاد سوریه״، را میدهد. سناریویی كه ظاهرا مهتدی به فعال و مبتکر آن تبدیل شده است. مهتدی میكوشد به نام وحدت طلبی نیروهای "كرد" این پروژه را پیش ببرد

مستقل از اینكه رهبران كومه له (سازمان كردستان حزب كمونیست ایران) شاخه ابراهیم علیزاده و حزب دمكرات به عنوان دو حزب سیاسی چه جوابی به آقای مهتدی میدهند، چقدر از ابعاد پروژه خطرناکی که به نام دفاع از ״مردم کرد״ یا برخورد ״ اجتماعی و غیرایدئولوژیک״ آنرا توجیه میکنند و سر خود کلاه میگذارند، مستقل از اینکه بی افقی این دو جریان تا چه اندازه آنها را به این درجه از سقوط میکشاند و چقدر با طناب او وارد این لجنزار خواهند شد یا نه،‌ مهتدی روی بن بست و استیصال این جریانات، پس از محدودیتهای شدید بر نیروی مسلح آنها، حساب باز كرده است. مهتدی امیدوار است در این شرایط كه بخش اعظم اردوگاههای اپوزیسیون كرد جمع شده است، بخشی از آنها به اردوگاهی با كنترل كامل حاكمین بر كردستان عراق منتقل شده اند و شرایط دشواری به آنها تحمیل شده است، این دو جریان به پروژه او بپیوندند و در خدمت سیاست غرب و مشخصا امریكا و اسرائیل به کار گرفته شوند. ״سپاه كرد״ در حقیقت ״ارتش آزاد كردستان״ یا ایران به سبك تجربه سوریه و ״ارتش آزاد سوریه״ است كه مهتدی برای تشكیل آن و به بازی گرفته شدن توسط اسرائیل تلاش میکند. تکلیف باند مهتدی روشن است سوال این است حزب دمکرات و کومله علیزاده به عواقب اجتماعی و سیاسی شرکت خود در پروژه تشکیل جبهه، ائتلاف و همکاری با چنین نیرویی ارتجاعی و سناریوی سیاهی واقف اند؟ تصور میکنند میتوانند به نام دفاع از مردم کردستان، به نام ضرورت رابطه اجتماعی با نیروهای سیاسی چنین کلاه گشادی را سر مردم آزادیخواه کردستان بگذارند؟  

از منظر مردم آزادیخواه در ایران و كردستان، راهی كه رضا پهلوی، مجاهد و آقای مهتدی و طیفی از نیروهای ارتجاعی دیگر رفته اند و پروژه شومی كه در دست دارند، بیان جایگاه آنها به عنوان نیروهای مخرب، ضد اجتماعی، غیر مسئول و باند سیاهی است. 

در چنین شرایط خطرناکی که به تباهی کشیدن جامعه و تبدیل ایران به سوریه ای دیگر بیش از هر زمانی به خطری واقعی تبدیل شده است، سیاست احزاب سیاسی در مقابله با این خطر و رابطه آنان با جریانات سناریوی سیاهی، مهمترین محك در ارزیابی از این نیروها، به عنوان نیروهای سیاسی و مسئول یا قرار گرفتن آنها در صف نیروهای سناریوی سیاهی، است. 

در این تردیدی نیست كه در این دوره حساس، با خطر جنگ و ادامه آن، مردم ایران و منطقه وارد دوره ای پر مخاطره شده اند. تلاش ما و احزاب سیاسی رادیکال و سرنگونی طلب برای پایان دادن به عمر جمهوری اسلامی مسیری نیست كه دولتهای مخرب و جنگ طلب امریكا و اسرائیل دنبال میكنند. طبقه كارگر و مردم آزادیخواه در ایران احتیاجی به ناجیان فاشیست حاكم بر اسرائیل و امریكا برای نجات خود ندارند. دولتهایی که خود از عاملین اصلی جنگ، جنایت، تباهی، توحش و بربریت در جهان و منطقه خاورمیانه هستند، نه ناجیان که دشمنان جنبش آزادیخواهانه مردم در ایران اند. هیچ درجه نفرت از جمهوری اسلامی و جنایاتش توجیهی برای پیوستن به جبهه ارتجاع امریكا و اسرائیل نیست. نیروهایی كه این مسیر را در پیش گرفته اند، بی تردید در ردیف گروههای سناریوی سیاهی، ضد مدنیت و تمدن شهری، در ردیف گروههای كانگستری و ضد انسانی قرار دارند كه نمونه های آنها را در چند دهه گذشته در افغانستان، یوگسلاوی، رواندا، سوریه،‌ عراق، لیبی و...  دیده ایم. برای مردم آگاه و آزادیخواه در ایران هر نوع همکاری و رابطه با جریانات باند سیاسی از رضا پهلوی تا مجاهد و تا باندهای قومی امثال مهتدی،‌ هر نوع نشست و همکاری با آنها و برسمیت شناختن آنها به عنوان جریانی سیاسی، پشت كردن به منافع مردم آزادیخواه در ایران است.

ما به سهم خود و برای مقابله با جمهوری اسلامی و پایان به عمر ننگین آن، از هیچ تلاشی برای سازمان دادن مردم آزادیخواه، زنان و اقشار محروم، برای سازمان دادن طبقه كارگر آگاه در ایران برای تحولات انقلابی، دریغ نخواهیم كرد. همزمان افشا و طرد و منزوی كردن گروههای باند سیاهی و مخرب، شناساندن و معرفی كردن آنها، افشای طرح و نقشه های شوم آنها را وظیفه خود میدانیم. بی تردید دوری از این جریانات و تلاش برای كاهش لطمات آنها به جنبش آزادیخواهانه مردم در ایران علیه جمهوری اسلامی، یك ركن اصلی سیاست ما و محكی برای ارزیابی از احزاب و نیروهای سیاسی است.