بیکاری پیش از این نیز یکی از معضلات جدی در میان جوانان و طبقات فرودست جامعه بود، اما در شرایط جنگی، این بحران به شکلی بی‌سابقه تشدید می‌شود. جنگ دیگر تنها یک درگیری نظامی نیست؛ بلکه به عاملی تبدیل می‌شود که ریشه‌های اقتصادی جامعه را هدف قرار می‌دهد و زندگی میلیون‌ها نفر را به‌طور مستقیم تحت تأثیر قرار می‌دهد.

در چنین شرایطی، بیکاری دیگر یک مسئله فردی نیست، بلکه به یک بحران اجتماعی گسترده تبدیل می‌شود. بحرانی که بیشترین فشار آن بر دوش کارگران، زحمتکشان، زنان و اقشار آسیب‌پذیر جامعه سنگینی می‌کند. از دست رفتن فرصت‌های شغلی، کاهش شدید درآمدها و افزایش هزینه‌های زندگی، خانواده‌ها را در وضعیت شکننده‌ای قرار می‌دهد که هر لحظه امکان فروپاشی آن وجود دارد.

آمارها و نشانه‌ها از افزایش سریع تقاضای کار و کاهش فرصت‌های شغلی حکایت دارند؛ وضعیتی که نشان می‌دهد بحران بیکاری در حال گسترش است و می‌تواند پیامدهای عمیق‌تری برای جامعه به همراه داشته باشد. اما آنچه در پس این اعداد پنهان است، واقعیت تلخ زندگی انسان‌هایی است که ناگهان منبع درآمد خود را از دست داده‌اند و با آینده‌ای نامعلوم روبه‌رو هستند.

در این میان، خانواده به‌عنوان نخستین نهاد اجتماعی، بیشترین آسیب را متحمل می‌شود. فشار اقتصادی، به‌سرعت به فشار روانی تبدیل می‌شود؛ روابط عاطفی تضعیف می‌شوند و تنش‌ها افزایش می‌یابد. در این میان، مردان با از دست دادن نقش سنتی «تأمین‌کننده»، ممکن است با احساس ناکارآمدی و فشار روانی روبه‌رو شوند. اما این نگاه که تأمین اقتصادی صرفاً بر عهده مردان است، دیگر با واقعیت امروز هم‌خوانی ندارد. زنان نیز سال‌هاست پا به پای مردان کار کرده‌اند و در بسیاری از موارد، سهم مهمی در تأمین معیشت خانواده داشته‌اند.

با این حال، بحران بیکاری و فشارهای اقتصادی، زنان را در موقعیتی پیچیده‌تر قرار می‌دهد؛ چرا که آن‌ها از یک سو با چالش‌های اقتصادی و حتی از دست دادن فرصت‌های شغلی مواجه‌اند، و از سوی دیگر، همچنان مسئولیت‌های گسترده‌ی درون خانه ، از مراقبت از کودکان تا مدیریت عاطفی خانواده را بر دوش دارند.

این هم‌زمانیِ فشارهای بیرونی و درونی، زنان را در معرض فرسایش بیشتری قرار می‌دهد؛ زیرا آن‌ها باید میان نقش‌های متعدد و گاه متضاد، تعادل برقرار کنند.نقش‌هایی که دیگر نمی‌توان آن‌ها را صرفاً در چارچوب‌های سنتی تعریف کرد.

زنان، در مواجهه با بیکاری همسران و نیازهای روزافزون خانواده، به مدیران اصلی بقا تبدیل می‌شوند. آن‌ها باید با منابع محدود، زندگی را اداره کنند، نیازهای کودکان را پاسخ دهند، و همزمان از نظر عاطفی و روانی ستون خانواده باقی بمانند. این مسئولیت چندلایه، در شرایطی که خود نیز تحت فشار شدید روانی هستند، به نوعی «کار نامرئی» تبدیل می‌شود که کمتر دیده و کمتر قدردانی می‌شود. 

در چنین شرایطی، کودکان نیز به‌عنوان قربانیان خاموش، در فضایی از ناامنی، اضطراب و کمبود رشد می‌کنند. آینده‌ای که باید با ثبات و امید شکل بگیرد، در سایه‌ی بحران‌های اقتصادی و اجتماعی تیره و نامطمئن می‌شود. و باز این مادران هستند که تلاش می‌کنند این چرخه آسیب را متوقف کنند.با وجود آن‌که خودشان در حال فرسایش‌اند.

و بسیاری از زنان ، خود نیز به‌طور مستقیم درگیر بحران بیکاری هستند یا برای جبران آن، وارد فعالیت‌های اقتصادی غیررسمی و ناپایدار می‌شوند. این وضعیت، نه‌تنها امنیت اقتصادی آن‌ها را تهدید می‌کند، بلکه آن‌ها را در معرض استثمار و فشارهای مضاعف قرار می‌دهد.

بیکاری در شرایط جنگی، تنها یک شاخص اقتصادی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از یک بحران عمیق‌تر است که بنیان‌های خانواده و جامعه را تهدید می‌کند. در این میان، زنان در خط مقدم خاموش این بحران ایستاده‌اند، نه فقط برای بقا، بلکه برای حفظ کرامت، امید و آینده.

آن‌ها در دل این فشارها، زندگی را بازسازی می‌کنند، حتی زمانی که همه‌چیز در حال فروپاشی است.