امسال سال نو، مراسم چهارشنبه سوری، نوروز و مناسک اسلامی رمضان که امسال با نوروز همزمان شده بود، در ایران تماما حال و هوای دیگری داشتند.
کشور از یک سو، از تهران تا اصفهان و شیراز و مشهد و مازندارن و کردستان و آذربایجان و سراسر شهرهای بزرگ و روستا ها، با برپایی مراسمهای پرسروصدا و پرهزینه دولتی در برگزاری چهارشنبه سوری و راه اندازی کاروان های نوروزی و رژه رقص ها و دهل و سرناهای سنتی همه اقلیت های ملی - مذهبی در محافظه کارترین شکل آن و همچنین روزه خواری های آشکار و علنی و "مجاز" شده در خیابانها و میدیاهای رسمی، اشباع شده بود! و از طرف دیگر در همین "کشور اسلامی"، مناسک رمضان و عزاداری ״شب قدر״ و ممنوعیت های تاریخی آن "خجولانه" به گوشه عزلت، مساجد و "محل های امن" و دور از دسترس تعرض مردم "لامذهب" شده، هجرت کرده بود.
نوروز امسال رسما، شادی و رقص جاجی فیروز از عزاداری برای "علی" و "ضربه" خوردنش در "شب قدر"، سبقت گرفته بود! شادی در خیابانها و اسلام در پستوخانه حبس شده بود! تخت جمشید و حافظیه و پاسارگاد با پخش "سرود ای ایران" و برپایی رقص ها و موزیک های افراطی سنتی، از دست طرفداران پادشاهی دست بدست و به جمهوری اسلامی تحویل داده شد و تماما به تسخیر حکومت درآمده بود! مراسم تعزیه و "روزه داری" و رفت و آمد آخوند و خواهران زینب و برادران حراستی و سپاه و صدای "الله و اکبر" ، همه و همه به پشت صحنه رانده شده بودند! مردم خسته از فشار فقر و گرانی و تهدیدات ممتد بالای سرشان، حیران از "عظمت" نسبی کارناوالهای دولتی و رقص و بروبیای حاجی فیروز ها در خیابانها، در این کاروانها شرکت کردند. "دلی از عزا درآوردند" و تا جایی که توانستند محدودیت ها و مقررات کنترل شده آنها را هم نقض و به دلخواه خود شادمانی کردند.
نوروز و چهارشنبه سوری و سیزده بدر و جشن و شادی در ایران، همچون همه جلوه های یک زندگی معمولی در همه جوامع، پس از سرکوب های خونین، ایدئولوژیک و اسلامی توسط جمهوری اسلامی، سیاسی شد و همیشه سیاسی ماند، هم از جانب مردم و هم از جانب جمهوری اسلامی.
در نوروز امسال جمهوری اسلامی، عقب نشینی های تاکتیکی و پراگماتیستی سالهای قبل را کنار گذاشت و خود راسا با برگزاری برنامه های کنترل شده و محدود، علنا و رسما اعلام کرد که عقب نشسته است. این را مقامات جمهوری اسلامی در مورد خطر گسترش اعتراضات اجتماعی و ضرورت عقب نشینی حتی از همه اصول دین، در خدمت حفظ نظام، اعلام کردند. عقب نشستند به این امید که جامعه هم از توقعات و خواست های ماگزیمال اش، چه در عرصه فرهنگی و ایدئولوژیکی و اجتماعی و چه در عرصه خواست آزادی و برابری و عدالت اقتصادی، عقب بنشیند! به کم قانع شود! نهایتا "تسلیم" و به بقا جمهوری اسلامی بالای سرش، رضایت دهد.
جامعه این عقب نشینی را دید و آن را "قاپید"! در برگزاری نوروز و چهارشنبه سوری و .. از مراسم و محدویت های دولتی فراتر رفت! ضعف حکومت در مقابل خود را، در چشمانشان دید و بی تردید آن را تنها و تنها تاثیر تلاش و مقاومت و مبارزه چهار دهه خود میداند. خودشان هم میدانند که تصور اینکه این عقب نشیتی ها، تغییر ماهوی در رابطه جامعه و اکثریت هشتاد میلیونی آن با جمهوری اسلامی خواهد داد، یعنی چیزی که مقامات شانس شان را به آن گره زده اند، توهم محض است.
در ایران نوروز و چهارشنبه سوری و همه این نوع مراسمها، سیاسی شده است! اما نه آنطور که اپوزیسیون های ملی و قومی و مذهبی، چون آقایان رضا پهلوی ها و احزاب ناسیونالیست کرد و فارس و ترک و اخیرا جمهوری اسلامی و اردوغان میگویند! نه به این خاطر که مردم در این جوامع، با همه تفاوت ها، چه در قدرت باشند و سرکوبگر یا در حسرت قدرت و بازگشت به گذشته پادشاهی، یا در ابعاد دهها میلیونی تحت انقیاد حکومت های ضدبشری چون جمهوری اسلامی باشند یا حکومت های فاسد کردی در عراق، در این روز که مروبط به "نیاکان مشترک" است، همه با هم یا "کرد" هستند، یا "ایرانی" یا "فارس" یا "ترک"!
نوروز سیاسی شده است، نه آنطور که هریک از شاخه های این ناسیونالیست ها، در قدرت یا اپوزیسیون، در ایران یا ترکیه یا کردستان عراق و تاجیکستان و افغانستان و .. "ثابت کرده اند" که منشا و مبدا این روز، "نیاکان ایرانی" است یا اساسا روز "خلق کرد" است یا میراث نژاد آریایی و "فارس"، یا "جشن مشترک جهان ترک" است!
مردم در جغرافیاهای مختلفی این روز را، بنام نوروز، شروع بهار و یا سال نو، جشن میگیرند و شادی میکنند! این روز نه ملی و قومی است و نه مذهبی! هیچ سیاستی در این رویداد نهفته شده و پنهان نیست. مگر سیاستی که برگزاری آن را بنام دین، بنام اسلام، بنام ملت و مذهب و قوم برتر بنام "پان اسلامیسم" و "پان ترکیسم" یا "پان عربیسم" در ایران یا ترکیه یا عراق و .. ممنوع کرده باشد! نوروز سیاسی شد چون برگزاری آن را اقلیتی مفت خور حاکم در جنبش های ناسیونالیستی و ملی و مذهبی بنا به منافع خود ممنوع کردند و امروز عقب نشینی کرده اند.
نوروز، نه آنگونه که میدیاهای این جنبش ها در بوق و کرنا کرده اند، روز "پاسداری از یک آیین باستانی" که احترام به شادی و زندگی انسان حی و حاضر امروزی است. نه احترام به تاریخ و "مردگان"، که احترام به حیات و رفاه و شادی انسان امروز است! چه در تک تک استانهای ایران برگزار شود، با هر لباس و پوشش و تزینی شاد، چه بخشهایی از هندوستان، چه تاجیکستان، چه افغانستان، چه پاکستان و چه کردستان عراق یا ایران! مردم این روز را به خاطر نوروز، جشن میگیرند، نه به خاطر "افتخارات" ایرانی، کرد یا ترک بودن آن!
مردم، بخصوص در ایرانی که برگزاری این مراسم و هر شادی نرمان ومعمولی، دهه ها جنایی شده بود و مومیایی های حاکم جامعه چند ده میلیونی را، نسل های پی در پی، به خاطر حفظ این ممنوعیت ها سراسر به خون کشیدند، عمیقا تشنه برگزاری وسیع و بزرگ این مراسم ها هستند. مردم در ایران به خاطر نیاز به یک زندگی انسانی، شاد و مرفه و سرشار از کمی خوشی، که به درستی حکومت بالا سرشان را مسبب نداشتن آن میدانند، نوروز را جشن میگیرند! نه برای عظیم تر کردن کردها یا فارس ها یا آنجور که این زوزه های اردوغان هم بهره بردای کرده است، ترک ها!
نیاز به شادی و جشن و زندگی انسانی، قومیت و ملیت و مذهب و لباس، نمی شناسد. زدن برچسپ های قومی و ملی و مذهبی بر آن، تنها و تنها در خدمت به پشت صحنه راندن این نیاز طبیعی و معمولی مردم است، که دهه ها است سرکوب شده است و در خدمت تعرض های بعدی به این نیاز، باز هم به بهانه های دیگر ملی و قومی است. به ارومیه و کشمکشهای قومی در آن، پس از جشن نوروز نگاه کنید تا تاثیرات مخرب قومی کردن این روز و این نیاز را ببینید.
اگر نوروز امسال جایگاهی در تاریخ داشته باشد، آن نقطه عطفی در سیر تاریخ شکست اسلام سیاسی در ایران و پیروزی مردم در تحمیل این شکست است. نقطه عطفی در سیر تاریخ شکست ایدئولوژی انسان ستیز، شادی ستیز، زن ستیز و ضداجتماعی اسلام از مردمی است که توانستند سیر سقوط حاکمیت آن بر فراز سرشان را ممکن کنند.
این جشن ربطی به افتحارات نداشته فرهنگ و تاریخ باستانی ما و نیاکان و پدران ما، ندارد. تاریخ باستانی ایران، همچون تاریخ باستانی هر کشور و مردمی، مملو از زشتی ها و زیبایی ها است. زشتی های استعمارگرانه و استثمارگرانه و زور و فقر و استبداد و تحجر و نادانی و .. و بعلاوه زیبایی های فایق آمدن بر جهل ها و نادانی ها و دستاورهای علمی و انسانی و اجتماعی و فرهنگی! تاریخ جدال های موفقی که تغییرات بزرگ ایجاد کرد و شکست های بزرگی که مصایب ایجاد کرد!
تاریخ را باید خواند و آموخت! خمینی همانقدر به تاریخ ایران وصل است که سعدی فردوسی و هخامنشیان و قاجاریه و سایر سلسله های پادشاهی. جمهوری اسلامی همانقدر به تاریخ ایران وصل است که افسانه های کاوه آهنگر و فریدون و آرش کمانگر. ناسیونالیسم گندیده ایرانی، از جمهوری اسلامی تا بیت امام و بیت اقای پهلوی، تا ناسیونالیسم کرد و ترک و ... تقدس و "پرستش" جنبش و آرمان های خودشان را میخواهند جایگزین "تقدس" و "پرستش" آرمانهای رفاه و آزادی و برابری همگان، یعنی آنچه که از ایران تا افغانستان و عراق و ترکیه تشنه آن است، کنند.
در مراسم امسال نوروز دولتی ایران و در عقب نشینی رسمی حکومت در مقابل مردم، یک استثنا وجود داشت! استثنایی که مهر پررنگ سیاسی ترس حکومت از قدرت بزرگ مردم را بر خود دارد. آن استثنا عبارت است از "صدور" رقص و آواز کردی از شهرهای بزرگ کردستان، مثل سنندج و مهاباد و سقز و مریوان و .. به خیابانهای تهران و انتقال جشن های کردستان ایران از شهرهای بزرگ به مناطق روستایی و بیرون از شهر! دلیل آن روشن است. حساسیت گره خوردن این جشن و شادی ها با یک واقعیت عمیق تاریخی در مورد رابطه جمهوری اسلامی با کردستان ایران است! واقعیتی که لباس کردی پوشیدن و زبان کردی صحبت کردن رئیس جمهور پزشکیان و "قند در دل آب" شدن های احزاب ناسیونالیست کرد برای آن، هم نمی تواند آن را تخفیف یا تغییر دهد. این ما را به بهار و نوروز ٥٩ در کردستان ایران می برد و حمله دوم جمهوری اسلامی به کردستان و ٢٤ روز حمله نظامی به سنندج با مردم و مدرسه و محل کار و زندگی و .. از جنس حملات همیشگی دولت اسرائیل به شهرها و روستاهای مردم فلسطین و دفاع مردم و جامعه از خود، که در آن جنبش چپ، سوسیالیستی و کمونیستی دست بالا داشت و هژمون بود. این رویداد شکاف عظیمی بین کردستان ایران با حاکمیت جمهوری اسلامی و درعین حال اتحاد عظیمی بین آن با سراسر ایران ایجاد کرده است. شکاف و اتحادی که در دل آن، برخلاف چهل و پنج سال قبل، هر تغییر و تحولی در تهران و سراسر ایران صورت بگیرد، در کردستان بازخورد عظیمی دارد و متقابلا جرقه هر تحولی در کردستان ایران زده شود، انعکاس به مراتب عظیم تری در سراسر ایران خواهد داشت. خیزش زن زندگی آزادی (خیزش ژینا - مهسا امینی) و پژواک آن در سراسر ایران، آینه تمام نمای این پیوستگی و اتحاد است.
عقب نشینی جمهوری اسلامی توام با به اصطلاح "آوانس فرهنگی" به رقص و لباس کردی سنتی، و در عین حال تلاش برای منزوی کردن شهرهای اصلی کردستان از تاثیرات این عقب نشینی جهت حفظ خود در مقابل تحرکات عظیم تر و غیرقابل کنترل تر در شهرهای بزرگ در کردستان ایران، به روشنی میگوید که نوروز امسال چه جایگاهی در رابطه حکومت و جامعه داشته است.
شکاف بین مردم در کردستان ایران با جمهوری اسلامی، نه یک شکاف فرهنگی، قومی و ملی که یک شکاف تاریخی، مبارزاتی بر سر دفاع از دستآوردهای آزادیخواهانه ای بود که مردم پس از سقوط نظام پادشاهی بدست آورده بودند! شکاف و تاریخ دفاع از شوراهای مردمی و قدرت مردمی است که تنها با رفتن جمهوری اسلامی پرخواهد شد و نه با هیچ آوانس فرهنگی و زبانی و رسم و رسوم محلی!
بهررو، این عقب نشینی جمهوری اسلامی در مقابل جامعه ای که بیش از چهل سال است، بشکل خصوصی و "غیرقانونی" و پنهانی و آشکارا، بسیار فراتر از مراسم کنترل شده و محافظه کارانه دولتی، نوروز و چهارشنبه سوری را جنش گرفته است، رویداد مهمی است. عقب نشینی یکی از خشن ترین و وحشی ترین حکومت ها در مقابل مردمی که دهه ها به خاطر بروز دادن کمترین جلوی ای از شادی برای نوروز و مراسم مشابه، مجازات و تنبه شده است، گویای تغییرات جدی در ایران است.
این عقب نشینی ها در مقابل جامعه ای که جرم انگاری ״روزه خواری״ در ماه رمضان و بی اعتنایی و لگدمال کردن مناسک اجباری اسلامی را عملا و دوفاکتو به زباله دان فرستاده بود، جامعه ای که دهه ها به خاطر "یک اپسیلون" ״روزخواری״ مجازات های سنگین و خسارات زیادی داده بود، بسیار شفاف و روشن میگوید که ماجرا چی است!
این ماجرا نه استحاله و رفرم، که عقب نشینی های سیستماتیک نظام در مقابل جامعه ای است که به هیچ طریقی سر سازش و تسلیم به حاکمیت آن بالای سرش نمی دهد! این عقب نشینی ها را باید به فال نیک گرفت!
هر عقب نشینی، سکوی پیشروی بیشتر سیاسی، ایدئولوژیکی، فرهنگی و اجتماعی است! خیزش بعدی، خیزش رفاه، علیه فقر و برای یک زندگی انسانی است که در آن جمهوری اسلامی سنگری برای عقب نشینی ندارد! این گرهگاه تعیین سرنوشت جمهوری اسلامی و رابطه آن با جامعه ایران است.
در این سیر، بی تردید، جنبش کارگری در سراسر ایران و بعلاوه جنبش اجتماعی – سیاسی در کردستان که غلظت چپ و کمونیستی ان با این عقب نشینی ها پررنگ تر میشود، نقش تعیین کننده ای دارد.
٤ فروردین ١٤٠٤