گویا اسکاندال های سیاسی حزب حمید تقوایی و حواریون این حزب تمامی ندارد. این جریان برای توجیه سیاستهای راست روانه و ارتجاعی خود، سیاستهای منصور حکمت را تحریف، وارونه نگاری و به خدمت می گیرند. اینبار ناصر اصغری منصور حکمت را به پای دیوار ندبه کشاند تا سلاخی کند و شاید سوراخ دعای گم شده خود را در حضور ״بی بی״ پیدا کند و حزبش را غسل تعمید دهد نه برای زدودن گناهان بلکه برای مقبولیت پدرخوانده شان ترامپ!

اصغری عنوان یکی از مطالب منصور حکمت، ״درستایش سکوت״، که به سکوت نیروهای چپ در مقابل خطر سناریوی سیاه میپردازد، را عاریه میگیرد تا همان سکوت را اینبار به نام انقلاب توجیه و نقش حزبش در متحقق کردن این سناریو تطهیر کند. اصغری در نوشته خود تحت عنوان "در ستایش سکوت: بیانیه‌ای علیه انقلاب" به بیانیه اخیر حزب حکمتیست (خط رسمی) حمله ور شده و می نویسند: ״اگر کسی این متن را بدون عنوان بخواند، ممکن است تصور کند بیانیه‌ای است از یک نهاد بینابینی که وظیفه‌اش توصیه به آرامش در شرایط اضطراری است. اینکه چنین حزبی، با سابقه ای پرخاشگر و عصبی، از زبان "تمدن" و "انسانیت" سخن می‌گوید״.

در ادامه نوشته است: ״صرفا به تکرار چند واژه مانند "افشا"، "انزوا"، "طرد" بسنده شده، آنهم نه علیه جمهوری اسلامی، بلکه علیه نیروهایی از اپوزیسیون که حتی نامشان را نمی‌دانیم. بیانیه همانند داستانی است که با دقت به نقشهای فرعی می‌پردازد، سند تحلیلی حزب کمونیست کارگری با عنوان "مطلوب‌ترین راه ختم جنگ..." به درستی تاکید می‌کند که جنگ، فرصت جدیدی برای تضعیف رژیم و تشدید مبارزه برای سرنگونی آن فراهم کرده و راه حل پایان دادن به تنش‌ها، تنها در عبور از جمهوری اسلامی نهفته است.״

فرض را بر این می گذاریم که اصغری اطلاعیه ها وبیانیه های حزب حکمتیست (خط رسمی) را هیچ وقت مطالعه نکرده و این اولین نوشته ایست که خوانده باشد. فرض کنیم که ایشان از موضعگیری های حزب ما نیز هیچ گونه اطلاعی ندارد، فرض کنیم ایشان آنقدر مشغول زیر فرش کردن اسکاندل های سیاسی حزب است که فرصتی برای مطالعه اوضاع و احوال جهان و منطقه نداشته است. شاید توضیحاتی بتواند افکار مشوش ایشان را سر و سامانی بدهد.

۱- ایشان ادعا می کنند که این بیانیه از یک نهاد ״بینابینی و فاقد استراتژی انقلابی״ است و درکی از ״توازن قوا وپویایی اجتماعی״ ندارد. گویا ایشان از فرط عصبانیت نه فقط سایر بیانیه های حزب ما بلکه حتی این یکی را هم درست و حسابی مطالعه نکرد و  "تصدیق بلا تصور می فرمایند"  اطلاعیه حزب سرتیترش را رو به احزاب و فعالین کارگری، سیاسی و اجتماعی یعنی همان نیروهایی که حزب حکمتیست (خط رسمی) در تمامی تاریخ مبارزاتی خود به آنها تکیه کرده و صاحب آن جامعه می داند شروع کرده است. در ادامه نیز با وصف اوضاع کنونی در جامعه ایران و اینکه چگونه حاکمیت جمهوری اسلامی از این شرایط به نفع خود و برای عقب راندن جنیش آزادیخواهانه در ایران استفاده می کند. و از رهبران جنبش های کارگری، سیاسی و اجتماعی می خواهد تا با این تعرض رژیم و در دفاع از دستاوردهای تا كنونی و برای زندگی امن، انسانی و‌ آزاد مقابله کند. 

۲- در بیانیه حزب به منظور دفاع از مدنیت آن جامعه چه اکنون و چه در فردا روز سرنگونی جمهوری اسلامی، پتانسیل ارتجاعی و ضد مردمی نیروهای سناریو سیاهی را متذکر شده و بستن سدی محکم از سوی طبقه کارگر و دیگر جنبش های آزادیخواهانه را در مقابل آنها حیاتی و لازم دانسته است. اینکه ناصر اصغر گله مند است که چرا اسمی نیاورده است و می گوید: ״صرفا به تکرار چند واژه مانند "افشا"، "انزوا"، "طرد" بسنده شده، آنهم نه علیه جمهوری اسلامی، بلکه علیه نیروهایی از اپوزیسیون که حتی نامشان را نمی‌دانیم״ . حزب حکمتیست قبلتر و طی بیانیه ای زیر نام "نیروهای سناریو سیاهی را باید ایزوله کرد" به صراحت اسامی مجموعه ای از این نیروهای سناریو سیاهی را من جمله سازمان مجاهدین خلق، حزب عبداله مهتدی، رضا پهلوی و ... و دست بر قضا در حاشیه این نیروها به حزب حمید تقوایی یعنی "حزب کمونیست کارگری ایران" هم اشاره کرده است. 

۳- اصغری ضمن تکرار مواضع حزبش در قبال این جنگ می گوید: ״جنگ، با همه خطراتش، ظرفیت انقلابی نیز دارد، بشرط آنکه چشم سیاسی به جامعه و تضادهای آن دوخته شود״ ایشان یا نادان است و یا شیاد که به نظرم دومی درست تر است. ما بارها براین واقعیت تاکید کرده ایم که در شرایطی که جامعه ایران بمباران می شود و هر کسی در فکر نجات خود و عزیزانش است، در شرایطی که مردم نه فقط باید از بمباران جان سالم بدر ببرند، بلکه در چنین شرایطی نه آبی هست و نه نانی برای خوردن و نه سرپناهی برای زیستن و همزمان نیز سرکوب از سوی حاکمیت جمهوری اسلامی نیز در جریان است. 

اصغری به سیاق لیدرشان جنگ و بر متن آن ویرانی، نا امنی، استیصال و هراس از نابودی زندگی، همراه با دامن زدن به عرق ملی از طرف بورژوازی حاکم، را حاوی ״ظرفیت انقلابی״ می نامد تا سیاستهای ارتجاعی جریانش در دفاع از جنگ و حملات نظامی ناتو، در سوریه، لیبی، عراق، افغانستان و امروز ایران، را به نام دفاع از انقلاب به خورد خواننده بدهد. اصغری و لیدرشان حتی به میدیای رسمی و سخنگویان رسمی دولتهای غربی که اینها مدهوش شان شده اند گوش نمیدهند که از بن بست و شکست سیاستهای غرب مبنی بر رژیم چینج با ارجاع به افغانستان، عراق، سوریه، لیبی و حتی اوکراین، میگویند و هشدار میدهند تکرار این سناریو در ایران یعنی به اتش کشیدن منطقه! اصغری چماق بدست هورا کشیدن لیدرشان برای رژیم چینج و به خون کشیدن زندگی مردم به نام ״انقلاب״ را تکرار میکند.   

آقای اصغری! تز ״جنگ، فرصت جدیدی برای تضعیف رژیم و تشدید مبارزه برای سرنگونی آن فراهم کرده״، تز نتانیاهو و پامنبری اش رضا پهلوی است که لیدر شما به عاریت گرفته و آنرا در بسته بندی انقلاب و آزادی و رهایی طبقه کارگر تحویل مردم میدهد.

حزب تقوایی همچون دیگر نیروهای راست مدتها است روی حمله نظامی و بمباران و ویران کردن آن جامعه سرمایه گذاری کرده و مدتها است خواستار "سرنگونی فوری بدست هر نیروی ارتجاعی" به جای استراتژی انقلابی کارگری است.  این نه فقط سرسوزنی به کمونیسم رادیکال و انقلابی حکمت ربطی ندارد که برعکس سیاستی ارتجاعی علیه این کمونیسم است. حکمت بر تحزب طبقه کارگر در حزب کمونیستی خود، بر متشکل شدن این طبقه در سازمانهای مستقل خود و متکی به مجامع عمومی، بعنوان ابزارهای اصلی مبارزه خود، بر انقلاب کارگری، بر کسب قدرت سیاسی توسط این طبقه تأکید داشت. سناریوی سرنگونی توسط قدرتهای ارتجاعی، سناریوی رژیم چینج، توسط حمله نظامی و بر متن جنگ هیچگاه نه فقط در سیاست و استراتژی حکمت جایی نداشت که یکی از جدالهای اصلی او با جریانات ارتجاعی است که حزب تقوایی امروز ״افتخار״ پیوستن به آنها را پیدا کرده است. جریانی که حمله نظامی امریکا به لیبی را ״تقویت انقلاب״ نامید، از ״ارتش آزاد سوریه״، متشکل از داعش و جبهه النصر، به نام ״جنگجویان آزادی״ دفاع کرد و بلندگوی تبلیغاتی آنها شد، امروز در مقابل جهنمی که قبله شان، امریکا، در لیبی و سوریه و عراق و افعانستان ایجاد کرده است سکوت میکند.

اصغری با تقلیل مبارزه طبقه کارگر پروژه‌های اسرائیل-آمریکا را برای ״رژیم چنج״  روی شانه یک جامعه ویران و نابود و مستاصل شده را توجیه می کند و دفاع ما از استراتژی انقلابی کارگری را بینابینی، پرخاشگر و عصبی می نامد. اصغری بیچاره حتی در شعبده بازی هم ناشی است!

منصور حکمت هشدار میداد که کمونیستی که نخواهد یا نتواند در هر لحظه، همزمان با رژیم سرکوبگر و امپریالیسم بجنگد، به یکی از آنها خدمت میکند. اصغری با حذف نیمۀ دوم این معادله، تحلیلی که تنها به تقویت جبهه راستگرای حامی اسرائیل میانجامد را به نام حکمت تبلیغ میکند.

ظاهرا اصغری فاقد این درک است که "وضعیت انقلابی" با "شرایط جنگی" یکی نیست. انقلاب محصول تشدید تضادهای طبقاتی و رشد آگاهی و سازمانیابی کارگران است، نه صرفاً هرج و مرج ناشی از جنگ. و با ادعای ״جنگ ظرفیت انقلابی دارد״ عملاً به آوانتوریسم دامن می‌زند. امروز حتی دانش آموزان ابتدایی در ایران میدانند که شکست رژیم در جنگ، لزوماً به معنی پیروزی انقلاب نیست و در صورت خلأ طبقه کارگر و دیگر جنبش های آزادیخواه توده ای نیروهای ارتجاعی رشد خواهند کرد، همانگونه که خفاشان در تاریکی رشد و نمو می کنند. فقط عقب مانده ترین بخشهای جامعه و احزاب دست راستی و ارتجاعی میتوانند پروژه ای که اسرائیل و آمریکا برای تغییر خاورمیانه از طریق جنگ دنبال میکنند را انسانی، به نفع مردم و انقلابی بنامند.

 منصور حکمت در یکی از آخرین سخنرانی‌هایش (۲۰۰۲) هشدار داد که اگر صف مستقل کارگری در خاورمیانه شکل نگیرد، منطقه بین سه قطب ارتجاع تقسیم می‌شود: بنیادگرایان اسلامی، ناسیونالیست‌های فاشیست و امپریالیست‌های غربی.״

اصغری نگران نقد اپوزیسیون از سوی حزب ماست و می خواهد بگوید که یا با ما هستید یا با جمهوری اسلامی و هرکس با اسرائیل و آمریکا مخالفت کند در چارچوب دفاع از رژیم و ״محور مقاومت״ قرار می گیرد. این دقیقاً همان تاکتیکی است که رژیم برای سرکوب مخالفان استفاده میکند. این تبلیغات حتی از طرف جمهوری اسلامی رنگ باخته تر از آن است که بتواند کسی را مرعوب یا ساکت کند، چه برسد به کسی مانند اصغری!  

حزب مطبوع آقای اصغری همچون دیگر نیروهای راست پرواسرائیلی با تمرکز انحصاری بر جمهوری اسلامی به‌عنوان ״دشمن اصلی״، نقش اسرائیل را در بحران‌های خاورمیانه، در قتل و عام مردم بی دفاع فلسطین، در بمباران و کشتار غیرنظامیان در ایران، لبنان و سوریه نادیده می‌گیرد و مقابله با قدرتهای ارتجاعی دیگر را ״کلی‌گویی اخلاقی״ می‌خواند و هر انتقاد از اسرائیل را به ״انحراف از مبارزه با رژیم״ نسبت می‌دهد و با برچسب‌زنی، فضای گفتمان انتقادی را مسموم می‌کند. اصغری حق دارد نفرت مردم متمدن در دنیا و احزابی جون حزب حکمتیست (خط رسمی) از نسل کشی دولت فاشیست اسرائیل در فلسطین، خشم از دیدن صحنه های تکان دهنده بمبارانهای دائمی و کشتار کودکان بیگناه در نوار غزه، برای این جریان ״کلی گویی اخلاقی״ است. سقوط و به راست چرخیدن سیاسی با خود سقوط ارزشهای اخلاقی را به همراه می آورد.    

اسکاندال های حزب تقوایی یادآوری داستان "سفرهای گالیور" است و  در دکترین گالیوریسم (که توسط استراتژیست‌های آمریکایی مانند جیمز بلک‌ول طراحی شد)، خاورمیانه به سرزمین لیلی‌پوت‌ها تشبیه می‌شود که در آن شش ״گالیور״ (کشورهای بزرگ: ایران، مصر، ترکیه، عربستان، عراق و اسرائیل) وجود دارند. هدف نهایی، تجزیه پنج کشور اول و باقی‌ماندن اسرائیل به عنوان ״گالیور״ مسلط است . 

لیلی‌پوت‌های چون احزاب پرواسرائیلی موجوداتی کوچک و وابسته به ״گالیور״ هستند که بدون حمایت او قادر به مدیریت سرزمین خود نیستند. در کارتون ״گالیور״، کاپیتان لیچ شخصیتی شرور است که برای دستیابی به ״گنج״ (منابع منطقه) نقشه‌کشی می‌کند. در استراتژی گالیوریسم، این نقش به آمریکا و متحدانش (از جمله لابی‌های صهیونیستی) محول می‌شود که با ایجاد باندهایی مانند داعش، پروژه تجزیه را پیش می‌برند.

دختر پادشاه ״لیلی‌پوت״ نیز که به گالیور دل می‌بندد همچون نخبگان محلی وابسته به قدرت‌های خارجی با حمایت اسرائیل و آمریکا فعال می‌شوند. 

به قول منصور حکمت: "سکوتی که به جای گشودن راه نو، به تکرار وضع موجود بینجامد، خیانت است" و حزب اصغری با سکوت درباره اسرائیل و مهمتر از آن با تقدیس جنایات آن، خیانت را تکمیل می‌کند.