چهار سال گذشته است.

چهار سال از روزی که نام ژینا (مهسا) امینی از یک نام، به زخمی در حافظه یک ملت بدل شد؛ و از میان آن زخم، سه کلمه برخاست که مرزهای ایران را درنوردید!

زن، زندگی، آزادی

چهار سال پیش، شاید کمتر کسی تصور می‌کرد زنانی که برای چند تار مو بازداشت می‌شدند، روزی در خیابان‌های همان کشور، موهایشان را به باد بسپارند؛ بدوند، دوچرخه‌سواری کنند، بر موتور بنشینند و حضور خود را نه پنهان، که آشکارا به نمایش بگذارند.

اما امروز، در همین روزهای سالگرد آن جنبش، تصاویری از تهران منتشر شده است که معنایی فراتر از یک مسابقه ورزشی دارد: زنان در مسابقه ۱۰ کیلومتر تهران دویدند و شماری از آنان بدون روسری و با پوشش ورزشی دلخواهشان در مسابقه حاضر شدند. این در حالی است که الزام قانونی حجاب همچنان رسماً پابرجاست

چه فاصله‌ای است میان آن روز و امروز!

فاصله‌ای که فقط با تقویم اندازه‌گیری نمی‌شود؛ با ایستادگی اندازه‌گیری می‌شود.

با زنانی که هر صبح، پیش از خروج از خانه، انتخاب کردند چگونه در شهر ظاهر شوند؛ با وجود احتمال جریمه، توقیف خودرو، محرومیت، تعقیب و فشار. گزارش‌های حقوق بشری نشان می‌دهند که برخوردهای قضایی، توقیف خودرو، تعطیلی کسب‌وکارها و نظارت دیجیتال برای اجرای حجاب اجباری ادامه داشته است.

و با این همه، آنان ادامه دادند.

مطمئنا یکی از عمیق‌ترین دستاوردهای "زن، زندگی، آزادی" را نمی توان در یک ماده قانونی پیدا کرد. بخشی از آن را باید در خیابان جست‌وجو کرد؛ در تغییر آنچه جامعه ممکن می‌داند
حجاب اجباری هنوز از قانون ایران حذف نشده است. این واقعیت را نباید پنهان کرد. اما واقعیت دیگری هم در برابر ماست: چهار سال پس از آغاز جنبش، حضور زنان بدون روسری در بخش‌هایی از فضای عمومی چنان گسترش یافته که گزارش‌های سالگرد جنبش نیز از تبدیل‌شدن آن به بخشی از زندگی روزمره سخن می‌گویند.

حتی قانونی که قرار بود مجازات‌ها و محدودیت‌های مرتبط با حجاب را بسیار گسترده‌تر کند، با وجود تصویب مجلس و تأیید شورای نگهبان، متوقف شد و به اجرا درنیامد. این به معنای لغو حجاب اجباری نیست؛ اما در روایت این چهار سال، تفاوت میان آنچه قرار بود بر جامعه تحمیل شود و آنچه عملاً امکان اجرای آن فراهم نشد، قابل چشم‌پوشی نیست.

و داستان به روسری ختم نشد.

سال‌ها زنانی بودند که سوار موتورسیکلت می‌شدند، اما ساختار رسمی حاضر نبود برایشان گواهینامه صادر کند. حالا دولت مصوبه‌ای ابلاغ کرده که پلیس را موظف می‌کند سازوکار آموزش، آزمون و صدور گواهینامه موتورسیکلت برای زنان را فراهم کند.

شاید برای کسی بیرون از ایران، گرفتن یک گواهینامه اتفاق بزرگی به نظر نرسد.

اما در سرزمینی که همین تصویر ساده، زنی بر موتورسیکلت، با باد در موها، سال‌ها با محدودیت و تابو روبه‌رو بوده، هر متر از این مسیر داستانی پشت سر خود دارد.

داستان زنانی که منتظر نماندند جامعه ابتدا به آنان اجازه زندگی بدهد و بعد زندگی کنند.

آنان زندگی کردند؛ دوچرخه راندند، موتور سوار شدند، دویدند، در خیابان ها رقصیدند و آواز خواندند،

و با حضورشان مرزهای عادت را جابه‌جا کردند.

اما شاید دستاورد بزرگ این چهار سال همین باشد.

زنی که تغییر کرده است، به‌سادگی به نقطه پیشین بازنمی‌گردد.

زنی که یک بار طعم انتخاب را چشیده،

زنی که فهمیده بدنش میدان فرمانروایی دیگران نیست،

زنی که در خیابان دویده و باد موهایش را نوازش کرده،

زنی که بر دوچرخه یا موتور نشسته و شهر را از زاویه‌ای دیده که روزگاری برایش "ممنوع" تصور می‌شد،

دیگر همان زن پیش از شهریور ۱۴۰۱ نیست.

و جامعه‌ای که این زنان را دیده است نیز همان جامعه پیشین نیست.

قدرت "زن، زندگی، آزادی" دقیقاً همین‌جا  است.

این جنبش فقط در میدان و خیابان اتفاق نیفتاد؛ به زندگی روزمره نفوذ کرد.

به انتخاب لباس، به حضور در شهر، به ورزش، به دوچرخه و موتور، به صدای زن، به نگاه خانواده‌ها.

و مهم‌تر از همه، به تصور نسلی از این‌ که مبارزه آگاهانه دستاوردهای زیادی را در بستر خود فراهم می کند.

امروز وقتی زنانی در تهران می‌دوند و باد از میان موهایشان عبور می‌کند، آن تصویر فقط تصویر یک مسابقه نیست.

پشت هر قدمشان، خاطره زنان و دوشادوش آنان مردانی که  ایستادند وهزینه دادند؛ بازداشت شدند، تحقیر شدند،

از کار و تحصیل محروم شدند، و کسانی که دیگر در میان ما نیستند.

و شاید به همین دلیل است که صدای قدم‌های آن دوندگان معنای دیگری پیدا می‌کند.

ما هنوز اینجاییم.

نه همه خواسته‌ها محقق شده‌اند،

نه تبعیض پایان یافته،

نه قوانین برابر شده‌اند،

و نه فشارها تمام شده‌اند.

اما چیزی در ایران شکسته است که بازگرداندنش به شکل گذشته آسان نیست.

ترس از انتخاب کردن

چهار سال بعد،

زن ایرانی هنوز می‌دود.

گاهی در پیست مسابقه،

گاهی در خیابان،

گاهی بر دوچرخه،

گاهی بر موتور،

و گاهی فقط با چند تار مویی که در باد رها کرده است.

و باد،

همان بادی که روزگاری قرار بود حتی از لمس موهایش محروم باشد،

امروز در موهایش می‌پیچد و گویی همان سه کلمه را دوباره زمزمه می‌کند

زن
زندگی
آزادی

راه هنوز ادامه دارد.

۲٠ سپتامبر ۲٠۲٦