طی این ماه، انتخابات محلی در سه حوزه ایالتی آلمان برگزار شد که در نتیجه آن، حزب نئوفاشیست آ.اف.د در دو حوزه و ائتلاف چپ، د لینکه، در یک حوزه بیشترین آرا را کسب کردند. در نتیجه این انتخابات های ایالتی، دولت مرتس و ائتلاف شکننده آن تحت فشار بیشتری برای ادامه کاری خود قرار گرفته است. 

بورژوازی آلمان و میدیای رسمی آن همچنان مسئله اصلی در این کشور را، به میزان پیشروی احزاب دست راستی افراطی، به عنوان تنها "آلترناتیو واقعی" در مقابل دولت مرتس، معرفی می کنند. بنابراین سناریو، راست افراطی تنها نیرویی است که قادر به مقابله با دولت های موجود و و جایگزینی آنهاست و به این ترتیب،‌ سیاست های راسیستی این احزاب به عنوان خواست عمومی و مورد قبول مردم جلوه داده می شود. گویا این راست افراطی است که با محدود کردن قوانین "مهاجرت" و با رجوع به شعار "آلمان اول" قادر خواهد بود که شکوفایی اقتصادی را به آلمان بازگرداند! عینا همین سناریو در فرانسه، بریتانیا، هلند و غیره در جریان بوده و هست. جالب است که الگوی ارائه شده توسط حزب آ.اف.د. همان شعارهایی انتخاباتی ترامپ است. 

اما این تصویر، واقعیتی که در اروپا در جریان است را نشان نمی دهد. ائتلاف چپ در برلین، علیرغم سیاست های اخیر خود، نظیر همسویی با احزاب سنتی پارلمانی آلمان، بخصوص در رابطه با تسلیحات نظامی و کاهش خدمات اجتماعی، و یا حتی پشتیبانی آن از دولت فاشیست اسرائیل با ادعای مقابله با "آنتی سمیتیسم"  که به انشعابات پی در پی و جدایی تعداد قابل ملاحظه ای از سران شناخته شده سوسیالیست از این ائتلاف منجر شد، توانست بیشترین آرا را به خود جلب کند و در برلین برای اولین بار پس از فروپاشی دیوار اکثریتی قابل ملاحظه را کسب کند. این موفقیت نه بر اساس سیاست های پیشرو این ائتلاف، بلکه ناشی از شکل گیری یک سد مقاومت عمومی در این کشور در مقابل اولا دولت راست و محافظه کار موجود و مهمتر مقابله با امکان پیروزی همه جانبه حزب آ. اف. د بود. عینا همان که در فرانسه علیه حزب مارین لوپن و یا در بریتانیا در مقابل حزب مایکل فاراژ اتفاق افتاد.

بر خلاف ادعاهای بورژوازی، بحرانی که امروز کل اروپا را در خود فرو برده است، به مراتب عمیق تر از آن است که احزاب دست راستی قادر به یافتن راهی برای خروج از آن باشند. سیاست آ. اف. د. در آلمان و دیگر احزاب دست راستی در کشورهای اروپایی، در مورد "نیاز" به گسترش میلیتاریسم و انداختن بار هزینه های ناشی از آن بر دوش مردم این قاره، تفاوتی با سیاست های جاری احزاب سنتی، چپ یا راست، ندارد. ادعای احزاب دست راستی مبنی بر پایان دادن به حمایت از دولت زلنسکی و بازگشت به قراردادهای گاز و انرژی با روسیه، امروز همانقدر واقعی است که شعارهای انتخاباتی ترامپ در همین مورد برای مردم آمریکا.  مسلما هرگونه تغییری در این سیاست ها، نه ناشی از حضور یا عدم حضور احزاب دست راستی در حکومت،‌ بلکه منتج از تغییرات پایه ای تری است که در رقابت های جهانی در جریان است. راه حل واقعی و موثر به این اوضاع، و تضمین تحمیل عقب نشینی به این میلیتاریسم، تنها در دست نیروی طبقاتی و اجتماعی کارگری است که هیچ نفعی در ادامه این جنگ و کشتارها ندارد. 

دامن زدن به ناسیونالیسم وسیع تر، جدایی بر اساس کارگر آلمانی و فرانسوی و بریتانیایی و غیره و زدودن هرگونه احساس نزدیکی و همبستگی بین مردم و طبقه کارگر در اروپا، سیاست عمومی احزاب دست راستی برای‌ تحمیل تفرقه بیشتر بر صفوف این طبقه است. راست افراطی و فاشیسم پرچمی است که امروز بورژوازی در اروپا برای مقابله با طبقه کارگر در دست گرفته است تا از این طریق با یک یورش همه جانبه تر و"ساختار شکنانه"، فشار بیشتری برای باز پس گیری هرگونه دستاورد این طبقه در اروپا وارد کند. فراتر از این، اکنون حتی خبرگزاری دولتی آلمان نیز اذعان می کند که "نظر سنجی نشان داده اند" که دیگر نه "مهاجرین و قوانین مهاجرتی موجود"، بلکه وضعیت اقتصادی است که در صدر خواست های رای دهندگان در آلمان قرار دارد!

طبقه کارگر و مردم در آلمان امروز با همان مشکلات و معضلاتی مواجه هستند که کارگران و مردم در ایتالیا، هلند، دانمارک و غیره، با وجود حکومت های احزاب راست و فاشیست در آنها، با آن  دست به گریبان هستند. کاهش روزافزون امکانات اجتماعی، بیکاری های گسترده، ناامنی اقتصادی و اجتماعی،‌ مشکلات مسکن، بهداشت، آموزش و پرورش و غیره در تمامی این کشورها، به درجات زیادی، یکسان است. افزایش سرسام آور هزینه های زندگی و تحمیل ریاضت اقتصادی، نه تنها پاسخ دولت مرتس، بلکه سیاست اتخاذ شده بورژوازی در اروپا، چه در حکومت و چه در اپوزیسیون، برای برون رفت از این بحران عمیق این دوره است. راهی که با مقابله و مقاومت طبقه کارگر،‌ هر چند آشکار یا پنهان، محدود یا وسیع، در کل اروپا در جریان است. 

نتیجه انتخابات ایالتی اخیر در آلمان، در واقع نه بازتابی از این مبارزه طبقاتی، بلکه ارائه تصویر یک جانبه ای، با تبلیغات وسیع از سوی میدیا، است که بورژوازی برای محدود کردن مجرای این مبارزه به "صندوق های رای پارلمانی" مطرح می کند. این تلاش برای دمیدن جان تازه به "دمکراسی پارلمانی"، در دوره ای که  رئیس جمهور مهد دمکراسی در آمریکا، نتایج انتخابات سراسری در این کشور را "دروغ قرن" نامیده است، نمی تواند پاسخی قابل اتکا و تعیین کننده در جدال طبقاتی جاری باشد. امروز، جایگزینی مرتس در آلمان با رقیب "راست افراطی" او، همانقدر تعیین کننده است که جایگزینی کی یر استارمر با اندی برنهام در بریتانیا. در اروپای فعلی،‌ تنها یک واقعه همچنان ثابت خود را در انتخابات نشان می دهد و آن اینکه، با وجود کاهش مداوم تعداد نسبی رای دهندگان،  مردم همواره بیشترین رای را به احزابی می دهند که در حکومت نیستند! 

از منظر طبقه کارگر، از دیدگاه طبقه ای که در اروپا تجربه چند قرن حکومت احزاب گوناگون بورژوای سنتی، دست راستی و چپی و سوسیالیستی و غیره را تجربه کرده است،‌ پاسخ تعیین کننده کارگر نه در صندوق های رای پارلمانی، بلکه در محیطی است که این طبقه قادر به نشان دادن قدرت واقعی خود برای تغییر این اوضاع است. پایان دادن به این اوضاع، تنها با اتحاد، همبستگی و سیاست مستقل این طبقه از طریق شکل گیری قطب کمونیستی، ممکن می گردد. 

٢١ سپتامبر۲٠۲٦