گفتوگو با ریبوار احمد، عضو دفتر سیاسی حزب در مورد سیاست حزب درباره انتخابات در عراق
اکتبر: اجازه بدهید نخست با این سؤال شروع کنیم که چرا پس از سالها تحریم و عدم مشارکت در انتخابات، چه انتخابات پارلمان کردستان و چه انتخابات عراق، تصمیم به مشارکت در انتخابات پارلمان عراق گرفتید؟ چه چیزی تغییر کرده است؟ سیاست حزب در قبال انتخابات و پارلمان یا عملکرد پارلمان و دیدگاه شما در مورد پارلمان ؟
ریبوار احمد: اگر بخواهم کوتاه و مختصر به سؤال شما پاسخ بدهم، این است که نه در انتخابات و نه در عملکرد پارلمان و نه در دیدگاه ما درباره آنها هیچ تغییری رخ نداده است. آنچه تغییر کرده است، سیاست حزب یا دقیقتر بگویم تاکتیک حزب در رابطه با انتخابات است. اما برای روشنگری در مورد این تغییر، ابتدا باید تأکید کنم که ما هرگز از نظر بنیادی مشارکت در انتخابات را رد نکردهایم. ما همیشه معتقد بودهایم که مشارکت کردن یا عدم مشارکت یک حزب کمونیست کارگری مسئلهای تاکتیکی است. به نظر ما با توجه به شرایط سیاسی و جایگاه و موقعیت هر انتخابات، و همچنین با توجه به جایگاه و موضع حزب و جنبش کارگری و تودهای، همه این جنبهها را تجزیه و تحلیل میکنیم و میسنجیم که آیا مشارکت یا تحریم کدام یک برای پیشبرد جنبش کارگری و تودهای و برجسته کردن حزب سودمندتر است، و همان را انتخاب میکنیم. به همین سادگی.
دیدگاه اصولی ما درباره پارلمان و قطعاً انتخابات آن، حتی در بهترین حالتش، عبارت است از ساختار سیاسی برای سیستم استثمارگر سرمایهداری. این ادعا که گویا این سیستم برای مشارکت و دخالت مردم در حکومت است، دروغی بزرگ و عظیم است. هر چهار سال یکبار به نام نمایندگی مردم، نمایشی به راه میاندازند و مغز تودههای کارگر و زحمتکش را با انواع وعدههای رنگارنگ شستشو می دهند. ادعا می کنند که گویا میتوان از طریق مشارکت در انتخابات، تغییری در زندگی سخت و پر از محنت خود ایجاد کنند. پس از هر دوره انتخابات نیز، محنت و فلاکت مردم عمیقتر میشود. از دیدگاه ما، پارلمان و انتخابات پارلمانی به هیچ وجه راهی برای دستیابی مردم به قدرت نیست و حتی مشارکت مردم در قدرت را فراهم نمیکند. به همین دلیل اغلب، بخش زیادی از مردم حتی در کشورهای غربی با دموکراسی پارلمانی، در انتخابات مشارکت نمیکنند و در بسیاری از انتخاباتها، دولت با آرای اقلیتی تشکیل میشود.
ما میگوییم راه پایان دادن به همه این مصیبتهای کنونی، پایان دادن به بردگی مزدی و ستم بر زنان و هرگونه تبعیضی و برپایی یک سیستم سیاسی که آزادی و برابری و رفاه را فراهم کند، نه از طریق سیستم پارلمانی، بلکه از طریق یک انقلاب کارگری و سرنگونی نظام سرمایهداری امکانپذیر است. حزب کمونیست کارگری برای برپایی انقلابی سوسیالیستی و سرنگونی نظام سرمایهداری و استقرار جامعهای سوسیالیستی مبارزه میکند. آلترناتیو ما برای مشارکت مستقیم مردم در حکومت، سیستم شورایی است.
علارغم این دیدگاه تغییرناپذیر ما در مورد سیستم پارلمانی و انتخابات، ما مشاهده میکنیم که در این فرآیند، جامعه حول این مسئله و برنامه و پلاتفرم احزاب و مجادلههای آنها با یکدیگر قطبی میشود. مشارکت ما در این قطبیشدن جامعه و نمایندگی کردن کارگران و تودههای مردم در این فضا، بسیار ضروری است. مشارکت در فرآیند انتخابات و در نهایت تلاش برای استفاده از میکروفون پارلمان، فرصتی است برای مجادله و رقابت ما با طبقه حاکم. در طی چند ماه گذشته، بحث و جدل سیاسی داغ و همەجانبهای در سطح رهبری حزب و همچنین مشورت با حزب کمونیست کارگری عراق و حزب حکمتیست (خط رسمی)، و با توجه به تجربهای که در گذشته از اتخاذ تاکتیک تحریم (بایکوت انتخابات) داشتیم، به این نتیجه رسیدیم که تاکتیک مشارکت، سودمندتر و مؤثرتر است و به همین دلیل تصمیم گرفتیم که مشارکت کنیم. اما با توجه به زمان کمی که در اختیار داشتیم، نتوانستیم آن شرایط قانونی که توسط کمیسیون عالی انتخابات برای مشارکت تعیین شده بود را فراهم کنیم. بنابراین متأسفانه فرصت مشارکت را از دست دادیم.
اکتبر: اگر فکر میکنید دیدگاه شما نسبت به پارلمان و انتخابات تغییر نکرده است، پس چگونه این تغییرات در سیاست حزب نسبت به انتخابات و پارلمان را توضیح میدهید؟ آیا اشتباهی در موضعگیری شما در گذشته بوده؟ یا چه چیزی باعث شد که آن موضع را اتخاذ کنید؟ آیا در سیاست تاکتیکی حزب بازبینی صورت گرفته است؟
ریبوار احمد: واقعیت این است که ما قبلاً نیز در این باره در رهبری حزب بحث و مجادله داشتهایم. حتی در دوره قبلی انتخابات کردستان اسم نویسی کردیم، اما پس از آخرین طراحی سیستم انتخابات توسط حزب بارزانی، به این نتیجه رسیدیم که آنرا تحریم کنیم. در گذشته نیز نه به لحاظ اصولی، بلکه به عنوان یک تاکتیک، تحریم را انتخاب کرده بودیم. دلیلش كلی تقلب و ایرادهایی بود که در انتخابات عراق و کردستان وجود داشت. واضح است که این انتخابات حتی با معیارهای بورژوازی نیز تا حد زیادی نمایشی است. احزاب حاکم به صدها روش انتخابات را طراحی و در آن تقلب انجام میدهند. اما این بار در نشست های خود مسئله را به صورت همەجانبه تجزیه و تحلیل کردیم و تاکتیک تحریم خود را ارزیابی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که کارساز، مؤثر و درست نیست. بنابراین، با وجود نمایشی بودن انتخابات، تصمیم گرفتیم در این عرصه نیز در مقابل احزاب و آلترناتیوهای بورژوایی بایستیم و از آن برای رساندن پیام کمونیسم به مردم استفاده کنیم و پرده از روی آلترناتیوهای بورژوایی، از جمله خود پارلمانتاریسم، برداریم.
در مورد تمام انتقاداتی که به ویژه درباره انتخابات در عراق و کردستان وجود دارد، همچون نمایشی بودن آن و این که از طریق رشوه، تقلب و...، بخش زیادی از صندلی ها از قبل بین اتحادیه میهنی و حزب بارزانی تقسیم شده است، كه میتوان به این لست از اشكالات اضافه هم كرد، به عقیده من دیدگاهی که بر این اساس تحریم میکند، اشتباه است. پارلمان الگو و آلترناتیو ما نیست تا قوانین و مقرراتش را به عنوان اصل بپذیریم. هرچه باشد صاحبانش آن را وضع کرده اند، ما قطعاً منتقد و نیروی فشاری هستیم برای گشودن عرصهی بیشتر برای مشارکت و دخالتگری مردم و خودمان. دیدگاهی که بر اساس تقلب در انتخابات،آنرا تحریم میکند، تاکیدش بر روی فرآیند رایگیری و نتیجه آن است، در حالیکه برای ما مسئله کسب کرسی اصل و اساس نیست، میتوان در این مورد در ادامه این مصاحبه بیشتر صحبت کنیم. برای ما کمپین تبلیغاتی مهمتر از فرآیند رایگیری است، یعنی مسئله اصلی فرصت مشارکت و آزادی بیان و تبلیغات برای همه جناحها و کاندیداها است. در نهایت اگر کمونیسم فرصت مشارکت داشته باشد و مطمئن شویم که این فرصتی برای دسترسی جامعه به حزب و سیاست و رهبری آن است، در آن مشارکت میکنیم. اگر به ما این فرصت را ندادند باید برای مشارکت کردن در آن بجنگیم.
به هر حال، در این رابطه ما تاکتیک حزب را مورد بازبینی قرار دادیم و قطعاً از تاکتیک قبلی خودمان انتقاد کردیم و به این نتیجه رسیدیم که حزب كمونیستی باید در هر عرصهای این آمادگی را داشته باشد تا برای حقوق و منافع طبقه کارگر و تودههای زحمتکش بجنگد. عرصه انتخابات پارلمان، میدان سیاسی بسیار مهم و داغ از کِشمکش سیاسی است. همه احزاب سیاسی در آن حاضر میشوند و پلاتفرم و برنامه و پیام خود را برای مردم روشن میکنند، شخصیتهای خود را به جامعه معرفی میکنند و اذهان عموم را به آن مشغول میکنند. تحریم یعنی کنارهگیری و واگذاری این عرصه به آنها.
مسئله بسیار مهم این است که پروسه انتخابات تنها محدود به روز رایگیری نیست، حتی برای ما آن روز مهمترین بخش این پروسه هم نیست و کار به همین خاتمه پیدا نمی کند تا بگویی آن روز را تحریم کنید و رای ندهید. علاوه بر این، حتی برای همان روز رایگیری نیز هیچ اقدام مؤثر و فعالیتی در کار نیست که مردم را به تحریم فرا بخوانی. اما انتخابات پروسه ای بسیار بزرگتر و طولانیتر از روز رایگیری است، در مدت زمانی نزدیک به یک ماه احزاب بورژوایی با هژمونی رسانهای و سروصدا به راه می اندازند. پایان دادن به همه کشمکشهای این پروسه را تنها به صدور بیانیهای برای تحریم، حقیقتا سیاستی بسیار پاسیو است.
نتیجه رایگیری هر چه باشد، احزاب سیاسی خود و برنامه و شخصیتهایشان را به مردم معرفی میکنند، کمونیسم نباید تمام کار خود را در یک پیام برای تحریم خلاصه کند. با این کار دست و بال خود را میبندد. مگر اینکه همه حرف کمونیسم این باشد که احزاب بورژوایی دروغ میگویند! به تبلیغات آنها گوش ندهید! تنها با این جملات نمیتواند تأثیر تبلیغات بورژوایی بر مردم را از بین ببرد. باید برنامه و پیام و شخصیتهای خود را در معرض دید جامعه قرار دهد. این کار با تحریم انجام نمیشود. قطعاً اگر فرصت استفاده از این پروسه محدود شود و بی سود باشد، در آن صورت باید تحریم کنیم. مخصوصا در کشورهایی مانند کردستان و عراق، احزاب بورژوایی حتی به انتخابات پارلمانی در چارچوب نظام سرمایهداری خودشان هم پایبند نیستند. بنابراین تا زمانی که فرصت وجود دارد باید از آن استفاده کنیم و هر زمان که بسیار محدود شد و سودی نداشته باشد، قطعاً تحریم باید به تاکتیک درست تبدیل شود.
اکتبر: علارغم اینکه احزاب بورژوایی حاکم و اپوزیسیون تنها گزینه انتخابات و پارلمان را به منظور هر نوع تغییرات سیاسی و اقتصادی و غیره را در مقابل جامعه قرار می دهند، اما عملا پارلمان و انتخابات هیچ نقشی در رسیدن به حقوق و خواسته های مردم عموما نداشته، بلکه همیشه این فشار از بیرون پارلمان بوده که به همان اندازه ای تاثیر داشته توانسته تغییری در وضعیت مردم ایجاد کند. به همین دلیل است که مردم از انتخابات نا امید شده اند و مدام میزان بایکوت انتخابات رو به افزایش است. شما چگونه در چنین شرایطی می خواهید از شرکت در انتخابات صحبت کنید؟
ریبوار احمد: توده مردم حق دارند از پارلمان و انتخابات ناامید شوند، زیرا تاکنون چندین دوره متعدد انتخابات برگزار شده و وعدههای دروغین و سروصدای زیادی در این باره سازمان داده شده است. هر بار از طریق سیل دروغ و تبلیغات فریبنده، از مردم رای گرفته اند و بعداٌ همان کسانی که ادعای نمایندگی اراده مردم را داشتند، قوانینی برای نقض حقوق اولیه مردم تصویب کردهاند، یکی پس از دیگری کابینههای فاسد، استثمارگر و ارتجاعی تشکیل دادهاند، قوانینی در جهت منافع سرمایه و به بهای گرسنگی و بیحقوقی بیشتر توده های کارگر و زحمتکش تصویب کردهاند. کسانی که گویا ادعای نمایندگی از حقوق زنان را داشتند، قوانینی برای بردهسازی زنان و تعرض جنسی به دختربچهها تصویب کردهاند، کسانی که ادعای نمایندگی از جوانان پر امید و بیکاران تحصیلکرده دانشگاهی را داشتند، با قوانین و تصمیماتشان آرزوهای جوانان را خفه کرده و جامعه را در فقر و بیکاری گرفتار کردهاند. آنها یک زندگی شاهانه و فرعون وار برای خود و طبقه سرمایهدار فراهم کرده و آنطرف تر فقر و فلاکت و عدم خدمات اجتماعی را به مردم تحمیل کرده اند. در عوض هنگامیکه توده مردم برای احقاق ابتداییترین حقوق و خدمات و خواستهها خود به خیابان میآیند، با تفنگ و سرکوب جوابشان را میدهند. البته همانطور که قبلاً هم اشاره کردم، تنها در عراق و کردستان نیست که مردم از پارلمانتاریسم ناامید شدهاند، بلکه حتی در اروپای مهد دموکراسی نیز چنین است.
اما و اولا همانطور که مردم حق دارند که ناامید شوند، ما نیز حق داریم که پوپولیست نباشیم و بر اساس روحیات و باورهای مردم سیاست و تاکتیک انتخاب نکنیم. مخصوصا اگر این روحیات تنها ناامیدی باشد و نه پراکتیکی پیشرو. به همین دلیل حال و هوای مردم نباید مبنا قرار بگیرد. در صورتیکه معتقد هستیم میتوانیم با مشارکت در فرآیند انتخابات، میدان جدیدی از جنگ علیه بورژوازی بگشاییم، در صورتیکه میدانیم در دوره ای که همه احزاب سیاسی برای این انتخابات سروصدا به راه می اندازند و پلاتفرم خود و شخصیتهای خود را به مردم و جامعه معرفی میکنند، کمونیستها نیز باید همین کار را بکند. کمونیستها باید در برانگیختن مردم حول یک آلترناتیو عملی، تاثیر گذار و تغییر بخش، با پیشگامی و مداخله سیاسی و در دست گرفتن یک خط مشی سیاسی کمونیستی تیز، توده های کارگر و زحمتکش را علیه بدیل ارتجاعی بورژوایی بسیج کنند. بر همین اساس میتوان ناامیدی و انفعال مردم را به ارادهای پیشرو علیه کل سیستم سرمایهداری تبدیل کرد.
ثانیا، قطعاً نقش ما به هیچ وجه برای آشتی دادن آن دسته از مردم که از احزاب بورژوایی و سیستم پارلمانیشان متنفر هستند، نیست. جنبه مهم این تاکتیک، آشنا کردن طبقه کارگر و توده مردم با محتوای واقعی سیستم پارلمانی به عنوان روبنای سیستم استثمارگرانه سرمایهداری است. ما نمیخواهیم این نفرت مردم به ناامیدی و یأس بدل شود، برعکس این نفرت به سمت و سوی یک نقد سوسیالیستی از این سیستم تبدیل شود. در این راستا و این فرصت، میخواهیم آلترناتیو و پلاتفرم دیگری در مقابل مردم قرار دهیم و آنان را به پیوستن به کمونیسم فرابخوانیم.
اما در مورد تأثیر فشارهای خارج از پارلمان و جایگاه مبارزه تودهای، این بسیار درست است و ما نیز همواره رک و صریح بر این حقیقت تأکید کردهایم که راه هر تغییر ریشهای و حتی یک تغییر محسوس، نه از طریق مبارزه پارلمانی، بلکه از طریق مبارزه سیاسی و تودهای میسر میشود. فکر میکنم در این مورد اگر افراط نکرده باشیم، کمکاری نکردهایم. انتخابات پارلمانی باشد یا نباشد، میدان اصلی مبارزه کمونیسم، سازماندهی و گسترش، دادن افق سیاسی روش و سازماندهی و رهبری این نوع مبارزات است، از یک فشار سیاسی گرفته تا یک نقلاب کارگری. مشارکت در انتخابات و پارلمان با هدف دست کشیدن از از مبارزه سیاسی و تودهای و انقلابی نیست، بلکه حتی تدارک بیشتر به همین منظور است.
ما میگوییم علاوه بر تأکید جدی بر مبارزه و انقلاب، باید کمپین انتخابات و حتی سالن پارلمان نیز برای تحمیل یک خواسته یا تغییر هرچند کوچک، مورد استفاده قرار گیرد. ما معتقدیم وجود یک فراکسیون کمونیست در درون سالن پارلمان میتواند فضا و شرایط را هرچند کوچک تغییر دهد. همانطوریکه کمونیسم همیشه و در هر عرصهای برای حقوق و اهداف مردم کارگر و زحمتکش و زنان و جوانان جنگیده است، وجود یک فراکسیون کمونیست در داخل پارلمان نیز میتواند تالار پارلمان را به عرصه نبرد برای حقوق مردم تبدیل کند. میتواند مانعی در برابر تصویب قوانین ارتجاعی ایجاد کند و عرصه را برای احزاب بورژوایی خالی نگذارد تا آنها به آسانی به اهداف خود برسند. حتی اگر با دید افشاگری در مورد محتوا و ماهیت پارلمان نیز به مسئله نگاه کنیم، وجود فراکسیونی که بتواند پروژه های قانونی به نفع طبقه کارگر و توده تحت ستم را عرضه کند و فراکسیونهای بورژوایی را با امر واقع مواجه کند، میتواند باعث روشنگری بیشتر و چشمگیر مردم شود. بنابراین به طور کلی مشارکت و مداخله در این میدان می تواند به گسترش مبارزه سیاسی و تودهای در مراکز کار و زندگی و تحصیل و خیابان کمک کند، نه برای دست کشیدن از آن مبارزه.
لنین در کتاب "بیماری چپروی کودکانه" در مورد "آیا باید در پارلمانهای بورژوایی مشارکت کنیم" سخن ارزشمندی دارد و میگوید: "ما بلشویکها در ضدانقلابیترین پارلمانها مشارکت کردیم، تجربه نشان داد این مشارکت نه تنها سودمند بود، بلکه برای حزب پرولتاریای انقلابی ضروری بود، پس از اولین انقلاب بورژوایی در روسیه (۱۹۰۵)، برای آمادهسازی برای دومین انقلاب بورژوایی (فوریه ۱۹۱۷)، و سپس برای آمادهسازی برای انقلاب سوسیالیستی (اکتبر ۱۹۱۷)". می خواهم این موضوع را روشن کنم که مشارکت در انتخابات برای دست کشیدن از مبارزه سیاسی و تودهای نیست، بلکه برای تقویت آن است.
بخشی از وظایفی که این تاکتیک بر عهده ما میگذارد، توضیح این مسئله برای مردم است که تحریم بر اساس ناامیدی راه حل نیست. همانطور که در دورههای گذشته رخ داد، نرخ بایکوت به ۸۰٪ رسیده، فرض کنیم که اگر بیشتر تلاش میکردیم به ۸۵٪ میرسید. پس از آن چه اتفاقی میافتد؟! حاکمیت که با آن کار سقوط نمیکند و یا تضعیف هم نمیشود. پس فایده آن چیست؟! هر تاکتیکی که اتخاذ میشود، باید هدفش هم مشخص باشد که به کجا میرسد و چه تغییری ایجاد میکند. احزاب حاکم میلیشیایی با توسل به تهدید و قدرقدرتی و با به گرو گرفتن معیشت مردم و با تقلب، از قبل حدود ۲۰٪ آرا مردم را تضمین کردهاند. با همین آرا پروژه های خود را پیش میبرند. تحریم اگر با یک آلترناتیو عملی، واقعی و تاکتیکی کارآمدتر همراه نباشد، هیچ سودی ندارد. این تنها در کردستان و تنها به دلیل تقلب در انتخابات نیست که بخش زیادی از مردم آنرا تحریم میکنند. در اروپای مهد دموکراسی نیز نمونه های بسیاری، حتی در مواردی که میتوان گفت انتخابات پارلمانی به معنای بورژوایی آن به طور دمکراتیک برگزار میشود، شمار زیادی از مردم که گاهی بیش از نیمی از کسانی که حق رای دارند، آنرا تحریم میکنند. اما بدون وجود یک آلترناتیو پیشرو، این تنها میتواند سند ناامیدی و تسلیم در برابر سرنوشت سرمایهداری باشد.
البته مردم حق دارند از انتخابات و پارلمان نا امید شوند، اما بخش بزرگی از آن به این برمیگردد که مردم هیچ آلترناتیو و جناحی در این پروسه نمیبینند که نماینده اهداف و منافع آنان باشد، برای همین هم تمامی پروسه راتحریم می کنند و یا نادیده میگیرند، چندین بار همه آلترناتیوهای بورژوایی را امتحان کرده و محک زده اند، به همین دلیل هم به حق از آنان ناامید شدهاند. ما میخواهیم این مردم را حول یک پلتفرم کمونیستی پیشرو جمع کنیم و نماینده منافع آنان شویم تا از این فرصت هرچند بسیار کم که باشد استفاده کنیم. به این شکل آنها را برای گامی فعال و کارآمد علیه بورژوازی و احزاب آن متقاعد کنیم. ظهور ما با پیام و پلتفرمی دیگر، تأثیر خود را در تبدیل ناامیدی مردم به ارادهای پیشرو خواهد داشت.
اکتبر: این موضع حزب در مورد انتخابات از سوی افرادی مورد استقبال قرار گرفته و به عنوان سطحی از پختگی سیاسی نامیده شده است، همچنین از سوی افرادی دیگری به عنوان پشت کردن به سیاستهای رادیکال کمونیستی و حرکت بهسوی سازش و همسویی با سیاستهای بورژوایی تعبیر شده است. شما در اینباره چه میگویید؟ آیا حزب از انقلاب و انقلابیگری کمونیستی دست کشیده و جهت سیاسی خود را به سوی پارلمانتاریسم تغییر داده است؟ اگر این را آشکارا نگویند ولی حداقل آنرا سیاستی اشتباه می دانند که حزب در آن گرفتار شده است؟
ریبوار احمد: این نوع موضعگیری در قبال این تاکتیک حزب موضعی آشنا در میان چپ است. برای آنان نه تاکتیک و نه کشمکش سیاسی با بورژوازی معنا و جایگاهی ندارد. این یک نگرش غیرسیاسی است. این چپ با هر مسئلهای برخورد ایدئولوژیک میکند و دغدغهاش بر اساس تصور نادرستی که دارد عبارت از «پاکی و خلوص» در تئوری خویش است. رادیکالیسم را در شعار و ذهنش گیر کرده، در حالیکه برای کمونیسم، رادیکالیسم یعنی پیشبردن یک خط و جهت رادیکال در جامعه، نه در ذهن خود. چپ برای اینکه خود را درگیر نکند، بهتر میبیند در هیچ کاری مداخله نکند و از اساس جامعه و کشمکشهای سیاسی در نگاه این چپ جایی ندارند.
موضوع سازش و عقبنشینی و یا تطبیق دادن سیاست خود با سیاست بورژوازی را از کجا آوردهاند؟ ما تصمیم گرفتهایم میدان دیگری از نبرد با بورژوازی و نظام سرمایهداری را باز کنیم، نه صلح! از کدام سازش سخن میگویند؟ فلسفهی کمونیسم و حزب کمونیستی کارگری سازماندهی و رهبری انقلاب کارگری و برپایی جامعهی سوسیالیستی است. این افق بر هر قدم و سیاست و تاکتیکهای ما حکم میراند. ما از یکسو برای حقوق مردم میجنگیم، و از سوی دیگر برای روشنگری و تقویت این باور که تنها انقلاب کارگری (نه هر انقلابی) تنها راه آزادی، برابری و رفاه است، در انتخابات شرکت میکنیم. همانطور که گفتم این راهی مؤثرتر برای روشنگری در میان مردم و حتی در برابر پارلمانتاریسم نیز هست. چطور میتوان این را به معنای دست کشیدن از انقلاب کارگری نام برد؟! مگر مبارزه برای کمترین بهبود در زندگی کارگران و زحمتكشان، یا افزودن لقمه نانی بر سفرهی آنان، همچون انقلاب، بخشی مهم و اساسی از مبارزهی کمونیسم نیست؟ و به همین منظور باید در همهی میدانها جنگید.
ریشهی این نگاه چپ حاصل کج فهمی عمیق از مفهوم انقلاب است. شرکت در انتخابات آلترناتیو انقلاب نبوده و نخواهد بود. مقوله انقلاب و شرایط انقلابی، موضوعی روزمره نیست و خارج از اراده ما و هر حزب و فردیست تا در برابر هر دوره ای از انتخابات برایش فراخوان دهیم. انقلاب همچون زلزله از شکافهای درونی جامعه سربرمیآورد. نقش احزاب سیاسی از آنجا آغاز میشود که این وضعیت انقلابی را تعمیق کنند، مسیر انقلاب را رهبری کنند و افق سوسیالیستی را بر آن حاکم کنند و در مسیر درستی هدایت کنند. تنها رویکرد درست و کمونیستی در رابطە انقلاب و انتخابات این است که در شرایط انقلابی، یعنی زمانی که جامعه بر لبهی تغییر انقلابی قرار دارد، شرایطی که نشان می دهد بالا نمی تواند بە همین روال حکومت کند و پایین جامعه هم نمی پذیرد، شرکت در انتخابات پارلمان ممکن است به سقط آن شرایط انقلابی منجر شود. در این صورت کە انقلاب همچون دستور عمل روز به میان می آید، دیگر تاکتیک انتخابات برای کمونیسم موضوعیتی نخواهد داشت. در آن دوره نیز نباید فراخوانت این باشد که مردم در خانه های خود بمانید و بایکون کنید. بلکه باید فراخوان داد که کارزار انتخاباتی و صندوق رأی و همهچیز را در هم بپیچید و روند انقلاب را به پیش ببرید.
به باور من، غیر از شرایط انقلابی یا شرایطی که مبارزهی سیاسی و توده ای گسترش یافته و طبقهی کارگر و زحمتکش در سطح وسیعی علیه حاکمیت به میدان آمده، یا موقعیتهای دیگر به دلائل مشخص، همچون دلیلی که ما نتوانستیم شرکت کنیم، تاکتیک درست از منظر کمونیسم شرکت کردن است نه بایکوت. میدانم تصور بایکوت ناشی از عیب و ایرادهای بی شمارش و نمایشی بودن انتخابات در عراق و کردستان است، اما حتی اگر مقایسه کنیم، همین نظام پارلمانی موجود با تمام محتوای کهنه و بورژواییاش از دیکتاتوریت فردی و نظامی بدیاش کمتر است، حتی اگر این پارلمان قدرتی اجرایی نداشته و نقشش تنها مشورتی باشد. در روسیه زمانی که بلشویکها به رهبری لنین در انتخابات دوما شرکت میکردند، دوما تنها نقش مشورتی داشت، و تزار هر زمان میخواست میتوانست آن را منحل کند و نیز چنین کرد و دومای دوم را منحل کرد. در پروسه انتخابات نیز هیچگونه برابری و عدالت وجود نداشت. به دهها هزار کارگر و دهقان و حتی صد هزار نفر تنها یک نماینده تعلق میگرفت و در مقابل چند صد مالک بزرگ یک نماینده داشتند. حتی زمین داران بزرگ بدون انتخابات عضو دوما می شدند. بلشویکها نیز مجبور بودند قسم وفاداری به تزار بدهند تا اجازهی شرکت گیرند. آنان هم جنگیدند و هم سازش کردند تا امکان شرکت را بهدست آورند. روشن است که آنان به دوما توهم نداشتند، بلکه از انتخابات دوما برای تبلیغ برنامه و سیاستهای خود و بهدست آوردن امکان فعالیت قانونی استفاده میکردند.
کمونیسم از این منظر باید از این فرصتها برای پیشبرد برنامهی خود استفاده کند. به نظرم کمونیسم باید برای حق شرکت در انتخابات مبارزه کند، نه اینکه برایش در باز بکنند و خودش آنرا بایکوت کند. من از این تعجب می کنم که اگر در این کشور ۷–۸ سال انتخابات برگزار نشود و همهی قدرت مستقیما در دست طالبانی و بارزانی بماند، یعنی پارلمان با همان نقش نمایشیاش هم وجود نداشته باشد، چپ سکوت میکند و صدایی از او بر نمی آید، اما همین که انتخابات اعلام شد، صدایش بلند میشود و مخالفت میکند! به باور من شرکت در انتخابات پارلمانی راه مؤثرتری حتی برای شکستن اعتماد عمومی به نظام پارلمانی است. لنین در سخنرانیای در دومین کنگرهی انترناسیونال با عنوان «درباره پارلمانتاریسم» میگوید: ״باید همان سلاحی را که بورژوازی استفاده میکند، طبقهی کارگر نیز بهکار گیرد، اما بیشک برای هدفی کاملاً متفاوت...اقشاری فکر می کنند منافعشان در پارلمان نمایندگی می شود، باید از طریق فعالیت در پارلمان و افشای واقعیات، با این تفکر مقابله کنیم تا بتوانیم واقعیت را به جامعه نشان دهیم. تئوری هیچ تاپیری بر تودهها ندارد، انها نیاز به تجربهی عملی دارند".
واقعیت این است در این شرایط اگر نمایندگان کمونیست حتی وارد پارلمان شوند، احتمال دارد پس از چند نوبت مقاومت و رد قوانین ارتجاعی، پس از چندین دفعه مقابله با آنها شاید فراکسیون کمونیستی بتواند واقعیت های صحن پارلمان را برای مردم آشکار کند و انصراف از پارلمان را اعلام کنند. این کار به اندازهی یک جهان تبلیغ در روشن کردن دید مردم و کاستن اعتمادشان به نظام پارلمانی تأثیر دارد. واقعا چطور میتوان همهی این تضاد و چالش با بورژوازی را نسبت به بایکوت، سازش نامید؟! آخر چه چیزی آسانتر از اینست که از این همه فعالیت و مبارزه دست کشید و با یک اعلامیه بایکوت کنی و آنر را از دوش خود برداری؟ و میدان را یکسره به بورژوازی بسپاری ـ آیا این عمل را باید موضعی رادیکال دانست؟ آنان آرزو و موضع ایدئولوژیک خود را جای واقعیت عینی میگذارند. اما این در میدان واقعی جامعه هیچ جایگاه و تأثیر واقعی ندارد.
اکتبر: کسانی هستند که میگویند اگر حزب نفوذی در میان جامعه می داشت، آنوقت اگر در انتخابات هم شرکت می کرد، میتواند رأی خوبی به دست بیاورد و چند نماینده به پارلمان بفرستد. در صورت وجود این امکانات میتوان در پارلمان به نفع مردم و طبقهٔ کارگر کاری انجام داد. اما در وضعیت کنونی انتخابات، این امکان وجود ندارد، مگر اینکه خیالپردازی باشد؟ احزاب میلیشیا همه چیز را تحت کنترل دارند، مردم را مرعوب کرده اند، می توانند تقلب کنند، رأی بخرند، رسانهٔ قوی دارند، حتی حمایت دولتها را دارند. چگونه ممکن است یک حزب کمونیستی رادیکال در این فضا رأی کسب کند و وارد پارلمان شود؟
ریبوار احمد: پاسخ این پرسش از نظر من مهمترین بخش این تاکتیک است. بهدستآوردن کرسی و انجام کاری در پارلمان به نفع طبقهٔ کارگر و مردم، آخرین چیزی است که باید به آن فکر کرد. مسئلهٔ اصلی ما بهدستآوردن کرسی پارلمان نیست. اما همانگونه که در بیانیهٔ هر دو حزب آمده، این تاکتیک ما را وارد یک وظیفه سنگین و کشمکش نابرابر و سخت در برابر احزاب و نیروهای بورژوازی میکند. ما این واقعیت را میدانیم که آنها تمام منابع مالی جامعه را در دست خود قرق کرده اند، که با آن هم تبلیغات انتخاباتی انجام میدهند و هم رشوه میدهند. معلوم است که به شکلهای مختلف تقلب میکنند. رأی میلیشیا و نیروهای ویژه و کارمندان تحت فرمان خود را دارند و به این شیوه پیشاپیش بخش بزرگی از کرسیهایشان را تضمین کردهاند. میدانیم که هر نوع تقلبی خواهند کرد. میدانیم همانطور که در انتخابات شهرداریهای سلیمانی ۱۹۹۹ آرای واقعی ما را دزدیدند. بنابراین میدانیم که این یک وظیفهٔ سخت و چالشی بسیار دشوار است. اما با وجود اینها، اگر فرصت مشارکت داشته باشیم، میخواهیم در همین سنگر نیز در برابرشان بایستیم. بدون شک در آن زمان تمام تلاش خود را میکنیم تا مردم ناراضی، آن مردمی که تاکنون انتخابات را تحریم کردهاند، را قانع کنیم رأی بدهند و به حزب کمونیستی کارگری رأی بدهند.
در مورد موضوع کسب کرسی و فعالیت در پارلمان، همانطور که گفتم مسئلهٔ اصلی نیست. چه رأی بهدست بیاوریم یا نه، ما میخواهیم در فرایند و کمپین انتخابات شرکت کنیم، هم برای رساندن پیام و پلاتفرم و برنامهٔ خود و معرفی رهبران و شخصیتهای خود به مردم، و هم برای افشاگری در مورد بدیلهای بورژوازی. ما میخواهیم در این دوره که تبلیغات بورژوازی گوش جامعه را کر کرده و توجه مردم را به سوی بدیلهای مختلف برده، بدیل کارگری و کمونیستی نیز آمادگی و حضور آشکار داشته باشد. همانطور که پیشتر گفتم، رأیدادن قسمت بسیار کوچکی از این پروسه و تنها چند دقیقە از این فرایند پر از چالش است. این بار برای ما امکان پذیر نشد و نتوانستیم. اما واقعا اگر ما در یک دورهٔ انتخابات مشارکت کنیم، در کمپین انتخاباتی آنچه پیش چشم من است، جنبه و مسئلهٔ اصلی این تاکتیک است. من با چنین دیدگاهی پشت این تاکتیک هستم. اگر این کار به این شیوه انجام نشود، بهتر است از همان ابتدا انجام نشود.
این هرگز یک کار روتین نیست. نخست باید با قویترین کاندیدهایمان شرکت کنیم. سپس فرض کنیم یک ماه را به این کمپین اختصاص دادیم، باید از یک عضو سادهٔ حزب تا دبیر و رئیس دفتر سیاسی، در این یک ماه همه این رفقا در کردستان در حالت آماده باش قرار بگیرند، آنکه می تواند بنویسد باید بنویسد، خطیب سخنرانی کند، آنکس که می تواند سمینار برگزار کند، هنرمند هنر خود را ارائه دهد، فعال اجتماعی به دیدار مردم برود. هیچکس نباید بیکار بنشیند. روزانه از چندین سو و در چندین محل و چندین شهر و روستا و مرکز، میتینگ برگزار کنیم. آنها به آسانی نمیتوانند در چنین فضایی جلو ما را بگیرند یا برای ما مشکل ایجاد کنند. هرچه باشد زمان مناسبی برای این کار وجود خواهد داشت.
باید در این فرصت که همه دربارهٔ انتخابات و بدیلهای گوناگون بحث میکنند، تلاش کنیم در مراکز کارگری، کارگران آگاه و پیشرو را پیرامون پلاتفرم رادیکال و کارگری حزب جمع کنیم. درباره اینکه کارگران چه می خواهند؟ یک پروسه بحث و جدلی گرم به راه بیندازیم که کمک کند به پیشرفت آگاهی و اتحاد عملی کارگران حول پرچم سیاسی کمونیستی. دربارهٔ پلاتفرم و سیاست و اهداف حزب، دربارهٔ پارلمان و پارلمانتاریسم، دیدگاه خود را برای مردم روشن کنیم. روشن کنیم چرا میخواهیم وارد پارلمان شویم، نقد ما به پارلمان و دیگر نیروها و به جامعهٔ سرمایهداری چیست؟ دیدگاه ما دربارهٔ مبارزه طبقاتی و آزادی زنان و رفاه مردم و آرزوهای جوانان و... را برای مردم توضیح دهیم. به نظر من باید صدها نشست و میتینگ و نشست و گفتوگو با مردم برگزار کنیم. به هر سوراخ سمبه ای سر بزنیم. اگر ما این کار را انجام دهیم، بهدستآوردن کرسی نتیجهٔ نسبت به ارزش این فعالیت ارزش چندانی ندارد. فعالیتی از این نوع چندین سال کار روتین حزب را به جلو میبرد. من هیچ تردیدی در درستبودن و کمونیستیبودن این تاکتیک ندارم. اما بدون شک از این بابت نگران هستم که مبادا کمپین ما محدود شود به انتشار نشریه و پلاکارد و پچ پچ و شعار و ... که این الگوی شکست است و هیچ ارتباطی با دیدگاه من و تاکتیک مشارکت ندارد.
تا جایی که به موضوع کسب کرسی و رفتن به پارلمان بر می گردد، اگر حتی مطمئن باشیم که یک کرسی هم بهدست نمیآوریم، نباید ذرهای تردید در انجام این کار داشته باشیم. بدون شک اگر این کارها را درست انجام دهیم، در بهدستآوردن کرسی نیز نقش خواهد داشت. اما دوباره میگویم خود این فعالیتها مهماند. اگر این فعالیتها را در نظر نە داریم، تفاوتی با بایکوت ندارد. میخواهم سخنم را با جملهای از لنین تمام کنم دربارهٔ مبارزه با خوشباوری نسبت به پارلمانتاریسم. لنین در همان سخنرانی کنگرهٔ دوم انترناسیونال میگوید: «ما ناچاریم در چهارچوب پارلمان مبارزه کنیم تا بتوانیم پارلمان را از درون در هم بشکنیم.»
* متن اصلی این مصاحبه به زبان كردی است، با تشكر از رفیق آسو سهامی كه آنرا به فارسی ترجمه كرده است
آبان ۱۴۰۴
نوامبر ۲۰۲۵
