پدیده رشد فقر و همزمان ثروت در سراسر جهان و به این اعتبار افزایش باور نكردنی فاصله طبقاتی به معضلی جدی و جهانی تبدیل شده است. جهانی كه در مدت چند دهه اخیر با افزایش ثروتهای عظیم و تمركز آن در دست عده ای بسیار قلیل و همزمان فقر مطلق اكثریتی بزرگ و افزایش روز افزون فاصله طبقاتی، آینده بشریت را با سوالات جدی ای روبرو كرده است. كشمكش بر سر فقر و استثمار وحشیانه این اكثریت توسط اقلیتی كوچك و دولتهای حافظ آنها به كشمكشی همه جانبه در عرصه های اصلی زندگی سیاسی و اجتماعی دامن زده است. این كشمكش و جدال مهر خود را بر همه تحولات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و صف بندی های مختلف در سطح جهان زده است. كشمكشهایی كه آینده بشریت و نجات از جهنم نظام كاپیتالیستی و یا ادامه این توحش را رقم میزند. 

بر اساس آمارهای رسمی منابع معتبر جهانی از جمله گزارشهای آكسفام  و حتی بانك جهانی،‌ در چند سال گذشته فاصله طبقاتی به میزان باور نكردنی سیر صعودی داشته و اقشار پایین علیرغم افزایش سرسام آور ثروت عمومی و رشد تكنیك و صنعت و فناوری از جمله در عرصه تولید، فقیر تر و عده ای نیز به ثروتهای افسانه ای دست یافته اند. برای نمونه در سال۲۰۲۲ یك درصد از ثروتمند ترین افراد در جهان ۳۸ درصد از ثروت جهانی را در اختیار داشته كه این میزان در سال ۲۰۲۳ به ۴۶ درصد ثروت جهانی افزایش یافته است. بر اساس آخرین گزارش آكسفام در ژانویه ۲۰۲۵، كه به مناسبت مجمع جهانی داووس منتشر كرد،‌ پنج نفر از ثروتمندترین افراد جهان از سال ۲۰۲۰ تا آخر ۲۰۲۴ ثروتشان بیش از دوبرابر شده است. بر اساس محاسبات آكسفام  این پنج نفر  طی این چهار سال هر ۲۴ ساعت ۱۴ میلیارد دلار به ثروتشان اضافه شده است. این در شرایطی است كه بیش از ۷۰۰ میلیون انسان در فقر كامل با درآمدی كمی بیش ۲ دلار در روز زندگی كرده اند. این گزارش میگوید در همین فاصله ۵ میلیارد نفر در جهان نسبت به سال ۲۰۲۰ فقیر تر شده اند.

این اوضاع شامل ایران هم میشود و میزان ثروت اقلیتی كوچك در مدت چند سال گذشته (علیرغم اینكه آمار دقیقی منتشر نشده یا در دسترس نیست)، در شرایطی كه اكثریت بزرگی از طبقه كارگر و اقشار محروم با فقر مطلق دست و پنجه نرم میكنند، به طور سرسام آوری افزایش یافته است. بر اساس برآوردهای مختلف در ایران یك درصد از ثروتمندترین افردا بیش از ۳۰ درصد از كل ثروت كشور را صاحب هستند و بر اساس برآوردهای سازمان ملل و نهادهای تابعه آن، میزان فقر در ایران بالاتر از میانگین آن در سطح جهانی است. طبق آمارهای رسمی جمهوری اسلامی در ۵ سال گذشته ارزش دلار نزدیك به ۶ برابر شده است و بر همین اساس همه مایحتاج زندگی طبقه كارگر و اقشار محروم ۵ تا ۶ برابر و حتی بیشتر شده است. برای نمونه در عرض یكسال گذشته قیمت برنج حدود ۱۸۰ درصد، گوشت، تخم مرغ، سبزیجات و میوه از ۵۰ تا ۸۰ درصد، نان از ۵۰ تا ۱۰۰ در صد و دارو عموما ۵۰ درصد و بعضی داروها تا ۴۰۰ درصد بالا رفته است. اگر اجاره مسکن و هزینه تحصیل و بقیه نیازمندی ها را اضافه كنید، بخش اعظم طبقه كارگر ایران از تامین ابتدایی ترین نیازهای زندگی محروم است. این در شرایطی است كه خود حكومتی ها میگویند تورم در حال حاضر بالای ۳۰ درصد و تا آخر سال بیش از ۴۰ درصد خواهد شد. آمار نهادهای حكومتی بحث از ۲۰ درصد بیكاری در میان نسل جوان را دارند. این حقایق در شرایطی اتفاق می افتد كه نه ثروت در جامعه كم شده، نه كمبود مواد غذایی و قحطی موجود است. بعلاوه در مدت ۵ سال گذشته میزان میلیونرهای ایرانی تقریبا دوبرابر شده است و ثروت عده ای قلیل در این چند سال علیرغم تحریمها، بحران اقتصادی و جنگ و...،‌ بطور باور نكردنی بالا رفته است. روزنامه ها و مقامات رسمی جمهوری اسلامی و حتی مركز پژوهشهای مجلس مخفی نمیكنند كه ۳۰ درصد از مردم ایران در فقر مطلق و نزدیك ۶۰ در صد در فقر نسبی بسر میبرند. این آمارها بر اساس آمار بانك مركزی، مركز پژوهشهای مجلس و سخنگویان خود حكومت است و آمار واقعی به مراتب از اینها نگران كننده تر است. 

این موارد را فقط برای دادن تصویری هر چند محدود از زندگی اكثریت عظیم انسانها در نظام كاپیتالیستی حاكم بر جهان آوردم. عواقب این وضع بر زندگی این اكثریت و جهنمی كه به بشریت تحمیل كرده اند،‌ سرعت افزایش روزانه ثروت جهانی و همزمان فقر در جهان، جنگها و تهدیدات نظامی،‌ هزینه های عظیم از جیب جامعه بشری به تسلیحات و میلیتاریزه كردن جهان،‌ تعرضات هر روز به دستواردهای طبقه كارگر در پیشرفته ترین كشورهای غربی، آینده سیاهی را به تصویر میكشد كه در این نظام برای بشریت تدارک دیده اند. بررسی این اوضاع و اینكه جهان به كجا خواهد رفت و عواقب این اوضاع چه است، كار این نوشته نیست. اما یك چیز بیش از هر زمانی عیان است و آن اینكه توقع و انتظار از حاكمین بر جهان برای بهبود زندگی میلیاردها انسان، كه در گرو افزایش سهم آنها از ثروت جهانی و كاهش میزان سود اقلیتی سرمایه دار است، انتظاری عبث است. بورژوازی در جهان، بنا به منطق نظم کاپیتالیستی، بطور كوركورانه ای دنبال سود بیشتر در كوتاهترین زمان است و در این مسیر به هر میزان امكان داشته باشد از سهم طبقه كارگر میكاهد،‌ زندگی این طبقه را به تباهی میكشاند و حتی آینده كره زمین را با مخاطرات جدی روبرو میكند، واقعیتی كه سالها است شاهد آن هستیم. بقاء نظم حاکم بر جهان به تحمیل این فقر و فلاکت به تولید کنندگان اصلی ثروت و به نابودی محیط زیست متکی است. توهم به بهبود و تغییر شیفت به یک ״کاپیتالیسم خوش خیم״ مدتها است شکسته است. اینکه تنها راه نجات از این جهنم،‌ مقابله همه جانبه طبقه كارگر، با حزب سیاسی خود، با پرچم و افق سیاسی روشن برای پایان بردگی مزدی و پایان حاكمیت این اقلیت بر سر نوشت میلیاردها انسان است، اینکه پایان نظام كاپیتالیستی جز از كانال انقلاب كارگری راه دیگری ندارد باید به خودآگاهی طبقه کارگر تبدیل شود، بیشتر از هر زمانی در دستور کمونیستهای این طبقه قرار گرفته است.

در مورد ایران هم راهی جز تلاش برای پایان این نظام جهنمی نیست امری كه اكثریت بزرگی از مردم ایران آرزویش را دارند. یا به این نظم باید پایان داد و یا اجازه داد بربریت كاپیتالیستی بیش از این بشریت و کره خاکی را در معرض نابودی قرار دهد.  امروز بیش از هر زمانی ״نه״ گفتن به این سیستم و قوانین و دولتهایش در سراسر جهان در جریان است. ایران یكی از كانونهای انقلابی در این مسیر است. سوسیالیسم به عنوان یك جنبش رهایی بخش در جهان زنده است و در ایران و در میان طبقه كارگر یك وزن اجتماعی مهم دارد كه هر روز بیش از گذشته در اعتراض طبقه كارگر و اقشار محروم، در خودآگاهی آنها و در خواست و مطالبه آن، در سخنرانی و اظهار نظر رهبران محبوبش نمایان است.

جواب بورژوازی ایران و احزابش

روزنامه های جمهوری اسلامی، تیتر خبرگزاری ها،‌ اظهار نظر روسای حاكمیت و نمایندگان مجلس و صاحب نظران حکومتی و بعلاوه مباحثات طیف بزرگی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی، همگی به اشكال مختلف، صورت مسئله را یعنی وجود فقر و نابسامنی را قبول كرده اند. حاكمین جواب به این معضل را نوید میدهند و هر دولتی سر كار آمده و از جمله دولت پزشكیان، ضمن وعده هایی برای ״بهبود״،‌ مقابله با فساد و دزدی و اختلاس و بهبود مدیریت جامعه را به عنوان راه حل به مردم اعلام كرده اند و صبر و انتظار و تحمل را خواهانند. نیروهای بورژوایی در اپوزیسیون نیز راه حلشان، مستقل از خواست سرنگونی، اصلاحاتی در چارچوب همین سیستم كاپیتالیستی و  و به قول خودشان از طریق ״بهبود رابطه با غرب״، ״بهبود مدیریت״ با هدف كم كردن دامنه اختلاس و دزدی و ... است. اما مشكل اصلی نه دزدی به معنایی كه اینها میگویند و نه اختلاس و فساد و نه سوءمدیریت است. اینها نه عامل این اوضاع كه معلول اند. اساس این نظام بر پایه تامین منافع یک طبقه معین و احترام به دزدی طبقه بورژوا، به قیمت استثمار افسار گسیخته طبقه كارگر، بنا شده است. این دزدی به عنوان قانون كاركرد این نظام در شكل آزادی استثمار برای حفظ جامعه طبقاتی در تمام نظامهای كاپیتالیستی مقدس است. مبارزه با اختلاس و دزدی با وجود حقیقی بودن فساد در سراسر سیستم،‌ نفس نظام كاپیتالیستی مبتنی بر دزدی نهادینه به عنوان اصول آن را از بین نمیبرد. رفع فساد با اصل حفظ بنیادهای سیستم کاپیتالیستی میدان كمونیستها برای تقابل با سیستم و پایان فقر نیست، این میدان جدال احزاب و گروهبندی های بورژوازیی و خرده بورژوایی در خود سیستم و به عنوان حامی آن است. ما اصل سیستم و اصل نظام مبتنی بر استثمار انسان از انسان و اصل بردگی مزدی را هدف گرفته ایم و جواب ما هم به همین اعتبار سرنگونی سیستم كاپیتالیستی از كانال انقلاب كارگری است و برای آن حزب ساخته ایم و میكوشیم. این مهم در سیاست و در مبارزه ما،‌ جنبش ما ، جنبش سوسیالیستی طبقه كارگر، را از همه جنبشهای اصلاح طلبانه و رفرمیستی و... جدا میكند.

طبقه كارگر و فقر و فلاكت حاكم

آنچه مسلم است فقر حاكم و افسار گسیخته، مستقل از هر كشمكش و مسابقه ای میان قطب بندی های اقتصادی و مالی چه در بعد جهانی و چه در ایران،‌ ربطی به کمبود ثروت ندارد. برعکس با هر میزان افزایش ثروت و با هر میزان تمركز آن در دست اقلیتی كوچكتر، اكثریت بزرگتری فقیرتر شده اند. درست در شرایط وفور ثروت، طبقه ما را به زندگی زیر خط فقر كشانده اند. ادعاهای دولت حاكم مبنی بر اینكه بوجه ندارد و مقروض است، توان پرداخت هزینه ها را ندارد، اقتصاد فلج است و تحریمها مانع است و هزار و یك مسئله دیگر، هیچ كدام دلیل فقر حاكم بر زندگی اكثریت عظیم مردم ایران نیست. دولت خادم و نماینده و حافظ منافع همان اقلیتی است كه در همین اوضاع با همه این فاكتورها، سرمایه هایشان در مدت فقط چند سال دو برابر و سه برابر شده است. دولت نماینده آنها است نه طبقه كارگر، و ابزار تضمین حفظ بالاترین سطح استثمار با اتكا به سركوب و همه ابزارهای دیگر در خدمت بورژوازی ایران است. 

طبقه كارگر برای بهبود فوری زندگی همین امروز خود، در جدالی همه جانبه با دولت و طبقه حاكم است. پول و امكانات علیرغم فشار واقعی تحریمها،‌ فراوان است. ابزار ما زور و توان متحد ما است. 

اگر بالایی ها میتوانند این جهنم را با هر نام و توجیهی به ما تحمیل میكنند، لابد قدرتشان میچربد و هنوز ما نیروی واقعی خود را برای جدال با آنها به میدان نیاورده و متحد نكرده ایم. اما جنبش برابری طلبانه در این جامعه قوی است. اعتراض به سیستم گسترده است، نخواستن جمهوری اسلامی و حتی نظام و سیستم كاپیتالیستی از هر دوره ای بیشتر است. ما روزانه شاهد دهها تجمع بزرگ و كوچك كارگری و اقشار محروم، از بازنشسته تا پرستار و معلم و نسل جوان، جامعه هستیم. امروز مركز اعتراضات به فقر و استثمار و استبداد به مهمترین مراكز صنعتی از جمله نفت، گاز، پتروشیمی ها، مراكز فولاد و… كشیده شده است. ترس از گسترش و سراسری شدن این اعتراضات خصوصا در مراكز صنعتی نگرانی عمیقی در میان بالایی های ایجاد كرده است و حتی اپوزیسیون بورژوایی ایران را ترسانده است. ترس از شورش گرسنگان روزانه توسط سخنگویان و خیل روشنفكران بورژوا به عنوان التیماتوم به حكومت داده میشود. اما وصل كردن مبارزات موجود، متحد كردن آن، تقویت همبستگی و حمایت از همدیگر و دست زدن به اقدامات و اعتصابات قدرتمند تر،‌ كه بالایی را مجبور كند، از تعرض به معیشت ما عقب بشینند و سطح زندگی بهتری را متحل شوند، كار جدی و همه جانبه میخواهد. این مقدور است و كمونیستها و رهبران هوشیار و آگاه لازم است به استقبال آن بروند.

بی هیچ تردیدی این شرایط محتاج تصمیم طیف بزرگتری از رهبران و فعالین كمونیست طبقه كارگر است كه این وظیفه و عبور پیروزمند طبقه كارگر و اقشار محروم در مبارزات كنونی از این مرحله را در مقابل حاكمیت و کل بورژاوزی رهبری و هدایت كنند. طیفی كه افق رهایی واقعی جامعه از نظام كاپیتالیستی را گم نمیكنند و در مبارزات روزمره برای هر مطالبه و خواستی، خشت روی خشت جنبش برابری طلبانه را قدرتمند، متحد میكنند و مطالباتی را برای بهبود زندگی به جمهوری اسلامی تحمیل میكنند. 

سوال این است آیا ما میتوانیم؟ این سوال واقعی است اما قطعا جواب آن مثبت است. موقعیت كنونی و حاكم كردن فقر و فلاكت به جامعه، دال بر قدرت حاكمیت نیست. آنها در مقابل پایین در ضعیف ترین حلقه زندگی سیاسی خود قرار دارند. هیچ قانون قابل تقدیسی، مقدس نمانده است، هیچ خط قرمزی نیست كه مردم از آن عبور نكرده باشند. جنبش برابری طلبانه علیرغم شرایط كنونی و فقر گسترده، جمهوری اسلامی را، حتی به نسبت ده سال قبل، به میزان زیادی عقب رانده است. پدیده زن و حجاب، حق اعتراض، حق جشن و شادی و موسیقی، حق اعتصاب كارگری، پدیده مذهب و بی مذهبی، پدیده ازدواج سفید و خارج از مقرارت و وقوانین اسلامی، انتقاد از بیت رهبری و خامنه ای و از همه مراجع مذهبی در این جامعه دو فاكتو تحمیل شده است. احترام جنبش كارگری و رهبرانش و عروج آنها به عنوان رهبران جامعه، به هر میزان فضا امكان عروج داده است، رسمیت یافته است. زندانها با همه جنایات و اعدامهای روز افزون به كانون گرم اعتراض به اعدام و بی عدالتی تبدیل شده است. فرهنگ جامعه تماما عوض شده است و این جمهوری اسلامی است مجبور شده است با این تحولات خود را سازگار كند. اینها همگی شرایط برای مبارزات قدرتمند و متحد كارگری و اقشار محروم را زیر پرچمی مستقل و مشترك فراهم كرده است.

بی تردید شرایط جنگی و میلیتاریسم در منطقه، تهدیدات اسرائیل و امریكا و خطر حمله دوباره در كنار تحریمهای اقتصادی، كار ما و شرایط مبارزه ما را سخت تر كرده است. در كنار این حقایق نفس فقر و گرانی، خطرناك ترین اسلحه علیه جنبش ما و مبارزات مشترك ما است. اما ما راهی جز مقابله متحدانه و همه جانبه با آن نداریم. مسئله به راحتی این است كه اتفاقا در این شرایط هیچ نیروی مستبدی و هیچ دولتی نمیتواند كارگر نفت، معادن، فولاد و برق و آب و… را به جرم خواست رفاه و پایان فقر سرکوب كند. حكومتی كه خودش زیر فشار پایین روزانه از فقر و گرانی میگوید، نمی تواند اعتراض به آن را ممنوع كند و بعلاوه توان آن را ندارد. مستقل از فضای كنونی و اعتراضی جامعه در هیچ حاكمیت استبدادی نمیتوان مردم را به جرم اعتراض به فقر و گرسنگی به بند كشید. در ایران این دیگر صد برابر صدق میكند.

 جامعه ایران قطعا در حال انفجار است و بالایی ها خطر انفجارات اجتماعی را مرتب گوشزد میكنند. طغیانها توده ای از سر گرسنگی زنگ خطری بر سر جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی از آن میترسد و عده ای هم روزانه مردم را به دست زدن به شورش و طغیان کور و بی نقشه تشویق میكنند. جمهوری اسلامی نگران است در یكی از این طغیانها كنترل اوضاع را از دست بدهد و فروبریزد و عده ای هم آنرا به عنوان فرصتی جهت به قدرت رسیدن خود به كمك دولتهای غربی میدانند. مستقل از اینكه چنین شرایطی به كجا خواهد رسید، راه ما برای پیروزی طغیان از سر استیصال  نیست. مسلم است مردم حق دارند علیه جمهوری اسلامی و هر حكومت مستبد و ضد كارگری بشورند و سرنگونش كنند، حق دارند زمین و زمان را بر سرشان فرو بریزند. اما شورشهای كور و بی سازمان علیرغم حقانیت آنها متاسفانه غالبا شكست میخورند و اگر هم حاكمیتی را سرنگون كنند،‌ ارتجاعی دیگر به قدرت میرسد. مردم ایران و طبقه كارگر در این جامعه تجارب گرانبهایی در این زمینه دارند و برایشان علاوه بر سرنگونی و مهمتر از آن كسب قدرت، حفظ قدرت و تضمین زندگی ای انسانی فاكتورهای مهمی است. راه پیروزی ما قدرت سازمانیافته و متحد است، راه پیروزی ما ساختن ارتش كارگری در مراكز اصلی حول افق رهایی در جامعه است. راه ما سازمان دادن آگاهانه و هدفمند مبارزات آزادیخواهانه برای بهبود فوری زندگی و برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و كسب و حفظ قدرت است.

مبارزات وسیع كنونی و توازن قوا به ما اجازه میدهد كه قدرت یكپارچه تری را به جنگ با بورژوازی ایران و حكومتش به میدان بیاریم. ۹۹ درصد مبارزات كنونی برای بهبود و رفاه عمومی و علیه فقر و استبداد و زندان و… است. ستون و پایه های این مبارزات در طبقه كارگر و بر سر معیشت است. این شرایط به كمونیستهای این طبقه امكانی میدهد كه این جنبش را سازمان دهند، تلاش كنند به هم وصل كنند. تلاش كنند شبكه های مبارزاتی و محافل و جمعهای كمونیست در این طبقه را به هم متصل كنند. جنبش اعتراضی كارگری بدون این كار راه درازی نخواهد رفت. رهبری این جنبش،‌ متحد كردن این جنبش حول مطالبات اساسی آن، گسترش آن و جمع كردن اقشار محروم زیر پرچم مطالبات فوری آن،‌ وظیفه این رفقا است. فقر و فلاكت سرنوشت محتوم ما نیست و این هزاران بار در مبارزات طبقه كارگر در ایران ثابت شده است. این شرایط را میتوان تغییر داد و این  پا پیش گذاشتن و تصمیم قاطع رهبران هوشیار و كمونیست را میخواهد.

۲۷ آذر ۱۴۰۴- ۱۸ دسامبر ۲۰۲۵