چرا انقلاب نمی شود؟ کی انقلاب می شود؟ چگونه انقلاب می شود؟ و بالاخره کدام انقلاب؟ این ها سوالاتی هستند که بیش از سه دهه است در جامعه می چرخد. بیش از سه دهه است اکثریت عظیم کارگران و زحمتکشان و بینوایان جامعه رویای سرنگونی جمهوری اسلامی را در سر می پرورانند.
در کشوری که حدود نیم قرن مردمانش در فقر و فلاکت و گرسنگِی و بی دارویی بسر می برند، در کشور با یک میلیون بیماری آلزایمر، سالانه ۴۳ هزار نفر مرگ ناشی از آلودگی هوا، سالانه تا دو میلیون کودک از تحصیل بازمانده یا ترک تحصیل، در کشور تن فروشی اسلامی، فروش اعضای بدن، گورخوابی، جاده های مرگ، خودروهای فرسوده، آب و هوای نفس گیر، طبیعت ویران، دریاچه ها و رودخانه های خشک شده و مصرف شده، دزدی و احتکار و اختلاس داراییهای جامعه، کشوری که ۶۰ درصد از ثروت جامعه تنها توسط ۳۰۰ نفر کنترل می شود که بیشتر آن ها ثروت خود را به خارج منتقل می کنند تا املاک خارجی بخرند و یا در حسابها ی مخفی نگهدارند. ۳۵ در صد دیگر ثروت در اختیار سرداران سپاه است. درحالیکه اکثریت عظیم ۹۰ میلیونی پایین جامعه، تنها مالک ۳.۵ درصد از ثروت کشورند. و بالاخره حاکمیتی که نیم قرن است بحران اقتصادی، سیاسی و حکومتی داشته چرا فرو نمیریزد؟
در کشوری که جنگ ۸ ساله ویرانگر با عراق را داشته و میلیون ها انسان از کودک ده ساله تا سالمندانش در جنگ مثل برگ درختان به زمین ریختند، کشته شدند و فلج گشتند، نظام جهنمی که جنگ اقتصادی چند ده ساله با امریکا و غرب و جنگ گرم و ویرانگر با اسراییل و امریکا داشته چرا هنوز سر پا است؟
چرا انقلاب نمی شود؟
دلایل این که چرا هنوز جمهوری اسلامی سر پا است و چرا انقلاب نشده است کم نیست. از جمله:
۱- چون مردمی که اکثریتش حتی بخش شاغلش هشتش در گروه نه است. خیل عظیم بیکاران و گرسنگانش اگر عصر بتواند با هر تلاش و خود را به این و آن در زدن، با دست فروشی و تن فروشی و حتی دست کردن به جیب و کیف زنان، نانی به سفره بچه هایش ببرد پیروز ان روز است. مردمی که سالمندانش در بستر بیماری منتظر دارویی ارزان است. بخشی از جوانان و نوجوانانش معتاد و آواره خیابان ها هستند... بخش دیگر به سینه ی مرزها و دریاها میزنند و فرار می کنند. در یک کلام مردم گرسنه نمیتواند انقلاب کنند. این مردم میخواهند اما نمی توانند انقلاب کنند.
۲- انقلاب نمی شود، چون یک مشت هرزه ی سیاسی و مفتخوران حلقه بگوش سلطنت طلب، جمهوری خواه، دمکراسی خواه، لیبرال، ملی -مذهبی...، هر روز فرمان قیام مردم ایران صادر می کنند. یک دسته تبهکار سیاسی اپوزیسیون راست ارتجاعی با ابزارهای پروپاگاند تلویزیون های ۲۴ ساعته ی ایران اینترنشنال، من و تو و ... جامعه را بمباران تبلیغاتی مسموم می کنند.
حتی آش آنقدر شور شده که هیولای صهیونیست نسل کش و کودک کش که بیش از صدهزار زن و مرد و کودک را قتل عام کرده که بخشی هنوز زیر آوارهای شهر ویران غزه هستند... به مردم ایران فرمان قیام میدهد! صهیونیست های اسراییل رسما گفته اند، از رضا پهلوی حمایت می کنند. مدعی شده اند که گویا مردم رضا پهلوی را میخواهند. این را میگویند نه این که به آن باور دارند. نه. نتانیاهو و دوروبری هایش سلطنت طلبان را بعنوان نیروی حلقه بگوش و نیابتی خود میخواهند و میدانند از هیچ بهتر است!
در رویای کثیف اپوزیسیون راست ارتجاعی، مردم باید بهر شکلی عصیان کنند، شورش کنند، به خیابان بیایند و سینه سپر گلوله کنند، چرا؟ چون رضا پهلوی از نیم قرن استراحت و خوشگذارانی خسته شده و فیلش هوای هندوستان کرده و چشم به ساختمان پاستور دوخته و مریم رجوی هم چند سال است از شغل شریف رییس جمهوری بدون تاج و عمامه خسته شده و دلش کاخ سعد آباد را میخواهد.
- مجاهدین از دولت صهیونیست اسراییل تا سناتورهای امریکایی هم تغذیه می کند و هم خدمات و رشوه می دهد. پهلویست ها و مجاهدین دو نیروی نیابتی اسراییل و حامیانش است. این دو نیرو نقش ضد انقلابی در جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی را بر عهده دارند. این نیروها عامل اخلال در انقلاب از پایین توده های محروم به رهبری طبقه کارگر با فروپاشی شیرازه ی زندگی جامعه، جنگ فرقه ها و تسخیر گوشه ای از قدرت بهر قیمت است.
اصلاح طلب های داخلی که در مقاطعی مثل دوم خرداد خاتمی قدرت در دست داشتند و همین روند در دولتهای رفسنجانی و روحانی و تظاهرات خیابانی طرفداران موسوی ادامه داشت، اما غلطی نکردند، چون جمهوری اسلامی قابل اصلاح نیست. چون اصلاح طلبان خود بخشی از صورت مساله هستند و منافعی جدا از منفعت نظام جمهوری اسلامی ندارند. این واقعیت وجودی اپوزیسیون بورژوایی خارج و درون جمهوری است.
۳- انقلاب نمی شود چون علاوه بر پراکندگی صفوف چپ و کمونیست ها، بخشی از این جناح چپ هم حتی به نام کمونیسم زمانی به جنبش اصلاحات موسوی دخیل می بندد و امروز تشدید تحریم ها و جنگ نتنیاهو را ناجی جامعه می داند. این بخش چپ اپوزیسیون داخل و خارج که خود را کمونیست و چپ می نامند طرفدار جنگ و تحریم و گرسنه تر شدن مردمند. ابلهانی که نمی فهمند یا خود را به نفهمی میزنند که نه تحریم، نه جنگ و نه نیابتی های اسراییل، جمهوری اسلامی را سرنگون نمی کند بلکه جامعه را به قعر سقوط و مرگ میکشاند.
۴- انقلاب نمی شود چون در طول چند دهه حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی، هنوز خواست سرنگونی که رویای ده ها میلیون انسان گرسنه و سرکوب شده است، به جنبشی سیاسی سراسری صاحب سازمان و رهبری برای تعیین تکلیف رژیم اسلامی تبدیل نشده است. چون طبقه کارگر حتی یک سندیکای مستقل و پایدار ندارد. مجمع عمومی منظم و شورای کارگری ندارد. میلیونها زحمتکش حقوق بگیر و بازنشسته و بیکار و ندار و دانشجو و دانش آموز، یک تشکل سراسری ندارند. آنهایی هم مثل فرهنگیان و بازنشستگان تشکلی دارند، فعالین ورهبرانشان یکی پس از دیگر اخراج یا در زندان هستند.
زنان نصف جامعه با وجود خیزش زن زدگی ازادی اما صاحب جنبشی با رهبری و سازمان و نقشه نیست. در خیزش ۱۴۰۱ حاشیه نشینان سیاست گفتند دختران نوجوان و جوان رهبران هستند. گفتند نسل ضد (دهه ی هشتاد و نودی ها) رهبراند. اما در واقعیت نوجوانان دختر و پسر بدون رهبری و سازمان در مقابل گلوله ی جانیان نظام سینه سپر کردند و از شجاعت و زندگی خود مایه گذاشتند. همین اندازه از ابراز وجود توانست حجاب اجباری بعنوان یکی از پایه های ایدئولوژیک نظام را در آتش خشم خود بسوزاند. اما این حد از پیروزی برای اپوزیسیون کافی نبود و نیست. اپوزیسیون راست ارتجاعی و بخشی از چپ هپروتی ابلهانه توقع داشتند دختران جوان جمهوری اسلامی را سرنگون کنند!
مردم گرسنه و بدون سازمان و رهبری و نقشه و دورنمای پیروزی، انقلاب نمی کند. به خیابان هم بیاید و شورش کند و عصیان کند و حتی سرنگون کند، اما بدون آن تدارک و آمادگی ها و بدون افق پیروزی کسب قدرت از پایین، به خانه فرستاده می شوند تا فرصت طلبان و منتظران کسب قدرت از امریکا و اروپا به نام رهبر دوران گذار و شورای مدیریت گذار و ریاست جمهوری مریم و منتقدان ریز و درشت کنونی درون رژیم با هدف حفظ پایه های نظام به حکومت برسند و طبقه کارگر و مردم زحمتکش زن و مرد و جوان سرکار و سفره خالی برگردند و منتظر حکام جدید شوند.
خامنه ای و فتح قله
در میان مردم کم نیستند که به خامنه ای میگویند این بود قله ای که به آن رسیدی یا میخواهی برسی؟ اشتباهی که در این گلگی یا انتقاد از خامنه ای هست این است که قله ای که خامنه ای به آن نزدیک شده است را با معیار نان سفره مردم و آب و برق و دارو و رفاه می سنجند. اما فتح قله ی خامنه ای ربطی به جامعه ندارد. جمهوری اسلامی خامنه ای چند قدمی بیشتر با قله مورد نظر فاصله ندارد. نظامی که با وجود جنگ ها و بحران ها و تحریم ها، ده ها میلیارد دلار هزینه ی ساخت موشک و غنی سازی کرده است به قله ی مورد نظر خامنه ای نزدیک است.
خامنه ای درست میگوید جمهوری اسلامی به قله رسیده یا نزدیک شده است. نظامیانش سوار برگرده ی طبقه کارگری که در مراکز صنعتی میلیتاریزه ی حراست و اطلاعاتی و امنیتی های با کلت زیر کت هایشان نفت و پتروشیمی ها و ذوب آهن و معادن و منابع کشور را قرق کرده و پوتین هایشان را برگردن طبقه کارگر و محرومان جامعه گذاشته و بالا رفته اند.
میلیاردها دلار در خزانه ی نهادهای دولتی و بانک ها و گاوصندوق های خانواده ی بیت رهبری و سرداران سپاه و مدیران دولتی و سرمایه داران خصوصی رانتی ذخیره شده است. کاخ نشین های لواسان مجتمع های تجاری و مراکز خرید عظیمی مشابه "ایران مال" و صدها نمونه دیگر در مالکیت خود دارند. حکام سیاسی و نظامی کشتی های شخصی نفتکش دارند. دکل های نفت را جابجا می کنند، موشک های بالستیک آزمایش می کنند، میلیاردها دلار را در زیرزمین های نطنز و فوردو و اصفهان و چند ده نقطه ایران صرف و هزاران سانتری فیوژ به نام تولید انرژی و برق بر پا کرده اند. اما هنوز مردم آب و برق و انرژی و گاز ندارند.
چه قله ای بالاتر از این برای خامنه ای قابل تصور است. الگوی فتح قله برای خامنه ای رسیدن به پله و پایه نظامی و امنیتی و هسته ای الگوی کره شمالی است. کشوری که با وجود بمب هسته ای مردمانش از سومالی و سودان فقیرتر و با زنجیر سرکوب و اعدام و خفقان محاصره شده است. حتی الگوی یمن انصارالاسلام است که مردمان گرسنه اش لنگ می بندند و با پای برهنه میگردند و موشک بالستیک تولید می کنند. در فرهنگ و سیاست و رویای منحوس خامنه ای و حامیانش این است که تا میتوانی بزن و از مردم کشور و خارج کشور بکش و کشته هم شدی شهیدی و به بهشت میروی. این همان قله معروف است که خامنه ای در چند قدمی آن قرار دارد، قله ی مرگ و نیستی مردم ایران!
انقلاب را باید سازمان داد
شعار ما "انقلاب می شود یا نمیشود نیست". سوال ما این است: "کدام انقلاب؟" شعار ما "انقلاب را باید سازمان داد" است. میتوان انقلاب را تدارک دید، بشرطی که شبانه روز خشت های انقلاب را رویهم گذاشت، تدارک دید و آمادگی حاصل کرد. انقلاب از پایین توده های کارگر و زحمتکش که آگاهانه و سازمانیافته واردش می شوند و آگانه و سازمانیافته تر از انقلاب پیروز بیرون می آیند و خود سکان زندگی و اداره جامعه را به دست میگیرند. نه منتظر تضعیف جمهوری اسلامی با جنگ و تحریم ها می شوند و نه انتظار ورود نماینده نتنیاهو مثل رضا پهلوی به ایران. نه روسری ریاست جمهوری بر سر مریم رجوی می کنند و نه هیچ وکیل و ولی و وصی و قیمی می پذیرند. رهبران و حکومت کنندگان و دولت و اداره کنندگان جامعه از دل یک انقلاب سازمانیافته بیرون می آیند. از میان طبقه کارگر انقلابی، زحمتکشان و زنان و جوانان. آنهم نه در صندوق انتخابات بلکه در شوراها و مجامع عمومی و حضوری اعضای هر بخش کارگری و محله ای و جامعه...
انقلابی که از دل آن شوراهای کارگری و مردمی محلی و سراسری وکنگره سراسری نمایندگان شوراها بیرون می آید. شوراهایی که خود قانون می نویسند و خود قوانین را در محل های کار و زندگی اجرا می کنند. رهبران و نمایندگان شوراها از میان کارگران اتوبوسرانی تهران و حومه، معدن آقدره، کارگران خدمات شهری، کارگران نفت و پتروشیمی ها و فلز و خودروسازی ها، زنان و مردان بخش بهداشت ودرمان، آموزگاران، دانشجویان...، نمایندگانی که شعورشان بدون شک بیشتر از امثال خامنه ای و پزشکیان و قالیباف و همه ی سرداران و متخصصان و روشنفکران حراف و مفتگوی بورژوازی است.
آری میتوان انقلاب کرد. اما انقلاب تدارک و ملزومات میخواهد، اینجور نیست مردم شب میخوابند و فردا به خیابان میریزند و انقلاب می کنند. انقلاب اتحادیه ها و جنبش مجمع عمومی منظم کارگری می خواهد، حزب سیاسی و کمونیستی طبقه کارگر میخواهد، جنبش های سازمانیافته و صاحب رهبری بخش های مختلف جامعه از جمله زنان و مردم محلات میخواهد.
جامعه ی بپاخاسته ی ایران در خیزش های مکرر، آبستن یک انقلاب است. در اعماق قلب جامعه اگر خون می چکد اما بغض و کینه و امید و باور میجوشد. جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی اما نه با رهبری ملی – مذهبی ها نه با زعامت سلطنت طلبان سرنگون شده و به آشغالدانی تاریخ سپرده شده، نه با ادعای ریاست جمهوری خودخوانده یک مترسک با روسری و شعار نوعی دیگر از اسلام و دین، نه با ادعای روشنفکران و اصلاح طلبان هیچکدام نیست و نباید باشد.
ایران آبستن یک انقلاب است. اما نه خودبخود و به شیوه انقلاب مخملی یا چلبی افغانستان و نه با دخالت و جنگ و تهدید نتانیاهو و ترامپ و اروپایی ها و نوکران کمربسته که در کمین نشسته اند تا بار دیگر بر گرده انقلابیون جدید به قدرت برسند.
ما باید جامعه را برای انقلاب توده ای و از پایین آماده کنیم. تدارک و سازماندهی کنیم. به آگاهی و نقشه ی خود مسلح کنیم. کارگران کمونیست و فعالین و رهبران عملی طبقه، سوسیالیست ها و ازادیخواهان و برابری طلبان صفوف زحمتکشان، فرهنگیان، جوانان و زنان نیروی این تدارک و آمادگی و سازماندهی و مسلح به آگاهی و نقشه هستند. نیروی تدارک انقلاب از پایین خود و کسب قدرت باز هم از پایین و بازپس گرفتن سرنوشت و اراده ی خود هستند.
هدف ما تغییر رژیم و جایگزینی با بخش دیگر طرفداران نظام ظالمانه و تبعیض آمیز سرمایه داری نیست. افق ما برابری همه ی انسان ها دراقتصاد و سیاست و حاکمیت است. آزادی بیقید و شرط سیاسی است. لغو اعدام است. بستن درب زندان ها است. آزادی و رفاه برای همه و به یکسان است. در جامعه ای که ما میسازیم، کودکی از گرسنگی نمی میرد. بیماری از بیدارویی رنج نمی کشد. شعار انقلاب ما این نیست که یکی بیاید مثل خمینی بگوید اب و برق را مجانی می کنم یا مثل اپوزیسیون کمین کرده برای قدرت بگوید دمکراسی می آورم. شعار ما شعار طبقه کارگری است که چرخ های تولید را میچرخاند و نمایندگان منتخب مجامع عمومی و شوراهایش حاکمیت را تشکیل می دهند و آزادی و برابری و سوسیالیسم را برقرار می سازند. یا این اتفاق می افتد و یا هر اتفاق دیگری مثل عصیان، شورش، خیزش و حتی انقلاب اگر بشود و سکانش دست اکثریت کارگران و زحمتکشان زن و مرد نباشد، چیزی عاید جامعه نمی شود. دسته دیگری از نمایندگان منفعت طبقات دارا می آیند و باز هم پوتین نظامیانش را برگردن مردم میگذارند و حکومت می کنند و هشت ما باز هم و بازهم در گرو نه است و چشم ما به دست بالایی ها تا مرحمتی بکنند و مارا به کار بگیرند و مزدی بخور و نمیر بدهند. ما چنین انقلاب و شورش و خیزشی را نمیخواهیم. ما چنین حکومتی را از بالا به نام دولت و مجلس و قوه قضائیه و ارتش و زندان و اعدام نمیخواهیم.
جامعه ی پیروز ما در انقلاب خود، بجای ارتش حرفه ای، خود مسلح است. شوراها مسلح است. هیچ قدرت داخلی و خارجی نمی تواند میلیون ها مردم مسلح را شکست بدهد. نمونه انقلاب اکتبر را داریم. نمونه مقاومت مردم ویتنام را داریم که در مقابل عظیم ترین تجاوز نظامی امریکا و متحدینش ایستاد و پوزه شان را به خاک مالید. نمونه کوبا را داریم که نیم قرن است درمقابل تهدید و تجاوز و تحریم حتی داروی کودکان ایستاده و بنا به گزارش سازمان ملل هنوز کودکانش سالم ترین کودکان جهان هستند. پزشک و دارو به کشورهای افریقایی می فرستد تا بطور مجانی بیماران را مداوا کنند. این تازه کشورهایی اند که فقط نسیمی از سوسیالیسم بر آن ها وزیده است. ما تجربه همه ی این ها را داریم. ایران نود میلیونی با ذخایر عظیم زیر و روی زمین برای رفاه تمامی مردم کافی است.
رهبران و سوسیالیست های جامعه!
سوسیالیست های متشکل درون طبقه کارگر و جامعه میتوانند به سرعت هزاران و ده ها هزار نفر بشوند. امروز بخش بزرگی از طبقه کارگر به موقعیت اجتماعیشان آگاه اند. انسانیت و حفظ حرمت انسان به وسعت جامعه است. برابری طلبی و انساندوستی در رگ و پی جامعه است. مردمی که از تبعیض و ستم و استثمار بیزارند. نان میخواهند و میخواهند گرسنه نمانند. رفاه وخوشبختی میخواهند. جامعه ما از کارگران و زنان و جوانان عاشق ازادی و خوشبختی و رفاه موج می زند. جامعه پر است از این انسانها. یک کارگر را نشان بدهید از سرمایه دار متنفر نباشد ودلش از تحقیر و بردگی مزدی و دستمزد ناچیز و بیکاری پر نباشد. یک زن را نشان بدهید که بگوید برابری زن و مرد نمیخواهم. جوانهای دختر و پسر را ببینید که چقدر دلشان از اوضاع پره. چقدر آرزو دارند. چقدر تشنه آزادی و خوشبختی اند و حاضرند هر کاری بکنند. دشمن زن ستیز از دست این ها به ستوه آمده است.
برای انقلاب سازمانیافته خود و از پایین آماده شویم. اتحادیه ها و جنبش مجامع عمومی کارگری، انجمن های مردمی، جنبش برابری طلبی زن به رهبری زنان سوسیالیست و برابری طلب، جنبش آزادیخواهی جوانان برای آزادی و رفاه و رهایی از خرافات دین را برپا کنیم.
کارگران کمونیست،
شما پیشروان جنگ طبقاتی با نظام پلید و تبهکار سرمایه داری هستید. شما آثار فلاکت و گرسنگی بر طبقه خود و کل جامعه را شاهدید. بخشی از میان صدها و هزاران نفری شما در صنایع بزرگ و کوچک و معادن شلاق گزمه های سرمایه را بر پشت احساس کردند. تعداد زیادی امثال اسماعیل بخشی و رضا شهابی ها اخراج شدند، زندان رفتند... اما تسلیم و ساکت نشدند. بعضی هم امثال خنیفرها، رخشان ها و نجاتی ها هم به شما پشت کردند. جامعه به پرچمداران امید و اعتماد و باور به پیروزی نیاز دارد. امروز این پرچم در دستان شما است. هر اعتصاب و تجمعی، هر مجمع عمومی کارگری، هر جدالی برای گرفتن حق مسلم زندگی در رفاه و آزادی برای طبقه کارگر، خشت های تدارک پیروزی نهایی است. افق انقلاب، حکومت کارگری و سوسیالیسم، قطب نمای شما کارگران کمونیست و رهبران عملی در کوران مبارزات روزمره طبقه کارگر با کارفرماها و دولت سرمایه داران است. افقی که هیچوقت گم و فراموش نمی شود. هر اندازه پیروزی در مبارزه اقتصادی و برای آزادی انسان، طبقه کارگر را به افق و هدف نهایی نزدیک میکند.
رفقا!
ماتریال حزب کمونیست کارگران با وجود پایه ی بنیادین حزب ما و طیف بسیار گسترده ی رهبران و نمایندگان واقعی طبقه کارگر، وجود دارد. حزب کمونیستی کارگران و زحمتکشان باید توده ای و میلیونی بشود. کمونیسم شعار یا مائده ی آسمانی نیست. کمونیسم جنبش اجتماعی طبقه کارگر است. نوع دیگری از زندگی است. نوع دیگری از اداره جامعه توسط طبقه کارگر و زنان و مردان زحمتکش جامعه است. باز گشتن اراده به انسان است. این اراده را به حرکت در بیاوریم. حزب کمونیستی کارگران حزب سیاسی طبقه کارگر و توده های محروم و زحمتکش و اسیر ستم و تبعیض است. حزب مجامع عمومی و شوراهای کارگری است. حزب کنگره سراسری شوراهای کارگران و مردم است. حزب مافوق جامعه نیست. حزب در اعماق جامعه است.
طبقه کارگر و زحمتکشان زن و مرد که اکثریت ده ها میلیونی جامعه ما است، بدون جنبش مجامع عمومی منظم همین امروز، بدون شوراهای کارگری و مردمی شهرها و محلات، بدون حزب سیاسی کمونیستی طبقه کارگر به قدرت نمی رسد. بدون این ها هر اتفاق دیگری بیفتد چیزی عوض نمی شود.
ما می فهمیم که رنج نیم قرن جامعه کارگری و زن و مرد و جوان و روشنفکر و دانشجو در جمهوری اسلامی توقع مردم را پایین اورده است. استیصال را با گرسنگی و فلاکت و زور و کشتار به جامعه تحمیل کرده است. اما نباید به این فلاکت و استیصال تسلیم شد. نباید توقع را پایین تر از انچه که میخواهیم بیاوریم. نباید به شعار عامیانه ی "مرگ یک بار و شیون یک بار" تسلیم بشویم. نباید به انتظار تغییراتی از بالا با توطئه و تحریک اسراییل و امریکا و غیره نشست. نباید به ترهات نتنیاهوی نسل کش، رضا پهلوی مستهلک و مریم رجوی های خیالباف گوش داد. تنها و تنها به نیروی خود و به اتحاد خود و به سازمان خود و به رهبری خود و به قدرت خود بیندیشیم و به کار بیندازیم. این آرزو نیست. این تنها راه نجات یک بار و برای همیشه است. این انتخاب زندگی است. انتخاب در دست گرفتن زندگی خود و سرنوشت جامعه و اداره جامعه به دستان خود کارگران و مردم زحمتکش است.... هر کس جز این فکر کند و یا تلاش کند کسی را فریب بدهد باید از شما و از همه ما تودهنی تحویل بگیرد. زندگی مال ما است. جامعه مال ما است. داراییهای جامعه مال همه است. همه حق دارند به یکسان از آن بهرمند شوند. این آرزو و خیال نیست. در نیم قرن اخیر گوش فلک را کر کرده اند که راه حل زندگی مردم دمکراسی بورژواها و طبقات دارا است. این فریبکاری شرورانه است که در یک قرن اخیر با زور اسلحه و تجاوز نظامی به مردم جهان تحمیل شده است. ما خود دنیایمان را میسازیم. نه با تاج نه با عمامه و روسری دین نه با دمکراسی دروغین و شرم آور جهان زور سرمایه داران و زرادخانه های نظامی شان ...، با آزاد شدن اراده مان برای بدست گرفتن سرنوشت خود و برقراری جامعه آزاد و برابر و سوسیالیستی!
زنده باد انقلاب
زنده باد آزادی، برابری، حکومت کارگری
