هفته گذشته دولت ״فرانسوا بایرو״ در فرانسه سقوط کرد و اینبار ״سباستین لکورنو״، یکی دیگر از همراهان ماکرون به سمت نخست وزیری انتصاب شد. همزمان اعتراضات وسیع مسدود کردن راهها و بلوک کردن مراکز کار و ...، با شرکت صدها هزار نفر، سراسر فرانسه را در برگرفته است. هشتاد هزار پلیس با زره پوش، گازهای اشک آور و تانکرهای آب پاش، علیرغم دستگیری های وسیع، قادر به جلوگیری از برگزاری  صدها آکسیون،  مسدود کردن بسیاری از جاده ها و مراکز دولتی توسط مردم معترض، تظاهرات های متعدد چندین هزار نفره در شهرهای اصلی این کشور نشدند. 

تقریبا تمام خبرگزاری ها خبر از موج بی اعتمادی عمومی به ماکرون و دولت و پارلمان نشینهای فرانسه، میدهند و اینکه بخش قابل ملاحظه ای از این جامعه به روشنی نشان داده است که طرح های ماکرون برای افزایش سن بازنشستگی، کاهش حداقل دو روز تعطیلی همگانی در سال، کاهش امکانات عمومی توسط دولت و ثابت نگه داشتن حقوق های دولتی، که در طرح بودجه دولت بایرو ارائه شده بود، را نمی پذیرد و کماکان صحبت از اعتصاب سراسری برای عقب راندن دولت درجریان است. 

در بریتانیا، هفته گذشته کنفرانس ״کنگره سراسری اتحادیه ها״ در شهر برایتون بریتانیا برگزار شد. در حالیکه رهبری کنگره در مورد دستآوردها و موفقیت همکاری بین کنگره و دولت لیبر سخنرانی کرد، در جلسات کنار کنگره و در میان نمایندگان، سخنران متعددی از اوضاع وخیم و عدم امکانات رفاهی و بهبود بیشتر زندگی صحبت کردند. آنها ضمن تاکید مجدد بر خواست خود مبنی بر  پایان گرفتن محدودیت های قانونی بر حقوق کارگران، مشخصا برای تثبیت کامل حقوق کارگران از همان روز اول کار،‌ مستقل از نوع و مدت قرارداد کار، تاکید داشتند. رهبر اتحادیه کارگران ترانسپورت، آر ام تی، در سخنرانی خود که با استقبال نمایندگان روبرو شد، اعلام داشت که خود را ملزم به هیچ عذرخواهی برای دفاع از حقوق کارگران عضو خود و اعتصاب جاری آن که عملا ترانسپورت در لندن را کاملا به تعطیلی کشاند، نمی داند. این سخنرانی نمونه ای از روحیه اعتراضی بسیاری از نمایندگان منتخب در کنگره بود که به وضوح منتقد دولت لیبر و سیاست های آن، چه در حمایت از اسرائيل و چه در فشار بیشتر به کارگران و باز گذاشتن دست کارفرمایان، بودند. 

گسترش اعتراضات در پایین، البته نه تنها در فرانسه و بریتانیا بلکه در سراسر اروپا به وضوح قابل مشاهده است. طبق گزارش پولیتکو در نظر سنجی که توسط "جنبش اروپایی" در هفته گذشته، از جانب سازمان های غیر دولتی ارائه شد، تنها ۳۶ درصد کل مردم اروپا، همچنان به "دمکراسی پارلمانی" باور دارند! و اکثریت به مراتب بزرگتری از این مردم، این سیستم را نالایق، محدود و غیر قابل ادامه می دانند. اکثریتی که توهمی به انتخاباتها، پارلمان ها و نهادهای دولتی محلی، کشوری و سراسری اتحادیه اروپا، برای بهبود اوضاع زندگی خود ندارند. اکثریتی که نه تنها این بی اعتمادی را با عدم شرکت در بسیاری از انتخابات ها نشان داده است، بلکه خواهان تغییر های جدی در سیستم های حاکم در اروپا است. 

وضعیت وخیم معیشتی طبقه کارگر و اقشار وسیعی از مردم که کمرشان زیر فشار بحران اقتصادی خورد شده است، دیگر سیاست دولتها و سران اتحادیه اروپا، بخصوص افزایش بودجه های نظامی، محدود کردن خدمات اجتماعی و تحمیل ریاضت اقتصادی به اکثریت کارکن جامعه، سیاستهایی که به گسترش جنبش عمومی ساختارشکنانه در کل اروپا دامن زده است، را پذیرا نیست و تحمل نمیکند. اشکال بروز این جنبش علیه ریاضت اقتصادی در کشورهای مختلف متفاوت است. این جنبش همگانی در یونان به شکل تظاهراتهای ضد دولتی، در بریتانیا در قالب تظاهرات های مردمی علیه بسته شدن بیمارستان ها و یا مدارس و کارخانه ها یا اعتصابات کارگری، در فرانسه به شکل میلیتانت تر در جنبش ״جلیقه زردها״ و امروز در بلوک کردن ها و بستن جاده ها و مراکز دولتی، قد علم میکند. اروپا در آتش خشم مردمی که از ریاضت اقتصادی، تعرض به حقوق مدنی و‌ آزادی های سیاسی و میلیتاریسم به تنگ آمده اند، می سوزد! 

این شرایط عینی امروز تمام کشورهای اروپایی است. شرایطی که کل اروپا را با اوضاع بمراتب ملتهب تری از گذشته مواجه ساخته است. سیاستهای میلیتاریستی دول اروپایی و اتحادیه اروپا، بر متن بحران اقتصادی، تعرض به دستاوردهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی طبقه کارگر و جنبشهای رادیکال در اروپا، از حقوق اتحادیه های کارگری گرفته تا آزادیهای سیاسی، تلاش در تحمیل عقبگردهای سیاسی و اجتماعی به مردم، بازگرداندن طبقه کارگر و مردم به موقعیت بیحقوق قرن نوزده، فروپاشی اخلاقی و فرهنگی سران دولتها و ساختار، همه و همه اروپا را در یکی از بحرانی ترین دوره های حیات خود قرار داده است. امروز عدم اعتماد به بالا، عدم مشروعیت ساختار سیاسی، از دمکراسی تا بازار آزاد، مشخصه فضای سیاسی جوامع غربی است.  

در این میان، برمتن خلاء نیروهای کمونیست و سوسیالیست قدرتمند و اجتماعی، نیروهای دست راستی با سرمایه گذاری بر این نارضایتی و وضعیت بحرانی برای دوره ای با نفرت پراکنی، ناسیونالیسم افراطی، خارجی ستیزی، حتی در چارچوب اروپا، با برگزیت و در بوق کردن جریان لوپن در فرانسه، با روسی ستیزی بر متن جنگ اوکراین، تاثیرات مخربی بر فضای سیاسی جامعه داشتند. 

طی چند سال اخیر، نیروهای دست راستی و فاشیستی بر شانه تبلیغات دروغین و عامه پسند میدیا دست راستی، رسمی و غیر رسمی، به نام "خواست های مردم عادی" و حتی با ادعای نمایندگی شهروندان اروپایی، به وزنه ای برای امتیاز گیری از احزاب سنتی، تبدیل شده اند. مستقل از میزان‌ آرا این احزاب در انتخاباتها، سیاستهای دست راستی آنان زمینه را برای چرخش به راست سریعتر و عمیقتر احزاب سنتی و پارلمانی، از راست تا چپ، مهیا کرد. امری که بورژوازی از آن برای بازپس گیری و عقب راندن دستآوردهای طبقه کارگر حتی به قیمت عقیم کردن احزاب سنتی حاکم از آن پشتیبانی می کند. به راست چرخیدن احزاب رسمی و پارلمانی که در سراسر اروپا به محدود کردن حقوق شهروندی و آزادی های بیان و تجمع، و ...، محدود کردن حقوقی که به یمن مبارزات طبقه کارگر به مظهر "دمکراسی اروپایی" معروف شده بودند، با اتکا به دادگاه ها و پلیس و قوانین دولتی مورد تعرض همه جانبه دولت های اروپایی، منجر شده است. تعرضی سیاسی که با محدود کردن حق طبقه کارگر در اعتصاب و اعتراض علیه تحمیل ریاضت اقتصادی و تعرض به آزادیهای سیاسی و مدنی شهروندان در اعتراض علیه نسل کشی مشترک دولت اسرائیل و دول غربی در فلسطین خود را نشان میدهد. 

این جنبش خود انگیخته ساختارشکنانه، جنبشی که دیگر وعده های سیاستمداران احزاب حاکم را نمی پذیرد، مثل دیگر جنبش های اجتماعی، زمینه ساز شکل گیری احزاب راست و چپ خود، است.‌ در بستر این جنبش، در حال حاضر نیروهای راست افراطی هستند که بر تلاش خود در راه اندازی "احزاب جدید" افزوده اند. این نیروها، علیرغم نام های متفاوتی که در کشورهای مختلف برگزیده اند ، و تفاوت هایی که با هم در ساختارهای سازمانی خود دارند، حول "وطن پرستی دو آتشه"، "تئوری های توطئه"، "حفاظت از اصلیت نژاد" در برابر مهاجرین غیر اروپایی، و بر این اساس، خارجی ستیزی و محوری کردن "مهاجرت" به مثابه ״ریشه״ مشکلات جامعه، شناخته شده اند. سیاست حزب لوپن در فرانسه، حزب آلترناتیو آلمان، و حزب رفرم در بریتانیا، احزاب دست راستی درهلند و اسپانیا و ایتالیا . .. تا ترامپ در آمریکا، همگی با همین گزینه ها به نام "خواست های مردم" استوار است. سهم بیشتر و یا کمتر این احزاب دست راست در دولت های حاکم،‌ نتیجه میزان نیرویی است که این نیروها از این جنبش ساختارشکنانه در قبال دیگر احزاب سنتی گرفته اند. 

اما در بریتانیا، شرایط برای حزب رفرم که نسبت به بقیه احزاب راست افراطی در اروپا، سهم بمراتب کمتری در پارلمان را دارد،  متفاوت است. این حزب با وجود تبلیغات پر هیاهوی خود، کماکان حزبی متکی به شخص مایکل فرا‌ژ و بیشتر حزبی تک موضوعی شناخته شده است. به همین اعتبار این حزب، علیرغم تمایل طیفی از عقب مانده ترین بخشهای جامعه انگلیس به آن، از منظر بسیاری از رای دهندگان کماکان حزبی است که به عنوان عامل فشار بر احزاب سنتی و اساسا رقیب حزب محافظه کار شناخته می شود.  نیروهای اولترا افراطی در میان راست افراطی نیز از این تصویر راضی نیستند و خواهان تغییر آن هستند. فراخوان تظاهرات اخیر راست افراطی در لندن با حضور صدهزار نفر در آن در همین راستا بود. 

راست افراطی شنبه گذشته، بزرگترین تظاهرات خود را با حضور و سخنرانی تامی رابینسون، فردی که به جرم گفتار و اعمال خشونت طلبانه و راسیستی خود چندین بار محکوم و زندانی شده است، برگزار کرد. تظاهرات که بیش از سه برابر تخمین پلیس بود، شامل سخنرانی ایلان ماسک از راه دور هم بود، ماسک در سخنرانی خود با اعلام جنگ خود "یا علیه شان بجنگید یا بمیرید"، خواهان به رسمیت شناخته شدن خواست های این تظاهرات، به عنوان خواست های عموم مردم بریتانیا توسط دولت این کشور شد. مسلما برگزاری چنین تظاهراتی و سخنرانی های راسیستی آن، نشانگر تلاش راست افراطی و فراتر رفتن از آنچه ״حزب رفرم״ مطرح کرده است و در جهت تصمیم  راست افراطی برای حرکت از حاشیه به سمت جریانی در مرکز محاسبات سیاسی و انتخاباتی است. این  تلاشی است که با پشتگرمی دادن به نیروهای راست افراطی و راسیست ها، نشان دهنده اراده این نیروها برای متشنج کردن بیشتر فضای جامعه است. 

تحرک توده ای مردم آزادیخواه در اعتراضات علیه نسل کشی همه جانبه اسرائیل در فلسطین، با پرچمهای رادیکال، انسانی و آزادیخواهانه خود، توانست پرچمی رادیکال و انسانی را علیه دولت های حاکم و سیاست هایشان در اروپا گسترش دهد و مهر خود را بر فضای سیاسی جامعه و رابطه پایین با حاکمیت بزند، اما این کافی نیست. تحرکات اخیر نیروهای دست راستی بر متن به راست چرخیدن سریع احزاب سنتی زنگ خطری برای طبقه کارگر و سوسیالیستها در اروپا است. با تحرکات اخیر نیروهای دست راستی، که دیگر صرفا نیروهایی محلی و کشوری نیستند، اوضاع میتواند هر تند پیچی کاملا دگرگون شود. امروز در دوره روی کار آمدن ترامپ، و سیاست ״آمریکا اول״ آن، و کاهش چشمگیر قدرت و جایگاه اروپا در میان قطب های جهانی، از یکطرف، و شکست کامل سوسیال دمکراسی و چپ پارلمانی از طرف دیگر، نیاز به یک قطب کمونیستی بیش از هر دوره دیگری حیاتی است.

بدون ابراز وجود قدرتمند این قطب، بعنوان نماینده جنبش عظیم طبقه کارگر در اروپا، جریان دست راستی، آنهم اینبار به نام مردم این قاره، تعرضهای جدی تر و عمیقتری را به طبقه کارگر و دستآوردهای تا کنونی آن تحمیل خواهد کرد. 

۱۶ سپتامبر ۲۰۲۵