رویای پلید دوران گذار اپوزیسیون بورژوایی 
"در باتلاق خون و آتش جنگ ویرانگر" 

اپوزیسیون بورژوایی و "دوران گذار"

اپوزیسیون بورژوایی، سرنگونی و انقلاب یا هر شکل تغییر رژیم را فرض گرفته و رهبری و مدیریت دوران گذار را در دستور فوری خود قرار داده است. همگی منتظرند جمهوری اسلامی به قیمت غرق شدن جامعه در خون و آتش جنگ ویرانگر نتنیاهو قاتل غزه و ترامپ کلانتر خبیث و تبهکار جهان امروز، سرنگون شود و آن ها شان نزول کرده و دوره گذار تخیلی خود را رهبری کنند. به این معنی به لحاف قدرت دست یابند. در این خیالپردازی ضد اجتماعی و سناریوی دلبخواهی، سرنگونی جمهوری اسلامی یک فرض محتوم و از پیش تعیین و داده شده است. 

برای بخش بزرگی از اپوزیسیون و در راس آن ها پهلویست ها سرنگونی بدون دخالت خارجی و جنگی که اکنون در جریان است ممکن نیست. بنا براین، صف منتظران دوران گذار باید از خود بپرسند،  گیریم جمهوری اسلامی با جنگ سرنگون نشد، که نمیشود، آنوقت دیگر صحبت از دوران گذار در این مقطع، تخیلاتی ابلهانه نیست؟ وقتی رویای پلید "حمله بشردوستانه" فروریخت؛ ان وقت پرونده ی "مدیریت دوران گذار"، "دفترچه دوران اضطرار"،  دولت موقت مجاهدین و الترناتیوهای اپوزیسیون بورژوایی بسته می شود. 

با شکست رویای طرفداران جنگ، این خیل شریک جرائم و کشتارهای کودکان و ویرانی خانه های مسکونی و زیر ساخت های کشور، خجولانه کارتی از جیب دارند که نشان دهند و بگویند، "سرنگونی جمهوری اسلامی امر مردم ایران است!" آن ها این شعار را که در پستوی مغز پوسیده شان بایگانی کرده اند، رو می کنند بدون این که از مردمانی که به آن ها گفتند جنگ و دخالت خارجی ناجی شما است عذر خواهی و تقاضای بخشش کنند و بگویند ما غلط کردیم  که باعث شدیم شما فریب بخورید و کلاه سرتان رفت. اما عذرخواهی هنوز کافی نیست. این خیل ضد اجتماعی و ضد مردمی شریک جرایم جنگ، کشتار کودکان و اجساد زنان و مردان زیر آوار خانه هایشان و تخریب زیرساخت های کشور اند.  

همچنین مقوله ی دوران گذاراپوزیسیون بورژوایی به این معنی است که مردم بپا میخیزند و بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی به خانه برمیگردند و خلا قدرت درست می شود، در نتیجه پسر شاه "منتظرالسلطنه" با دفتر چه اضطرار زیر بغل و یا دولت موقت مجاهدین با  شعار دمکراسی البته پوشیده زیر لچک زنان و دیگر مدعیان رهبری با پلاتفرم و منشورهای خود این دوران خلا را پر میکنند.

در یک کلام، آلترناتیوهای بورژوایی سلطنت طلب، جمهوریخواه، فدرالیست، ناسیونالیست ها و غیره در عمل و زمانی که در دوره گذار کذایی شان به گوشه ای از لحاف قدرت دست پیدا کنند، کارگران، زحمتکشان، تهیدستان، زنان و جوانان بیکار را به خانه میفرستند و این اکثریت عظیم مردم باز هم و روز از نو، برای ابتدایی ترین حقوق و آزادیهای سیاسی و رفاه و معیشت و کرامت انسانی باید اعتراض کنند، اعتصاب کنند و سرکوب شوند.  

اپوزیسیون بورژوایی و مساله براندازی

اپوزیسیون بورژوایی چه طرفداران دخالت خارجی و جنگ و چه مخالفان جنگ، وقتی صحبت از سرنگونی جمهوری اسلامی توسط مردم میشود، هیچگونه تصور و تصویری از این تحول مثل، کدام سرنگونی؟ چگونه سرنگون میشود؟ در چه توازن قوایی؟ با چه مکانیسم و ابزاری این سرنگونی اتفاق می افتد...، ندارند. 

اپوزیسیون بورژوایی ضمن اینکه  واقعیات تلخ و دردناک  تبعات جنگ برای مردم را بیشرمانه توجیه میکند، کماکان منتظر نتایج جنگ ویرانگر است ولو به فروپاشی و جنگ داخلی بینجامد. شعبده بازی ترامپ در جنگ جنایتکارانه، ابتدا با اهدافی مثل "تسلیم بی قید و شرط جمهوری اسلامی"، تغییراتی در بالا "رژیم چینج" و براندازی،   به سازش با عناصری "مطلوب" در جمهوری اسلامی تغییر یافت .نهایتا اگر سازش حاصل نشود تهدیداتی از جمله  "حمله زمینی به جزایری در خلیح فارس" و "تخریب زیر بنای انرژی برق و گاز و آب ایران را پیش کشیده است. تهدید ترامپ به نابودی نیروگاه‌های برق ایران اگر عملی شود، بزرگترین جنایت جنگی است که عواقب فاجعه باری برای مردم ایران خواهد داشت. در صورتی که  بشریت متمدن جهان نتواند این فاجعه ی احتمالی را مهار کند، جامعه ی ما روزگار تاریک و سیاهی تجربه خواهد کرد.  

فردای بعد از جنگ، زمانی که غرش بمب ها فرو می نشیند، ما جامعه متلاشی شده ای داریم با تراژدی کمرشکن کشته هایی که مردم فرصت عزاداری هم نیافتند، تخریب زیر ساخت ها، بازگشت آواره های جنگ به خانه هایی که سقف و دیوارهایشان فرو ریخته، مدارس و بیمارستان هایی که با بمب های امریکا واسراییل ویران گشته، ورژیمی که نه تنها تضعیف نشده بلکه با سرکوبگری عریان تر پاسخ  اعتراض مردم به فقر و فلاکت فزاینده در نتیجه جنگ را خواهد داد. بر خلاف پروپاگاند کثیف جنگ طلبان که بعد از جنگ، "نوبت شما مردم است"، مدت زمانی نه چندان کوتاه طول میکشد تا جامعه از زیر بار بحران های کمر شکن تر از سابق، گرانی بیشتر، فقر و گرسنگی گسترده تر کمر راست کند! 

مردم ایران به دشمنانی مثل رضا پهلوی که میگوید بعد از جنگ "نوبت مردم است" و فراخوان  به مردم که "به خیابان برگردید"،  به صورت این جنایتکاران و خیانتکاران به جان و مال و امنیت و سلامت جامعه تف میکنند. 

از جنگ بگذریم که رژیم را سرنگون نمیکند، همانطوری که گفتم، اپوزیسیون بورژوایی هیچ تصوری از چگونگی براندازی رژیم ندارد. تنها پاسخ شان این است که با انگشت خیابان را نشان میدهند و میگویند بعد از جنگ "مردم به خیابان برمیگردند"! 

این سناریو ناشی از یک واقعیت است و آن این است که اپوزیسیون بورژوایی فاقد پایگاه اجتماعی است. در نتیجه، فعل و انفعالات درون جامعه و خصلت و شیوه های مبارزه و جنبش های طبقاتی و اجتماعی را نمی شناسد و با آن بیگانه است. از نظر این ها بالاخره مردم متنفر و زخم خورده از جمهوری اسلامی عصیان میکنند و این منتظرالدوله ها سوار بر موج اعتراضات مردم به قدرت میرسند. خیابان و عصیان کور بدون سازمان و رهبری و هماهنگی سراسری، بویژه بدون آمادگی طبقه کارگر در راس و رهبری جنبش های توده ای و اجتماعی، نقطه عزیمت اپوزیسیون راست ارتجاعی برای رسیدن به هدف خود، عصیان و  شورش های خیابانی است. 

همه ی جناح ها و طیف های بورژوازی بطور کلی در یک موضوع متفق القول اند. یعنی با انقلاب توده ای و از پایین بویژه با  هژمونی طبقه کارگر، سازگاری ندارند و بشدت تلاش میکنند این اتفاق نیفتد. اپوزیسیون بورژوایی از انقلاب بیشتر از جمهوری اسلامی میترسد. دست نخوردن مناسبات سرمایه داری و رابطه کار و سرمایه خط قرمز بورژوازی بطور عام است. یعنی اقتصاد و  کلیه داراییهای جامعه در قبضه قدرت سرمایه داران و حکام جدید باقی بماند. باید قوانین ناظر بر حفاظت از نظام کاپیتالیستی و کنترل جامعه توسط نیروهای نظامی و بوروکراتیک قضایی، مجلس و دولت که با حاکمیت جمهوری اسلامی بلحاظ محتوا تفاوتی ندارد، اعمال شود. دست بدست شدن قدرت در بالا بهر شکل برای بورژوازی معنی ای جز این ندارد. از زاویه منفعت بورژوازی، باید در هر صورت و با هر سناریویی، ساختار نظام کاپیتالیستی چه از لحاظ اقتصادی و چه پیکره ی سیاسی و نظامی آن باقی بماند و دستخوش تغییر نگردد. به معنایی هر تحولی از نظر بورژوازی باید به تغییراتی در بالا و جایگزینی اپوزیسیون ناراضی بجای بورژوازی حاکم و در قدرت بینجامد. در این سناریوی کثیف سهم توده های انقلابی این است که به کار و زندگی برگردند و هر گونه تغییر و دست به دست شدن قدرت از بالا، طبق قوانین و عرف نظام بورژوایی صورت پذیرد. مثل تشکیل  دولت موقت به نیابت مردم، مجلس موسسان، انتخابات پارلمانی و تشکیل دولت جدید بورژوایی. سناریویی که طبقه کارگر کما فی السابق مزدبگیر و تحت استثمار طبقه سرمایه دار باقی میماند! این کلیت نگاه بورژوازی به مساله براندازی است. 

سناریوی اپوزیسیون راست ارتجاعی بر فرضیه ای احمقانه استوار است که آن ها رهبری جامعه ای را که خود برخاسته و تکلیف نظام را یکسره کرده، برعهده میگیرند. این خیالپردازی بر دیدگاهی سفیهانه استواراست که مردم انقلابی صلاحیت در دست گرفتن سرنوشت خود را بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی ندارند و منتظر نایب و وکلای مثل رضا پهلوی، مریم رجوی یا روشنفکران بورژوایی در ائتلاف های مثل شورای مدیریت دوران گذار و طیف های گوناگون جمهوریخواهان و غیره و غیره هستند که بیایند و سرنوشت جامعه را تعیین کنند! 

اما این تصور و خیالپردازی اپوزیسیون بورژوایی که گویا انقلابیون و رهبرانشان در صفوف طبقه کارگر و زحمتکشان و زنان و جوانان و فرهنگیان، فاقد صلاحیت و توانایی اداره جامعه پس از انقلابشان هستند، در واقع ریشه در ناآگاهی این اپوزیسیون از سوخت و ساز درون جامعه؛ رهبران عملی و محلی اعتراضات و جنبش ها و خیزش های اجتماعی دارد. بالغ بر90 درصد نیروی اپوزیسیون بورژوایی خارج کشور در طول بیش از چهار دهه و نیم اخیر دور از جامعه ایران و بیربط به مبارزات و اعتصابات بیوقفه طبقه کارگر، اعتراضات مداوم و گسترده ی  فرهنگیان و بازنشستگان، جنبش آزادی زن، جنبش دانشجویی و خیزش های پشت سر هم زحمتکشان گرسنه... هستند. این ها بیربط و در حاشیه فعل و انفعالات اجتماعی درایران، زیسته اند. 

بعلاوه این اپوزیسیون فاقد تحزب و سازمانیابی حزبی و جنبشی و فاقد برنامه و سیاست و تاکتیک مدون و معین هستند. صفوف و جناح های مختلف اپوزیسیون بورژوایی  مثل دانه های تسبیحی اند که توسط شخصی یا گروهی با نخی باریک به نام منشور و یا دفترجه اضطرار، بهم وصل شده اند. با پاره شدن نخ، عناصر کنار هم چیده شده میپاشند. تنها هنر این اپوزیسیون در همه بخش ها پرونده ای است که برای رهبری تخیلی دوران گذار زیر بغل دارند.   

خصوصیات و ویژگیهای اپوزیسیون بورژوایی

اپوزیسیون بورژوایی ایران علاوه بر آنچه که در بالا گفته شد، دارای خصوصیات مشترک و بخشا ویژگی های منحصر به فرد خود هستند.

در میان اپوزیسیون بورژوایی،  بجز دو جریان پهلوی و مجاهدین که ویژگی های خود را دارند، بقیه گروه ها و گرایشات گوناگون ناسیونالیسم ایرانی، لیبرال، دمکراسی خواه، فدرالیست و...، با اسامی مختلف شورای مدیریت گذار، جمهوریخواهان دمکرات و فدرالیست، کنگره آزادی، ائتلاف احزاب ناسیونالیست و فرقه های قوم پرست کورد، بقایای جبهه ملی و  ملی- مذهبی های داخل و خارج... همگی محتوا و اهداف واحدی دارند.

اهداف و برنامه ی کار این اپوزیسیون، هم بلحاظ محتوا و هم فرم، کپی برابر اصل همه رژیم های بورژوایی مشابه در خاورمیانه است. با همان شکل و محتوا و ساختار حکومتی سرمایه داری و استثمار طبقه کارگر، نظام دولتی بر اساس انتخابات و پارلمان و دمکراسی جمهوری بورژوایی و در الگوی سلطنت یعنی شاه بجای ولایت فقیه، همان قوانین کار و قوانین خانواده با کمی روتوش و رقیق کردن دوز مذهبی، نحوه اداره جامعه با سیستم بوروکراسی فاسد، همان پلیس امنیت بجای ساواک شاه و سازمان های اطلاعاتی جمهوری اسلامی و همان ارتش و پلیس و زندان و شکنجه واعدام...  

در صفوف اپوزیسیون بورژوایی رنگارنگ، بخش کوچکی هم هستند که با جنگ و دخالت خارجی مخالف اند. این بخش سرنگونی طلب صرفنظر از اهداف سیاسی و الگوهای حاکمیتی جایگزین جمهوری اسلامی مشترک با کل اپوزیسیون، اما کم خطرتر از دیگر بخش های اپوزیسیون بورژوایی ایران هستند. در صفوف این بخش اپوزیسیون و دیگر گروه ها و شخصیت های مخالف جنگ، چه قبل از آغاز جنگ و چه تا امروز، میتوانستند قطبی تشکیل دهند تا هم به تقویت جنبش ضد جنگ کمک کنند و هم تلاشی به عمل آید که مصائب جنگ را توسط خود مردم ایران کم کند و در مقابل سناریوی سیاه احتمالی حاصل از جنگ سدی بسته شود. اما این بخش اپوزیسیون هم بدلیل ماهیت ضد اجتماعی و بورژواییش فاقد ظرفیت و پتانسیل انساندوستانه است. 

در صفوف اپوزیسیون بورژوایی دو جریان مجاهدین و سلطنت طلب هر کدام ویژگی های منحصر بفرد خود را دارند:

     - مجاهدین، یک سکت سیاسی- مذهبی، فرقه ای را متحد الشکل و مرید بی اما و اگر یک قدیس و رهبر مثل برادر مسعود و خواهر مریم، دور هم نگه داشته است. اما اداره ی یک جامعه با گرایشات مختلف و خواستهای از جمله آزادی بیقید و شرط سیاسی و حفظ حرمت و کرامت انسان آزاده و مرفه و شاد،  توسط فرقه ای به نام مجاهد، یک دنیای بیگانه و یک رویای ممنوعه است.
جهان فکری و سیاسی مجاهدین دنیای دیگری است که حتی در قاموس دمکراسی بورژوایی هم نمیگنجد تا چه رسد به جامعه ی آزاد و برابر. بعلاوه  از آنجا که یک خصوصیت بی برو برگرد انقلاب آتی ایران ضدیت با مذهب و به حاشیه راندن ارتجاع دینی است، مجاهدین با آرم اسلامی و روسری زنان و خطبه های سیاسی-مذهبی رهبرانش، جایگاهی ندارد. همچنین با توجه به تقسیم بندی طبقاتی جامعه، مجاهدین به منافع دو طبقه اصلی جامعه " کارگر و سرمایه دار" بیربط است. پایگاه اجتماعی مجاهدین بخش هایی از خرده بورژوازی آنارشیست، منزوی و بی ریشه ی اجتماعی است. 

     - جریان دیگر نئو فاشیسم پهلوی است. این جریان به حزب و سازمان نیاز ندارد. عده ای مثل مگسان دور شیرینی با مجیزگویی و دستبوسی یک نفر به نام شاه خود خوانده، دور او جمع شده اند. این همان ولایت فقیه در جمهوری اسلامی است اما با نامی دیگر" شاه". از دل این، جریان هم حتی دمکراسی بورژوایی در نمی آید. عقبه ی این ها به دیکتاتوری های تاریخ چند صد ساله شاهان برمیگردد. رضا پهلوی ولو چهل و چند سال است در جامعه ای متفاوت زندگی می کند اما درک او و مریدان محفلش از جامعه ایران الگوی سلاطین منقرض شده است. ترس این ها از مردم است.
برای کنترل مردم راهی جز استبداد نمی شناسند. نئو پهلویست ها ی طرفدار جنگ از کشتار سربازان و بسیجی های بخت برگشته ابراز شادمانی می کنند و در مورد کشتار کودکان و مردم بیدفاع  و قربانیان جنگ میگویند، "جنگ کشته دارد!"

رضا پهلوی بر متن دو فاکتور اصلی یکی استیصال مردم و دیگری شکاف و تفرقه در صفوف اپوزیسیون، بعنوان یک عامل مخرب در خیزش دی ماه به کمک پروپاگاند و تهییج و تحریکات میدیای کرایه ای وسیعی که در اختیار دارد، با پیام و فراخوان های گمراه کننده همراه با وعده های کذایی اربابانش، جوانان را به دام نیروهای سرکوبگر انداخت که کشتار جمعی ده ها هزار نفر را به دنبال داشت.  

پهلویست ها در برخورد به جنبش های اجتماعی از جمله جنبش آزادی زن دشمنی آشکاری دارند. آن ها رقبایشان دراپوزیسیون و بویژه مردم کردستان را تهدید میکنند در صورتی که با رهبری "دوران گذار" و شعار "تمامیت ارضی"  مخالفت کنند، با نیروهای سپاه و بسیج و پلیس که قرار است با رضا پهلوی بیعت کنند، سراغشان میروند و با ارتشی که از جمهوری اسلامی تحویل میگیرند به کردستان و هر حرکت آزادیخواهانه حمله کرده و یک خلخالی دیگر البته با کلاه نظامی آریامهری را مامور اعدام دستجمعی آزادیخواهان این منطقه خواهند کرد. 

فرقه ی پهلوی از عناصر فاشیست و ضد دمکراتیک تشکیل شده است. وابستگان به این  فرقه با سنگ پرانی به سخنرانان تجمع ضد رژیم در تهران و تهدید و قمه کشیدن برای فعالین سیاسی رقیب در خارج کشور، ماهیت نازیستی این جریان را به نمایش گذاشته اند. 

رضا پهلوی بعنوان سوپاپ اطمینان جمهوری اسلامی برای ایجاد تفرقه در اپوزیسیون بورژوایی عمل میکند. او با مشروعیت دادن و سفید شویی نهادهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی، توجه رهبران این رژیم  را به بی ضرر بودنش بعنوان اپوزیسیون جلب کرده است. وزیر سابق اطلاعات جمهوری اسلامی گفته بود، "ما باید پهلوی را در بازی نگه داریم تا بقیه را خنثی کند."
رضا پهلوی و حلقه ی اطرافش از ساواکی های سابق تا همکاران دستگاه های اطلاعاتی جمهوری اسلامی، از طریق پروپاگاند میدیای مزدور اینترنشنال، بی بی سی و...، بطور شبانه روز و گسترده ای به تزریق سم ارتجاعی مثل شعار "جاوید شاه" به جامعه و بر متن استیصال مردم بویژه در نتیجه ی کشتار دی ماه و جنگ ویرانگر، مشغول هستند. پخش اخبار نادرست، صداگذاری روی ویدیوهای ارسالی از ایران، تقلب میلیونی در حساب های اینترنتی و حامیان دروغین... همه و همه از فضائل این فرقه فاسد و سیاه است. هزینه ی پروپاگاند دایمی و سیاست بازی رضا پهلوی از ثروت میلیاردی سرقت شده ی داراییهای جامعه ایران توسط خانواده اش، تامین میشود!

 رضا پهلوی با آستانبوسی دیوار ندبه ی اسراییل و دم تکان دادن هایش برای نتنیاهو و ترامپ، "شوربختانه"، نتوانست آن ها را قانع کند تا بعنوان گزینه ی این دول در رژیم چینج شان مقبول واقع شود. سران امریکا و اسراییل و دول غربی برای ادعاهای تقلبی رضا پهلوی که "مردم من را صدا میزنند" و "نیروهای نظامی به من ملحق شده اند" اهمیتی قائل نشده و چاخان و خالیبندیهایش را باور نکردند!

"همه با هم"، نفی جامعه ی طبقاتی!

بورژوازی چه در قدرت و چه اپوزیسیون تلاش می کند جامعه را با گرایشات سیاسی و روبنایی خود از جمله، جمهوریخواهی، سلطنت طلبی، دمکراسی خواهی، فدرالیسم و...، تحت تاثیر قرار دهد. بورژوازی تلاش بیوقفه و گسترده ای بعمل می آورد تا باورها و گرایشات سیاسی خود را به کل جامعه تسری داده و تا بتواند طبقاتی بودن جامعه را مخدوش  و یا اساسا انکار کند. 

اما قبل از هر گرایش سیاسی و روبنایی، جامعه طبقاتی است. و این غیر قابل انکاراست. بر این مبنا است، تعریف طبقه کارگر از اقتصاد، سیاست، فرهنگ، اخلاقیات و...،  با تعاریف بورژوازی یکی نیست. بورژوازی مستمرا و از طریق میدیای فاسد و گسترده ی شبانه روزی خود و از جمله از طریق مذهب و مساجد،  تلاش میکند گرایشات مسموم سیاسی، اهداف، فرهنگ و باورهای خود را به درون طبقه کارگر تزریق کند و مبارزات و تلاش های طبقه برای آزادی و رفاه را از محتوای طبقاتی تهی سازد. 

اما اکثریت جمعیت ایران را طبقه کارگر شاغل و بیکار، زحمتکشان تهیدست در بخش های آموزش، بهداشت و خدمات اجتماعی تشکیل میدهند. طبقه ای که سهمش از نعمات جامعه که با دستان خود او تولید می شود، دستمزدی درحد بخور و نمیر است. در مقابل سرمایه داران و بانک داران و تجار... هستند که 90 درصد اقتصاد و داراییهای نقدی و جنسی، صنایع، معادن و کشاورزی را قبضه کرده اند. مبارزه دایمی و بدون وقفه طبقه کارگر علیه سرمایه داران مبارزه طبقاتی است. جنبشی است که تبعیض و ستم و نابرابری نظام سرمایه و دین جمهوری اسلامی را نشانه گرفته است. در نتیجه، تعریف طبقه کارگر و زحمتکشان از آزادی ، دمکراسی بورژوایی نیست. از دیدگاه طبقه کارگر آزادی بدون برابری در همه ی عرصه های اجتماعی بی معنی است. 

هویت تراشی به نام ملیت و میهن و پرچم واحد و یا تقسیم جامعه به اقوام و مذاهب و غیره ترفند دیگر بورژوازی برای نفی طبقاتی بودن جامعه است. میخواهند بگویند دارا و ندار، سرمایه دار و کارگر همه یک ملت را تشکیل میدهند و یک پرچم و یک تاریخ دارند. این کثیف ترین حقه بازی و ترفند ضد انسانی است که بیش از یک قرن است به خورد جامعه میدهند. دروغ بیشرمانه ی ملی گرایی و دفاع از میهن، فرزندان کارگران و زحمتکشان را به سرباز خود و گوشت دم توپ جنگ هایشان تبدیل می کند. 

اما ساکنان یک کشور که دور آن را دیواری به نام مرز کشیده اند، همه با هم یک منفعت مشترک ندارند. بورژوا و کارگر یک منفعت مشترک ندارند. بورژوازی افزایش تولید را با فشار کار و ساعات کار بیشتر و یا کار کنتراتی و پیمانکاری ها تحت نام شکوفایی اقتصاد و اعتلای میهن و وطن به طبقه کارگر میفروشد. در حالیکه تشدید کار بر گرده کارگر بار اضافی است که به سود سرمایه داران میافزاید. سودی که کارگران هیچ منفعتی در آن ندارند. زمانی هم بدلیل فساد و اختلاس و دزدی و جنگ حکام سرمایه،  اقتصاد دچار بحران میشود، بار فلاکت را بردوش طبقه کارگر قرار میدهند و برای رفع بحران از همان دستمزد ناچیز کارگر هم میزنند، کارگر را به نام تعدیل اخراج می کنند و حتی دستمزش را به تعویق میاندازند... 

هیچ عقل سلیم و وجدان سالمی نمیتواند باور کند که این دو طبقه متخاصم در یک سبد قرار داشته و آن را یک "ملت" واحد بنامد، یک پرچم واحد برایش بدوزد، یک حصار مرزی به نام میهن دور آن بکشد و از فرزندان کارگران و طبقات فرودست ارتش سازمان دهد تا از این "ملت" و "پرچم" و "میهن" دفاع کند و برای دفاع از  سرمایه های مالی و بانک ها و منابع و داراییهای صاحبان قدرت و ثروت بجنگد. این یک واقعیت عینی و غیر قابل انکار جامعه طبقاتی است که دو طبقه اصلی کارگر و سرمایه دار دارد. طبقه کارگر چیزی برای از دست دادن ندارد جز زنجیرهای بر دست و پایش ولی در نتیجه مبارزه طبقاتی اش دنیایی را به دست می آورد.

شعار مبارزاتی طبقه کارگر "زنده باد ایران" یا میهن و این و آن ملت کورد و ترک و عرب و غیره نیست. شعار "زنده باد سوسیالیسم". "زنده باد قدرت کارگران و زحمتکشان"، "مرگ بر سرمایه" و "زنده باد آزادی و برابری" است. 

بعلاوه، همانطوریکه بورژوازی یک طبقه جهانی است و روابط و مناسبات و بده بستان های خود را دارد، طبقه کارگر هم طبقه ای جهانشمول و دارای منفعت مشترک است. تقسیمات ارضی در سطح جهان بر اثر جنگ ها و اشغالگری و تصرف زمین و منابع از جانب قدرتمندان و زورگویان هم، پروژه تبهکارانه ی صاحبان قدرت و ثروت است. این مرز کشی ها به نام این و آن ملت و میهن و پرچم و دین و مذهب،  طبقه کارگر را از جهانی شدن محروم کرده است. در نتیجه هر بخش طبقه کارگر جهان، در چهارچوب کشوری و مرزهایش مثل ایران اعتصاب کند، انقلاب کند و سرنوشت خود را به دست بگیرد. و این انقلابی اجتماعی نه زیر پرچم واحد ملی یا میهن، بلکه مبارزه ای طبقاتی برای رهایی از بردگی مزدی و برقراری نظام سوسیالیستی آزاد و برابر است. نظامی که علاوه بر طبقه کارگر؛ کل زحمتکشان و تهیدستان را از تبعیض، ستم، بهره کشی و سود سرمایه داران رها میکند.  

چپ و کمونیسمی که هویتش را بر مبنای مطالبات حداقلی در پلاتفرم و منشورهای اپوزیسیون بورژوایی و با شعار دمکراسی، تعریف و محدود میکند، نیرویی برای انقلاب اجتماعی پرولتاریا نیست و در واقع در زمین بورژوازی بازی میکند. این چپ در این سناریوی "همه باهم" بازنده است.

سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی 

بیش از چهار دهه استبداد سیاسی و فلاکت اقتصادی، مانع جدی بر سر راه آزادی، رفاه، امنیت و سلامت جامعه است. رفع این مانع یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی مدت ها است به دستور جامعه آمده است. نخواستن مردم و نتوانستن حاکمیت، امروز برای دوست ودشمن آشکاراست. عدم مشروعیت نظام، حتی برای بخشی از صفوف بورژوازی حاکم ایران هم، آشکار و غیر قابل انکار است. 
اولویت کنونی طبقه کارگر ایران و کمونیسم اش سرنگونی جمهوری اسلامی با یک انقلاب اجتماعی و توده ای است. در حالیکه جامعه ما اپوزیسیون بورژوایی سرنگونی طلب هم دارد، اما همسویی طبقه و کمونیسم اش با بورژوازی سرنگونی طلب به معنای این نیست که یک شکل سرنگونی و یک هدف واحد را تعقیب می کنند. سرنگونی برای اپوزیسیون بورژوایی ضد انقلاب، حذف جناح حاکم بورژوازی و جایگزینی آن با جناح دیگر بورژوازی است، اما سرنگونی جمهوری اسلامی با یک انقلاب اجتماعی و از پایین توده های زحمتکش زن و مرد و جوان، به معنای جارو کردن کل نظام جمهوری اسلامی است. ضمن این که این انقلاب  با سرنگونی جمهوری اسلامی متوقف نمی شود. بلکه با حذف استبداد و کوتاه کردن دست ارتجاع، تا رسیدن به اهداف سوسیالیستی جامعه ی آزاد و برابر بیوقفه ادامه خواهد داشت.  

مساله سرنگونی در برنامه ی کمونیسم و طبقه کارگر و متحدین طبقه، نه با دخالت خارجی و نه فراخوان های غیر مسوولانه، دشمنانه و ضد اجتماعی امثال پهلوی، رجوی..."به خیابان بیایید!"، بلکه در تداوم  اعتراضات اجتماعی سازمانیافته ی اقشار زحمتکش، اعتصابات کارگری، اعتصابات متناوب عمومی تا کنونی برای آزادی، معیشت، رفاه  و امنیت است. جنبش های اجتماعی در دهه های اخیر تجارب گرانبهایی کسب کرده اند. جنبش طبقه کارگر تجارب اعتصابات بزرگ کارگران نفت و پتروشیمی ها، فولاد، ذوب آهن و شرکت های کوچک و بزرگ دیگر را دارد. کارگران هفت تپه با شعار "زنده باد شورا"، بعنوان ابزار اتحاد و پیشروی طبقه کارگر، یکی از نمونه های بزرگ و برجسته جنبش طبقه کارگر است. طبقه کارگر ایران بیاد دارد که اعتصاب کارگران نفت و بستن شیرهای نفت، عامل اصلی سرنگونی استبداد پهلوی بود. و این نقش تعیین کننده ی طبقه کارگر را جامعه با شعار "کارگر نفت ما، رهبر سرسخت ما" پاسخ داد!

انقلاب در نتیجه ی یک عصیان و شورش ناگهانی بخش های پراکنده ی مردم در خیابان ها، بدون سازمان و رهبری و افق پیروزی و از سر استیصال نیست. انقلاب ایران از زاویه منفعت اکثریت محرومان،  بر پایه ی  جنبش های طبقاتی و اجتماعی و تجارب تاکنونی استوار است. مثل، جنبش طبقه کارگر، جنبش آزادی زن و علیه حجاب اجباری که تا کنون شریعت دینی نظام را به زانو در آورده است، جنبش دانشجویی با شعار آزادی، برابری و دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب که در جنبش دی ماه بار دیگر بپا خاست. اعتراضات مکرر فرهنگیان، بازنشستگان، پرستاران و خیزش های اجتماعی و سراسری96 ،  98 ، 401 1 و 1404...  جنبش هایی که تا به امروز در جریان بوده و در مجموع سنگرهای اجتماعی جنبش سرنگونی را تشکیل میدهند. خیابان و قیام آخرین پرده ی سناریوی انقلاب اجتماعی پرولتاریای ایران است!

تجارب تا کنونی نشان میدهد که جنبش سرنگونی با دو مانع جدی روبرو است. یکی سرکوب عریان دولت سرمایه داران است. اما سرکوب به تنهایی مانع پیشروی جنبش نیست. مانع جدی دوم، فقدان سازمان های اجتماعی قدرتمند و رهبری معین است. 

جنبش های طبقاتی و اجتماعی و جامعه بپاخاسته باید بپذیرد که پروپاگاند میدیای مجازی و وسایل ارتباط جمعی گسترده، نمیتواند جای پیوند و همبستگی واقعی اجتماعی و سازمان و رهبری سراسری رودبارهای کوچک و بزرگ مردم بویژه در محلات و بخش هایی از شهرهای مختلف را بگیرد. ضعف پیوند اجتماعی و سازمانی و رهبری سراسری به سازمان های بورژوایی و ادعای رهبری خودخوانده با فراخوان های ضد انقلابی و دخالت های امثال نتنیاهو و ترامپ مدعی ناجی مردم، فرصت میدهد تا جنبش سرنگونی انقلابی را به بیراهه برده و به شکست بکشاند. 

خیزش زن، زندگی، آزادی، بدلیل استقلال سیاسی و مطالبات سراسری جنبش آزادی زن و تکیه بر نیروی واحد خود و جلب حمایت اجتماعی گسترده، الگویی برای دیگر جنبش های اجتماعی ایران است. جنبش آزادی زن با این خصوصیات و ویژگی توانست یکی از پایه های نظام سرمایه و دین را فرو بریزد. این یک تجریه گرانبها است. جنبشی که ضد آپارتاید جنسیتی و ضد سلطه ی دین و شریعت بر سرنوشت زنان در ایران بود،  نشان داد که نقش زنان برابری طلب در انقلاب آتی ایران و ضدیت با سلطه ی دین و شریعت، برجسته است. به همین دلیل است پهلویست ها این جنبش را علیه دخالتگری ضد اجتماعی خود و مغایر با اهداف پلید کسب هژمونی در جنبش سرنگونی میدانند و با آن به ضدیت برخاسته اند. حتی آن بخش کوچک اپوزیسیون بورژوایی که خود را سکولار مینامد، خجولانه از جدایی دین از دولت حرف میزند اما از ضد مذهب بودن انقلاب آتی ایران پرهیز دارد چرا که مثل بقیه جناح های بورژوایی دراپوزیسیون، خود را بی نیاز از مذهب برای فریب توده ها نمی بیند. مذهب برای بورژوازی یک ابزار فریب و تسلیم جامعه در خدمت نظام کاپیتالیستی و بردگی مزدی با شعار تقدس مالکیت است. 

آلترناتیو سوسیالیستی طبقه کارگر!

در مقابل بلبشو سیاسی، فقدان پرنسیپ های انسانی و اخلاقی، خیالپردازی، رقابت و قدرت طلبی بیمایه، رهبر تراشی مسخره و بطور کلی اشکال و محتوای آلترناتیوهای اپوزیسیون بورژوایی ایران و توطئه هایشان، آلترناتیو طبقه کارگر و کمونیسم اش، جامعه ی سوسیالیستی آزاد و برابر است.

پایگاه اجتماعی سوسیالیسم، نیروی عظیم طبقه کارگری است که بدلیل موقعیت و جایگاه طبقاتیش در تولید و گردش چرخ های جامعه، در مقابل دشمنان طبقاتی خود که سلاحی جز تهدید و سرکوب ندارند، با قدرت می ایستد.

کمونیست ها، سوسیالیست ها و آزادیخواهان و برابری طلبان ایران خواهان یک انقلاب اجتماعی و از پایین توده های کارگر و زحمتکش و زن و جوان هستند. انقلابی که همه ی نهادهای سیاسی و نظامی و قضایی و سازمان اقتصادی جمهوری اسلامی را منحل و جارو می کند و شوراهای کارگران و زحمتکشان از کارخانه تا محلات شهرها و روستاها را جایگزین میسازد. با سرنگونی جمهوری و سازماندهی شوراهای محل کار و محلات زندگی و در میان اقشار زحمتکش در بخش آموزش، بهداشت، خدمات اجتماعی...، خلای بوجود نخواهد آمد. شوراهایی که در پروسه مبارزه ی بی امان از همین امروز تشکیل و با سرنگونی جمهوری اسلامی بعنوان صاحبان اصلی جامعه تحکیم و گسترش می یابند.

هدف توده های چند ده میلیونی کارگر و زحمتکش از سرنگونی، تامین و تضمین آزادی و برابری است و برای تحقق آن شوراهای محل کار و زندگی را مبنای حاکمیت جامعه قرار میدهد. نمایندگان شوراهای کارگران، زحمتکشان، فرهنگیان، زنان و جوانان در کنگره شوراهای کارگران و مردم، سکان جامعه را در دست میگیرند. کنگره ای که اعضای آن از پایین تعیین میشوند، قابل عزل و نصب اند. هر عضو نمایندگان شوراها در کنگره در صورت تخلف بلافاصله عزل و عضو دیگر جانشین میشود.

شوراهای محل کار و زندگی، تا برگزاری کنگره سراسری شوراهای کارگری و مردمی، دولت موقتی از نمایندگان خود تشکیل میدهد. مهم ترین وظیفه دولت موقت شوراها، برقراری امنیت و سرکوب ضدانقلابیون بقایای جمهوری اسلامی و دشمنانی که علیه شوراهای کارگران و مردم به ترور و توطئه متوسل میشوند، است. شوراهای کارگران و مردم مسلح اند. تسلیح عمومی جایگزین نیروهای نظامی حرفه ای "سپاه، ارتش، بسیج، پلیس..." جمهوری اسلامی که توسط انقلابیون منحل و خلع سلاح میشوند، میگردد. کلیه تسلیحات و لجستیک ارتش و نیروهای پلیس خلع سلاح شده در اختیار کمیته نظامی شوراهای مسلح است. 

با حذف جمهوری اسلامی و انحلال کلیه نهادهای سیاسی،  قضایی، نظامی و دولتی اش، دولت موقت شوراها قوانین اولیه ی اداره جامعه بر اساس اصل آزادی و برابری، به اجرا میگذارد. این دولت از همان روز اول کنترل شوراهای کارگری را بر امر تولید در همه ی کارخانه ها، شرکت ها، منابع زیر زمینی، معادن و...، برقرار میکند. سازماندهی  اقتصاد به گونه ای است که  همگان از نعمات و دارایی ها و امنیت و سلامت و رفاه و سعادت برخوردارند. دولت موقت شوراها از همان روز اول آزادیهای بیقید و شرط سیاسی را اعلام میکند، مجازات اعدام را لغو میکند. 

آزادی تشکل و تجمع و احزاب، برابری کامل زن و مرد. تسلیح عمومی، آموزش، بهداشت و درمان، حمل و نقل، خدمات اجتماعی رایگان و رفع هرگونه تبعیض بر اساس ملیت، زبان، جنسیت و حقوق شهروندی برابر برای همه ی ساکنان کشور...، ازدیگر قوانین مصوب دولت موقت شوراها است. نقض و زیر پا نهادن قوانین اولیه و حداقلی مصوب دولت موقت شوراها، جرم است.

با توجه به آزادی بیقید و شرط سیاسی، همه ی گروه ها و احزاب سیاسی میتوانند عقاید و آرای خود را در شوراها به محک بگذارند. با تشکیل کنگره سراسری نمایندگان شوراهای کارگران و مردم درمدت زمان کوتاه چند ماه، قانون اساسی حکومت شورایی و شکل حکومتی شورا "جمهوری سوسیالیستی ایران" به آرای عمومی کلیه شوراهای سراسر کشور برای تصویب گذاشته میشود.

تضمین حقوق و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود جز از این طریق غیرممکن است. مجالس و پارلمان های بورژوایی که هر چند سال یکبار انتخاب و تعیین میشوند، اساسا از الیت و نمایندگان طبقاتی و فکری اقلیت صاحب ثروت و فربه تشکیل میگردد. تعیین تکلیف سرنوشت جامعه در این شکل حاکمیت بالاسر مردم و بدون کنترل از پایین را دمکراسی مینامند. اما دمکرات ترین، آزادیخواه ترین و انسانی ترین شیوه اداره جامعه تنها با دخالت مستقیم و از پایین کارگران و زحمتکشان ممکن میشود که سکان اقتصاد، تولید، خدمات اجتماعی، آموزش، درمان و سلامت و امنیت جامعه را برعهده دارد.

در نظام سرمایه داری جهان، رابطه کشورها بر اساس رقابت سرمایه و سودآوری بیشتر است رقابتی که گاها به جنگ و اشغالگری میانجامد. اما  مبنای جامعه و حاکمیت شورایی ما، رابطه ای ازاد و برابر با دیگر کشورها است. حاکمیت شوراهای کارگران و مردم برای صادر کردن به کشورهای دیگر نیست. تجربه جامعه آزاد و برابر و انسانی ما میتواند الگویی برای انتخاب از جانب جوامع بشری باشد که بیایند و ببینند و انتخاب کنند. شکی نیست جمهوری سوسیالیستی ما از حمایت افکار عمومی جهان متمدن و جنبش های کارگری و همه انساندوستان و ازادیخواهان و برابری طلبان برخوردار خواهد شد. 


کارگران کمونیست!

برای پیروزی قطعی انقلاب اجتماعی ایران، طبقه کارگر علاوه بر جنبش سراسری شوراهای محل کار و زیست به  حزب کمونیستی کارگری خود متکی است. حزبی که ستون فقرات و سنگر مستحکم حاکمیت شورایی کارگران و مردم و رمز پیروزی آلترناتیو سوسیالیستی طبقه  و متحدینش در صفوف زحمتکشان، زنان برابری طلب و جوانان آزادیخواه است. 

کمونیسم طبقه کارگر بیش از یک قرن است، مانیفست "برنامه انقلاب اجتماعی پرولتاریای جهان" را دارد. حزب سیاسی و کمونیستی طبقه کارگر حول مانیفست کمونیست و برنامه یک دنیای بهتر ما با جوهر و محتوای مانیفست، سازمان مییابد. کمیته های کمونیستی کارخانه ها و مراکز بزرگ کارگری سنگ بنا ی حزب سیاسی توده ای و سراسری طبقه کارگر است. کمونیست ها و سوسیالیست های درون طبقه کارگر ایران و شبکه های محافل کارگران کمونیست ماتریال کافی برای تشکیل حزب کمونیست و سراسری طبقه کارگر ایران است. 

رفقا! پرچم حزب کمونیست کارگران را برافرازید و پیروزی اکثریت ستمکشان و بردگان مزدی بر اقلیت ستمگران استثمارگر و مفتخور را مسجل کنید! چپ و کمونیسمی که هویتش را بر مبنای مطالبات حداقلی در پلاتفرم و منشورهای اپوزیسیون بورژوایی تعریف میکند، نه برای انقلاب اجتماعی پرولتاریا، بلکه در واقع در زمین بورژوازی بازی میکند. این چپ در سناریوی "همه باهم" و همزیستی و همگرایی بورژوازی و پرولتاریا، بازنده است.

کارگران، زحمتکشان، ستمدیدگان!

نظام سرمایه داری، نظام بهره کشی انسان از انسان، نظام تبعیض و ستم، نظام نکبت و جنگ و توحش و اشغالگری و زورگویی و وحشیگری است. نظام سقوط انسان به دره ی خود بیگانگی و سقوط اخلاق و وجدان و انساندوستی است.   

سوسیالیسم و کمونیسم چیزی نیست جز این که ما انسانیم. انسانیت، آزادی وبرابری هویت ما است. سوسیالیسم  یعنی برابری جمعی، رفاه جمعی و انساندوستی جمعی. یعنی قدرت و ثروت دست اقلیتی دارا و مفتخور نیست. یعنی همه ی شهروندان جامعه به یکسان از نعماتی که خود بوجود می آورند بهره مندند. 

سوسیالیسم یعنی رشد و شکوفایی انسانیت. یعنی زندگی جمعی و نفی سلطه و قدرت اقلیتی صرفا به این خاطر که صاحب ثروت جامعه شده اند و از ما امتیاز میخواهند. وقتی میپرسیم چرا؟ میگویند انگشتان دست اندازه هم نیستند!

در جامعه سوسیالیستی آزاد و برابر از آنجا که منفعت فردی و شخصی نیست، تبعیض و نابرابری وجود ندارد، کم ترین خطا و خشونت و رفتار غیر انسانی و سقوط اخلاقی و رقابت با انگیزه ی برتری و حرص و آز فردی وجود دارد. و این یعنی عروج انسانیت به عالی ترین درجه. این یعنی آزادی و برابری و خوشبختی و سعادت انسان و این سوسیالیسم است. 

زنده باد سوسیالیسم
ازادی، برابری، حکومت کارگری 

 فروردین 1405- مارس 2026