سخنرانی امان کفا در جلسه ائتلاف قطع جنگ

جهان در لبه پرتگاه: چرا ما باید با جنگ در ایران و لبنان مخالفت کنیم

منچستر ۳۱ مارس ۲۰۲۶


از شما برای حضور در اینجا و دعوت از ما متشکرم. قصد من این است که به چند نکته در اینجا به اختصار اشاره کنم. شکی ندارم که شما هم اخبار را دنبال کرده‌ اید، به همین دلیل اجازه بدهید با آنچه که در معرفی جلسه گفته شد شروع کنم: "اینکه آمریکا و اسرائیل فکر میکردند که در عرض ۲ روز، همه ‌چیز تمام خواهد شد." سوالی که می شود مطرح کرد این است که، چرا چنین است؟ چرا آنها چنین فکر می ‌کردند؟ چرا آنها که بر خلاف بسیاری نظیر من و شما، به انواع و اقسام نهادها، دستگاه های اطلاعاتی و امکانات وسیع و غیره دسترسی دارند، محاسباتشان این درجه اشتباه از آب در می آید. این بنظر عجیب و گیج ‌کننده می آید! 

حتما شنیده اید که برخی می گویند این باور را اسرائیل داشته است و توانسته ترامپ را قانع کند، و برخی دیگر می گویند که هر دو این چنین می پنداشتند ولی نقش "پلیس خوب و پلیس بد" را بازی کرده اند. اما یک احتمال دیگری هم می تواند وجود دارد که کمتر به آن پرداخته می شود و آنهم اینکه می دانستند که این جنگ بیشتر طول خواهد کشید، ولی چنین وانمود کردند که بزودی تمام می شود. این مسلما در مورد اسرائیل صدق می کند. حداقل جمهوری اسلامی که از پیش اعلام کرده بود که در صورت جنگی دیگر دست به اقدامات بسیار بیشتری از قبل خواهد زد. 

در همین مدت کوتاه، وقتی به اخبار نگاه کنید، هر روز خبر جدیدی در این رابطه میشنوید. بسیار مهم است که این را مد نظر داشته باشید که این اولین بار نیست که ما شاهد جنگ بوده ایم. تابستان گذشته هم در ایران جنگ داشتیم، و قبل تر هم جنگ را دیده ایم اما سوالی که اینجا مطرح است این است که چه مسئله حائز اهمیتی در این جنگ، بخصوص در سال جاری، نسبت به گذشته تغییر کرده که  باید آنرا مدنظر داشت. پاسخ موقعیت متفاوت اسرائیل و خاورمیانه است. 

این تغییر مهمی است. دولت اسرائیل علنی اعلام کرده است که هیچ دولت دیگری، بعنوان یک دولت، را در منطقه که امکان و قدرت مقابله با اسرائیل را داشته باشد، نخواهد پذیرفت. به عبارت دیگر قدرت بلامنازع اسرائیل به مثابه تنها قدرت سیاسی نظامی در این منطقه، و غیر قابل چالش بودن آن، هدف اصلی است. مسئله اینجا نه موافقت یا مخالفت با این یا آن سیاست در منطقه، بلکه تثبیت این موقعیت از جانب اسرائیل است!

با در نظر گرفتن این هدف است که ما از ابتدا میدانستیم که این جنگ با برنامه ریزی و در جهت فروپاشی و نابودی ایران، و نه به عنوان جمهوری اسلامی، بلکه به مثابه  یک جامعه است. ما قبلاً هم این را دیده ایم، در زمان جنگ خلیج نیز چنین بود. هدف اسرائیل از میان برداشتن عراق به مثابه یک کشور و یک جامعه مدنی بود. در سوریه نیز همین را دیدیم. و در لیبی هم به همین ترتیب، و همچنین در یمن. ایران اولین کشور در راه رسیدن به این هدف نیست و این سیاست دولت اسرائیل را در سراسر خاورمیانه دیده ‌ایم.

بنابراین برنامه اسرائیل واضح است. این که نباید هیچ دولت دیگری در مقابل اسرائیل بعنوان یک دولت در این منطقه وجود داشته باشد. پذیرفته شدن این هدف از جانب آمریکا مهم است. نه اینکه  ترامپ توسط نتانیاهو هدایت میشود یا  اینکه یکی دنباله رو دیگری بود، یا اینکه ‌ترامپ و نتانیاهو همدست بودند ولی نقش بازی میکردند یا هر سناریو دیگری. آنچه اهمیت دارد این است که مسئله اصلی پیشبرد همین هدف بوده است. 

البته این امر، یک جنبه از مسئله است. جنبه مهم دیگر در تفاوتی است که ایران با بسیاری از کشورهای دیگر در منطقه دارد. 

ما در سال ۱۹۷۹ در ایران یک انقلاب داشتیم. انقلابی که به دنبال جامعه ای متفاوت بود، علیه حکومت شاه بود. انقلابی که به وقوع پیوست، حکومت را پایین کشید ولی ما در آن موفق و پیروز نشدیم و جمهوری اسلامی سرکار آمد. مسئله ما امروز بررسی آن وقایع نیست، بلکه تاکید بر این است که سر کار آمدن جمهوری اسلامی به این معنی نیست که خود آن انقلاب، "انقلاب اسلامی" بود. تلاش های زیادی شده تا امروز چنین وانمود کنند که جامعه ایران دست به یک "انقلاب اسلامی" زد! نیرویی که به قدرت رسیده است و مُهر خود را بر آن انقلاب زد و نه یکباره و ناگهانی، بلکه با سرکوب شدید، با صدها هزار اعدام، زندان و شکنجه و ... حکومت خود را تثبیت کرد. سرکوب گسترده در همه عرصه ها، از جمله پاشیدن اسید به صورت زنانی که گویا "پوشش نامناسب" داشتند. اما جامعه آرام نماند و اعتراض پشت اعتراض در جریان بود، و به خصوص در یک دهه اخیر هم اعتراضات گسترده تر شد و اخیرتر اعتراض سراسری و عمومی "زن، زندگی، آزادی" بود که همه راجع به آن شنیده ایم. 

گستردگی جنبش اعتراضی و ادامه آن در همین سال این را به همه نشان داد که این جنبش در مسیر فروكش کردن نیست و دنبال تغییرات اساسی و همه جانبه در ایران است. این درک همگانی شد که میتوان عقب نشینی را به جمهوری اسلامی تحمیل کرد. برای نمونه اعتراضات زن، زندگی، آزادی در عمل توانست قوانین پوشش اسلامی را کنار بزند. جمهوری اسلامی قانون پشت سر قانون طراحی کرد که یکی پس از دیگری در سطح جامعه شکست خوردند و پس گرفته شدند و دیگر قابل اجرا نیستند. 

این یک جنبش گسترده و الهام ‌بخش در ایران است که پایان نیافته است. بر عکس در گوشه و کنار کشور و  در بخشهای مختلف رشد کرد. همین را درست قبل از حملات تابستان گذشته دیدیم. در حین گسترش اعتراضات در مراکز کارگری، جنگ از سوی اسرائیل و حمله آمریکا به ایران را داشتیم. آن را جنگ علیه "ایران هسته ای" نامگذاری کردند. اما ما چنین درکی نداشتیم. ما در این جنگ نیز، همانند جنگهای قبلی، می دانستیم و اعلام کرده بودیم که شلیک هر تک گلوله ای ‌تنها و تنها عمر جمهوری اسلامی را افزایش می دهد.  ما همه آگاه بودیم که جنبش اعتراضی مردمی که برای دستمزد بهتر، سلامت بهتر، آموزش بهتر، بهداشت بهتر، پرستاران و امداد گران و بیمارستان ‌های بیشتر تلاش میکنند، وقتی بمب روی سرشان ریخته می شود با مانع مواجه میشوند و این حملات و بمباران ها عملا مبارزه آنها را به عقب میراند.

در طی اعتصاب های تابستان گذشته، جنگ شروع شد و جمهوری اسلامی تلاش بسیار کرد تا اعتراضات علیه بمباران ها و جنگ را، تحت لوای "وفاداری به پرچم" معرفی کند! وفا داری وجود نداشت. مردمی که سرشان بمب می ریزند، مگر قرار است چکار کنند؟ اگر همین الان در خانه ما یکسری وحشی و دزد بریزند، چه میکنیم؟ به شماره اورژانس زنگ می زنیم تا کمک بیاورند. این به این معنی نیست که پلیس محل را دوست داریم و یا فکر همبستگی و همکاری با همسایگان و دوستان خود نیستیم.

فراتر از این، در ایران که پناهگاهی وجود ندارد، امکانات ایمنی و محافظتی که برای مردم وجود ندارد، مردم که از بمب فرار میکنند، قرار است کجا بروند. به همین دلیل بود که جمعیت زیادی از همین مردم درگیر کمک ‌رسانی شدند. 

این بار هم  مردم به کمک هم شتافتند، این تجربه را مرتب دیده ایم. در گذشته و در اعتراضات هم ما شاهد دستگیری پزشکان و پرستارانی بودیم که به "جرم" امداد رسانی به معترضان توسط حکومت دستگیر شده بودند. کمک رسانی به همدیگر همواره در این جامعه سنت بوده است و هیچوقت مردم دنبال "رسیدن کمک" از خارج نبوده و نمانده بودند. 

در پایان سال میلادی قبلی نیز بار دیگر شاهد گسترش اعتراضات بودیم. و اینبار برخی نیروها و بخصوص طرفداران سلطنت اعلام داشتند که دولت، رژیم، حکومت در ایران را تنها می توان با حمله نظامی از خارج ضعیف کرد و به پایین کشید. اعلام کردند که همه راه های دیگر امتحان شده و بی فایده بوده است! اینها نیروهایی هستند که در ناامنی و به هم ریختگی جامعه منفعت دارند، نیروهایی که تنها راه به قدرت رسیدن خود را در چنین شرایطی ممکن می دانند، نیروهایی که بر طبل جنگ کوبیدند و اعلام داشتند که "تنها با حملات و جنگ" امکان خلاصی از جمهوری اسلامی ممکن است.

اما این تصورات با واقعیت ایران تطابق ندارد. ایران یک جامعه ای متضاد با این سناریوها است. زمانی که انقلاب ۱۳۵۷ بوقوع پیوست، جمعیت ایران کمی بیشتر از ۳۱ میلیون بود. امروز ۹۳ میلیون است. به عبارتی دیگر، دو سوم جامعه امروز ایران بعد از انقلاب متولد شده است. اکثریت عظیم این جامعه جوان است، جمعیتی که دین را به رسمیت نمی ‌شناسد، که ایران و جهان را مانند دیگر مردم دنیا می بیند. این جمعیت عظیمی است که محدودیتها را نمی پذیرد، سرکوب را قبول نمی کند. و این آن جمعیت در حال مبارزه بود که برایش چنین نسخه ای پیچیدند که "راه پیشروی ندارید"، "شکست خواهید خورد" و به این اعتبار، تنها راه خروج از این شرایط در حمله از خارج و با اتکا به بمباران است. چنین وانمود ساختند که اسرائیل و آمریکا خیلی پیشرفته اند، قادر به حملات دقیق ذره بینی و لیزری، هستند و تنها افراد معین حکومتی را هدف میگیرند. گویی که با کشتن چند نفر، یکباره همه چیز از بین می رود! در حالیکه ایران یک جامعه امروزی است و جمهوری اسلامی ۴۷ سال است که در حکومت است. چنین جامعه ای یک قبیله نیست که با زدن چند نفر از روسای آن، حکومتش عوض شود.

اما ما به این واقعیت واقف بودیم. می‌ دانستیم و به همین دلیل گفته بودیم که تنها راه خلاصی از جمهوری اسلامی و کسب آزادی و برابری، از طریق یک جنبش گسترده با نیروی عظیم اجتماعی است. این نیروی عظیم و کسب آزادی با بمباران وارد ایران نمی شود. هیچگاه چنین نشده و در ایران هم مسلما ممکن نیست. تنها توده مردم ‌و مشخصا اکثریت آن، طبقه کارگر است که قادر به تغییر در جامعه است. این اکثریت جامعه است که می تواند جلوی تامین بنزین و سوخت نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی را بگیرد. ‌این نیرویی است که قادر به نرسیدن برق،‌ و خواباندن اقتصاد جامعه است. این نیرویی است که تغییر واقعی در جامعه میتواند ممکن سازد و این جنگ تلاش مهمی برای عقب راندن این نیروی عظیم است.

کارگران در صنایع نفت و پتروشیمی در اعتراض و اعتصاب بودند، اما وقتی جنگ شروع شد، وقتی بمب بر سر جامعه ریختند، اوضاع عوض می شود. این جنگ در خدمت ما و جنبش اعتراضی نبود. این جنگ نه برای پیشروی ما بلکه علیه ما و سدی در راه ما است. فردای پس از این جنگ، اگر جمهوری اسلامی همانطور که احتمال می رود به هر نحوی "پیروز" از آن بیرون بیاید، باز هم از این جنگ انرژی میگیرد. بنابراین بار دیگر اعلام می کنیم که این جنگ را نمیخواهیم. این جنگ به نفع ما نیست، علیه ماست. ثانیا ما خواهان آزادی و برابری هستیم. تمام معترضین در ایران هم خواهان ادامه مبارزه شان در این جهت بوده و هستند. با تکرار سناریو عراق، لیبی و سوریه، در ایران  با نابود کردن زیر ساختهای جامعه،  از بین بردن مدارس، صدها بیمارستان و درمانگاه، و غیره تنها زندگی ما مختل می شود. با نبودن جامعه، جنبش اعتراضی برای تحقق آزادی و برابری مختل می شود. 

تابستان گذشته اسرائیل حتی زندان اوین، در حالیکه زندانی در آن بود را به بمب بستند. دو روز پیش کارخانه فولاد اصفهان و اهواز در جنوب ایران را بمباران کردند. مراکز کار، در حالیکه کارگران در آنها کار می کنند را منفجر می کنند. رسما اعلام می کنند که زیر ساخت ها را میخواهند نابود کنند. یعنی کارگر و طبقه ای که ثروت در جامعه را تولید می کند، با نابودی کارخانه و محل کار از تولید آینده خود محروم می شود. این دیگر چه آینده ای است؟ در این سناریو قرار نیست جامعه ای وجود داشته باشد، قرار نیست مردم به محیط کار بروند، کودکان به مدرسه بروند. قرار است کل زندگی مختل شود، قیمت غذا بیش از قبل افزایش یابد، تورم تشدید ‌شود، هیچ ساز و کار، تولید و غیره و غیره ممکن نباشد.

این شرایط بخصوص در کشوری که هیچ تامین اجتماعی واقعی وجود ندارد، آموزش رایگان نیست، بهداشت رایگان نیست. مردم چگونه میتوانند زندگی کنند؟ ارقام قابل اتکا نیست ولی گفته میشود نزدیک به سه هزار نفر کشته شده‌ اند. اما این ها تنها آمار ثبت ‌شده است. آمار از کسانی که از ترس و عوارض دیگر جنگ از بین رفته اند، کودکان و سالمندان و اقشار آسیب پذیر جامعه در دست نیست. جمعیت های میلیونی که به دلیل جنگ خانه خود را از دست داده اند، میلیونها آوارگانی که مجبور به ترک شهرها شده‌ اند از جمله دیگر قربانیان این جنگ هستند.

ادامه این اوضاع قابل قبول نیست. تکرار سوریه و عراق در ایران را نمی پذیریم. این جنگ و‌ نابودی شیرازه جامعه بایستی فورا قطع شود.

اما ما می دانیم که در نهایت، کلید توقف جنگ در دست حکومت ها نیست و توسط دولتها رخ نمی افتد. همانطور که در مورد فلسطین دیدیم. قطع جنگ تنها تحت فشار یک جنبش همگانی و عمومی ممکن می شود. این جنبشی است وسیع که چه شما در تهران باشید، چه در بصره،‌ چه در لیبی، چه در لندن، منچستر، و چه ‌در سنگاپور، همه بخشی از آن هستیم، و این راهی است که می توانیم به قطع این جنگ ها دست یابیم.  
 
11 فروردین 1405 
31 مارس 2026