در ادامه امواج اخراج غالبا سبعانه پناهجویان افغانی در طی چند سال گذشته، ابعاد بی سابقه و ناگهانی بازگشت پانصد هزار نفر از این پناهجویان در حاشیه جنگ دوازده روزه باد به بیرق ناسیونالیسم ایرانی انداخته است. جنگ دیگری در ایران، و این دیگری جنگ علیه پناهندگان افغانی، دیگر غیر قابل انکار است. بخصوص که هر چه میگذرد با طعم شیرین پیروزی برای سلحشوران دوزاری آن همراه است. هر روز و با هر روزنامه خطوط روشن تری علیه لشکر مغلوب افغان ترسیم میشود. روایت تعقیب و گریز پیروزمند سلولهای مردمی که هر راهی را جز تسلیم بر روی بخت برگشته های افغان بسته اند از سر و کول رسانه های رسمی و پلاتفرمهای اینستاگرامی بالا میرود. اطلاعیه های اتمام حجت و تهدید در صفحات اول روزنامه ها برای ننگ چند دهه از وجدان انسانی و آبروی یک دوجین ملت کافی است. در مقابل، جز چند کلمه بی رمق و موهوم درتشویق رعایت کرامت در حق داوطلبین خاموش، و تسلیم برای بازگشت، چیز دیگری از شان و کرامت شایسته انسانی را نمیتوان سراغ گرفت.
اتهام شرکت در عملیات ترور فرماندهان نظامی دولت ایران در همان مراحل ابتدایی، بدون رسیدگی و دقت در چند و چون اتهامات، به یک هزیمت تمام عیار برای حفظ جان، برای فرار از یک سرنوشت شوم را رقم زد. در این نوشته درنگاهی به صفحات اول رسانه های اصلی ایران خواهیم دید که چگونه بزرگترین رسوایی ناشی از سرشکستگی امنیتی - نظامی در مقابل حمله موساد به بالاترین رده فرماندان و دانشمندان هسته ای در عرض چند روز با "پیروزی" ملی در جبهه دیگر التیام جست. شکست تاریخی امنیتی کشور با انگشت اشاره به سمت پناهندگان افغانی خیلی سریع و سر راست ماستمالی شد. دوازده روز از سرخوردگی تا خروش "افغانها! افغانها!" صرفا حاصل یک دستگاه پروپاگاند جنگی نمیتواند باشد، هر ذره از ناسیونالیسم کور"ویروس" مزمن و سرسختی است که سالها استخوان لای انواع زخم بر پیکر مردم کارگر و زحمتکش روی هم تلنبار شده است؛ و امروز از خاموشی به فعالیت رانده میشود.
"بیماری" آنجاست که چشم حقیقت و تشخیص واقعیت و حقایق مثل روز روشن براحتی "کور" میشود. توطئه دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی معمار پرونده جاسوسی علیه صدها نفر از همکار و همکلاسی و همسایه به جرم فریاد آزادیخواهی و مشت های گره کرده در جلوی صف اعتراضات مکرر در طی سالهای متوالی، ظاهرا کسی را نمی آزارد. سالهای سال از آپارتاید رسمی و افسار گسیخته علیه هشت میلیون پناهنده افغانی نفس انصاف و انسانیت و همدردی را به بی تفاوتی رانده است، امروز همان دستگاه کثیف جلو افتاده است و از درد و دربدری و بی پناهی گروهی از مردم با قیافه مشابه، پرونده جرم و کیفر سر هم میکند، اتوبوس و وانت های حمل حیوانات و بار آماده شده است؛ ماموران دولتی با بلندگوی دستی و با دستورات آمرانه، مردم تماشاگر را به "پایان کار" فرا میخواند: جل و پلاس حقیر، پرتاب کیسه های پلاستیکی حاوی خرت و پرت روزانه به داخل وانت، و در بهترین حالت یک صلوات!
شیپور ظفرنامه برق آسا توسط سلولهای خودجوش مردمی در هر کوچه و خیابان در پی یک وظیفه ملی علیه جاسوسها و علیه بمب گذاری و تروریسم در صفحه اول شبکه های رسانه جمعی خیلی سریع سراسر جامعه را گرفت. از هیچ و پوچ و از داستانهای من درآوردی جبهه دیگری در مقابل دشمن صهیونی باز شد و فتح الفتوح علیه موساد و اسرائیل در هیبت صف طولاتی خانواده های افغانی در کنارمرزها به جهانیان مخابره گردید. امنیت! امنیت! نگاه هاج و واج جهانیان در تماشای این "امنیت کذایی" اجتناب ناپذیر بود. در تب داغ میهن پرستی ضد افغانی یک جا میبایست افسارها کشیده میشد. اما هرگز خبری از دخالت پلیس و دادستانی نبود، هیچ روزنامه و رسانه بخاطر اشاعه دروغ وتحریکات بی پایه رسما دست جمعی و ملی علیه افغانها مواخذه تا چه رسد به تعطیل نشد. از هیچ افغانی به دلیل اتهامات بی اساس اعاده حیثیت نگردید.
سرنوشت جنگ داوزده روزه هنوز درپرده ابهام قراردارد. بسیاری از حقایق باید روشن شود. بدون انتشار جزئیات چگونگی ترور فرماندهان رده بالا و موفقیت ماموران امنیتی موساد و انتشار همه ته و توی شلختگی دستگاه امنیتی پخمه و چلاق جمهوری اسلامی بحث بر سر تامین امنیت مردم بیهوده است. هر کودک پنج ساله میفهمد که پناهندگان افغانی اولین قربانی دم دست دستگاه نظامی حاکم در ایران برای نجات از یک سقوط و رسوایی است و معلوم نیست تا چه وقت ادامه خواهد داشت. جمهوری اسلامی و سقوط آن در پرونده افتضاح سیاسی/عدالت اجتماعی/قضایی به درک، از زاویه خود پناهندگان افغانی ماجرا از تنگناهای معیشت و زندگی ناشی از جنگ به مخاطره جانی فوری رنگ عوض کرد. تصویب فوری قانون تسهیل و تسریع مراحل قضایی و اعدام افراد مظنون همان ارزن بود که کمر شتر را شکست، مقاومت و امید را بیهوده ساخت؛ جز هزیمت و فرار پناهندگان چاره دیگری نبود.
تصاویر روزنامه های ایران از فرار "افغانها" و از تیتر خوشنودی آشکار از یک "پیروزی" غیر منتظره، نفرت انگیز و تکان دهنده است. از زاویه دید یک پناهنذه افغانی تصویر رویدادها بسیار ترسناک است، جایی که سالهای سال است بدون اثبات هیچ جرمی نام آنها فقط به جرم قیافه در هر پرونده ، "مجرم" فرض شده است، جایی که صرف اشتغال او را به جرم دزدی منابع ملی حق هر گونه توضیح و دفاعی را بیهوده میساخت، امروز در مقابل یک اتهام واهی و مجازات آتش به اختیار، تنها یک راه داشت. راستی، در صورت مقاومت، چه کسی حوصله و زحمت دفاع از او را بعهده میگرفت؟ چه کسی به او پناه میداد؟ پنهان شدن ممکن نبود. بمب ها امان از جامعه بریده، در نا امنی و وانفسای حاکم، او به کجا میتوانست پناه ببرد؟
روزنامه آدربایجان در صفحه اول پنج شنبه ۱۲ تیرماه خود با انتشار خیر خروج پانصد هزار پناهنده افغانستانی این موفقیت را نشانه ای از تداوم سخت گیری های بیشتر در شناسایی و اخراج پناهندگان معرفی نمود. در ستون دیگری از همن روزنامه در صفحه سوم ممنوعیت قانونی بکارگری کارگران افغانی و مجازات کارفرماهای متخلف انتشار یافته است. سایت خبری "کورد پرس" خبر مشابه در ممنوعیت کار کارگران افغانی و تعقیب قانونی در استان کردستان، با تقریبا تمام رسانه های صبح در تعقیب و شکار عمومی علیه پناهجویان افغانی همراه شده است. از نمونه های مشابه فراوان میتوان سراغ گرفت.
چه کسی و کی ترمزها را خواهد کشید؟
اگر خواننده این نوشته در تصور "پایان کار"؛ حداقل پایانی بر موج دیگر اخراج افغانستانی؛ یا در پی نشانی از کشیدن ترمز در جولان ویروس تحمیق ناسیونالیستی دنبال تسلی خاطر است تا ماجرا را پشت سر بگذارد؛ خواننده فرضی ما یقینا هنوز آقای حمید حاج اسماعیلی را نیمشناسد و از کیفرخواست یک شارلاتان کارشناس بازار کار ایران علیه کارگر افغانستانی، بیخبر است. ایشان در تفحص در زمینه بهره جویی کارگران افغانستانی علیه کارگر ایرانی است که به عنوان "کارشناس بازار کار" شهرتی بهم زده است. دقیقا به همین دلیل باید باشد که در سراسر یک گفتگو در نیم صفحه روزنامه تمام قد مشتمل بر دو هزار و دویست کلمه حتی یک بار از نشانی از کلمه "کارگر" خبری نیست. اینرا جز با نفرت و راسیسم و نژادپرستی نمیتوان توضیح داد که از جمعیتی بالغ بر هشت میلیون در بازار کار ایران و سابقه دو نسل از مردمانی که جز کار و کارگری ندیده و نمیشناسند تنها با "افغان"، "اتباع"، "افراد"، "غیر مجاز"، "غیر قانونی" مورد خطاب قرار داد؟ این دیگر نوبر وطن و وطن پرستی میتواند باشد که بی پناهی و اجبار یک کارگر افغانی به دستمزد پایین را جرم تلقی نمود و چشم بر توحش و چماق کارفرما بر علیه هر دو، کارگر افغانی و ایرانی بست.
حاج اسماعیلی در گفتگوی تازه خود با نشریه " توسعه ایران" آثار اخراج اتباع غیر مجاز برای اقتصاد ایران را ناچیز ارزیابی کرده و اظهار میدارد که "کارگر ایرانی در صورت رعایت حقوق کار با اشتیاق جایگزین اتباع میشود".("توسعه ایرانی"شماره ۱۹۴۱، تاریخ دهم تیرماه ۱۴۰۴ )
از مقدمه گفتگو مبتنی بر خبرهای حاکی از "اتباع افغان در زمره افرادی که به جاسوسی، جابجایی پهباد و در کل عملیات خرابکاری پرداختند" تا دیگر گناهان این "افغانها" بیشتر از یک سطر باقی نیست: "ارزان بودن نیروی کار افغان و عدم مطالبه بیمه و دیگر حقوق کار از سوی آنها، همواره سلاحی در دست کارفرما و سرمایهدار ایرانی برای سرکوب حقوق کارگران داخلی بوده است".
ایشان مدعی هشت میلیون "اتباع غیر مجاز" در ایران است که "اکثریت آنها غیر قانونی هستند" و درباره مشکلات دیگر اضافه میکند:
- ״بخشهای زیادی از کشور مثل انرژی، ارزاق عمومی و ... سوبسید پرداخت میکنیم. چرا باید منابع کشور را در شرایطی که در مضیقه مالی هستیم و مشکلات مالی و معیشتی داریم، به افرادی بدهیم که هیچ رویه قانونی را برای ورود به کشور طی نکردهاند؟״
- ... ״سرانه عمومی کشور به لحاظ اجتماعی و رفاهی آسیب دیده است. به هرحال ۸ میلیون یک دهم جمعیت کشور است. چرا ما باید این همه تنگنا و مضیقه برای مردم ایجاد کنیم ؟״
- ... ״درباره مشکلاتی که حضور این افراد در بخش مسکن ایجاد کرده است، عنوان کرد: این افراد تقاضاهایی دارند که در هر بخش میتواند ایجاد تورم کند. بخشی از تورمی که در بخش مسکن شکل گرفته است، ناشی از تقاضا است. این تعداد جمعیت بزرگ مسکن، آب و برق و کالاهای متعدد دیگری میخواهند و این تقاضا روی قیمت کالاها و به خصوص مسکن در ایران تأثیر گذاشته است. به اعتقاد او، اگر این جمعیت و این تقاضای بزرگ در بازار مسکن فروکش کند و ساماندهی بشود، بخشی از تورم مسکن حل میشود...״
- ״و در زمینه امنیتی ... "دیدیم بخش زیادی از این افراد به دلیل فقر، سادگی، خیانت و مسائل مختلفی که جنبههای غیرقانونی در کشور داشته، پیاده نظام دشمن شدند و به کشور لطمه زدند."
همزمان و صد البته از آقای حاج اسماعیلی و همه کارشناسان مشابه انتظار است که بدانند تعداد زیادتری از کارگران ایرانی هستند که علیه فقر، علیه سادگی، علیه زور و سرکوب کارفرما دست به اعتصاب و مبارزه زدند و هنوز هم به جرم پرونده های جعلی و در همکاری ماموران و جاسوسان خانه کارگر و نهادهای دولتی در زندان بسر میبرند. ایشان باید در مصرف کلمات "جنبه های غیر قانونی، پیاده نظام دشمن و لطمه به کشور" احتیاط بیشتری بخرج دهند، بخصوص زمانی که خطاب رو به کارگران است و متن قرار است به زبان فارسی منتشر شود.
ناسیونالیسم و شوینیسم و وطن پرستی، ویروس تحمیق و پروپاگاند همگی به کنار؛ این بازار کار و کارشناسان قد و نیم قد دیگر چه مقوله ای است؟ مگر مملکت صاحب ندارد، پس آن همه که خرج کنترل رسانه ها میشود، مامور و گزمه و داروغه کجا هستند، کسی نیست به این حضرات نشان دهد که ۹۶ درصد از کارگران ایرانی قرارداد کار ندارند، به همان دلیل از نظر دولت و کارفرما و قانون سال پس از سال در محاسبات دستمزدی همسر و فرزند و مسکن و بیمه و امنیت شغلی هم ندارند؛ و حاج اسماعیلی بیجا میکند از رفاه و معیشت باد به غبغب میندازد. خوش بحال این کارشناسان و روزنامه هایی که ورق میزنند از دستمزدهای زیر خط فقر، وعده های تو خالی کوپن ها، صف و تحقیر و فرسایش سبدهای غذایی خبری و نشانی نیست.
"اتباع" به درک، منت روی سر کارگر ایرانی آنهم برای "مخارج سنگین سوبسید انرژی و برق و مسکن و ارزاق" از کجا آمده است؟ میشود جناب کارشناس بازار کار قازورات تحلیلی در زمینه "سرانه عمومی کشور" و "تورم مسکن" را جدا از ستونهای سوبسید شده افغان ستیزی، در چهار کلمه قابل چاپ به آگاهی عموم برساند؟ تا کی باید منتظر بود تا کارشناسان بازار کار درانتشار شرح حال شجره میلیونی کارگرایرانی که دسته دسته همه باغ سبز بازار کار ایران را به امید یک نفس راحت از دست قانون و کارفرما و کارشناسان فراری میشوند، همت کوچکی بخرج بدهند.
در عرض کمتر از یکماه پانصد هزار انسان از تبار کارگری آن جامعه با همه "ریشه" هایی که آنها در تلاش سخت وجانفرسا در میان همسایه و همکار، در کار و زندگی بهم بافنه بودند، بکجا کنده و پرت شد. تیر ماه سال ۱۴۰۴ ایام سختی در تاریخ شجره کارگری در جغرافیای ایران به حساب میاید. کمتر کسی به صرافت کاوش و جستجو در زمینه خاطرات و برداشتها و تجربیات خاطرات متقابل کارگران ایرانی و افغانی در تجربه زندگی در زیر آسمان کبود ایران افتاده است.
اساسا جای خالی فعالیت و مبارزه مشترک علیه بیحقوقی و بهره کشی کارفرما و بورژوای ایرانی ودر سلطه حکومت سیاه ضد کارگری جمهوری اسلامی است که برپیکر طبقه کارگر در دل پر شتاب ترین دوره تولید و تحولات منطقه سنگینی میکند. اما کشمکش طبقه کارگر با ناسیونالیسم ایرانی تازه دور تازه ای را جلوی دارد. جناب حاج اسماعیلی باید در تکرار یک جمله از اظهارات خویش به هر روزنامه وجمع کارگری دعوت شود: "کارگر ایرانی در صورت رعایت حقوق کار با اشتیاق جایگزین اتباع میشود"!
هنوز جوهر حکم تعقیب و شکار بلا شرط کارگران افغانی خشک نشده است که کارشناسان بازار کار ایران ذوق زده وسط معرکه قند "اشتیاق کارگران ایرانی" در جایگزینی کارگران افغانی را در دل کارفرما آب میکنند. ناسیونالیسم ایرانی علیه کارگر افغانی بر علیه خود کارگر ایرانی ورق میخورد.
واقعیت این است که کارگران و مهاجرین افغانستانی از قبل نیز در آستانه اخراج از ایران قرار داشتند. دلایل پایه ای تر هزیمت آنها از ایران را ضروری میساخت. ایران غرق در چرک و کثافت ناسیونالیسم ایرانی، در قرق پیسی اسلامی – سلطنتی و در ژرفای کرنش پرو-اسرائیلی در سیطره پروپاگاند ضدرژیمی تنگنای دشواری برای حیات و افق کارگر ایرانی هم شده بود تا چه رسد به کارگران و پناهندگان افغان. طبقه کارگر در ایران ارثیه سنگینی از نکبت ناسیونالیستی بجا مانده از دو نسل از رنج و استثمار کارگران افغانی را در کوچه و بازار بر دوش میکشد، کاری از دست قربانیان افغانی آنها ساخته نبود و نیست. طبقه کارگر در ایران جز در مقابله سرسخت با ناسیونالیسم و لایروبی کل صحنه سیاسی- طبقاتی جامعه چاره ای ندارد.
۱۷ ژوئیه ۲۰۲۵
