در میانه‌ی اعتراضات مردم ایران، در خیابان‌هایی که پاسخ فریاد، گلوله است؛ در زندان‌هایی که عدالت هرگز به آن‌ها پا نگذاشته و طناب همیشه آماده است؛ و در لحظه‌ای که جمهوری اسلامی بی‌هیچ نقابی، چهره‌ی عریانِ جنایت‌کار خود را دوباره به نمایش گذاشته، یک حقیقت نباید گم شود:

هر تصمیم سیاسی، هر فراخوان نسنجیده، هر موضع و هر سکوت، مستقیماً با جان انسان‌ها گره خورده است. و درست در همین لحظه، کسانی که خود را ״اپوزیسیون״ می‌نامند، نه فقط از عقل سیاسی، بلکه از ابتدایی‌ترین مرزهای انسانیت عبور کرده‌اند.

کسانی که آگاهانه نه از سر نادانی، نه از سر استیصال، به قدرت‌های خارجی نامه نوشتند، پیام فرستادند و از ״دخالت״ گفتند؛ گویی ایران یک صفحه‌ی شطرنج است و مردمش مهره‌هایی ارزان، مصرفی و قابل‌قربانی.

این اختلاف نظر نیست. این خطای تحلیل نیست. این خیانت اخلاقیِ عریان است.

همین چهره‌ها بودند که در اوج خیزش ״زن، زندگی، آزادی״ به‌جای ایستادن کنار مردم، به پروژه‌های پوسیده‌ی قدرت چنگ زدند؛ و امروز، درست در لحظه‌ای که خیابان دوباره زنده است، دست به دامن قدرت‌هایی شده‌اند که تاریخ‌شان با جنگ، تحریم و ویرانی گره خورده است. آنها دست به دامن رئیس‌جمهور ایالات متحده شده‌اند. نه برای نجات مردم، بلکه برای خفه‌کردن امکان انقلاب از طریق گشودن دروازه‌های یک جنگ خانمان‌سوز. تلاش جریانات مخرب و باند سیاسی در اپوزیسیون، از مجاهد تا رضا پهلوی و انواع فرقه‌های قومی و مذهبی، که فرمان قیام و جنگ مسلحانه و ترور و خون‌باشیدن اعتراضات را به نام ״سرنگونی جمهوری اسلامی. صادر کردند تا در نهایت پای آمریکا و اسرائیل را برای حمله و بمباران به ایران بکشانند، بزرگترین لطمه را به اعتراضات آزادی‌خواهانه در این جامعه علیه جمهوری اسلامی زد.

آنها با دول خارجی همکاری می کنند نه برای نجات مردم، بلکه برای بستن راه انقلاب، با بازکردن دروازه‌های جنگ.

در کشوری که حکومتش سال‌هاست هر اشاره‌ی خارجی را به دار می‌آویزد، هر تهدید بیرونی را به اعتراف اجباری، حکم فوری و جسدی بی‌نام ترجمه می‌کند،


درخواست مداخله یعنی چه؟

یعنی تحویل دادن بهانه. یعنی هموار کردن مسیر کشتار. یعنی گفتن به حاکم: بکش؛ مشروعیتش را ما تأمین می‌کنیم.

 این نه دفاع از انسان، بلکه استفاده از رنج انسان است.

همان قدرت‌هایی که امروز به نام حقوق بشر نسخه‌ی مداخله می‌پیچند، دیروز تحریم‌هایی را تحمیل کردند که نه باتومی را شکست و نه دری از زندان گشود؛ بلکه فقط سفره‌ی خانواده ها را کوچک‌تر کرد، فقر را به اعماق جامعه راند و اعضای بدن و کودکان را به کالای بازار سیاه تبدیل کرد. تحریم، مجازات جمعی است. تحریم یعنی گرسنگی. تحریم یعنی فروپاشی زندگی روزمره. تحریم یعنی مرگ‌های بی‌صدا مرگ‌هایی که در امار جایی ندارند.

و در این میان، حقوق بشر هم فقط یک شعار است؛ نه اصل، نه تعهد. زیرا حقوق بشر در خدمت منافع غرب است و همان طور که روزی صدها کودک در فلسطین قتل عام شدند و حقوق بشر  خفقان گرفته بود. حقوق بشر یک ابزار است. ابزاری که هر جا منافع اقتضا کند، بالا برده می‌شود، و هر جا مانع شود، بی‌صدا دفن می‌گردد.

برای همین، درخواست ״کمک حقوق بشری״ از همان قدرت‌ها، در عمل چیزی جز دادن مجوز اخلاقی برای جنگ، سرکوب و خون‌ریزی بیشتر نیست.

جمهوری اسلامی سال‌هاست منتظر همین سناریوست: تهدید خارجی، امنیتی‌کردن همه‌چیز، تبدیل اعتراض به خیانت، و سفت‌کردن طناب با خیال راحت‌تر. و آن‌چه این میان قربانی می‌شود، مردم‌اند.
آن‌ها خوب می‌دانند جنگ زندگی مردم را کوتاه‌تر می‌کند؛ اما برایشان مهم نیست. آن‌ها تشنه‌ی رهایی نیستند؛ تشنه‌ی بازگشت به قدرت‌اند حتی اگر از میان آوار و جسد عبور کنند.

آن‌ها از جمهوری اسلامی نمی‌ترسند. آنچه وحشت به جانشان می‌اندازد، مردم سازمان‌یافته و آگاه، زن مطالبه گر و آگاه به حق و حقوق خود و خیابانی که می‌تواند به شورا، اعتصاب و قدرت واقعی بدل شود.

مردم ایران محق‌اند حاکمیت را کنار بزنند. محق‌اند آزاد شوند.محق‌اند آینده‌ی خود را بسازند. اما این آزادی نه با تحریم می‌آید، نه با بمب، نه با نسخه‌ی حقوق بشریِ قدرت‌های خارجی.

تا زمانی که قدرت از پایین ساخته نشود، تا وقتی شوراها، سازمان‌یابی و اراده‌ی جمعی شکل نگیرد، هر تغییری قابل مصادره است و هر قیامی می‌تواند دوباره قربانی قدرت‌طلبان شود. آن‌هایی که امروز با نام آزادی و حقوق بشر نسخه‌ی خارجی می‌پیچند، نادان نیستند؛ آن‌ها سناریو هستند. سناریویی برای نگه‌داشتن ایران نه آزاد، نه رها، بلکه همیشه زخمی.

و این همان چیزی است که مردم ایران حق دارند برای همیشه به آن نه بگویند.