کمیته جایزه صلح نوبل هزاران جایزه به چهره بی بهره از بضاعت فکری و کم مایه خانم عبادی، به خاطر اظهارات اخیرشان در مورد تحولات در ایران و راه نجات مردم ایران، بدهکار است!
عبادی در گفتگو دو روز پیش با دویچه وله میگوید: "ترامپ باید "کمک در راه ش" را برساند و "به صورت نقطهزن، رهبر و سران سپاه را از بین ببرد. قبلاً این اتفاقات در ایران زیاد افتاده،….. حالا همین کار را میتوانند با رهبر و سران سپاه بکنند! ".
و هنگامی که مصاحبه کننده نسبتا مطلع می پرسد که: "نگران نیستید که این حملههای نقطهزن بتواند اوضاع را بدتر بکند؟ ...، طبعاً ایران هم پاسخ میدهد و جنگ، به کل منطقه کشیده میشود. نگران این موضوع نیستید״؟
بانوی نوبل، که وقتی نوبت به چپ ها و کمونیست ها و اعتراضات رادیکال آنها در مورد حق زن و حق کارگر می رسید، طرفدار "مصالحه" با نظام بود، بادی به غبغب انداخته و "شجاعانه" پاسخ میدهد که: "وقتی که در کمتر از دو روز حداقل ۱۲ هزار نفر کشته میشوند، ... اگر موشک هم میزدند، در دو روز این تعداد آدم کشته نمیشدند"!
این کاراکتر از نظر سیاسی و اجتماعی تا مغز استخوان سوخته جامعه ایران، کمترین کاری به نگرانی ها و "احتیاط کاری" های هرچند موقتی هیئت های حاکمه آمریکا و اسرایئل و اروپا و رهبرشان ترامپ ندارد! تاثیرات جنگ ارتجاعی شان بر جهان و منطقه، به ایشان چه! ایشان را چه به این سطح از معادلات سیاسی! کشتارهای بیشتر براثر موشک و بمب و درگیری نظامی و سایبری و دخیل شدن چندین و چند کشور در خاورمیانه، به ایشان چه! همان یک موشک که "آقا" را برای ایشان بکشد، طبق چرتکه انداختن ها و محاسبات فکر شده ایشان، مردم بی گناه کمتری کشته میشوند! بقیه اش به ایشان مربوط نیست! بانوی نوبل است و مصونیت رسانه ای و میدیایی دارد و معاف از تظاهر به داشتن اندکی شعور متوسط هر دانش آموز دبیرستان و دانشجوی روزنامه نگاری!
از بانوی نوبل جالب تر، "شاهزاده" ورم کرده و "آماسیده" محصول پمپاژهای تلویزیون های ایران اینترناشنال" و "من و تو" و پول و پله تبلیغات جریانات راست افراطی غرب است. بخت برگشته ای که برای نمایش مضحک ترین و شنیع ترین کارتون دیزنی، به وسط میدان سیاست تحولات در ایران فرستاده شده است. تا سوار بر قاطر طلایی با کنار زدن خامنه ای طبق سناریو بانوی نوبل، به سمت کاخ نیاوران تاخت بزند!
این صحنه شنیع، مضحک و شرم آور که توهین به شعور متوسط هر انسانی در ایران و جهان امروز است، اما نه جوک است و نه بی ثمر و بی خاصیت! محصول و خاصیت آن ها و پا به میدان گذاشتن شان را، همان مقام معظم و نظام سرکوبگرشان با درو کردن صفی از معترضین و فرستادنشان به گورستانهای سراسر ایران، برداشت کرد! با کشتارهای وسیع و سرکوب گسترده ای از معترضینی که برای معاش و علیه گرانی و برای آزادی و برابری بپا خواسته بودند، حساب جنبش راست طرفدار حمله نظامی به ایران و تبدیل ایران به باطلاق دیگری در خاورمیانه، یعنی جنبش بانوی نوبل و شاهزاده، را رسید و گذاشت کف دست شان! بهای آن را خون مردم معترضی داد که برای نان و آزادی و برابری بپا خواسته بودند!
تمنا ها و التماس ها از ترامپ که برایمان بمب و موشک مهربان بفرستید و بکشید و ما را هم، همچون عراق و لیبی و سوریه و ونزویلا و ..آزاد کنید، اگر بر روی کاغذ جوک بود، در واقعیت کار خودش را کرد. ترس و وحشت و پراکندگی جای اجتماعات اعتراضی رادیکال و سازمان یافنه مردمی را گرفت! و ارتجاع در قدرت به کمک ارتجاع در اپوزیسیون انتقام جدال شان را از مردم گرفت و به اعتراضات خون پاشاندند.
این ماحصل میدان داری لجنزاری در اپوزیسیون است، که در غیاب حضور اپوزیسیون چپ و کمونیست، میتواند میدان دار شود. در غیاب رهبری و سازمان چپ، کارگری و کمونیستی، میتواند مبارزات و اعتراضات مردمی در ایران را که قادر است جمهوری اسلامی را با دستور کار انقلابی خود سرنگون کند، به خون بکشاند و عقب بزند!
کدام شعور متوسطی است که نداند که اگر خمینی اول تراژدی بود این خمینی دوم، تاجدار، اما کمدی به توان هزار است. اما آنچه که معادلات سیاسی را تعیین میکند شعور همگانی نیست! قدرتی است که شعور همگانی را، که در ایران موجود است، به نیرویی برای تغییر و سازمانی برای اعمال قدرت و قدرت نمایی، تبدیل میکند. در غیاب این قدرت و سازمان متکی به شعور همگانی، اپوزیسیون ارتجاعی امر ارتجاع اسلامی در قدرت، برای درو کردن و عقب راندن جنبش مردمی را تسهیل کرد و شرایط آن را فراهم کرد.
بار دیگر سرنوشت ایران، با نود میلیون جمعیت و تاریخی از بحران های سیاسی و انقلابات و جنگ ها و شورش ها، نفس در سینه جهانیان حبس کرده است! بی اطلاعی از سرنوشت هزاران هزار معترضی که بار دیگر برای معیشت و آزادی سراسر ایران را صحنه یک جنگ رودر رو با مسببین فلاکت و بی حقوقی شان کردند، جهانی را در انتظار "تغییرات بزرگ" قرار داد!
"تغییرات بزرگی" که یا میتواند تنها توسط جنبش های مردمی، سازمانها و تشکل های آنها، زنان، کارگران و همه آنهایی که حکومت را بارها و بارها به عقب نشینی و لبه پرتگاه سقوط کشانده اند، که حمایت بشریت متمدن را بسرعت به خود جلب میکند، صورت بگیرد! و یا "تغییرات بزرگی" که قرار است در سرانجام جدال های بین واشنگتن و تهران، که جدال مردم با حاکمیت نیست، توسط ترامپ و خیل "بادمجان دور قاب چینان" و هله هله کشان شان، از باند پهلوی و مجاهد، تا فرقه های قومی و مذهبی، از تمناهای "شیک" و هنری امثال "خانم گوگوش ها" و "بانوی نوبل״، شیرین عبادی ها" و "عبدالله مهتدی ها و انواع باکتری هایی که کاتالیزوهای تبدیل ایران به باطلاق دیگری از جنگ و تخریب و کشتار و جدال انواع باندهای جنایی، صورت بگیرد!
معلوم نیست چرا ترامپ و شیوخ عربستان و داعش و خامنه ای و اردوغان و نتانیاهو و .. دهها و دهها عنصر درنده ای که در میدان مشغول جنایات تاریخی هستند باید به نامه خانم گوگوش و ترهات شاهزاده شان که به این دلیل که "خانمی با گونه گلوله خورده نام ایشان را فریاد زده است"، ایشان آماده "جانقشانی" است، اعنتایی بکنند! اگر این تحرکات ظاهر "خود ارضایی" سیاسی دارد، اما در جهان مادی علیه مردمی که برای رهایی بپاخواسته اند، بی تاثیر نیست!
در جهان مادی، و بدور از هیاهوی تبلیغاتی باند سیاهی ها و حواریون شان، ترس ترامپ و همه قدرت های منطقه از قدرتی است که برایشان تونایی هایش نامعلوم است! محتاط بودنشان از این رو است.
میدانند که این تحرک، نه نتیجه فراخوان های "نِتفلیکسی" و "هالیوودی" رضا پهلوی و رسانه های بی اعتبار فارسی زبان حامی ایشان است، و نه حاصل "تحریک" و "دعوت" ترامپ و نتانیاهو و نه هیچ شخص و قدرت دیگری چون "فرقه رجوی" و باندهای قومی و مذهبی! میدانند که این یک خیزش و جنبش مردم ایران برای خلاصی از بختک جمهوری اسلامی ایران بود و هست، که بیش از چهار دهه است با یکی از خشن ترین حکومت های قرن در جدال اند که امروز میدان جدال شان بشدت در منگنه دو ارتجاع جهانی، ارتجاع اسلامی و ارتجاع میلیتاریستی غرب به رهبری آمریکا، تحت فشار برای تسلیم و عقب گرد و عقب نشینی، قرار گرفته است.
واقعیت این است که جنگی که بر سر معیشت، رفاه، آزادی و حق یک زندگی شایسته انسان امروزی که صحنه های باشکوهی از اتحاد و همبستگی و همدلی در سراسر ایران را به نمایش گذاشت، بار دیگر اوج گرفت. جنبشی که هم توسط ارتجاع حاکم سرکوب شد و هم توسط ارتجاع در اپوزیسیون "تکه پاره" و به آشوبی غیرقابل کنترل فعالین، رهبران و سازمانهای اعتراضات مردمی تبدیل شد.
شرایطی که توسط قدرت حاکم در اغوش کشیده شد و به سرعت مورد استقبال قرار گرفت. شرایطی که زمینه های ارعاب و سرکوب گسترده تر و به خون کشیده شدن آن اعتراضات را فراهم کرد. بی تردید مسئول و مسبب خون پاشی که صورت گرفته است، جمهوری اسلامی ایران است. خون پاشی که کاتالیزورها و باکتری هایی چون جریانات باندسیاهی پهلوی و مجاهد و دستجات و فرقه های قومی، این عناصر پشت به پنتاگون و ترامپ، در ایجاد شرایط آن نقش داشتند.
یک طرف مردم، زنان، جوانان، نیروی کار، طبقه کارگر و مردم محرومی است که در سراسر ایران تحت فشار دخالت ارتجاع میلیتاریستی غرب و "جنگ دوازده روزه اسراییل و آمریکا با ایران"، در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ ضربه خورد و برای چند ماه عقب انداخته شد، که بار دیگر ٧ دیماه امسال در اعتراض به افزایش قیمت ها .. با اعتصابات و اعتراضات سازمان یافته بپاخواست و خیزش و جنگ شان برای رفاه و آزادی و برابری، را شکل دادند. خیزش و جنگی که بعلاوه و در غیبت حضور قدرتمند یک ستاد رهبری کننده چپ و کمونیستی، فرصتی برای ارتجاع در اپوزیسیون، به رهبری رضا پهلوی، برای دخالت فراهم کرد.
طرف دیگر جنگ مردم، دو ارتجاع، هردو دشمن آزادی و برابری مردم، ، یکی قدرت حاکم و حکومتی که از دست بردن به هیچ ابزاری برای بقا خود و سرکوب ابایی ندارد و دیگری باند سیاهی که از هیچ سناریوی مخرب نظامی و میلیتاریستی و تحریم و به استیصال کشاندن مردم برای عقب زدن و به شکست کشاندن آنها، ابایی ندارد، اعتراضات را میدان تسویه حساب های ما بین خود، به بهای کشتاری عظیم در ایران، کردند.
این جنگ نه با فراخوان رضا پهلوی و "بیت پادشاهی" او اغاز شده است، و نه به فرمان ایشان و باند رجوی یا روسای فرقه های قومی، کرد و ترک و .. پس و پیش رفت!
معادلات این جنگ در سه مرکز، در بیت مقام معظم، در کاخ سفید ترامپ و شبکه های جنبش های مردمی در ایران، معلوم و طبق مقتضیات منافع و نیازهای آنها پیش میرود!
حول این نیروها اما، باکتری های خطرناک و کشنده ای، نئوپهلویست ها و مجاهد و جریانات قوم پرست، هم به کمک ترامپ و نتانیاهو و هم به کمک بیت رهبری، علیه جنبش اعتراضی مردم، متحدانه در راستای منافع و مقتضیات پیشروی خود، عمل میکنند و قدرت مردمی و جنبش اعتراضی مردمی را "متحدانه" در منگنه قرار میدهند!
از یک طرف اسرائیل رسما ادعای دخالت در اعتراضات را میکند و ترامپ قول حمله به ایران را "مزه مزه" میکند و پا به پای آن جمهوری اسلامی با مستمسک ״مداخله خارجی״ و قول جنگ متقابل میدهد، و از طرف دیگر برای هم چراغ سبز مذاکره روشن میکنند و ... صحنه جنگ مردم در ایران برای خلاصی از جمهوری اسلامی را به میدان بازی قدرت خود، تبدیل کرده اند. بازی که تجربه چند دهه جدال برای خلاصی از جمهوری اسلامی، نه برد هیچیک از طرفین که تنها و تنها موجب تحمیل عقب نشینی به مردم جان به لب رسیده در ایران شده است.
در این میان، جنبش ارتجاعی و فاشیستی نیوپهلویست ها، بعنوان رهبر این باکتری ها، هر روز از ترامپ صدور دستور حمله به ایران را "تمنا" میکند، به مردم ایران وعده میدهد که نگران نباشید چرا که قرار است "جهان"، یعنی قدرت نظامی آمریکا و اسرائیل، به کمک مردم در ایران بیاید و تا "پیروزی" که عبارت است از تبدیل میدان جدال با جمهوری اسلامی به باطلاق عراق و سوریه و لیبی، راهی نیست!
اما اگر از آمریکا تا اروپا فعلا و موقتا "محتاطانه" عمل میکنند، نه به دلیل عدم اشتهای آنها برای تبدیل اعتراضات در ایران به ماتریال یک سناریو سیاه و عراقیزه کردن ایران، که بدلیل ناروشنی آنها از توان و ظرفیت های قدرت مردمی در ایران است! اگر فعلا محتاطانه عمل میکنند، اولا آگاهی آنها به خصلت و ماهیت جمهوری اسلامی ایران در تبدیل خاورمیانه به صحنه این جنگ و دوما به غیر قابل کنترل شدن دامنه و ابعاد جنگ و معضلات ناشی از آن برای امریکا، اروپا و اسرآئیل است. هر نوع حمله مستقیم به جمهوری اسلامی، علاوه بر اینکه جنبش مردمی را قربانی میکند که معادلات قدرت، و ابعاد تخریبی در کل خاورمیانه، غیرقابل تصور خواهد بود.
اگر همیشه در و دروازه جنگ و مذاکرات شان باز است، از این روست که نه خواهان سرنگونی کل نظام، که تنها و تنها خواهان مسالمت با غرب هستند! نه حقوق بشر و نه سرکوب و نه اعدام و بی حقوقی مردم، در معادلات شان جایی دارد! نقطه سازش این دو ارتجاع و نقطه تخاصم آنها بر سر میزان کنترل شان بر معادلات در منطقه، در هر دو سو علیه پیروزی مردم در ایران برای آزادی و برابری، است و تا امروز علیه آن عمل کرده است!
قرار گرفتن جنبش اعتراضی مردم در منگنه دو ارتجاع، تنها و تنها موجب تحمیل عقب نشینی هایی به جنبش های اعتراضی که خواهان سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی است، شده است.
تا امروز نه تحرکات نئوپهولیست و عروج شان به صدر دستگاه پروپاگاندهای "آلترناتیو سازی" های هالیوودی، جامعه و جنگ مردم برای آزادی و برابری را به شکست کشانده است و نه کمترین سازشی با جمهوری اسلامی ایران را به آنها تحمیل کرده است. این توان مقاومت در مقابل ارتجاع از همه نوع اسلامی یا غیراسلامی و پرو غربی ، با همه هزینه هایی که داده است، آن "فاکتور" نامعلومی است که از منظر ارتجاع بین المللی "خطرناک" است و موجب رفتار محافظه کارانه آمریکا و اروپا، شده است.
قربانیان بی شماری که میدان داری ارتجاع در اپوزیسیون ببار آورد، تنها و تنها عقب نشینی هایی را به جامعه، جنبش های آزادیخواهاه، تحمیل کرده است. این فاز خواهد گذشت. جنبش برای خلاصی از جمهوری اسلامی، اگر ارتجاع جهانی و منطقه ای فرصت دخالت نیابند، اگر ستاد رهبری کننده جنبش های مردمی، زنان، کارگران، نیروی کار، چپ و کمونیستی تشکیل شود، این عقب نشینی را به تعرضی آگاهانه تر و سازمان یافته تر تبدیل خواهد کرد.
با این وجود، رفتار موقتا محتاطانه دشمنان در اپوزیسیون و دشمنان در قدرت، که میتواند بسرعت تغییرکند، باید توسط طیف وسیعی از رهبران اعنراضات واعتصابات و مبارزات مردمی، زنان، جوانان، معلمان، بازنشستگان، فعالان کمونیست و سوسیالیست، طبقه کارگر و همه کسانی که هر دو سوی این ارتجاع از آنها بیش از همدیگر وحشت دارند، بعنوان یک فرصت تاریخی مورد استفاده قرار گیرد! باید برای ایجاد یک ستاد رهبری کننده متشکل از این طیف، از این فرصت تاریخی استفاده کرد و مهلت تغییر تاکتیک به هر دو ارتجاع نداد! در این راستا، افشا و عملا منزوی کردن همه نیروهایی که در رکاب هر یک از این دو قطب ارتجاع پا میزنند، از نئوپهولیست ها و رهبری شان رضا پهلوی تا باند مجاهد و دستجات قوم پرست و ملی و مذهبی، از فرصت طلبانی که این شرایط را ماتریال تیلیغات ناسیونالیستی در خدمت جمهوری اسلامی میکنند، از محیط مبارزاتی خود بیرون کرد!
از کردستان تا تهران و شوش و خوزستان تا نفت و پتروشیمی ها و فولاد، تا مدرسه و دانشگاه و همه محیط های کار و زندگی، در سراسر جامعه باید دست تعرض جمهوری اسلامی و همزمان بازوهای این عناصر ارتجاعی را، قطع کرد! تازه آغاز کار است. این فاز هم میگذرد و صحنه بسرعت تغییر خواهد کرد.
٢٥ دیماه ١٤٠٤
