در سوم ژانویه امسال در یک "حمله نظامی" نیروهای ویژه آمریکا به ونزوئلا، مادورو و همسرش از این کشور ربوده شدند و ترامپ اعلام کرد که "اداره این کشور" در اختیار او و کابینه اش قرار دارد.
اما با رسیدن مادورو به خاک آمریکا، ادعاهای ترامپ و میدیا رسمی در مورد دولت ونزوئلا و شخص مادورو، از جمله "عامل شر"، "کارتل مواد مخدر"، "سازندگان کریدور برای مهاجرین غیر قانونی"، "همکار جمهوری اسلامی"، "ناامنی در حیاط خلوت آمریکا" و غیره، در مورد این آدم ربایی آشکار کنار گذاشته شد.
بدون هیچ پرده پوشی دیپلماتیک، رسما اعلام کردند که منبعد منابع ونزوئلا، و مشخصا نفت آن، در اختیار آمریکا (شرکت های نفتی این کشور) قرار خواهد گرفت. اعلام کردند که از این پس این دولت آمریکا است که نه تنها درباره استخراج نفت و میزان تولید، بلکه درباره اینکه به کدام مشتری و با چه قیمتی فروخته شود، تصمیم خواهد گرفت. همچنین اعلام شد که بخشی از این منابع مالی صرف "بهبود" ونزوئلا خواهد شد! به این ترتیب، قوانین رسمی ونزوئلا حول ملی شدن صنعت نفت، ملغی شده و این دولت آمریکا است که پس از کسر "هزینه های لازم"، سهمی نامشخص را بنا به تشخیص خود، به خزانه داری دولت ونزوئلا یا هر نهاد دیگری خواهد داد. فراتر از آن کابینه سابق تا اطلاع ثانوی همچنان بر سمت های خود خواهند ماند و البته نیروهای نظامی آمریکا نیز در مرزهای ونزوئلا مستقر خواهند بود تا در صورت بروز هرگونه اختلاف با تصمیمات آمریکا، به آنها "رسیدگی" شود.
روسیه و چین و تعدادی دیگر از دولت ها در سازمان ملل، این اقدام را مغایر با قوانین بین المللی دانستند و تعدادی از نمایندگان حزب دمکرات در آمریکا نیز ترامپ را به دلیل عدم کسب مجوز از کنگره برای اعزام نیروهای نظامی مورد انتقاد قرار دادند.
بدنبال این اقدام، سخنرانی ها و مصاحبه های متعددی با مقامات و مسئولین سابق نظامی و اطلاعاتی، و همچنین برخی سخنگویان نهادهای فکری و سیاسی داخلی و بین المللی، و مشاورین سابق حکومتی در آمریکا در فضای مجازی پخش شد. محور اصلی این اظهارات آن بود که اقدام نظامی ترامپ، بدون استراتژی، تحلیل ها و منطق لازم، انجام گرفته، و حتی پلاتفرم انتخاباتی خود او، که مخالف ورود آمریکا و دخالت های نظامی در کشورهای دیگر بود، را نقض کرده است. همچنین گفته شد که ترامپ تصمیماتی عجولانه و احساسی می گیرد و این عملیات نظامی را صرفا برای کسب بهبود موقعیت خود در افکار عمومی و مقابله با کاهش محبوبیتش، حتی در میان جنبش "ماگا" طراحی کرده است. آنها همچنین تاکید داشتند که با ربودن مادورو، ترامپ موقعیت جهانی آمریکا را تنزل داده، و به روسیه و چین امکان داده است تا اقدام های مشابه را انجام دهند! با این همه، ترامپ بر تصمیم خود پافشاری کرد. مادورو و همسرش برای شنود اتهام خود به دادگاه اولیه احضار شدند، و همزمان روسای شرکت های نفتی و پالایشگاهی آمریکا با ترامپ در کاخ سفید دیدار کردند تا در مورد مسیر پیش رو برای استخراج نفت و سرمایه گزاری در ونزئولا مشورت کنند. در عین حال، با توقیف حداقل پنج کشتی نفتکش حامل نفت ونزوئلا توسط نیروی دریایی آمریکا در آب های آزاد بین المللی، غرق کردن یک نفتکش دیگر که گویا خالی بوده، آمریکا عملا طرح خود را برای کنترل کامل محموله های نفتی ونزوئلا را به پیش برد.
گرچه اقدام به آدم ربایی رئیس جمهور یک کشور توسط آمریکا غیر منتظره و سیاستی جدید در سناریوهای پیشین کودتا و انقلاب مخملی است، اما بهرحال تصمیم به تغییر سیاست دولت ونزوئلا مسلما به هیچ وجه ناگهانی نبود و از زمان آغاز ریاست جمهوری ترامپ روی میز قرار داشت. یک سال پیش، ترامپ با امضا فرمان اجرایی در ژانویه گذشته، کارتل ها و سازمان های مواد مخدر را تحت عنوان "سازمان های تروریستی خارجی" معرفی کرد و سپس یکی از باندهای محلی ونزوئلا را در کنار هشت سازمان دیگر در امریکای لاتین در این لیست قرار داد. ناوگان ها و زیر دریایی های آمریکا در پایان تابستان گذشته به دریای کرائیب اعزام شدند و بنا بر گزارش آسوشیتد پرس، این نیروها در طی ۴ ماه حضور خود، یعنی تا زمان ربودن مادورو، در ۳۵ عملیات جداگانه ۱۱۵ نفر را کشتند. ترامپ در اکتبر گذشته نیز رسما اعلام کرد که سازمان سیا مشغول بررسی عملیات مخفیانه است. به عبارت دیگر، اقدام نظامی نه احساسی و لحظه ای، بلکه نتیجه بررسی یکساله در میان مقامات گوناگون نظامی و اطلاعاتی آمریکا، و تجزیه و تحلیل شده است. علاوه بر این، خواست "استقلال انرژی" آمریکا، نه سیاستی جدید و مختص به ترامپ، بلکه یک سیاست شناخته شده و با سابقه دیرینه ای در بورژوازی ایالات متحده و هیئت حاکمه آن دارد.
در عین حال، رقابت جهانی آمریکا و چین نیز مسئله ای جدید نیست و به ویژه از دوره اوباما بطور برجسته تری در سیاست رسمی آمریکا مطرح شده است. اقدام اخیر در مورد ونزوئلا، با تحریم های گوناگون و گسترده پیشین، نیز نشان دهنده همین سیاست برای کنترل نفت این کشور است. تا جایی که بسیاری از پالایشگاه های آمریکا از سال ها پیش حتی تکنولوژی و توان به خصوص و مورد نیاز برای پالایش نوع نفت خاص ونزوئلا را، طراحی و سازمان داده بودند. البته بدون شک، با اعلام تصمیم آمریکا مبنی بر تعیین مشتری های نفت ونزوئلا، حداقل در کوتاه مدت، چین تحت فشار قرار خواهد گرفت. چین در ازای وام های خود به دولت ونزوئلا، توانسته بود که بخش عمده صادرات نفتی این کشور را به خود اختصاص دهد و حتی در شب ربودن مادورو، هیئتی از چین در جریان مذاکرات با دولت در کاراکاس حضور داشتند!
در اختیار گرفتن منابع نفتی ونزوئلا توسط آمریکا، نه تنها به معنای ارزان شدن این انرژی و کاهش هزینه تولید سرمایه ها در آمریکا، بویژه در صنایع خودرو سازی، و تاثیر آن بر قیمت ها و حتی نرخ تورم است، بلکه در دراز مدت به مثابه ارائه راهی است که دستیابی به آرزوی "استقلال انرژی" آمریکا را برای بورژوازی این کشور هموار می کند از همین رو، بر خلاف "انتقادهای" مطرح شده در کنگره، این اقدام با استقبال هم حزب دمکرات و هم حزب جمهوری خواه مواجه شده است. از این منظر نیز، اقدام ترامپ نه ناشی از احساسی بودن و یا جاه طلبی فردی، بلکه پاسخی در راستای سیاست عمومی کل بورژوازی و هیئت حاکمه آمریکا است.
اما، تحقق یافتن این آرزوی دیرینه، خود نیازمند ارزان کردن استخراج و انتقال نفت ونزوئلا به آمریکا است. امری که با توجه به سالها تحریم های گسترده بر ونزوئلا، مستلزم سرمایه گذاری پایه ای عظیمی است که طبق تخمین های موجود، برای بهره برداری، حداقل به یک دهه زمان نیاز دارد. چنین پروژه ای همچنین مستلزم تضمین امنیت این سرمایه های خصوصی نه از جانب دولت وقت آمریکا، بلکه از طریق اعمال دیکتاتوری عریان و تمام عیار، حضور ارتش و دستگاه سرکوب برای مقابله با هرگونه اعتراض، جلوگیری از جنگ داخلی میان گروهها و جناح ها و منافع گوناگون موجود در ونزوئلا، به منظور تامین نیروی کار ارزان و آماده به کار در ونزوئلا است.
منتسب کردن این اقدام نظامی به مزاج و شخصیت "ناپسند" ترامپ و نادیده گرفتن خواست بورژوازی آمریکا تبیلغات سطحی و گمراه کننده است. چنین رویکردی چنین وانمود می کند که گویا عملیات نظامی شده صرفا نتیحه ״تصمیم شخصی״ ترامپ و بی اعتنایی ترامپ به تعهدات و قوانین بین المللی است است. گویا این سبک مانع شده که آمریکا بتواند مانند چین با دولت ونزوئلا و یا مادورو به یک توافق برسد. حال آنکه دولت ونزوئلا نیز به سهم خود، مشتری چینی را بر اساس دشمنی ایدئولوژیک با آمریکا، یا رابطه نزدیک و دوستی دیرینه میان دولت چین و مردم ونزوئلا، بلکه بر اساس منافع اقتصادی خود برگزیده بود. ریشه نیاز به چنین عملیات گانگستری در ونزوئلا، نه در اعتقادات مادورو، و نه در ״شخصیت پلید״ ترامپ نهفته است و نه در توانایی اجرای عملیات جیمز باندی خیره کننده توسط نیروهای ویژه ارتش آمریکا. این آدم ربایی و دخالت نظامی نه تنها ״مسیر ممکن پس از شکست دیپلماسی״ (یعنی نپذیرفتن شروط ترامپ توسط دولت ونزوئلا)، بلکه نتیجه مستقیم سیاست میلیتاریسم همه جانبه است که اتخاذ شده است.
بی تردید، با کنترل نفت ونزوئلا، چین متحمل ضربه شده است. اما در بازار جهانی، مسلما جایگزینی این منابع برای مشتری چون چین، کمابیش وجود دارد. هم روسیه و هم تولید کنندگان متعدد دیگر، دیر یا زود این خلا را پر خواهند کرد.
علاوه بر این موقعیت کلیدی دلار به مثابه مبنای معامله های جهانی تحت فشار است. کاهش مستمر ارزش دلار در مبادلات بازار جهانی، بیش از پیش بازتاب سیاست های تا کنونی آمریکا است. تحریم ها و وضع محدودیت های معامله های بانکی کشورهای گوناگون بنا به سیاست های مورد نظر دولت وقت در آمریکا و یا تعرفه گذاری مکرر توسط ترامپ از یکطرف، اتکا به دلار را در بازار جهانی تحت فشار قرار داده است. علاوه بر این چاپ گسترده اسکناس در آمریکا، موقعیت اقتصادی و تولیدی این کشور و رشد فزاینده کسری بودجه دولت در این کشور هم بر این روند تاثیر داشته است. این امر مشخصا در بازار نفت و انرژی فسیلی بطور چشمگیری قابل مشاهده است. مدتی است که دلار، به مثابه مبنای تبادلات نفت و گاز، جایگاه سابق خود را از دست داده است. حجم قابل توجهی از تجارت های سوخت با یوان و دیگر ارزها انجام میگیرد. امریکا انتظار دارد که از طریق کنترل نفت ونزوئلا و معامله آن بر اساس دلار، آنهم با توجه به حجم وسیع این ذخایر نفتی، جایگاه دلار را تقویت کند. اما این تلاش، و تحمیل آن با زور، اقدامی شکننده است. بهر حال ارتقا ونزوئلا به موقعیت بمراتب بالاتر و تعیین کننده در اوپک و یا اوپک پلاس، همانطور که اشاره شد، دست کم تا یک دهه آتی ممکن نخواهد شد.
از طرف دیگر، نمایش نظامی آمریکا در ونزوئلا و تهدید های کشورهایی چون کوبا، کلمبیا، و مکزیک به منظور بر حذر داشتن آنان از روابط خود با چین و دیگر رقبا، آنهم در دنیای گلوبالیسم موجود، اتکا به قطب جهانی امریکا را در پی ندارد و نقشی مقطعی خواهد داشت. چه بسا که هرگونه همکاری میان کشورهای این قاره، بخصوص در قبال تهدیدهای نظامی آمریکا، همانطور که سیگنال های اخیر از کانادا نشان داد، می تواند گرایش دستجمعی به سوی امکانات دیگر، نظیر بریکس را در کشورهای غربی تقویت کند.
در مجموع، عملیات نظامی آمریکا در ونزوئلا بیش از آنکه نشان قدرت این کشور باشد، بیانگر ضعف آن در حفظ موقعیت برتر گذشته خود در برابر رقبا در جهان چند قطبی امروز است. بدون شک، ترامپ در راس هیئت حاکمه آمریکا در برابر این تغییر مقاومت خواهند کرد و همچون دیگر قدرت های جهانی، از قربانی کردن مردم در هر گوشه و کنار کره زمین، ابایی نخواهد داشت.
در این میان مردم ونزوئلا در هاله ای ابهام و هراس و بی افقی به سر میبرند. مردم ونزوئلا امروز، علاوه بر مقابله با دولت و حاکمیت خود، با نیروی نظامی عظیمی را در مرزهایش رو به رو هستند. نیروی نظامی که هیچ خط قرمزی در رسیدن به اهداف خود را، به رسمیت نمی شناسد.
علیرغم ادعاهای ترامپ و کابینه و وزرای آن در نفی هر مانعی، تحمیل این شرایط حتی در کوتاه مدت هم محتوم و قطعی نیست. تنها کمتر از دو هفته پس از این آدم ربایی، نه در ونزوئلا و نه در دیگر کشورهای تهدید شده منطقه نشانه ای از پذیرش این وضعیت دیده نمی شود. فراتر اینکه این واقعیت که اگر اسرائیل از اکتبر ۲۰۲۳ تا کنون به ۷ کشور حمله کرده است، آمریکا تحت ریاست جمهوری ترامپ "مخالف جنگ" نیز تنها در طی سال ۲۰۲۵، مستقیما عملیات نظامی در ایران، سوریه، نیجریه، ونزوئلا و سومالی، یمن و عراق انجام داده است، حتی در خود آمریکا با اعتراضات وسیعی روبرو شده است. مستقل از تظاهرات های اعتراضی و علیرغم تبلیغات گسترده رسانه های رسمی و دست راستی، نظرسنجی ها نشان می دهد که بیش از ۶۰ درصد پاسخ دهندگان مخالف دخالت نظامی آمریکا در ونزوئلا هستند. هرگونه واکنش متقابل در کشورهای این منطقه، می تواند به سرعت اوضاع را دگرگون کند. میتواند امریکای لاتین را به خاورمیانه ای دیگر تبدیل کند و مردم آنرا، مانند مردم در خاورمیانه، قربانی کشمکشهای اقتصادی و سیاسی قدرتهای جهانی بر سر سهم شان در جهان چند قطبی کنند.
۱۶ ژانویه ۲۰۲۶
