(درحاشیه سقوط آزاد حزب حمید تقوایی!)
آمریکا و اسرائیل جنگ علیه ایران را آغاز کردند، با این حال واضح است که نخستین قربانی این جنگ، از نظر سیاسی، حزب کمونیست کارگری ایران به رهبری حمید تقوایی است. برای هر کس که مواضع این حزب را دیده باشد، این امر قطعاً تعجبآور نیست، زیرا از سال ۲۰۰۴ و پس از تحمیل انشعاب بر حزب، میتوان این حقیقت را شفاف و روشن مشاهده کرد که روزبهروز، حزب به رهبری تقوایی از كمونیسم فاصله گرفته و امروز هیچ پیوندی با منصور حکمت، با کمونیسم کارگری، با کمونیسم و با کارگر ندارد.
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نشان میدهد که این جریان تا چه حد نه تنها از کمونیسم، بلکه از ابتدایی ترین احساس انسانی نیز تهی شده است. مواضع این جریان حتی در سطح موضع افراد عادی و اما متمدن نیز نیست، بلکه به صورت جریانی ظاهر شده که سادهترین عواطف و احساسات انسانی جهانی را لگدمال میكند؛ احساساتی که در اشکال مختلف، در تظاهرات بیش از ۸ میلیون شهروند آمریکایی در یک روز و در شهرها و ایالتهای مختلف خود آمریکا علیه این جنگ، و نیز در اعتراضات و تظاهرات میلیونی در نقاط مختلف جهان علیه این کشتار ضد انسانی دیدهایم.
در این نوشته، میكوشم جنبههای مختلف موضع غیرکمونیستی این حزب و توجیهات آن را روشن كنم.
با این حال، میخواهم ابتدا متذکر شوم کهدلیل نوشتن این مقاله نه جایگاه سیاسی این جریان و رهبری آن، و نه به ویژه حمید تقوایی، برمیگرددز دلیل نه حضور یا شهرت این جریان در کشورهای عربیزبان یا نزد خوانندگان عرب زبان، و نه از جایگاه نظرئ، فکری یا سیاسی آنها است؛ زیرا این حزب در کل نظام فکری خود، جریانی بسیار سست و متزلزل است. بلکه هدف من از نوشتن آن، تنها روشنتر کردن نقد، خط و افق خودمان از یک سو، و دفاع از کمونیسم کارگری و خط و متد منصور حکمت از سوی دیگر است.
توجیهات جنگ از دیدگاه تقوایی و رفقایش!
در بیانیه حزب کمونیست کارگری ایران درباره جنگ، "به مناسبت حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به مراکز جمهوری اسلامی" که در ۲۸ فوریه منتشر شده، چنین آغاز میشود: "در نتیجه پافشاری خامنهای و جمهوری اسلامی بر سیاستهای تروریستی خود در منطقه، سیاست غنیسازی هستهای، سیاست تسلیحاتی و جنگ، نیروهای نظامی آمریکا و اسرائیل حمله نظامی گستردهای به جمهوری اسلامی ترتیب دادند." و بیانیه چنین ادامه میدهد که "سیاستهای جمهوری اسلامی علت این وضعیت است".
به راحتی میتوان این تصویرسازی و بزرگنمایی فرصتطلبانه از ضربات وارد شده را فهمید که به گونهای وانمود میکند كه این ضربات متوجه "مراکز سرکوبگر نظام" است و آن را به دروغ منحصر به آن "مراکز" میکند، نه به جامعه ایران، تا مشروعیتی سیاسی به این حمله ببخشد. یعنی مسئولیت این جنگ را منحصراً متوجه جمهوری اسلامی میکند! در حالی که از جمله اولین اهداف، مدرسه دخترانهای بود که نزدیک به ۱۷۰ دختر بچه که برای درس و یادگیری آمده بودند، قربانی آن شدند!! این تصویرسازی به منظور قالببندی ذهنها در چارچوب معادله تقابل (آمریکا-اسرائیل و نظام) است، نه حملهای به جامعه، بلکه حملهای با اهداف بزرگ جهانی.
آیا این همان چیزی است که تقوایی از توجیهات واقعی این جنگ فهمیده است؟! اگر به یک روزنامهنگار درجه چهار در کمتوسعهیافتهترین کشورها مراجعه کنید و درباره این جنگ از او بپرسید، به سادگی و حتی با کلماتی عامیانه و گاهی دقیق و گاهی نادقیق پاسخ خواهد داد که این یک تقابل غیرمحلی، یک تقابل جهانی، میان نیروهای جهانی است که بر سر سلطه و نفوذ با یکدیگر رقابت میکنند. و به نقش چین و روسیه و تقابل قطبهای جهانی، به ویژه آمریکا-چین، و افول موقعیت آمریکای گرفتار بحران اقتصادی و اژدهای صعودکننده چین و ... اشاره خواهد کرد. این نیازی به مارکسیسم، تحلیل مارکسیستی یا درک ماتریالیستی از تاریخ ندارد...! تنها نیاز به یک نگاه عینی و عمومی به جهان معاصر و شرایط آن دارد، نه بیشتر!
اما سوالی که روی میز تقوایی و رفقایش قرار میگیرد این است كه: اگر مسئله، نظام جمهوری اسلامی است، چرا جهان شاهد تمام این کشمکشهای خونین و غیرخونین، نظامی و اقتصادی، و همه این تغییرات است؟ برای ما توضیح دهید که در اوکراین چه میگذرد، چرا ترامپ تهدید به اشغال گرینلند دانمارک میکند، چرا آمریکا تعرفههای گمرکی و تجاری را اینچنین بر بسیاری از کشورهای جهان اعمال میکند؟ چرا رئیسجمهور ونزوئلا، مادورو، سرنگون و دستگیر شد و چرا ترامپ از هماکنون تهدید میکند که پس از ایران، «نوبت به کوبا میرسد»؟! آیا هیچ پیوندی این مسائل را به هم متصل نمیکند؟! آیا باتری مارکسیستی او تا این حد تخلیه شده که قادر به دیدن آنچه در جهان میگذرد نیست و قادر به تفسیر آن نیست، چه رسد به تغییر آن؟! همانطور که همیشه میگوییم، مسئله ندانستن یا بی اطلاعی نیست، بلکه سیاسی است. به راز این «ناتوانی» او خواهم پرداخت.
همانطور که در ادبیات ما، چه به عنوان حزب و چه به عنوان جنبش کمونیسم کارگری، تأکید شده است، آنچه ترامپ انجام میدهد «دیوانگی» نیست! این پاسخی است از سوی یک جناح از بورژوازی آمریکا به این پرسش: «از آنجا که جایگاه آمریکا در حال افول شدید و سریع است و موقعیت پیشین آن به عنوان رهبر و قلدر جهان به طرز شگفتآوری رو به زوال است و عصر جهان تکقطبی به سر آمده و چین به عنوان قطب عظیمی ظهور کرده است، چارهای جز بازتقسیم جهان از نو نیست. برای دفاع از آن جایگاه پیشین و تداوم عمر آن تا دورترین زمان ممکن چه باید کرد؟»! حرکت ترامپ از اینجا برای پاسخ به این سؤال آغاز میشود، نه از «خامنهای»، «نظام او» «عدم دموکراسی»، «وحشیگری نظام»، «اعدام بیش از ۳۰ هزار معترض» پس از جنگ ۱۲ روزه اسرائیل، و نه به خاطر «چشمهای مردم ایران»!
در مورد توجیهات جنگ، یکی از کادرهای رهبری آنها به مخالفان جنگ میگوید: «مشکل شما با کنار گذاشتن غنیسازی و حمایت نکردن از نیروهای نیابتی یا تنگ کردن عرصه بر تسلیحات بالستیک چیست؟ اینها شرایط پایان جنگ هستند و بدون تردید خواست تودههای ایران هستند» (!!). بدین ترتیب، کادر مذکور نشان میدهد که سیاست حزبشان با خواستهای تودههای ایران مطابقت دارد!
هدف اصلی این جنگ تحمیل این شرایط نیست؛ اینها مسائل فرعی هستند نه اساسی؛ توجیهاتی مشابه دستگیری «مادورو» (مدیریت شبکههای مواد مخدر) و همان توجیهات جنگ آنها در خلیج فارس یعنی «در اختیار داشتن سلاحهای کشتار جمعی توسط عراق» و موارد دیگر دارند. هدف اصلی جنگ، از نظر آمریکا، جدا کردن ایران از چین و بریکس است، به ویژه اینکه ایران تأمینکننده اصلی انرژی و نفت چین است؛ یعنی تنگ کردن حلقه محاصره بر چین و نابودی صنعت آن که جهان را تسخیر کرده است. این اصل قضیه است. اینها خواست تودههای ایران نیست. خواست تودههای ایران «زن، زندگی، آزادی» است! جامعهای بدون فقر، گرسنگی، نیازمندی، سلب آزادیها و حقوق فردی، مدنی، سیاسی و غیره. مسلم است که تودهها در هر نقطهای از جهان مخالف جنگها، سلاحها، کشتار و... هستند، با این حال این «پروپاگاندا جنگی» یعنی پیوند و انطباق خواست آمریکا با خواست تودههای ایران، ساختگی، غیرواقعی و نادرست است و هدفی کاملاً فرصتطلبانه دارد. این همان پیوند «خواست تودههای ایران» با «خواست آمریکا و اسرائیل و جنگ آنها» توسط حمید تقوایی است، نه چیز دیگر!
اما در مورد تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هستهای، میخواهم یادآوری کنم: چه کسی به آمریکا، کشوری انباشته از سلاح هستهای و تنها کشوری که از آن علیه غیرنظامیان در هیروشیما و ناگازاکی استفاده کرده، یا به اسرائیل هستهای چندین دهه، این حق را داده که تصمیم بگیرد چه کسی حق داشتن سلاح هستهای را دارد یا نه؟! از کجا چنین اختیار و حقی پیدا کردهاند؟ چه کسی آنها را به عنوان قلدر بر کشورها، چه سرکوبگر و چه غیرسرکوبگر، منصوب کرده است؟ چرا بسیاری از همسایگان ایران از این «حق» برخوردارند؟! چرا پاکستان و هند، از همسایگان ایران، سلاح هستهای دارند و عربستان بدون هیچ مخالفتی به دنبال آن است، اما ایران از آن محروم است؟! این دو معیاره بودن چه معنایی دارد؟ و کسی چگونه آن را تفسیر میکند؟!
از سوی دیگر، نظام جمهوری اسلامی، نظام یک طبقه مشخص، یعنی طبقه بورژوازی است. و از زاویه منافع و آرزوهای این طبقه و دفاع از آنها، این نظام مسئله را اینگونه میبیند: من میان هیولاها محاصره شدهام، پس باید به سلاح هستهای مجهز شوم تا منافع طبقه خود را در برابر بورژوازیهای دیگر، هیولاهای دیگر و خطر آنها یعنی بورژوازی پاکستان، هند، اسرائیل و فردا شاید عربستان، حفظ کنم. این منطق سرمایه و جهان سرمایه است و نظام جمهوری اسلامی نسبت به این وضعیت استثنایی ندارد! و هر «کشوری» اگر امکانش را داشت، چنین میکرد! بنابراین، بر اساس ایده «حقوق»، ایران در آنچه همسایگانش انجام میدهند، استثنا نیست! مطالبه خلع سلاح هستهای ایران مستلزم آن است که همه سلاحهای خود را خلع کنند و برنامههای هستهای خود را پایان دهند. کشوری مثل اسرائیل حتی خود را تابع موافقتنامههای مربوط به سلاح هستهای نکرده است.
برعکس، به نظر من، کنار گذاشتن سلاحهای بالستیک توسط ایران، آن را طعمه آسانی برای اسرائیل یا آمریکا میکند، همانطور که در لیبی دیدیم. زیرا کنار گذاشتن برنامه هستهای توسط قذافی و تسلیم کامل به آمریکا، او را از طعمهای برای تعدی آمریکا و غرب مصون نداشت، و هر کسی میتواند وضعیت لیبی را پس از آن اقدام قذافی ببیند: پایان نظام قذافی و جنگ داخلی مداوم برای سالیان متمادی. کره شمالی بهترین نمونه آن است؛ تا زمانی که خود را به سلاح هستهای مسلح کرده است، میبینیم که ترامپ با رئیسش اظهار لطف میکند! زیرا هیچ کس به راحتی نمیتواند به آن دست درازی کند، و هر چقدر دیگران گستاخی کنند، میدانند که کار زیادی نمیتوانند بکنند، چون کشوری هستهای است!
از سوی دیگر، با توجه به اینکه حمید و حزبش دهه هاست که شعار انقلاب سر میدهند، اگر روزی در ایران کارگران و کمونیستها قدرت شورایی خود را برپا کنند و شوراها به این قناعت برسند که قدرت کارگران و زحمتکشان در خطر است، دشمنان و همسایگانی که از هر سو به سلاح هستهای مسلحاند به آن و قدرت آن طمع دارند، و آنها قادر نیستند جنبش کارگری جهانی و تودههای متمدن جهان را وادار به دخالت و مهار تعدیهای بورژوازی جهانی و جلوگیری از مداخلات آن کنند، آن وقت چه خواهند کرد؟ چارهای جز تسلیح هستهای هم برای بازدارندگی در برابر دشمنانشان ندارند؟! آیا به سلاح هستهای پناه میبرند یا میگذارند بورژوازی قدرت تودههای کارگری، زحمتکش و جویای آزادی و برابری را نابود کند؟! حمید تقوایی و حزبش چه میگویند؟!
سناریوی ذهنی... توهم «انقلاب» از طریق جنگ!
در بیانیه یادشده، حزب حمید تقوایی چنین میبیند که وقوع و شعلهور شدن جنگ علیه ایران منجر به «آغاز اوضاعی میشود که در ایران به طور چشمگیری تحول مییابد، و صرف نظر از اهداف دولتهای آمریکا و اسرائیل، این ضربات جمهوری اسلامی را در وضعیتی متزلزل قرار میدهد و میتواند شرایطی برای حمله تودهها به دولت فراهم آورد. و سرنگونی نظام، کار تودههای انقلابی است»! پس از گذشت بیش از یک ماه و نیم از این جنگ، عملاً و بدون اینکه کسی نیاز به گفتن چیزی داشته باشد، مشخص شده است که این تحلیل چقدر سادهلوحانه است.
قبل از این و آن، با گفتن «صرف نظر از اهداف دولتهای آمریکا و اسرائیل»، چرا بیانیه خطرات و مصائب آمریکا و اسرائیل برای جهان را کماهمیت جلوه میدهد؟ چه تعداد حمام خون دیگر نیاز است تا تقوایی و رفقایش به فاجعهبار بودن آن «اهداف» برای تمام جهان پی ببرند؟ واضح است که آنها فقط و فقط نظام جمهوری اسلامی را میبینند!
صاحبان این بیانیه به ما بگویند، در کدام تاریخ این روایت و این موضع صحیح بوده است؟! به ویژه جنگی و هجومی که نهایت درندگی را دارد، که در آن اعمال قتل، ویرانی، انفجارها و صدها حمله هوایی، موشک و بمب روزانه بیرحمانه نشانه گرفته میشود، تا جایی که ترامپ به «محو تمدن ایران» تهدید میکند. پس چه فرصتی را میتوان از اوضاع جنگ برای «توسعه اعتراض و سازماندهی اعتراض» استفاده کرد؟! این گفته قدیمی منصور حکمت است که با هر موشک جدیدی که بر جامعه ایران فرود میآید، انقلاب گامهای بزرگی به عقب رانده میشود. و با هر بمب و انفجاری، عمر جمهوری اسلامی طولانیتر میشود. زیرا به سادگی صفوف خود را بیشتر متحد میکند و در برابر خطر، جناحهای مختلف اختلافات خود را کنار میگذارند و متحد میشوند، دست نظام در سرکوب باز میشود، صف «ملی» و قومی در برابر دشمن خارجی تقویت میگردد! و... الخ!
برای اثبات موضع خود، این استدلال را میآورند: «مگر انقلاب بلشویکی در اوضاع جنگ به وجود نیامد؟!» چگونه میتوان جنگی را که در مرزهایی در هزاران مایلی دورتر از شهرهای مسکو و سنتپترزبورگ رخ داد، با وضعیتی مقایسه کرد که آسمان ایران با صدها حمله هوایی روزانه و بمباران وحشتناک با هزاران موشک روزانه در قلب شهرهای ایران مورد تعرض قرار گرفته است؟!
و بیانیه یادشده میافزاید: «دانشجویان، معلمان، کارگران مراکز تولیدی و خدماتی، و کارمندان ادارات میتوانند دست به اعتصاب سیاسی بزنند و خود را آماده کنند تا با تعطیلی مدارس و دانشگاهها توسط نظام، ضربات بیشتری به دولت وارد کنند» یا سخن از «احتمال از کنترل خارج شدن اوضاع در نتیجه حملات نظامی، و در اسرع وقت» آنجا که «نظام کنترل خود را بر جامعه از دست میدهد و توان سرکوبگرش به شدت کاهش مییابد» و به همین دلیل، «باید برای این شرایط آماده شد تا فرصت حمله به دولت و شکلدهی به اعتراضات تودهای گسترده و قدرتمند غنیمت شمرده شود»!!
این سناریوهای ذهنی را از کجا میآورند؟! استفاده از تعطیلی مدارس در اثر جنگ برای سازماندهی اعتصاب سیاسی؟! «اعتصاب سیاسی» در هنگام جنگها، چه رسد به جنگی به این درجه از وحشیگری؟!
در چنین روزهایی، انسان به طور غریزی برای حفظ جان خود و جان و وجود عزیزانش تلاش میکند؛ تمام فکر خود را مشغول حفظ خود و اعضای خانوادهاش از خطرات میکند. هیچ کس به فکر سازماندهی انقلاب و غیر آن نیست. هر انسانی به این فکر میکند که چگونه از خطرات دوری کند، چگونه لقمه نانی یا کمی آب برای رفع گرسنگی و تشنگی خود بیابد.
یعنی «بقا و حفظ نفس» تبدیل به قطبنما و اولویت میشود. این مکانیسم واقعی زندگی است. مسئله «انقلاب» در اینجا، در بدترین و نامربوط ترین شکل خود با هیچ انقلاب واقعی و حقیقی، همان چیزی است که ذهن تقوایی و حزبش را مشغول کرده است. این "انقلاب" افرادی است که هیچ ارتباط واقعی با جامعه، با واقعیت و مبارزه تودههای آن ندارند، چه رسد به انجام انقلاب. این منطق افرادی است که با جامعه و سازوکارها و روانشناسی جامعه در چنین شرایطی بیگانهاند. آنچه آنها از آن سخن میگویند انقلاب نیست، کاریکاتور است!
علاوه بر این، نظامی که در خشم و نفرت تودهها غرق شده است، خطر چنین شرایطی را به خوبی درک میکند. از همان روز اول به صراحت و به زبان مقامات امنیتی و نظامی خود، به معترضان و تظاهرکنندگان پیشاپیش هشدار داده است که با هر معترضی به عنوان «جاسوس»، «عامل» و «همراه با آمریکا و اسرائیل» در جنگشان علیه کشور برخورد خواهد شد. در چنین شرایطی، دست جلادان نظام برای دستگیری، زندان و کشتار باز میشود. مگر ندیدیم که دستگاههای سرکوبگر نظام در طول جنگ ۱۲ روزه اسرائیل چند ماه پیش چه کردند؟! تاکتیک تقوایی و رفقایش دقیقاً به خطر انداختن جان معترضان، ناراضیان و فعالان جنبشهای اعتراضی است. این زشتترین درجه بیمسئولیتی سیاسی است. حزبی که به این شیوه رفتار میکند، به روشنترین شکل نشان میدهد که اساساً فاقد شایستگی سیاسی است.
چرا این موضع، نه آن یکی؟!
موضع حمید تقوایی در قبال جنگ به شرح زیر است: «ما جنگ آمریکا-اسرائیل علیه "نظام جمهوری اسلامی" را محکوم نمیکنیم، بلکه هر گونه به خطر انداختن جان و مال تودهها را محکوم میکنیم». و برای دفاع از درستی موضع حمید و رفقایش، چارهای جز به میان کشیدن تحلیلهای منصور حکمت از طریق مقایسه آنچه درباره افغانستان گفته با موضوع جنگ جاری ندارند، آنجا که ما را نوید میدهند: «مگر این موضع و برخورد منصور حکمت با جنگ آمریکا علیه طالبان و افغانستان نبود؟! ما چیز جدیدی نیاوردهایم، چیزی از خودمان نیاوردهایم. این همان موضع منصور حکمت نسبت به آن جنگ است»!! در حقیقت آنها نه «احمق» هستند و نه «خود را به ابلهی میزنند». مسئله، مصلحت سیاسی فرصتطلبانه خط خودشان است.
در طول دوران زندگی منصور حکمت، پنج جنگ رخ داد (جنگ عراق و ایران - ۱۹۸۰، جنگ اول خلیج فارس - به دنبال حمله به کویت ۱۹۹۱ - و جنگ دوم ۲۰۰۳، تهدیدات جنگ بین ایران و افغانستان - ۱۹۹۸، جنگ آمریکا علیه افغانستان پس از ۱۱ سپتامبر - ۲۰۰۱، جنگ حزب دمکرات کردستان ایران علیه سازمان کومه له در ۱۹۸۵). او در هر یک از آنها، بر اساس شرایط آن جنگها، بستر، اهداف و ... به شکلی عینی و با اتكا به دانش سیاسی شگفتانگیزی، موضعی خاص اتخاذ کرد.
سوالی که در اینجا مطرح میشود این است: چرا از میان همه مواضع منصور حکمت در قبال جنگهای دیگر، فقط تجربه و موضع جنگ آمریکا علیه افغانستان را بازتولید میکنند؟! پشت این موضوع چیزی نهفته است! چرا موضعی را نگرفتند که کمونیسم کارگری مثلاً در جنگ خلیج فارس گرفت (محکومیت جنگ آمریکا علیه عراق و الزام به توقف فوری تجاوز و گستاخی امپریالیستی آمریکا)؟! جنگ آمریکا علیه افغانستان هیچ شباهتی به جنگ کنونی ندارد. موضع منصور حکمت چنین بود: طالبان تمام ویژگیهای یک زندگی مدنی را از جامعه افغانستان سلب کردهاند. آنها گروهی منسوخ و مرتجع هستند و حتی به کار بردن کلمه "قرون وسطایی" در موردشان واژه محترمانهای است. باندهای طالبان جامعه را محبوس کرده و از کشت و فروش مواد مخدر برای تداوم قدرت و حاکمیت خود ارتزاق میکنند. در این جامعه بیچارگی و ناتوان، حتی یک "حوزه پستی" برای تسهیل ارتباط بین مردم وجود ندارد. آنها سلطهای هستند که زنان را دقیقاً مانند حیوانات در خیابانها به راه میاندازند: پوشیده در چادر و زیر نظر ریشدارانی از اعصار بربری با چوبی در دستشان!!! به همین دلیل آن موضع را اتخاذ کرد: ما در آن هنگام جنگ را محکوم نکردیم، اما به خطر انداختن جان تودهها را محکوم کردیم. نه تنها این، منصور حکمت گفت که بشریت باید جداً به فکر براندازی طالبان به هر وسیله ممکن باشد. هر کسی که میآید و این قدرت را برمیچیند، زیرا پس از آن چیزی زشتتر از آنچه طالبان انجام میدهد نخواهد بود. منصور حكمت گفت، اگر در ایران به قدرت برسیم، در برابر آنچه طالبان با جامعه و زنان میکند، دست روی دست نمیگذاریم. به محض اینکه قدرت ما مستقر شد، بر علیه آنها جنگ به راه خواهیم انداخت. ما تحمل وجود چنین قدرتی را در مرزهایمان نداریم، قطعاً سنگرهای سرخ خود را در برابر آنها خواهیم ساخت. چگونه میتوان این کشور غارها و تورا بوراها را با جامعه ایران مقایسه کرد؟ جامعهای زنده با بیش از ۹۰ میلیون انسان، با تاریخ، با مبارزات و اعتراضات میلیونی، با مدنیت، با جریانهای سیاسی و اجتماعی زنده، با حضور جدی زن در جامعه و ... الخ. موضع منصور حکمت به آن وضعیت مشخص، یعنی دقیقاً سلطه طالبان، مرتبط است!
اما سوال اینجاست که از میان همه تاکتیکها و مواضع، چرا موضع منصور حکمت و کمونیسم کارگری را در برابر جنگ آمریکا علیه طالبان برگزیدند و آن را به صورت کپی و پیست بر این وضعیت اعمال کردند؟ زیرا این به موضع و گرایشهای سیاسی آنها خدمت میکند: تأیید جنگ علیه ایران. و این با جریان آنها به عنوان جریانی ملی، غربگرا و به ناچار مخالف نظام، هماهنگ است! در حقیقت، موضع کمونیستی امروز در برابر جنگ آمریكا و اسرائیل علیه ایران، در ذات خود شبیه موضع جنگ خلیج فارس است، یعنی جنگ آمریکا علیه عراق.
دفاع از جنگ توسط حزب کمونیست کارگری ایران به رهبری حمید تقوایی، حمایت از آمریکا برای شش جریان قومی کرد و تجهیز آنها به اسلحه و پول به منظور دخالت زمینی - که این طرح آمریکا و اسرائیل در مقطعی از جنگ بود اما شکست خورد - و مشارکت با نیروهای ارتجاعی بورژوازی قومی در کنفرانس آزادی ایران، حزب کمونیست کارگری ایران را به یکی از نیروهای سناریوی سیاه تبدیل کرده است. تا آن صفحه جاودان تاریخ حزب و منصور حکمت را پایمال کنند که از خطر سناریوی سیاه هشدار داده بود که جامعه ایران در برابر آن مصون نیست! و برای دور کردن جامعه ایران از چنین سرنوشتی به جمعآوری نیروها پرداخته بود! این واقعاً جای تأسف جدی دارد.
درس جنگ خلیج فارس: کمونیسم انترناسیونالیستی یا «ضد نظام بعثی»؟!
بگذارید از اینكه آنها «جنگ را محکوم نمیکنند»، بگذریم، اما در حقیقت، از شعلهور شدن این جنگ به عنوان «فرصتی تاریخی» برای «سرنگونی" نظام شادمان و سرمست هستند و به صراحت و وضوح از آن دفاع کردهاند. اما از آنجا که به منصور حکمت در این موضوع استناد کردند، به آنها یادآوری میکنم که منصور حکمت در جنگ خلیج فارس چه گفت.
ما این وضعیت را در جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ تجربه کردیم. به دلیل حاکم بودن افکار و روششناسی «ضدیت با نظام» بر بخشهای نه چندان کمی از چپ، چه در عراق و چه در کردستان، توهمی رایج و قوی در میان فعالان چپ عراق در آن زمان وجود داشت، حتی اگر آشکارا آن را نمیگفتند یا ادعای خلاف آن را داشتند، و آن اینکه دلشان برای جنگ شاد و خرم بود، به عنوان وسیلهای ازسر استیصال برای «رهایی از صدام» بدون هیچ شناختی از آمریکا و اهداف آن. این مسئله، سنگینی زیادی بر ذهنیت ما در آن زمان گذاشت. نقد اساسی جریان کمونیسم کارگری در آن زمان، به رهبری منصور حکمت، به تصور رایج در چپ، که عبارت بود از چگونگی بهرهگیری از جنگ و «فرصتی» که جنگ برای پیشبرد فعالیت سیاسی کمونیستی و تقویت کمونیسم فراهم میکند، این بود که این تصور، غیرکمونیستی، غیر انترناسیونالیستی و اشتباه است. زیرا نگاه محلی و محدود عراقی بر آن نگاه کمونیستی و انترناسیونالیستی حاکم شده بود.
حکمت گفت که موضع در قبال جنگ خلیج فارس نه از حمله صدام به کویت آغاز میشود، نه از انتفاضه مارس و نه از موارد دیگر، بلکه از ایستادگی در برابر جنگ از اساس آغاز میشود، نه از اینکه چگونه از آن برای پیشبرد مبارزه کمونیستی خود استفاده کنیم. و پرسید که آیا کسی میتواند برای کارگر اروپایی و آمریکایی و کارگران جهان توضیح دهد که چرا به عنوان یک کمونیست، جنگ را محکوم نکردی و در برابر آن ایستادگی نکردی؟ چرا موضع تو به عنوان یک کمونیست کارگری با موضع کارگران جهان که دهها میلیون نفر در آن زمان علیه جنگ آمریکا علیه عراق تظاهرات کردند، در تضاد است؟ به همین ترتیب، ما از تقوایی و رفقایش میپرسیم چرا در برابر دهها میلیون کارگر مخالف جنگ علیه ایران ایستادید و میایستید؟ نه تنها این، بلکه شما معتقدید که ایستادگی کارگران در آمریکا علیه جنگ، ناشی از تأثیرپذیری از تبلیغات جمهوری اسلامی است؟! آن بحثها در یک مجلد بزرگ به نام «بحثهایی درباره جنگ خلیج فارس» ثبت و موجود است! بنابراین مسئله، کمبود اطلاعات، غفلت، نادقتی سیاسی یا صرفاً یک اشتباه سیاسی نیست. مسئله، سنت دیگری است، برای جنبش دیگری، برای طبقه دیگری که هیچ ارتباطی با کمونیسم ندارد.
«شادمانی» از قتل خامنهای و رهبران جمهوری اسلامی!
بیانیه یادشده چنین بیان میکند: «تودهها از کشته شدن مقامات جمهوری اسلامی و حمله به آن خوشحال هستند و این را با بوق ماشینها، سر دادن شعارها، رقص و اشکال دیگر اعلام کردهاند». و خواستار «لزوم تعمیق این فضاها» است! نظام جمهوری اسلامی، نظامی غرق در قتل، جنایت، جنگها و نسلکشیها و از خونینترین نظامهای جهان معاصر ماست و تودهها در زیر حاکمیت آن از گرسنگی، فقر، بیکاری، مواد مخدر و بیاعتنایی به سادهترین حقوق و آزادیهای مدنی، فردی و سیاسی رنج بردهاند، این نظام، نظام اعدامهاست! به همین دلیل، بدون تردید میتوان «خوشحالی» تودهها را از ترور رهبران این نظام جنایتکار درک کرد.
اما من جنگ را محکوم میکنم و ترورها را محکوم میکنم و ذرهای خوشحالی برای من ایجاد نمیکند. این نظام روزانه دهها خامنهای، شمخانی، لاریجانی و ... تولید میکند. من نمیتوانم این اقدام را تأیید کنم، بلکه اساساً این روش را محکوم میکنم. این روشی متکبرانه، گستاخانه و بیبندوبار است.
این چه روشی است که در روابط بینالمللی تعمیم داده میشود؟! به چه حقی مثلاً مادورو دستگیر میشود، بر اساس چه قانون یا عرفی؟! همانطور که دستگیری مادورو و صدها اقدام مشابه دیگر حق آمریکا نیست، همانطور که صدها تلاش آمریکا برای ترور کاسترو حقش نبود. این روش حتی سادهترین معیارها، مقررات و ارزشهای بینالمللی در این زمینه را نیز پایمال میکند. نهادهای بینالمللی برای تنظیم این روابط تلاش کردهاند و دههها در این زمینه قواعدی وضع کردهاند. ترامپ از کجا این حق را آورده که هر طور میخواهد و بدون حساب و کتاب عمل کند؟! خطرات حاکمیت چنین روشی برای بشریت و روابط سیاسی سالم بین کشورها فاجعهبار است. خطر آن برای چپ، کمونیسم و رهاییبخشی هزار برابر بیشتر از خطر آن برای خامنهای و لاریجانی و ... است! به همین دلیل این روشی غیرقابل قبول و محکوم است.
اگر امروز با این اقدام موافقت کنی، فردا اگر آمریکا یا اسرائیل یا دیگران تصمیم به ترور رهبران کارگری بگیرند که تصمیم به استقرار سلطه شورایی در کشوری گرفتهاند، چیزی برای گفتن نخواهی داشت. زیرا این سبک از جنایت به خامنهای و اطرافیانش محدود نخواهد ماند. به همین دلیل کمونیستها و آزادیخواهان بیش از همه بر ضرورت رواج سنتهای سیاسی و دیپلماتیک سالم و متمدنانه بین کشورها تأکید دارند.
متأسفانه آنچه نگرش و رفتار تقوایی و همراهانش را در این خصوص هدایت میکند، نگرشی است سرشار از کوتهبینی، احساسات عقبمانده، غیرسیاسی، غیرکمونیستی، منفی و انتقام جویانه و کینه دوزانه! بالاتر از همه اینها، کسی میآید و خود را با عنوان «رئیس کمپین جهانی مبارزه با اعدام» معرفی میکند و از محکوم نکردن «قتل خامنهای و رهبران جمهوری اسلامی» سخن میگوید... عزیز من، فرض بر این است که تو مخالف اعدام باشی، مخالف قتل، برای هر کسی، نه مشروط به «قربانی خاص»! در سال ۲۰۰۶، حزب ما، حزب کمونیست کارگری عراق، و شما در صفوف ما بودید، «کمپین جهانی مبارزه با اعدام صدام و رهبران نظام بعثی» را سازماندهی کرد. و هیچ یک از اعضای حزب کمونیست کارگری ایران در آن زمان اعتراضی نداشت. اما آنها، با دور شدن از خط کمونیسم کارگری، دیگر آن بازدارندهای که آنها را از این مواضع بازدارد، ندارند!
و برای دفاع از این موضع خود، یکی دیگر از کادرهای رهبری با بیانیه کوتاهی که منصور حکمت در آن زمان درباره قتل جلاد لاجوردی نوشته، میآید و سخن میگوید از اینکه این موضع با موضع آنها در این مورد مطابقت دارد!!! چه کسی میخواهد با این حرف قانع شود؟! بیایید ببینیم اطلاعیه قتل لاجوردی چه میگوید:
" لاجوردى جلاد ترور شد.
لاجوردى جلاد ترور شد. لاجوردى چکيده و سمبل رژيم اسلامى بود. او عامل مستقيم قتل دهها هزار تن از شريف ترين و عزيزترين انسانهاى زمانه، يک نسل کامل از کمونيستها و آزاديخواهان ايران بود. دنيا بدون لاجوردى و بدون لاجوردى ها دنياى قابل تحمل ترى است.
2
رژيم اسلامى رژيم لاجوردى ها است. رژيمى ضد بشرى با پرونده بيست سال نسل کشى، بيست سال ضديت با انسان و هر آنچه انسانى است، بيست سال شکنجه و کشتار و اختناق، بيست سال تعدى به جان و حرمت مردم.
3
مردم ايران حکم به سرنگونى رژيم اسلامى داده اند. روزى که سران اين رژيم، اربابان و ياران و همکاران لاجوردى، در پيشگاه مردم آزاد شده ايران به محاکمه کشيده شوند دير نيست. آن روز تمام جهان، بر آنچه اينان با مردم کردند، خواهد گريست.
4
سرنگون باد جمهورى اسلامى
زنده باد، آزادى، برابرى، حکومت کارگرى
دفتر سياسى حزب کمونيست کارگرى ايران
23 اوت 1998"
سوال این است که این موضع چه نسبتی با موضع حمید تقوایی و رفقایش درباره جنایات قتل خامنهای و کشتن رهبران جمهوری اسلامی دارد؟ چه ارتباطی بین این موضع محلی، جزئی و منفرد، یعنی ترور یکی از جلادان جمهوری اسلامی، با گستاخی و بیپروایی آمریکایی-اسرائیلی علیه جامعه در ایران و رها کردن دست آنها در قتل و ترورها و غرق کردن جهان در حمامهای خون و آزاد گذاشتن دستشان برای انجام هر کاری که برای رسیدن به اهدافشان میخواهند، از جمله تهدید به «نابودی تمدن» وجود دارد؟! ترور لاجوردی در نهایت، قتل یکی از سران نظام است، اما آنچه اکنون میگذرد، رواج این روش متکبرانه و تعمیم آن به جهان و روابط بینالمللی به عنوان امری عادی است. پیامدهای این امر جهانی است و سنتی فاجعهبار تا بینهایت در روابط بینالمللی رواج میدهد.
اما از آنجا که آنها منصور حکمت را به شاهد می آورند، من نیز منصور حکمت را به شاهد میآورم و نظام سیاسی و انسانی او را نشان میدهم. در سخنرانیاش در سومین کنگره حزب در سال ۲۰۰۰، با عنوان «اوضاع سیاسی در ایران و جایگاه حزب کمونیست کارگری» که به عربی ترجمه شده است، حکمت گفت: «تنها جریانی که میتواند آرامش، صلح و تغییر واقعی جامعه را بدون خشونت به ارمغان آورد... ما هستیم. تودهها این وضعیت را نمیخواهند. این جریانی است که مجازات اعدام را رد میکند و اگر ملاها عقل داشتند، از هماکنون باید به نظر من با ما تماس بگیرند. (تشویق ممتد حاضران). یعنی فقط ما هستیم که کرامت آنها را حفظ میکنیم، زیرا اگر به دست تودههای قیامکننده بیفتند و ما قدرتی بر آنها نداشته باشیم، آنها را در خیابانها تکهتکه خواهند کرد.»
یا در مصاحبهای که مجله (خاوران) در سال ۲۰۰۰ با او انجام داد، درباره «مجازات اعدام زشتترین شکل قتل عمد» چنین آمده است:
«خاوران: حزب کمونیست کارگری ایران با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و افراد جلاد که در جریان رویارویی اسیر میشوند، وقتی مشخص شود دستشان به خون مردم آلوده است، چگونه رفتار خواهد کرد؟ منصور حکمت: در قوانینی که ما به دنبال آن هستیم و برای تحققش تلاش میکنیم، مجازات اعدام و حبس ابد وجود ندارد. و فرض بر این است که آن افراد به زندان محکوم شوند و برای بازپروری و اصلاحشان کار شود تا به آغوش جامعه بازگردانده شوند و کارهایی کنند که مردم از آنها بگذرند.»
منصور حکمت این چنین به مسئله مینگرد و با آن برخورد میکند. چه تفاوت فاحشی میان دو موضع: یکی عمیقاً انسانی و دیگری که هنوز غبار ارزشهای عقبماندگی، ارتجاع و تحقیر انسان از آن فرو ننشسته است. این مسائل را به گردن منصور حکمت نیندازید، او از هر آنچه شما مینویسید و میگویید مبرّا است!
«درخت» جمهوری اسلامی، دیدن جهان متلاطم را از چشم میاندازد!
هنگامی که یکی از رفقا، اسد کگلچینی، نوشت که آرزو میکند عظمت آمریکا و اسرائیل شکسته شود، بلافاصله کادرهایشان برآشفتند: «متشکرم که از دیگران که افکارشان را پنهان میکنند، در اظهار افکارت شجاعتری و موضع خود را به وضوح نشان دادی: همراستایی با "محور مقاومت"!!! شوخی میکنید؟! آرزوی شکستن عظمت آمریکا و اسرائیل که منطقه را به دریایی از خون آغشته کردهاند، چه ربطی به «همراستایی با محور مقاومت» دارد؟! درست است که جنگ آمریکا علیه ایران امروز است، اما آنچه پیگیری میشود کل جهان است، بازآرایی منطقه بر اساس منافع آمریکا، و این نه از طریق گفتوگوی دوستانه و سخن شیرین، بلکه از طریق جنگها و کشمکشهای خونینی انجام میشود که بهای آن را عمدتاً بیگناهان میپردازند. به همین دلیل، بیجهت نیست که ترامپ از آینده کوبا سخن میگوید، و در حقیقت، علاوه بر محاصره بیش از سهچهارم قرن آمریکا علیه کوبا، در ماههای اخیر بزرگترین کشتار را بر تودههای کوبا به دلیل محاصره سختگیرانه تحمیل کردهاند. آنها به سادگی گویی از آستانه جنگ جهانی سوم سخن میگویند!! آنها درخت را میبینند و جنگل را نه. این روش و مشی آنهاست که چنین چیزی را بر آنها تحمیل میکند!
متأسفانه آنها به دوران پیش از ۱۹۹۱ بازگشتهاند. در عراق، این مایه تمسخر بود که اپوزیسیون قومی-عشیره ای ما را به دفاع از صدام متهم میکردند، به خاطر ایستادگیمان در برابر جنگ آمریکا علیه عراق و محاصره اقتصادی آن. این ادعای «افتادن در آغوش محور مقاومت» به اندازه ادعای پیشین جریانات قومی که ما را به «دفاع از صدام» متهم میکردند، در برابر نقد تاب نمیآورد! به همان اندازه سست و بیاساس است! امروز تقوایی و حزبش در همان «ردیف» کسانی مانند چلبی، حکیم، طالبانی و دیگران در ۳۵ سال پیش ایستادهاند، در تأیید جنگ آمریکا علیه عراق! چه موقعیت حقیری!
واضح است که بیرون کشیدن دست جریان ما، با نقش خاص کورش مدرسی، از این جماعت، باعث شد آنها به سرعت به سوی این سرنوشت سقوط کنند. آنچه زمانی خط قرمز بود، امروز زیر پا گذاشتن آن عادی شده است! در آن زمان شعار «نه آمریکا نه صدام» را نمیپذیرفتیم، زیرا این جنگ آمریکا علیه جامعه در عراق بود، اما امروز گرایش سیاسی آنها تبدیل شده به «آری به آمریکا نه به خامنهای». همانطور که توضیح دادم، این جنگ به وجود یا بقای جمهوری اسلامی مربوط نیست، بلکه به چیز دیگری مربوط است.
پوپولیسم صرف...!
در مصاحبهای که شبکه «کانال جدید» در ۵ آوریل انجام داد، حمید تقوایی در برابر مخالفان جنگ چنین گفت: «بخش بزرگی از تودهها نگراناند، و به حق، که جنگ تمام شود و جمهوری اسلامی در قدرت بماند. قطع اینترنت توسط دولت دلیل بر این است که تودهها مخالف دولت هستند نه مخالف جنگ»!
سوالی که اولاً مطرح میشود این است: آیا نمیتوان تودهها هم مخالف دولت باشند و هم مخالف جنگ؟! این دو قطبی سازی، بدون تردید هیچ مبنای واقعی ندارد. از سوی دیگر، از چه زمانی احزاب سیاسی بر اساس آنچه تودهها میگویند حرکت میکنند؟! یعنی تودهها به حمید تقوایی خط میدهند؟! تمام تاریخ احزاب چیز دیگری میگوید. احزاب بر اساس طبقات شکل میگیرند، و با تکیه بر سنت اجتماعی و فکری مشخص (ناسیونالیستی، دینی، لیبرالی، سوسیالیستی و غیره)، احزاب خود را تأسیس میکنند و سیاستهای خود را بر اساس آن تصور به جامعه عرضه میکنند و از آنجا میکوشند جامعه را به سوی افقهای خود بکشانند و جایگزین خود را تحقق بخشند! مانند سایر احزاب، حزب تقوایی نیز میکوشد جامعه را به سمت گرایش و افق سیاسی خود که عبارت است از دفاع از جنگ به عنوان وسیلهای برای برکناری نظام جمهوری اسلامی، سوق دهد. و از این طریق، با این پوپولیسم و سخن از اینکه اکثریت تودهها خواهان جنگ هستند، میخواهد به سیاست خود مشروعیت ببخشد، نه بیشتر! حال و روز او مانند ناسیونالیستها، قوم گرایان و ... دیگر بورژواهای حیلهگر است که میکوشند جهان را با عباراتی مانند «ستم به شیعیان»، «اکثریت شیعه»، «آزار کردها» و غیره حقانیت خودرا ثابت کنند!
اما سؤال دیگری مطرح میشود، تاریخ مملو از توهمات واهی تودهها و کارگران است، چرا که تودهها دورههای طولانی به دنبال هیتلر، جمهوری اسلامی، صدام، جمال عبدالناصر و افقهای سیاسی آنها که برای جامعه ترسیم کرده بودند، دویدند. پس چگونه میتوان برای اتخاذ یک سیاست به آنها استناد کرد؟! این پوپولیسم صرف است که تقوایی از سالهای اولیه سیاسی خود به آن مبتلا شده، منصور حکمت برای دههها آن را به حاشیه راند، و با رفتن او، دوباره از بند رها شد!
ماهیت حزب کمونیست کارگری ایران
موضع در قبال جنگ جاری از خلأ ناشی نشده است. نه عدم وضوح دید است، نه توهمی گذرا، بلکه جنبشی سیاسی آگاه، مشخص و میداند چه میخواهد. این جریانی بورژوایی است. این جناحی از گرایش ناسیونالیستی است که خود را به چپ زده است، جناحی میلیتانت و تندرو از آن، جناحی غربگرا، سكولار مدرن و به شدت مخالف اسلام سیاسی.
اگر این موضع ما در مورد این حزب در هنگام تحمیل انشعابشان بر حزب کمونیست کارگری ایران در سال ۲۰۰۴ بود، و در آن زمان برای بسیاری از نظر تحلیلی چنین به نظر میرسید، حالا پس از نزدیک به ۲۲ سال، میتوانیم دلایل و شواهد واقعی و ملموس بسیاری بر این توصیف و ارزیابی خود بیفزاییم. تصور آنها از انقلاب به شدت پوپولیستى است، انقلاب «همه با هم»، نه انقلاب طبقه مشخص، نه انقلاب طبقه کارگر. این انقلاب، انقلاب جنجال انقلابی است، انقلاب هر معترضی به نظام جمهوری اسلامی، حتی اگر از جماعت خضر و موسوی باشد. همه چیز نزد آنها انقلاب است، کمترین سروصدایی در خیابان برایشان انقلاب است، حتی اگر «اگزوز» ماشینی بترکد! بلکه، به دلیل آنچه «جنبه مثبت» (!!) در آن میبینند، حتی از تحرکات ناسیونالیستهای ترک و کرد دفاع کردهاند، زیرا این ناسیونالیستها «مخالف نظام» و خواهان سرنگونی آن هستند! برایشان مهم نیست از چه زاویهای آن را میخواهند و چه اهدافی را دنبال میکنند.
این جریانی پرو غرب است: در همه سیاستهای جنگی پشت سر غرب قرار گرفته است. از جنگ علیه لیبی حمایت کرد، آنچه در سوریه میگذشت را «انقلاب» نامید، در حالی که در ابتدا فقط اعتراضات عمومی مشروعی بود که غرب از آن برای مداخله نظامی شبهنظامیان شکلگرفته و تحت حمایت غرب استفاده کرد تا غرب در قلعه مستحکم روسیه در آنجا، یعنی سوریه، جای پایی جدی پیدا کند. و از جنگ موصل به عنوان جنگی برای بیرون راندن داعش از موصل دفاع کرد، در حالی که این خود غرب بودند که داعش را آوردند، تأسیس کردند و با پول و اسلحه حمایت نمودند، و همه اینها برای تلاش هر طرف برای برکناری رقبای خود بود و هیچ ربطی به آزادسازی موصل یا «بازگشت دختران به مدارس» و غیره نداشت. و حل مسئله فلسطین را مشروط به «از بین بردن تروریسم اسلامی» دانست و مسئولیت را به طور مساوی بر دوش حماس و اسرائیل انداخت، و مسئولیت تخریب غزه را بر دوش حماس به عنوان «آغازگر» انداخت، گویی اسرائیل تمام جنایتهای اشغال، شهرکسازی، آوارگی و سیاستهای زمین سوخته را علیه فلسطینیان نزدیک به ۸۰ سال انجام نمیدهد! و گستاخی آمریکایی و تعدی به ونزوئلا را با این پرسش غیرمعصومانه توجیه میکند که «ضرر برکناری یک دیکتاتور چیست؟!» و در جنگ اوکراین از غرب علیه روسیه دفاع کرد، و تمام صحبتهای کادرهایش حول «فاشیسم پوتین» میچرخد، و بدین ترتیب از آمریکا و غرب چهرهای سفید نشان میدهند! و اینک موضع آنها در قبال جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران.
به همین دلیل، با توجه به ماهیت سیاسی و اجتماعی حزب حمید تقاویی، موضعش قابل پیشبینی و قابل درک بود و ما جز این انتظاری نداشتیم.
اول ماه مه ٢٠٢٦
- اصل مطلب به زبان عربی است
