طبقه کارگر ایران یک انقلاب را پشت سر دارد که در آن نقش کلیدی داشت. بستن شیرهای نفت در انقلاب بهمن ۵۷ گلوی رژیم شاه را فشرد و راه را برای یک قیام توده ای هموار کرد. اما طبقه کارگر بدون سازمان حزبی و توده ای قادر به گرفتن قدرت و حتی گوشه ای از آن نشد. امروز نزدیک نیم قرن از آن زمان می گذرد و تغییرات جدی در توازن قوای طبقاتی ایجاد شده است. امروز ما طبقه ای داریم که حداقل بیست میلیون کارگر شاغل دارد. کارگران شاغل و بیکار با خانواده هایشان اکثریت عظیم ۶۰ -۷۰ میلیونی را تشکیل می دهند.  بخشی از این جمعیت بزرگ، زنان، که  نصف جمعیت ایران اند، و جوانان متعلق به طبقه کارگر اند. 

وقتی به این واقعیت نگاه می کنیم، می بینیم این نیروی عظیم چند ده میلیونی نزدیک نیم قرن است از نعمات جامعه که خود تولید می کند بی بهره است. در فقر و فلاکت زندگی می کند و سهمش از ثروتی که خود تولید می کند، بخور و نمیر است. چرا؟

جواب این نیست که حکومت ایران اسلامی است، فاسد است، دیکتاتوری است، جنگ طلب است، تروریست است، حرف حساب سرش نمی شود و غیره. همه ی این ها هست. اما جمهوری اسلامی مثل هر رژیم استبدادی منطقه و جهان یک نظام سرمایه داری است که کل ثروت و تولیدات دسترنج طبقه چند ده میلیونی را تصاحب کرده و در جهت منافع و حفظ خود استفاده می کند. در یک کلام، قدرت و ثروت دست او است. 

پاسخ این سوال که چرا طبقه کارگر و خانواده و زنان و دختران و جوانانش زندگی فلاکتباری دارند، در یک نگاه این است که طبقه کارگر هنوز خود را یک طبقه نمی بیند. خود را اصناف جدا از هم و یا یک گروه آدم می بیند که در کارخانه ها و شرکت ها و معادن و غیره کار می کنند و دستمزدی میگیرند. هر بخش یا صنف این طبقه هم مدام در حال مبارزه و اعتراض و تقاضا برای کندن سهمی ولو ناچیز از کیک بزرگ ثروت از سرمایه داران و دولت است. نزدیک نیم قرن از اعتراضات و اعتصابات مکرر کارگری می گذرد، کارگر معترض نامه نوشته، درب این و آن بنگاه دولتی و مذهبی را زده، اخراج شده، به او شلیک شده، شلاق خورده، زندان رفته و ... ولی هنوز گشایش و بهبودی جدی در کار و زندگیش حاصل نشده است. نیم قرن یعنی تباهی حداقل دو نسل از طبقه کارگر!

شکی نیست که طبقه کارگر در نزدیک به نیم قرن مبارزه و کشمکش با کارفرما و دولت تجاربی کسب کرده و فعالین و رهبرانش را در درون خود پرورش داده است. حرف من در اینجا ارزیابی این تجارب و دستاوردها نیست. حرف من در باره این سوال است که آیا طبقه کارگر همزمان به کمبودهایش واقف شده است؟ آیا شکست انقلاب ۵۷ و عدم دسترسی طبقه کارگر به لحاف قدرت برای این طبقه درسی شده است؟ 

میخواهم باز و باز هم از کمبودها و نیازها و ضرورت های حیاتی جنبش طبقه کارگر حرف بزنم. طبقه کارگر چه کم دارد؟ گفتم، در وهله اول خود را مثل یک طبقه واحد با منفعت مشترک و رهایی مشترک نمی بیند. 

طبقه کارگر در مبارزه اقتصادی برای دستمزد بیشتر، ساعت کار کم تر و دیگر مطالباتش آبدیده می شود. این درست. طبقه کارگر از روز اول تولد نظام سرمایه تا کنون برای مطالبات و رفاهیات و ازادی مبارزه کرده و جنگیده است. ولی هنوز برده مزدی و تحت استثمار طبقه سرمایه دار است. بویژه در شرایطی مثل ایران این بردگی بسیار دردناک تر و تباه کننده تر است. اگر همینطور یک قرن و نیم قرن بگذرد انگار این زندگی برده وار ازلی- ابدی است. و این آن چیزی است که سرمایه داران می خواهند. 

اما اگر طبقه کارگر خود را مثل یک طبقه واحد ببیند، به این معنی است که به آگاهی طبقاتی رسیده است. یعنی

۱- ضرورت همبستگی و هماهنگی برای اعتراضات سراسری را درک کرده است.
۲- فوریت  تشکل توده ای و اتحاد سراسری را امری فوری و عاجل خود می داند.
۳- تشکیل حزب سیاسی خود را بعنوان امری عاجل در دستور قرار داده است.

این سه نیاز تعیین کننده یکی پس از دیگری و در پروسه ای طولانی و جدا از هم حاصل نمی شوند. اینجور نیست طبقه کارگر نیم قرن مبارزه کند تا به همبستگی و هماهنگی مبارزه و اعتراض سراسری برسد. باز نیم قرن دیگر مبارزه کند تا متشکل و متحد شود و بالاخره پس از یک قرن و اندی حزب سیاسی اش را تشکیل دهد. در نتیجه چندین نسل کارگر تباه گردد.  اینجور نیست. این سه نیاز اساسی همزمان و رزم کنان حاصل میشوند. 

این ها اجزای در هم طنیده مبارزه طبقاتی هستند. یکی بدون دیگری نیست. طبقه کارگر در جریان مبارزه برای حتی بهبودی در شرایط کار و زندگی و پیروزی در کسب مطالبات فوری بدون تحقق نیازهای سه گانه اگر غیر ممکن نباشد، بسیار سخت و دردناک است. تجارب ۴۶ سال مبارزه طبقه کارگر حتی برای گرفتن حقوق بخور و نمیر معوقه و یا حفظ و امنیت شغلی این واقعیت تلخ را نشان می دهد.

گفتم که طبقه کارگر در جریان اعتراض و اعتصاب و مبارزه ی مستمر، فعالین و رهبران عملی خود را پرورش داده است. فعالین و رهبرانی که ستون فقرات جنبش طبقه کارگر اند. مساله ی بسیار جدی و تعیین کننده این است که این صف رهبران رادیکال و سوسیالیست درون طبقه کارگر می توانند همبستگی و هماهنگی اعتراضات کارگری را تامین کنند، جنبش مجمع عمومی کارگری را بعنوان پایه ی جدی اتحاد و تشکل در جنبش کارگری جاری کنند و پایه های حزب سیاسی طبقه کارگر را در درون طبقه بگذارند.  

شکی نیست رهبران کارگری و بویژه کارگران کمونیست در دل این چند دهه کشمکش طبقاتی، با اتکا به قدرت چند ده میلیونی طبقه کارگر و با الهام از تجارب تاریخ مبارزه طبقاتی، کمون پاریس، انقلاب اکتبر و رهبران کمونیستی چون کمونارها، مارکس، انگلس، لنین، حکمت، از پتانسیل تبدیل شدن به رهبران جنبش حزبی طبقه کارگر برخوردارند. کارگران کمونیست و رهبران عملی فی الحال موجود درون طبقه کارگر نه تنها ستون فقرات جنبش مجمع عمومی کارگری بعنوان تشکل قدرتمندی که همه ی کارگران هر مرکز کارگری هستند و نه تنها برای همبستگی و اتحاد سراسری طبقه شبانه روز تلاش می کنند، در همان حال کادرهای یک حزب سیاسی طبقه کارگر هم هستند. 

حزب سیاسی و کمونیستی طبقه کارگر خود بخود و در یک روز آفتابی شکل نمیگیرد. حزب کارگری از اتحاد همين فعالين و رهبران سوسیالیست كارگران تشکیل می شود. اولین کمیته های کمونیستی کارخانه در یک یا چند مرکز صنعتی، نطفه های حزب سیاسی کمونیستی طبقه کارگر اند. کمیته هایی که در شرایط اختناق مخفی اند. و طبیعی است که حضورشان و رهبری شان در مبارزه طبقاتی روزمره ی کارگران علنی است، اجتماعی است. 

شکی نیست که محافل کارگران سوسیالیست درون طبقه کارگر کم نیستند. و باز شکی نیست این محافل با هم ارتباطاتی دارند و مشورت هایی می کنند. اما قرار نیست محافل کارگران سوسیالیست تا ابد به همین شکل جزیره های جدا از هم باقی بمانند. اولین و فوری ترین وظیفه ی کارگران سوسیالیست ارتقای خود به کمیته های کمونیستی بعنوان پایه های ایجاد حزب سیاسی و کمونیستی طبقه کارگر برای تامین رهبری سراسری مبارزه طبقاتی است. کمیته های کمونیستی که مثل ماهی در دریای عظیم طبقه کارگر شنا می کنند و کمونیسم را مثل جریان خون در رگ های طبقه کارگر جاری میسازند. طبقه کارگر مثل نان شب به کمونیسم نیاز دارد. 

کمونیسم یک ایده آسمانی نیست. کتاب مقدس پیغمبران نیست. کمونیسم جنبش اجتماعی طبقه کارگر است. کارگری که جامعه را طبقاتی می بیند، بخودش مثل یک طبقه واحد نگاه می کند، مخالف کار مزدی و بردگی مزدی است، مخالف نظام سرمایه داری و حاکمیت طبقات دارا است و خواهان جامعه ای آزاد و برابر است، کمونیست است. 

کارگری که حاکمیت اقلیت سرمایه دار بر اکثریت طبقه کارگر و زحمتکشان جامعه را بر نمی تابد و تقسیم جامعه به زن و مرد و نابرابری و تبعیض را نمیخواهد، کمونیست است. کارگری که مخالف تقسیم کارگران به این و آن ملت و زبان و دین و فرهنگ است، کمونیست است. کارگرانی که از حقوق برابر کارگران مهاجر افغان دفاع کرده و می کنند و آن ها را همکاران طبقاتی خود می بینند، کمونیست اند. 

در چنین موقعیتی که پیشروان طبقه کارگر ایران دارند، سازماندهی جنبش مجمع عمومی در همه ی مراکز صنعتی و خدماتی کار، ایجاد همبستگی و هماهنگی در مبارزات و اعتصابات کارگری و پایه گذاری حزب سیاسی کمونیستی طبقه کارگر، امری شدنی و حیاتی- مماتی است. امری عاجل و امروز است نه فردا و نه چند دهه دیگر. 

طبقه کارگر ایران تنها و تنها با آگاهی از موقعیت طبقاتی و اجتماعی قدرتمند خود می تواند به افزایش دستمزد مطلوب و همین امروز در فصل تعیین دستمزدها برسد. می تواند شرایط کار و زندگی اش را بهبود بخشد. می تواند پیشرو رهبر جامعه برای رسیدن به رفاه و آزادی و حرمت انسانی، برابری زن و مرد، ازادی زندانیان سیاسی، لغو اعدام و دیگر مطالبات حیاتی باشد و افق دنیای بهتری را به روی جامعه باز کند. 

می تواند کارفرما و سرمایه داران تبهکار و دولت و نظام شان را به عقب نشینی وادار کند، پشتشان را به دیوار بکوبد و گلویشان را بفشارد. این ها مسایلی دور از دسترس و ذهنی نیستند. واقعی و عملی و قابل حصول اند. 

به شرطی که ملزومات و ابزارهای کسب قدرت واقعی و سراسری طبقه کارگر فراهم شوند. عبور و ارتقای کارگران سوسیالیست از محافل پراکنده به کمیته های کمونیستی متحد در حزب سیاسی طبقه کارگر برای رهبری سراسری مبارزات طبقه، حیاتی؛ عاجل و تعیین کننده است.  

قرار نیست طبقه کارگر نسل اندر نسل برای دستمزدی بخور و نمیر، حفظ شغل و دیگر مطالبات بجنگد و در اسارت بردگی مزدی باقی بماند. طبقه کارگر می تواند یک بار و برای همیشه زنجیرهای بردگی مزدی را پاره کند، به مالکیت خصوصی سرمایه داران خاتمه دهد و اقلیت مفتخور و تبهکار سرمایه دار و دولتشان را پایین بکشد. قدرت سیاسی خود را برقرار و جامعه ازاد و برابر و سوسیالیستی را ایجاد کند. 

برای حزب کمونیست کارگران مسجل است که در جهان امروز هیچ بخش بورژوازی انقلابی نیست. دمکرات هم نیست. بورژوازی منشا هیچ تغییر وتحول بنیادی به نفع جوامع بشری نیست. در عصر ما تغییر و تحول بنیادی تنها با  انقلابات پرولتری ممکن است. حزب کمونیستی کارگران ابزار انقلاب پرولتری است. حزبی که طبقه کارگر را به این باور برساند که در دنیای امروز هیچ انقلابی نمی تواند رهایی بخش باشد جز انقلاب کارگری. انقلابی لازم است که مهر طبقه کارگررا داشته باشد. نیروی محرکه اش طبقه کارگر و کمونیسم اش باشد. 

در عصر ما وظایف انقلابات دمکراتیک بر عهده طبقه کارگر و کمونیسم اش افتاده است مسایلی چون مذهب، مساله زن، ستم ملی، دمکراسی و غیره برای بورژوازی  ابزارهایی در خدمت سرمایه هستند. برای مثال:

 یک عده دارند رضا شاه و پسرش را مترقی می نامند.  گویا قرار است طبقه کارگر و جامعه ایران بعد از نیم قرن سقوط نظام شاهی باید دوباره برگردد به آن زمان. سلطنت خواهان با مذهب مشکلی ندارند و آن را ابزاری در خدمت سرمایه داری میدانند. در زمان محمد رضا شاه ملاها در قدرت نبودند اما در کنار ساواک مجیز گوی شاه بودند و شاه هم سفره ی  اوقاف را برای مفتخوری آن ها باز کرده بود. طبقه کارگر آگاه از ادعای ارتجاع سلطنت خواهی امتحان پس داده و تبهکار، حالش بهم میخورد.  

یک عده می گویند ازادی مذهب می خواهند. میگویند باید مذاهب برابر باشند و شیعه و سنی و سلفی و غیره فرقی با هم نداشته باشند. مذهب را بعنوان ابزار در خدمت سرمایه لازم می دانند. 

در مورد مساله زن هم همینطور است. زمانی بورژوازی از رهایی زن از قید و بندهای فئودالی دفاع می کرد. چون زن را بعنوان کارگر لازم داشت. امروز در کشورهای پیشرفته بخاطر بحران های اقتصادی میگویند زن بهتر است مادر خوبی باشد و در خانه بماند. هنوز در پیشرفته ترین کشورهای اروپایی نابرابری زن و مرد بیداد میکند. سمپاتی و احترام جهانی به شعار آزادی زن در جنبش ۱۴۰۱ بیان این واقعیت و درد مشترک زنان است.

در مورد ستم ملی هم می بینیم در کردستان عراق مردم ظاهرا رها شده از ستم ملی به نوع دیگری از ستم و استثمار و بیحقوقی حکومت ملی سرمایه داران گرفتار شده است. در کردستان ایران هم می گویند بگذار کرد به دست کرد اعدام شود. این خاصیت مساله ملی برای بورژوازی است. در نتیجه ستم ملی هم تنها با انقلاب کارگری از بین میرود.

یک عده طرفدار شکوفایی اقتصاد هستند و می گویند خامنه ای نمیگذارد اقتصاد ایران شکوفا شود...

خوب طبقه کارگر میپرسد، مذاهب برابر باشند یا نباشند، اقتصاد شکوفا شود یا نشود، دمکراسی به معنای انتخابات و تشکیل پارلمان و دولت مافوق مردم برقرار شود و کم تر از جمهوری اسلامی دیکتاتور باشد... همه ی این ها اتفاقات بیفتند، چه فرقی بحال من دارد؟ ایا این ها برای من نان و آب میشود؟ آیا بردگی مزدی من خاتمه می یابد؟ آیا من بر ثروت حاصل کار خود کنترل دارم؟ آیا جامعه به آموزش و پرورش و بهداشت و درمان و خدمات رایگان میرسد؟ آیا بیکاری و ایستادن در صف انتظار پیدا کردن شغل برای معیشت خانواده کارگری از بین می رود؟  جواب همه ی این سوالات منفی است. تا زمانی که قدرت و ثروت دست بورژواها با هر نام و در هر لباس و با هر وعده ی بظاهر زیبا هم بماند، طبقه کارگر کماکان برده مزدی باقی میماند. 

مالکیت خصوصی و تصرف قدرت و ثروت توسط اقلیتی سرمایه دار خط قرمز همه ی بخش های بورژوایی چه در حاکمیت و چه در اپوزیسیون است. حزب کمونیست کارگران این خط قرمز را رد می کند. قدرت و ثروت را از طبقه سرمایه دار پس گرفته و به جامعه می دهد. خلع ید بورژوازی از قدرت و ثروت هدف بنیادی حزب کمونیستی کارگران است. حزب کمونیست کارگران، انقلابی میخواهد که  مهر طبقه کارگر را داشته باشد. نیروی محرکه اش طبقه کارگر باشد. 

بورژوازی این را می داند و به همین دلیل در هر کجا اثری یا نسیمی از کمونیسم و حتی چپگرایی بوزد، به ضدیت و سرکوب آن کمر می بندد.  بورژوازی به مخاطره کمونیسم آگاه است. دولت هایی را کمونیست می نامند که خود نمیگویند کمونیستی اند تا بخشی از طبقه کارگر را با این تفکر پرورش دهند و میگویند ببین در چین و کره شمال و روسیه چه خبر است؟ کشورهایی که هیچ ربطی به کمونیسم ندارند و خود را هم کمونیست نمی نامند.  طالبان را سازمان دادند تا دولت سکولار و چپگرای افغانستان را ساقط کنند. امروز بشریت شاهد نابودی این کشور و توحش طالبان هستند.

حزب کمونیستی طبقه کارگر، ابزار ریشه کن کردن کاپیتالیسم است. طبقه کارگر ضد سرمایه داری و کمونیسم و حزب برای او ابزار انحلال سرمایه داری است. انحلال مالکیت خصوصی و به مالکیت اجتماعی در آوردن تمام ثروتی است که خود تولید می کند.

ادامه دارد...

(بخش دوم این بحث را با این موضوع ادامه میدهم که  چرا کارگران کمونیست و رهبران عملی جنبش طبقه کارگر، حزب حکمتیست (خط رسمی) را  بعنوان بخشی از جنبش تحزب کمونیستی طبقه کارگر و بخش علنی ان، بدرستی شناخته و  بعنوان ابزار مبارزه خود تصرف و به حزب توده ای طبقه  کارگر تبدیل کنند. و چرا ادبیات سیاسی و کمونیستی حکمت از جمله برنامه یک دنیای بهتر، برای کارگران کمونیست و محافل و شبکه هایشان مثل نان شب واجب است!)  

اسفند ۱۴۰۳- مارس ۲۰۲۵