وضعیت بحرانی تامین نیازمندیهای توده مردم به اقلام پایه در سفره توده لایه های پایین جامعه رسیده است. نان! کسی نمیداند و نمیتواند مطمئن باشد که تنها نان به اندازه شکم سیر تا چه وقت در دسترس خواهد بود. سیب زمینی، تخم مرغ و روغن کمی قبل تر "ناپدید" شده بود و کمی قبل تر از آن لبنیات، شیر و گوشت همین نیز به همین سرنوشت دچار گشتند. کمتر کسی به میزان حداقل گوشت و ویتامین فکر میکند، چیزی که بشود جوید، مجالی برای تمدید قوا؛ یک چاره آبرومند، که  امروز را به فردا رساند همه آن چشم اندازی است که مثل خوره آرامش برای میلیونها نفر حرام کرده است. 

در کتب پایه جامعه شناسی از "زمانیکه بالایی ها نمیتوانند جامعه را اداره کنند" زیاد گفته میشود. اما کمتر از روی دیگر سکه از قدرت و اشتهای سیری ناپذیر طبقه حاکم در سازماندهی برای تعرض بیشتر در هنگامه بحران و فرار گفته شده است. این کتابها در مقابل وضعیت حاد اقتصادی و سیاسی حاکم بر ایران و پرتگاهی که در یک قدمی دهان باز کرده است الکن و بهت زده است. اگر تا دیروز از بحران ها و پیدا شدن سر و کله آن به اخطارها بسنده میشد، امروز در همه عرصه ها به خودنمایی مشغولند. آب، برق، اشتغال، کشاورزی، هوا، ایاب و ذهاب  و ... که هر یک برای تباهی یک نسل کفایت خواهد کرد.

 کتب پایه جامعه شناسی در بیان دو قورت و نیم طلبکارانه بورژوازی ایران در اوج افتضاح "زمانیکه گند آن زمین و زمان را گرفته است،"  در مرکز مراسم انکار تکلیف و مسئولیت الکن است.  همتی وزیر اقتصاد حضرات بود، دانش و خصوصیات فردی و علمی آن برای نجات دو کهکشان کفایت دشت... امروز که گور خود را گم میکند تلنباری از بحران و بدهی و نابسامانی باقی است که تا سالهای طولانی تاوان آنرا بر دوش مردم زحمتکش سنگینی خواهد داشت. 

در واقعیت یارانه ها، خصوصی سازیها، مناطق ویژه صنعتی، اصلاحات پیاپی قانون کار و بسیاری دیگر از همان جمله‌ اند. در شاخص  سیاسی جامعه  در ایران در عین حال به توده عظیم ناراضی  اشاره میشود که بیش از هر کس خود دستگاه حکومتی و رسانه های رسمی به آن اقرار دارند. جز طنز تلخ نمیتواند باشد که ادامه حیات این  حکومت جز با تکیه بر دریای نارضایتی قابل توضیح نیست، یک جامعه که در آن دریای خشم و انتقام و اعتراض خود را در انتظار فرا رسیدن یک انقلاب فرو میخورد و به عقب میاندازد. 

تعرض جمهوری اسلامی هر گونه ابعاد و اشکال غیر قابل تصوری را بخود میگیرد، حکومتی که هر چه ناتوان تر، هر چه ارتجاعی تر؛ هرچه بیشتر و حق به جانب در تعرض خود گستاخ تر ظاهر میگردد. رمز و اکسیر جادویی خاصی درکار نیست. هنر جمهوری اسلامی تعرض بی امان آن به طبقه فرو دست است، هنر جمهوری اسلامی ه کار گرفتن همه ظرفیت طبقاتی طبقه سرمایه دار و کارفرمایی است. تک تک شهروندان از تبار کارگری جامعه یک منبع کار و سود، قربانی طمع و هوسهای دستیابی به سود  بیشتر به حساب میایند و بس.  

ورق را برگردانیم!
به نارضایتی میدان دهیم. نیازعاجل و مبرم طبقه کارگر و مردم به تشکل برای دفاع از حقوق حقه خود جای انکارندارد. اما امروز برای همان اهداف و برای زنده ماندن خود چاره ای ندارد بجز اینکه دفاع از معیشت، برای مسکن و برای نان دست به تعرض بزند. به استقبال هر قدم از حکومت سرمایه رفت هر تعرض او را به فرصت  تازه برای مقاومت  متحدانه و برای تعرض تبدیل ساخت. 
آن جامعه بیشتر از هوا و بیشتر از نان به اعتراض و اعتراض متحدانه خود نیاز دارد. این بسیار فراتر از فقر و گرسنگی بلکه تلنبار انبوه حسرت و زخم کرامت انسانی است که چاره  جویی مشترک و قدرت متحد را به موعد دیگر موکول میکند. طبقه کارگر یک اعتصاب از و یک چاره جویی مشترک رهبران کارگری با بهم زدن صحنه سیاسی جامعه، از کتابها تا واقعیت آن در میدان مرکزی شهر فاصله دارد.