سه سال از شروع اعتراضات سراسری شهریور ۱۴۰۱ میگذرد،‌ اعتراضاتی كه بعد از دستگیری مهسا امینی توسط گشت ارشاد به جرم عدم رعایت حجاب اسلامی كه نهایتا به مرگ او منجر شد، شروع شد و در یک چشم بهم زدن سراسر ایران را فرا گرفت. اعلام مرگ مهسا، دختر جوانی كه از سقز به تهران رفته بود،‌ با اولین تجمع در مقابل بیمارستان كسری در تهران شروع و چون جرقه ای بر انبار باروت اعتراض و نفرت از جمهوری اسلامی، سراسر ایران را فراگرفت و جمهوری اسلامی را با همه شاخه و جناح بندی هایش به مصاف طلبید. اعتراضاتی كه با پرچم آزادی زن به میدان آمد، زنان و محرومان و مردم آزادیخواه در ایران را حول آزادی زن،‌ برابری و عدالت و علیه كلیت جمهوری اسلامی، متحد به جدالی بزرگ كشاند كه بیش از چهار ماه ادامه یافت.‌ این سرآغاز دوره ای بود که جهانیان را متوجه جنبشی انسانی و پیشرو و قدرتمند در ایران كرد و سمپاتی فراوانی كسب كرد. امروز و با گذشت سه سال از خیزش توده ای ۱۴۰۱ كه به جنبش آزادی زن شهرت یافت و شعار "زن، زندگی، آزادی" به شعار مشخصه آن تبدیل شد، نگاهی به آن خیزش،‌ تاثیرات آن بر فضای سیاسی ایران، بر رابطه مردم و جمهوری اسلامی، تاثیرات آن بر توازن قوا در جامعه  و بعلاوه نقش و تلاش جنبشهای سیاسی مختلف از راست تا چپ برای تاثیر گذاری بر آن جنبش و رابطه آنها با آن حائز اهمیت است.  

اعتراضات شهریور ۱۴۰۱ با پرچم رهایی زن و برابری زن و مرد، علیه نه تنها جمهوری اسلامی كه علیه فرهنگ اسلامی، عقب مانده و مرد سالار، علیه تمام قوانین و فرهنگی بود كه از جامعه تا خانواده، بی حقوقی زن در آن نهادینه بود و مرد سالاری بخشی جدایی ناپذیر از آن بود. بعلاوه این جنبش تنها به شعار آزادی زن محدود نماند، بلكه و بعلاوه برابری انسانها، حق داشتن زندگی ای مرفه و انسانی، آزادی های بی قید و شرط سیاسی و علیه استبداد، زندان و فقر و... بر پرچم این جنبش حک شده بود. به همین دلیل زنان،‌ و دختران جوان، نسل جوان از محرومترین اقشار جامعه، كارگران و... تركیب اصلی صدها هزار انسانی بودند كه به مدت بیش از چهار ماه جامعه ایران را به میدان جنگی همه جانبه با جمهوری اسلامی و ارتجاع ضد زن و ضد كارگر تبدیل كرد.

این اعتراضات جرقه ای در آسمان بی ابر نبود. جامعه ایران قبل از شهریور ۱۴۰۱ تحولات بزرگی را از سر گذرانده بود،‌ اعتصابات و اعتراضات كارگری برای رفاه و علیه استثمار و بیحقوقی و علیه استبداد حاكم بیش از یك دهه بود رنگ خود را به فضای سیاست ایران زده بود. جامعه ایران و اعتراضات پایین، خصوصا اعتصابات و اعتراضات كارگری سیمای جامعه را تحت تاثیر قرار داده بود. فضای دانشگاهها و اعتراضات نسل جوان،‌ اعتراضات جنبش حق زن و اقشار محروم از آن تاثیر گرفته بود و به این اعتبار فضای جامعه ایران كاملا رنگ عدالتخواهی كارگری و آزدایخواهانه در تمام عرصه های مبارزه سیاسی، را به خود گرفته  بود و مدتها بود که جنبشهای بورژوایی و اصلاح طلبانه و محدود در چهارچوب نظام را به حاشیه رانده بود. ما در این دوران علاوه بر وسیعترین اعتصابات كارگری، شاهد شورشهای شهری از محرومترین بخشهای جامعه، كه در مواردی مانند دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ به اعتراضاتی سراسری و رادیكال منتهی شد، را داشتیم كه مستقل از نتیجه و سرنوشت آنها، نقطه پایانی بود بر اثرگذاری کشمکشهای جناح های درونی جمهوری اسلامی بر جامعه و ‌پایه های جمهوری اسلامی را لرزاند و تاثیرات تعیین کننده ای بر فضای سیاسی جامعه داشت. بعلاوه جنبش حق زن قدمها پا پیش گذشته بود،‌ حجاب و سمبلهای ضد زن را در عمل به عقب رانده بود، دختران خیابان و پرچم رهایی زن و سوزاندن حجاب به پدیده ای غیر قابل حذف در شهرهای بزرگ ایران تبدیل شده بود. اعتراضات وسیع توده ای ۱۴۰۱ كه بزرگترین اعتراضات سراسری و توده ای در ایران بعد از سركوبهای خرداد ۶۰ بود،‌ امتداد این تحولات بود. خیزش ۱۴۰۱ روی شانه های خیزشهای قبلی، دستاوردهای آن و فضای سیاسی ملتهب پس از آنها توانست تعرض خود به رژیم را با قدرت پیش ببرد.

چند مشخصه این اعتراضات كه نشان از مهر یك دوره پرتحول و رادیكال را داشت قابل تامل است. یكی پرچم آزادی زن و برابری كامل حقوق زن و مردم بود و دیگری رفاه طلبی، آزادیخواهی، برابری طلبی و حقوق برابر انسانها بود. این دو ویژگی، این درد مشترک میلیونها انسان به تنگ آمده از تبعیض و نابرابری، از استبداد و فقر، باعث شد این اعتراضات به سرعت سراسری شده و توده وسیعی از زنان و دختران و خصوصا نسل جوانی كه توقعی بالا و قرن بیست ویکمی از زندگی دارد، برای مذهب و خصوصا قوانین اسلامی از نوع شیعه تا سنی، تره خرد نمیکند،‌ ضد مرد سالاری به عنوان فرهنگ دوره تحجر بشر است، را به خود جلب كند و این نسل را به نیروی اصلی این جنبش تبدیل کند. نسلی که جمهوری اسلامی را نه بعنوان سمبل توحش و کشتار دهه شصت که به مثابه سمبل زبونی و بی قدرتی یک حکومت در مقابل خود میدید.

همزمان برابری طلبی و خصلت ضد استثماری، ‌ضد فقر و بی حقوقی خیزشهای قبلی و دست بالا داشتن چپگرایی در جامعه ، همه مرزهای ملی دست ساز بورژوازی را شكست و همین امر قابلیت سراسری شدن، قدرتمند شدن و جلب بخشهای مختلف مردم از سرتاسر ایران را به این جنبش داد و آنرا به تهدیدی جدی برای بورژوازی ایران و حكومتش و كل ارتجاع در ایران و منطقه تبدیل کرد. این جنبش به نسبت خیزشهای دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ سازمانیافته تر بود. فعالین و سازماندهندگان اعتراضات در بسیاری از شهرها در محلات شهرها با شكل گیری انواع محافل و شبكه های مبارزاتی تلاش کردند رهبری محلی و حتی فرامحلی این جنبش را تامین كنند. پیشرو بودن این جنبش، رادیکال بودن، غیر قومی و غیر مذهبی بودن‌ آن و مطالبات آن، چه آزادی زن، چه برابری و آزادیخواهی آن،‌ در سراسر جهان در میان جنبشهای پیشرو از جنبش كارگری تا زنان و آزادیخواهان سمپاتی وسیعی را به خود جلب كرد. این جنبش در خاورمیانه زنان و نسل جوان آزادیخواه، كارگران و بخش پیشرو در كشورهای مختلف را حامی خود كرد و از افغانستان تا لبنان، تركیه، عراق و... خصوصا زنان بارها به تجمعات در دفاع از اعتراضات ایران پرداختند. 

 جمهوری اسلامی با تمام قوا تلاش كرد این جنبش را سركوب كند،‌ هزاران نفر را دستگیر و صدها نفر در جریان این اعتراضات كشته شدند و انواع توطئه ها برای شكست آن، انشقاق در آن و منحرف كردن آن انجام داد. این اعتراضات علیرغم اینكه كار جمهوری اسلامی را تمام نكرد و هنوز آنچنان قدرتمند و سازمان یافته نشده بود كه سرنگونی جمهوری اسلامی را ممکن كند، اما تاثیرات زیادی را بر فضای سیاسی ایران گذاشت.
ایران امروز با ایران پیش از شهریور ۱۴۰۱ فرسنگها فاصله دارد. نه مردم و بخصوص زنان در این جامعه در موقعیت ضربه پذیر پیش هستند و نه جمهوری اسلامی در موقعیت حاکم مطلق جامعه قدرت حکومت کردن را چون گذشته دارد. امروز فضای سیاسی در داخل ایران را نه جمهوری اسلامی که مردم با اتکا به دستاوردهای خیزش ۱۴۰۱ تعیین میکنند. امروز قوانین اجتماعی ننوشته مردم در جامعه اجرا میشود و قوانین اسلامی ورق پاره هایی بیش نیستند که در حجره ها خاک میخورند! این خیزش به قدرت خود حجاب را به زباله دان انداخت و آزادی پوشش زنان را قانونی کرد، گشت ارشاد را منحل و دست اوباش گشت و بسیج را از زندگی مردم و بویژه زنان کوتاه کرد، شادی را بعنوان بخشی از آزادی دوباره قانونی کرد و موقعیت برابر زن را چه در جامعه و چه در خانواده، بعنوان شهروند و عضو خانواده، تثبیت کرد. 

پس از ۱۴۰۱ جنبش كارگری و جنبش حق زن و نسل جوان آزادیخواه و همه اقشار محروم با محوریت طبقه كارگر ایران در هم تنیده شدند و به تنها امید در تحولات انقلابی و رهایی بخش در جامعه ایران تبدیل شد. این خیزش فضای سیاسی-اجتماعی جامعه را بطور بنیادی تغییر داد و راه بازگشت به گذشته را بر جمهوری اسلامی و ماشین سرکوب آن برای همیشه بست!

اعتراضات ۱۴۰۱ و اپوزیسیون بورژوایی 

بی تردید جنبش سراسری و توده ای ۱۴۰۱ یك جنبش و یا اعتراضاتی همگانی بود و به این اعتبار جنبشهای سیاسی و احزاب مختلف تلاش كردند بر آن تاثیر بگذارند و در جهتی كه میخواهند، ‌هدایت كنند. اما ماهیت این جنبش، شعارها، مطالبات و پرچم آن، نه تنها جمهوری اسلامی بلكه اپوزیسیون بورژوایی را هراسناک  كرده بود. هراس از ماهیت آزادیخواهانه و برابری طلبانه این جنبش، ضد مذهبی و ضد مردسالاری و خواست برابری زن و مرد در این جنبش و ماهیت آشكار چپ آن كل ارتجاع را در حاكمیت و در اپوزیسیون ترساند. اپوزیسون راست ضمن اینكه برای کسب اعتبار با این جنبش عكس میگرفت، همه جانبه میكوشید آنرا هایجک کرده و از مسیر انسانی و پیشرو خود خارج كند. 

جریانات بورژوایی از سلطنت طلب تا جمهوری خواه و لیبرال، و انواع گروههای زیر مجموعه آنها با پرچمهای مختلف تلاش کردند این جنبش را جنبشی ״همه با هم״، ״ملی״ و ״برای بازپس گرفتن ایران״ و به این اعتبار راست و بورژوایی تبدیل کنند و آنرا دستمایه كسب اعتبار برای خود و تسلیم کردن مردم ایران به قبول جریانات راست و آلترناتیو حكومتی آنها،‌ برای ممانعت از هر تحول انقلابی و عمیق توده ای قرار دهند. 

جریانات قومی برای سهم خواهی خود از آینده تحولات ایران چه برای توافق احتمالی با جمهوری اسلامی و چه در توافق با دولتهای غربی و جریانات راست پرو غرب از لیبرال، جمهوری خواه تا پادشاهی، تلاش کردند ‌برای این جنبش لباس قومی بدوزند. در این میان احزاب و جریانات ناسیونالیست كرد، از راست تا جناح چپ آن، تلاش كردند تا كرد زبان بودن مهسا امینی را بهانه ای برای پوشاندن لباس ناسیوالیسم كرد بر تن این جنبش کنند، برای این خیزش سراسری، غیر قومی و آزادیخواهانه منشا قومی و كردستانی تراشیدند. كوشیدند در میان محافل سیاسی، در میان دولتهای مرتجع غربی و در تخاصمات آنها با جمهوری اسلامی،‌ به عنوان نماینده "كردها"، "سخنگو و نماینده" و حتی "رهبران جنبش ژینا" برای حال و آینده خود اعتبار و امكانات بگیرند و به حساب بیایند.

در این میان دست راستی ترین و ارتجاعی ترین جریان در اپوزیسیون به رهبری رضا پهلوی ، نیرویی که در دل این خیزش بعنوان نئوپهلویسم شکل گرفت، با تلاش سازمان یافته برای تبدیل این خیزش به ״انقلاب مخملی״ و ״رژیم چینج״ با پرچم ״بازگشت به گذشته״، برای تخریب و تضعیف این جنبش به میدان آمد. نیرویی که بدون حمایت سیاسی و مالی دست راستی ترین محافل و شخصیتها در غرب امکان عرض اندام نداشت، یکباره توسط دولتها، محافل، مجامع ومیدیای غرب بعنوان رهبران این جنبش به جلو صحنه رانده شدند. رادیکالیسم و چپگرایی عمیق این جنبش تکرار سناریوی به شکست کشاندن انقلاب ۵۷ اینبار توسط نماینده حکومتی خلع ید شده، را در دستور دول غربی قرار داد. سناریویی که توسط مردم آزادیخواه در ایران، توسط نسل جوانی که این ارتجاع روی تجربه نکردن استبداد پهلوی سرمایه گذاری کرده بود، به شکست کشیده شد. 

این جنبش با اتکا به سازماندهندگان، صدها و هزاران شخصیت رادیكال در طبقه كارگر، در جنبش حق زن، در نسل جوان در دانشگاهها و محلات و شهرهای ایران،‌ تلاشهای ارتجاعی فوق را حاشیه ای كرد. این جنبش دست رد به سینه تمام نیروهای اپوزیسیون راست و ارتجاعی از طرفداران ״تمامیت ارضی ایران״ و ״ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی״ تا ناسیونالیستهای كرد و دهها گروه و جریان قومی و عقب مانده در اپوزیسیون، و آلترناتیوهای ارتجاعی آنها زد.
  
سه سال پس از خیزش ۱۴۰۱،  خیزشی که مهر خود را بر حیات سیاسی و تحولات یك دوره از سیاست ایران زد، مردم آزادیخواه در ایران، در دل حمله دولت اسرائیل به ایران، یکبار دیگر دست رد به سینه همه نیروهای ارتجاعی که به نام ״ضدیت با جمهوری اسلامی״ و ״دفاع از آزادی مردم״ آتش بیار معرکه خون پاشیدن به زندگی و مبارزه مردم و تكرار الگوهایی از نوع عراق، لیبی،‌ سوریه شدند، زد. این درجه از خودآگاهی و رادیکالیسم در جامعه را با هیچ عنتر بازی و تاجگذاری و .... نمیتوان به زمین زد! 

بی تردید تحولات آتی ایران، مهر این دوره و تحولات رادیكال با نقش مهم و محوری طبقه كارگر،‌ با نقش محوری جنبش حق زن و با پرچم برابری و آزادی زن را بر خود دارد. طبقه كارگر ایران و زنان و جنبش برابری زن و مرد،‌ فعالین و رهبران آنها و اقشار محروم جامعه كه در سالهای گذشته در صف معلم و پرستار و بازنشسته،‌ دست به اعتراض و تجمع زده اند،‌ با كوله باری از تجارب و در دل كشمكشهای گذشته و با تاثیر از آنها پخته شده اند. امروز برای جنبش كارگری، برای زنان آزادیخواه و برای مردم برابری طلب ایران،‌ سرنگونی جمهوری اسلامی و ضرورت آن یك امر عاجل و تامین پیروزی به معنای ساختن آلترناتیو بعد از جمهوری اسلامی، تضمین جامعه ای آزاد و برابر در فردای جمهوری اسلامی با دخالت مستقیم مردم ایران، یك پدیده دیگر است. 

بی تردید جنگ و حمله به ایران توسط اسرائیل و جنگ ۱۲ روزه، فضای میلیتاریستی كنونی در منطقه و ایران، لطمات زیادی را به جنبش آزادیخواهانه مردم در ایران زد. اما این جنبش به عنوان یك جنبش زنده و انسانی، با پرچم آزادی، رفاه عمومی،  برای جامعه ای برابر و انسانی کماکان در اعماق جامعه در جریان است. پرچمی كه در ۱۴۰۱ برای رهایی زنان و علیه فقر و بی حقوقی به وسعت ایران بلند شد، و امروز با همان مطالبات بعد از وقفه ای كوتاه بعد از حمله به ایران،‌ در همه مراكز كارگری، در دانشگاهها و مراكز تحصیلی، در صف معلم و پرستار و مرم محروم در محلات در جریان است. 

بی ترید در دوره ای جدید و با توجه به تحولات مهمی در جهان و منطقه، كشمكشهای وسیع جهانی و قطب بندی هایی كه شكل گرفته است، ایران یكی از كانونهای بحران انقلابی در دوره ما است و جنبش برابری طلبانه در این جامعه با محوریت طبقه كارگر و نقش سوسیالیست های این طبقه  در آن، ‌یك پدیده مهم در تحولات ایران و جهان است. باید به پیشواز این شرایط رفت. باید برای پیروزی خود را آماده کرد و برای تحقق آن جنگید.

۲۰ شهریور ۱۴۰۴- ۱۱سپتامبر ۲۰۲۵