گاهی یک شهر فقط با ساختمان ها، خیابانها و میدان‌هایش شناخته نمیشود؛ گاهی هویت یک شهر را میتوان در لحظه‌هایی دید که مردم آن، در یک میدان، گرد هم می‌آیند تا چیزی را ببینند، چیزی را به یاد بیاورند و درباره رنجی مشترک سکوت کنند یا فریاد بزنند.

این روزها در مریوان، تئاتر خیابانی بار دیگر چنین نقشی پیدا کرده است، این بار با موضوع کولبران، انسان‌هایی که برای به دست آوردن لقمه‌ای نان، جان خود را در کوهستان‌های مرزی به خطر می‌اندازند.

نمایش «سایلنت» (Silent) نوشته و کارگردانی سوران حسینی و با اجرای گروه تئاتر «زد» مریوان، یک پرفورمانس اعتراضی است که با حضور حدود ۸۵ نفر اجرا میشود. اجراها از پنجم سپتامبر در میدان‌های مختلف آغاز شده و در روزهای اخیر نیز ادامه داشته است و این امکان وجود دارد که در شهرهای دیگر نیز ادامه پیدا کند.

اما آنچه این نمایش را از یک اجرای معمولی تئاتر خیابانی فراتر میبرد، تنها موضوع آن نیست؛ واکنش مردم به آن نیز بخشی از خود این رویداد است.


داستان دو برادر

در میان داستانهای تلخ کولبران، سرگذشت دو نوجوان به نامهای فرهاد خسروی، ۱۴ ساله و آزاد خسروی، ۱۷ ساله دو برادر نوجوان و کولبر   اهل روستای «نی» از توابع مریوان، که در آذر ماه ۱۳۹۸ در ارتفاعات مرزی و سرد گردنه  تته  (ژالانه)( بین مریوان و پاوه/ کوههای سرو آباد)  دچار طوفان و بهمن شدند و بر اثر شدت سرما جان باختند. بر اساس روایت های محلی، آزاد (برادر بزرگتر) بر اثر سرما از حال می رود و فرهاد(برادر کوچکتر) برای نجات برادرش لباسهای خود را به تن او می کند و برای یافتن کمک به دل کوهستان می زند، اما در نهایت هردو برادر جان خود را از دست می دهند. داستان آنها هنوز در حافظه مردم منطقه زنده است.  پیکرههای آنان پس از چند روز پیدا شد، حادثه ای دردناک که برای مردم منطقه تنها یک خبر نبود، بلکه زخمی عمیق بر حافظه جمعی آنان.

وقتی خبر بازگشت پیکرههای این دو نوجوان به روستا رسید، مردم مریوان و برخی روستاهای اطراف به استقبال آنان رفتند. تصویری که از آن روزها در ذهن مردم باقی مانده، تصویری تکان دهنده است: مردم با تکه های از نان خشک در دست، به استقبال پیکرههای دو نوجوان رفتند و با همان تکه های نان برای بدرقه پیکره های بی جان و رنجدیده به قبرستان رفتند.  تکه ها نان، در آن لحظه، نمادی بود از همان رنج و مشقت و کار مزدی  که این دو نوجوان و هزاران انسان  کولبر دیگر برای به دست آوردنش، جان خود را به خطر انداخته‌ و یا از دست داده اند.


تئاتر، حافظه یک فاجعه

اکنون سال ها پس از آن حادثه، تئاتر خیابانی بار دیگر این خاطره را به میان مردم آورده است.

در اجرای نمایش، مادر این دو عزیز و دیگر مردم همراه با هنرمندان حضور پیدا می‌کنند و فضای میدان به صحنه‌ای ازرنج و درد و اندوه جمعی تبدیل می‌شود. مردم اشک در چشمانشان و خشم و تنفراز این شراط دهشتناک کار و نان و زندگی در چهره هایشان نمایان است، هنرمندان نقش محنت کولبران را اجرا می‌کنند و مرز میان تماشاگر و بازیگر برای لحظاتی از میان می‌رود. اینجا دیگر تئاتر فقط یک نمایش نیست. تئاتر تبدیل می‌شود به حافظه زنده یک شهر، به یادآوری کسانی که شاید نامشان در میان اخبار روزمره گم شود، اما زندگی و مرگشان برای خانواده و جامعه ‌شان یک فاجعه‌ انسانی است.


وقتی « کار» واقعاً کار نیست

کولبری را نمیتوان صرفاً یک شغل عادی دانست. برای بسیاری از کسانی که به آن روی میآورند، مسئله پیش از هر چیز فقر، بیکاری و تنگنای معیشتی است، شرایطی که انسان را وادار میکند برای به دست آوردن نان، خطرهایی را بپذیرد که ممکن است پایانش مرگ باشد. در یکی از بخشهای این پرفورمانس، همین واقعیت با یک مضمون بسیار ساده و دردناک بیان میشود:

«من کسی هستم که زندگی امروزم را برای خریدن نان فردایم می فروشم».  صدا ها بلند ترشده و هماهنگ می خوانند« امروز بار دیگر برای فروش نیروی کارم بیرون امده ام، هی زندگی، هی زندگی» بغض فریادی در گلو و سپس جمله‌ای که بار سنگین تمام این داستان را بر دوش می‌کشد: در این دنیا، جان انسان ارزانتر از نان است.

این جمله در اجرا تکرار میشود، جمعیت آن را با هم میخوانند و تکرار میکنند. شاید قدرت این جمله دقیقاً در همین معنای سادگی آن باشد.

وقتی انسان مجبور شود برای نان فردا، جان امروز خود را  بفروشد و هر خطری را به جان بخرد، مسئله دیگر نه تنها معیشتی و اقتصادی  بلکه معضل اجتماعی و طبقاتی و عمیقاً انسانی است.


شهری که به تماشای خودش میایستد

یکی از زیباترین بخشهای این تجربه، استقبال مردم مریوان از تئاترهای خیابانی است.

وقتی نمایش در میدانهای شهر اجرا میشود، فضای شهر تغییر میکند. مغازه ها بسته میشوند، مردم صندلیهای خود را از خانه یا مغازه بیرون میآورند و در میدان کنار هم  می نشینند.  بسیاری از مدارس نیز برای دیدن این اجراها برنامه‌ریزی  می‌کنند و دانش‌آموزان برای تماشای نمایش و دیدار با هنرمندان به میدان می‌آیند.

مردم روستاهای اطراف مریوان نیز در این استقبال سهیم هستند و اکثرا مشارکت می کنند. در چنین لحظاتی، شهر چهره‌ دیگری پیدا می‌کند. مردم فقط برای دیدن یک نمایش جمع نمی‌شوند، آنان برای دیدن بخشی از زندگی خودشان  وبحث و صحبت در باره ان جمع می‌شوند. همین حضور جمعی واجتماعی، به شهر شور و شعف خاصی می‌دهد، نوعی امید که شاید در روزهای سخت کمتر دیده شود.


تئاتری که مردم را با خود همراه می‌کند

این نخستین بار نیست که هنرمندان مریوان از تئاتر برای پرداختن به مسائل اجتماعی استفاده می‌کنند. در دوره‌های گذشته، در مورد خیلی از معضلات اجتماعی از جمله، مسائلی مانند زندانیان ، مشکلاتی مربوط به آنها و خانواده‌ هایشان،  دفاع از محیط زیست، طبیعت و جنگل‌ها و اعتراض به قطع درختان، به صحنه آمده است.

اما آن تجربه‌ها بخشی از تاریخ زندگی مردم، تلاش اجتماعی و فعالیت‌های فرهنگی و نمایشی مریوان‌ هستند. اما آنچه امروز بیش از همه اهمیت دارد، صدای کولبران، صدای اعتراض انسانیت و جامعه  به بردگی مزدی و فروش زندگی و خطرات وحشتناک پشت این پدیده غیرانسانی  است.

 این بار گروه تئاتر «زد» تلاش کرده است این صدا را نه در یک سالن بسته، بلکه در میدان‌های شهر به گوش مردم برساند.  مسئول اجرای این پرفورمانس نیز تأکید کرده است که گروه تاکنون از جایی حمایت نشده و این کار را با توان و امکانات خود پیش برده است. هدف، آنگونه که در سخنان او بیان شده، این است که نمایش ادامه پیدا کند و صدای کولبران شنیده شود.


چرا « سایلنت »؟

نام نمایش، « سایلنت » یا « بدون صدا» است.

در نگاه اول شاید این نام عجیب به نظر برسد، اما وقتی موضوع نمایش را می‌بینیم، معنای آن تأمل برانگیز میشود.  کولبرانی که در کوهستان جان می‌ بازند، ممکن است برای لحظه‌ای در خبرها دیده شوند و بعد دوباره سکوت همه جا را فرا بگیرد.  نمایش میخواهد این سکوت را بشکند. اما شاید زیباترین شاهکار اثر همین باشد:  نمایشی به نام «بدون صدا» آمده است تا صدای کسانی را به گوش برساند که صدایشان کمتر شنیده شده است.


دست مریزاد به هنرمندان

 در برابر این هنرمندان، جز احترام چیزی نمی ‌توانیم بگوئیم. به آنان دست مریزاد می‌گوئیم و از دور دستشان را به گرمی می‌فشاریم؛ نه فقط برای اینکه نمایش را اجرا کرده‌اند، بلکه برای اینکه موضوعی را به صحنه آورده‌اند که شاید بسیاری ترجیح دهند از کنار آن بگذرند.  آنان زندگی و مرگ کولبران را به میان مردم آورده‌اند، انسان‌هایی که کمتر دیده می‌شوند و گاه تنها زمانی نامشان بر سر زبان‌ها می‌افتد که دیگر زنده نیستند.این هنرمندان، رنج خانواده‌هایی را که عزیزانشان را از دست داده‌اند، به یک خاطره‌ جمعی و اجتماعی تبدیل کرده‌اند.

مردم را در میدان‌ها گرد آورده‌اند. اشک و اندوه رنج بخشی از یک طبقه را به بخشی از یک تجربه‌ مشترک طبقاتی و اجتماعی تبدیل کرده‌اند، و در عین حال، امید و شور زندگی برای رهایی از چنین معضل و پدیده ای  را  نیز به شهر و جامعه بازگردانده‌اند.

شاید ارزش واقعی این کار همین باشد: اینکه هنر توانسته است یک زخم اجتماعی را پنهان نکند، بلکه واقعیت عینی آن را در برابر چشمان مردم قرار داده و ان را تبدیل به پرسشی در برابر جامعه قرار دهد.


از یک لقمه نان تا یک پرسش بزرگ

در نهایت، همه‌ این داستان به همان نان بازمی‌گردد. نان ساده‌ای که مردم با خود به استقبال پیکرهای فرهاد و آزاد بردند. نان، برای خانواده‌ای که عزیزش را از دست داده، دیگر فقط  صرفا غذا نیست، بلکه یادآور بهایی است که انسان گاهی برای به دست آوردنش می‌پردازد. و این پرسش همچنان باقی است: چرا باید انسانی برای به دست آوردن یک لقمه نان، زندگی و هستی خود را به خطر بیندازد؟ 

تئاتر شاید نتواند به تنهایی پاسخ این پرسش را بدهد. اما می‌تواند کاری کند که پرسش فراموش نشود. می‌تواند نام فرهاد ها و آزاد ها را دوباره به یاد بیاورد. می‌تواند مادران داغدار را در کنار مردم قرار دهد. می‌تواند کودکان و جوانان را با بخشی از واقعیت جامعه سرمایه داری آشنا کند، و می‌تواند در میدان یک شهر، صدایی ایجاد کند که از دل سکوت بیرون می آید و می‌ تواند صدای اعتراض به این نوع زندگی را به گوش همه برساند.

امروز، «سایلنت» در مریوان فقط یک نمایش نیست. روایتی است از تلاشی سخت برای پیدا کردن نان، به خطر انداختن جان انسان برای رهایی از فقرو فلاکت و  بیکاری که حاکمیت سرمایه داری جمهوری اسلامی ان را بر جامعه گسترانده است..  فریاد و صدای مادران داغدار و انسان‌هایی که  فقط برای زنده ماندن، جانشان را به خطر می‌اندازند.

 در برابر هنرمندانی که چنین روایتی را با ۸۵ اجراکننده به میان مردم برده‌اند، واقعاً باید دست مریزاد گفت.  باشد که صدای کولبران شنیده شود؛ نه فقط وقتی که خبر مرگشان می‌رسد، بلکه پیش از آن، وقتی هنوز انسانی هستند که حق دارند با امنیت و کرامت زندگی کنند.


گلوله‌ای که به جای نان، پاسخ زندگی شد

اما برای درک عمق این فاجعه، تنها شنیدن داستان چند نفر کافی نیست. آمار نیز تصویری سنگین از آنچه بر کولبران گذشته است نشان می‌دهد.

بر اساس گزارش شبکه حقوق بشر کردستان، در سال ۱۴۰۲ دستکم ۳۹ کولبر در مناطق مرزی استانهای آذربایجان غربی، کردستان و کرمانشاه جان خود را از دست دادند. از این میان، ۲۷ نفر مستقیماً بر اثر تیراندازی نیروهای نظامی جمهوری اسلامی ایران کشته شدند، در میان آنان یک کودک نیز دیده می شود. همین گزارش همچنین ثبت کرده است که در همان سال ۳۵۶ کولبر مجروح یا دچار مصدومیت شدید شدند که ۳۱۱ نفر از آنان بر اثر تیراندازی نیروهای نظامی  ایران بوده است.

گزارش دیگری از کُردپا، با دامنه و شیوه ثبت متفاوت، برای سال ۱۴۰۲ از ۴۴ کشته و ۴۶۳ زخمی خبر میدهد و میگوید؛ « ۳۲ نفر از کشته ‌شده گان بر اثر شلیک گلوله نیروهای نظامی جمهوری اسلامی جان باخته‌اند ». این اختلاف در ارقام، ضرورت توجه به تفاوت روشهای ثبت و پوشش منابع را نشان میدهد؛ اما هر دو گزارش در یک واقعیت مشترک‌ هستند. تیراندازی بخش بزرگی از موارد مرگ و مصدومیت ثبت‌شده  کولبران را تشکیل داده است.

در سال ۱۴۰۳ نیز بر اساس گزارش کولبر نیوز، ۱۸۳ کولبر در مناطق مرزی و مسیرهای بین ‌جاده‌ای استان‌های کردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی کشته یا زخمی شدند؛ ۵۲ نفر جان باختند و ۱۳۱ نفر مجروح شدند. از مجموع این موارد، ۱۴۳ مورد، یعنی ۷۸ درصد، در این گزارش به تیراندازی مستقیم نیروهای نظامی نسبت داده شده است. این اعداد را نمی‌توان فقط به عنوان چند ردیف آماری خواند. پشت هر عدد، یک انسان، یک خانواده و چند زندگی قرار دارد.

 انسانهایی که از نبود کار نرمال در جامعه و از سر احتیاج و فقر و بیکاری مزمن و تامین خانواده به پدیده کولبری کشانده میشوند، ترکیبی از سن های مختلف (نو جوان، جوان، پیر و زن و مرد)است. گاهی یک نوجوان، گاهی پدری که نان‌آور خانواده بوده، گاهی جوانی که برای تأمین هزینه‌های زندگی راهی کوهستان شده و دیگر بازنگشته است، گاهی دختر جوان و یا زنی که نان آور خانواده را از دست داده و سر پرست چندین کودک است.  همین ‌جا است که اهمیت نمایش «سایلنت» بیشتر آشکار می‌شود. ساختار اجتماعی و طبقاتی که انسانها را با این رنج و مشقت به  برده های نان و کار مزدی برای سود و انباشت تاجران و سرمایه داران می کشاند.  


هنرمندان، این اعداد را دوباره به چهره و انسان تبدیل می‌کنند.

فرهاد  و آزاد  دیگر فقط  نامهایی در میان اخبار و اطلاعیه ها نیستند دو نوجوان ۱۴ و ۱۷ ساله‌ اند که در سرمای کوهستان جان باختند. مادرشان فقط یک شخصیت در یک روایت نیست؛ مادری است که فرزندانش را از دست داده است. و آن تکه نان خشک که مردم هنگام استقبال از پیکرههای آنان در دست داشتند، دوباره معنای خود را در رنج و محنت انسانها، در جستجوی کارو زندگی پیدا می‌کند. 

آمار به ما می‌گوید چه تعداد انسان کشته یا زخمی شده‌اند. هنر کاری می‌کند که بپرسیم: هر کدام از این انسان‌ها چه کسانی بودند؟ دلیل کشته شدن انها چه بوده؟ چه درد و رنجی را برای پیدا کردن مایحتاج زندگی تحمل کرده اند؟ چرا پدیده کولبری را انتخاب کرده اند؟ چرا باید برای به دست آوردن یک لقمه نان، چنین بهایی پرداخته شود؟  چگونه می‌توان جامعه‌ای ساخت که در آن، هیچ انسانی مجبور نباشد میان  جان و زندگی امروز و نان فردای  خود یکی را انتخاب کند؟

شاید به همین دلیل است که پرفورمانس «سایلنت» در میدان‌های مریوان چنین بازتابی پیدا کرده است. گروه تئاتر «زد» با حضور حدود ۸۵ اجراکننده، سکوت را به زبان اعتراض و همدردی تبدیل کرده است؛ سکوتی که در نهایت می‌خواهد یک چیز را به گوش مردم برساند:  صدای اعتراض به این نوع زندگی را هر چه رساتر فریاد بزنیم.   صدای کولبران را بشنویم، پیش از آنکه تنها خبر مرگشان را بشنویم. 

مهر ماه ۱۴۰۵ 
اکتبر ۲۰۲۶