نشریه نینا : چهار سال پس از خیزش ۱۴۰۱، مسئله اصلی تنها این نیست که حکومت تا چه اندازه توانسته اعتراض‌ها را سرکوب کند. پرسش تعیین‌کننده این است که جامعه تا چه اندازه توانسته اراده خود را بر حکومت تحمیل کند و روابط پیشین قدرت را، حتی بدون تصرف رسمی نهادهای سیاسی، تغییر دهد.

در مسئله حجاب اجباری، زنان و بخش‌های گسترده‌ای از جامعه منتظر تصویب قانون جدید نماندند. آنان در خیابان، دانشگاه، محیط کار و زندگی روزمره، حق انتخاب پوشش را عملاً به اجرا گذاشتند. از این منظر، ما با نوعی قانون‌گذاری اجتماعی از پایین روبه‌رو هستیم؛ فرایندی که در آن، قدرت جمعی مردم یک ممنوعیت حکومتی را در عمل بی‌اعتبار می‌کند.

اهمیت این تجربه برای یک جنبش کمونیستی کارگری در آن است که نشان می‌دهد دستاوردهای  سیاسی و اجتماعی را می توان با سازمان‌ دهی اعتراضات اجتماعی، از پائین در کارخانه، محیط کار و زندگی، حکومت را در عمل عقب براند. با توجه به این واقعیت  چنین الگویی را می‌توان به  عرصه های مطالبات جمعی کارگران، بازنشستگان، بیکاران و فرودستان در زمینه دستمزد، مسکن، درمان و رفاه تعمیم داد.

هم‌زمان، باید میان دو سطح تمایز گذاشت: شکست ایدئولوژیک و شکست مادی دستگاه قدرت. ممکن است حکومت در متقاعد کردن جامعه شکست خورده باشد، اما همچنان توان بازداشت، سرکوب و تحمیل هزینه را حفظ کرده باشد. بنابراین، پرسش امروز ما فقط این نیست که چه سنگری فتح شده است، بلکه این است که این سنگر چگونه حفظ می‌شود و چه نسبتی با تغییر کلی توازن قوا دارد.
با این مقدمه  تصمیم گرفتیم سوالاتی را در خصوص این مسائل با رفیق آرام خوانچه زر  در میان بگذاریم. 

نشریه نینا:  آزادی پوشش و بی حجابی، به عنوان یکی از ملموس‌ترین دستاوردهای خیزش انقلابی ۱۴۰۱، "بدون اجازه حکومت در تغییر قوانین" و به شکل "دوفاکتو" (در عمل) در زندگی روزمره تثبیت شده است؛ یعنی توده‌ها قانون خود را در خیابان نوشتند و میخ آن را کوبیدند.  از منظر استراتژی مبارزه کمونیستی کارگری، این شکل از "تحمیل دستاورد ها در عمل" بدون اتکا به ساختارهای حقوقی بورژوایی، چه افق جدیدی را برای عقب راندن حاکمیت در سایر عرصه‌ها مانند معیشت، دستمزد و رفاه باز می‌کند؟

«حکومت کماکان با تمام ابزارهای سرکوب تلاش می‌کند این سنگر فتح‌شده را بازپس بگیرد. به نظر شما، توده‌های محروم چگونه می‌توانند از این "حق دوفاکتو" در برابر تعرض‌های مداوم پلیسی و امنیتی محافظت کنند؟»

آرام خوانچه زر: یکی از مهمترین دستاوردهای خیزش ۱۴۰۱، تغییر رابطه‌ی مردم با حاکمیت و به‌ویژه در مسئله‌ی آزادی پوشش بود. این خیزش در دفاع از حقوق و کرامت زنان و علیه جنایاتی شکل گرفت که سال‌ها مردم را به تنگ آورده بود. اما این خیزش رویدادی برق آسا و ناگهانی نبود و همچون رعدی در آسمان بی‌ابر رخ نداد؛ بلکه حاصل تداوم مبارزات چندین‌ ساله‌ زنان و مردان آزادیخواه و برابری طلب، کارگران و اقشار مختلف در جامعه بود.

از همان سال‌های نخست استقرار جمهوری اسلامی، زنان در برابر قوانین ضد زن و تبعیض ‌آمیز ایستادند. یکی از نمونه‌های مهم آن، اعتراض بزرگ زنان در هشتم مارس سال ۵۷ در تهران، در اعتراض به قوانین ضدزن بود. پس از آن نیز برگزاری مراسم‌های هشت مارس و اعتراض‌های مختلف زنان و مردان برابری‌طلب ادامه پیدا کرد. این مبارزات، از دفاع از حقوق زنان و مقابله با تبعیض گرفته تا اعتراض به قتل‌های ناموسی، کودک‌همسری و سایر اشکال خشونت علیه زنان، به تدریج زمینه‌ی اجتماعی و سیاسی خیزش گسترده‌تر زنان و جامعه را فراهم کرد.

رژیم برای پیشبرد تحکیم قدرت سیاسی و در نتیجه سیاست های استثمار  و انباشت سرمایه ، چاره‌ای جز روی آوردن به سرکوب عریان، خشن و سازمان یافته کارگران، زنان و توده‌های مردم آزادیخواه و برابری طلب نداشته است.

در این ساختار، تعرض به حقوق زنان ابزاری بنیادین برای بازتولید چرخه استثماربوده واست. رژیم با تکیه بر آپارتاید جنسیتی، قوانین زن‌ستیز و راندن زنان به حاشیه بازار کار رسمی، آگاهانه به فرودست‌سازی و ارزان‌سازی نیروی کار زنان پرداخته است. این سیاست طبقاتی، از یک سو با تحمیل کار خانگی بی‌مزد و حذف چترهای حمایتی، بار بازتولید نیروی کار را تماماً بر دوش زنان می‌اندازد و از سوی دیگر، با محروم کردن کارگران از حقوق اولیه‌شان، سودهای کلانی را روانه جیب سرمایه‌داری دولت حاکم می‌کند. در واقع، سرکوب کارگران و زنان، دو روی یک سکه در استراتژی حاکمیت برای درهم‌شکستن هرگونه مقاومت ساختاری و مدنی بوده است.

با این حال، این ماشین سرکوب هرگز نتوانست پویایی جامعه را متوقف کند. تعرضات مداوم رژیم به  کارگران، زنان و کلا مردم آزادیخواه و برابری طلب در بطن خود نطفه مقاومت را بارور کرد؛ امری که باعث شد احزاب ،سازمان‌ها، فعالان کمونیست وکارگری و مدافعان حقوق زنان، با پشتیبانی استوار زنان و مردان  برابری‌طلب، قاطعانه به میدان مبارزه برای آزادی و برابری بیایند. این ایستادگی، حاصل دهه‌ها مقاومت سازمان‌یافته در برابر استبداد مذهبی و سرمایه‌داری حاکم بود.

در این میان، آزادی پوشش یکی از ملموس‌ترین دستاوردهای خیزش ۱۴۰۱ بود. حجاب اجباری، که جمهوری اسلامی طی بیش از چهار دهه آن را به‌عنوان یکی از پایه‌های ایدئولوژیک و ابزار کنترل اجتماعی زنان تحمیل کرده بود، در عمل و بدون آنکه قانونی از سوی حکومت تغییر کند، عقب رانده شد. زنان بسیاری در زندگی روزمره حجاب اجباری را کنار گذاشتند و حکومت، با وجود تلاش‌های متعدد برای بازگرداندن آن، نتوانست وضعیت پیش از خیزش را به جامعه تحمیل کند. از این زاویه، مسئله فقط تغییر یک قانون نیست؛ بلکه مردم با قدرت جمعی خود نشان دادند که می‌توانند در عمل یک مطالبه‌ی اجتماعی را به واقعیتی روزمره تبدیل کنند.

حکومت البته بعد از خیزش «زن، زندگی، آزادی» با تمام توان برای مقابله با پوشش آزاد زنان وارد میدان شد. فشار بر دانش‌آموزان دختر، ایجاد گشت‌های ارشاد در متروها و اماکن عمومی و استفاده از ابزارهای پلیسی و امنیتی، تلاش‌هایی بود برای اینکه جامعه را به وضعیت پیش از خیزش برگرداند. اما این تلاش‌ها با مقاومت مردم، به‌خصوص زنان آزادیخواه ، روبرو شد. 

بنابراین، آنچه درخیزش انقلابی شهریور ۱۴۰۱ اتفاق افتاد را باید دقیقاً در امتداد و استمرار سابقه‌ی طولانی از مبارزه طبقاتی  و ستم جنسیتی  برسی کرد. اعتراضات گسترده سراسری با پرچم « زن، زندگی، آزادی» نقطه‌عطف تاریخی این چرخه‌ی مقاومت بود؛ فورانی که توانست این مبارزات را به سطحی به مراتب وسیع‌تر، توده‌ای‌تر و رادیکال‌تر ارتقا دهد.

بزرگ‌ترین دستاورد خیزش ۱۴۰۱، فروپاشیدن هژمونی ایدئولوژیک رژیم و تحمیل یک عقب‌نشینی تاریخی به حاکمیت بود. این جنبش انقلابی، مسئله‌ی زن و آزادی زن را از حاشیه به متن آورد و آن را به محور اصلی و آشتی‌ناپذیر در تقابل کل جامعه با کل موجودیت جمهوری اسلامی تبدیل کرد. امروز، با اتکا به دستاوردهای این خیزش توده‌ای، نبرد ساختاری میان توده‌های برابری‌طلب و رژیم حاکم، با افقی روشن‌تروبا ‌سازمانیابی و اتحاد پایدارتا درهم‌شکستن کامل ارکان این اقتدار سیاسی و سرمایه‌داری استثمارگر ادامه دارد.


نشریه نینا: «شکست حاکمیت در مسئله حجاب، صرفاً شکست یک قانون نیست، بلکه "شکست کامل ایدئولوژیک" سیستم در برابر جنبش رهایی زن است که توازن قوا میان مردم و قدرت حاکم را برای همیشه تغییر داده است. به نظر شما ، وقتی روبنای ایدئولوژیک یک نظام مذهبی-سرمایه‌داری این‌چنین ترک می‌خورد، چه تأثیری بر هژمونی سیاسی کل حاکمیت می‌گذارد؟ آیا این شکست ایدئولوژیک لزوماً به معنای تضعیف ماشین سرکوب است؟

آرام خوانچه زر: خیزش ۱۴۰۱ تنها اعتراض به حجاب اجباری نبود؛ مسئله‌ی زن به نقطه‌ای تبدیل شد که بخش‌های عمیق‌تری از بحران جمهوری اسلامی را آشکار کرد. جامعه در برابر تصویری که حکومت طی بیش از چهار دهه از زن به‌ عنوان شهروندی فرودست ارائه کرده بود ایستاد و بر برابری، آزادی و حق انتخاب زن تأکید کرد. از این منظر، ترک خوردن هژمونی ایدئولوژیک حکومت را می‌توان در این واقعیت دید که بخش مهمی از جامعه دیگر حاضر نیست بسیاری از ارزش‌ها و قواعد تحمیلی جمهوری اسلامی را همانند گذشته بپذیرد.

تقسیم اجتماعی کار و امکانات در جامعه نیز نشان داده است که زنان، به‌عنوان بخش بزرگی از نیروی کار ارزان، چه در خانه و چه در محل کار، از امکانات و موقعیت‌های کمتری نسبت به مردان برخوردار بوده‌اند. این واقعیت نشان می‌دهد که ستم‌کشی زن در هر جامعه با نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی ارتباط مستقیم دارد. بنابراین مسئله‌ی رهایی زن را نمی‌توان جدا از مناسبات اجتماعی و اقتصادی حاکم بر جامعه و مبارزه برای برابری و رفاه بررسی کرد.

در ایران، به ویژه از دیماه  ۱۳۹۶  به بعد، حضور زنان در مبارزه با حکومت برای دستیابی به حقوق اولیه‌ی خود، دوشادوش مردان و در تمام عرصه‌های اجتماعی و کاری، ملموس‌تر از همیشه شد. زنان نه فقط در اعتراض به تبعیض، نابرابری و قوانین ضد زن، بلکه به ‌عنوان بخشی فعال از مبارزات اجتماعی و اقتصادی در کنار مردان حضور پیدا کردند. این روند نشان داد که مبارزه زنان برای آزادی و برابری، از مبارزه برای حقوق اجتماعی و اقتصادی جدا نیست و هرچه زنان بیشتر وارد عرصه‌ مبارزه‌ اجتماعی می ‌شوند، پیوند میان مسئله‌ زن و مبارزه برای برابری اجتماعی نیز آشکارتر می‌شود.

با این حال، تضعیف هژمونی ایدئولوژیک را نباید به‌طور خودکارمساوی با از بین رفتن یا حتی ناتوانی کامل ماشین سرکوب دانست. حکومت همچنان ابزارهای امنیتی، پلیسی، قضایی و زندان را در اختیار دارد و تلاش می‌کند دستاوردهای جنبش را محدود یا پس بگیرد. نکته‌ی مهم‌تر این است که استفاده از سرکوب دیگر در همان شرایط اجتماعی سابق انجام نمی‌شود. خیزش ۱۴۰۱ رابطه‌ی مردم با حکومت را تغییر داده و هزینه‌ی سیاسی و اجتماعی سرکوب عریان را برای حاکمیت افزایش داده است. بنابراین، همزمان با باقی ماندن ظرفیت سرکوب، می‌توان از احتیاط بیشتر حکومت و تغییر رفتار آن در برابر جامعه سخن گفت.

تأثیر این تغییر را می‌توان در ادامه‌ی اعتراضات کارگری و معیشتی نیز دنبال کرد. اعتصاب در این چند سال اخیر اعم از اعتصاب پرستاران، اعتراض کارگران نفت و پتروشیمی وکارخانه های صنعتی و اعتراض بازنشستگان و معلمان، نمونه‌هایی از ادامه‌ی همان اعتماد به ‌نفس اجتماعی هستند. کارگر معترض صرفاً از حکومت درخواست نمی‌کند، بلکه با اتکا به موقعیت خود در تولید و با سازمان‌یابی جمعی، قدرت چانه‌زنی و اعتراض خود را به نمایش می‌گذارد. همین مسئله در مورد دیگر گروه‌های اجتماعی نیز صدق می‌کند.

در نتیجه، مهم‌ترین میراث خیزش ۱۴۰۱ را می‌توان در تغییر رابطه‌ی «پایین» با «بالا» دید: مردم تجربه کرده‌اند که می‌توانند مقاومت کنند، سازمان پیدا کنند و بخشی از مطالبات خود را در عمل به واقعیت تبدیل کنند. از این منظر، مبارزه برای آزادی و رهایی زن، از مبارزه‌ طبقه کارگر برای رهایی از استثمارو تغییر و دگرگونی وضع موجود جدا نیست.

پنجم اکتبر ۲۰۲۶