مصاحبه نشریه نینا با خالد حاج محمدی
جمیل نظرگاهی: همزمان با سیرتحولات در جهان و كشمكشهای همه جانبه میان قدرتهای اصلی، خاورمیانه نیز دستخوش تغییراتی شده است. بعد از تضعیف موقعیت امریكا در منطقه، تلاشهایی میان دولتهای بزرگ برای بهبود موقعیت خود و به این اعتبار كشمكشهایی در این چند سال كم و بیش در جریان بود. اما و خصوصاً بعد از حمله امریكا و اسرائیل به ایران، صف بندی های سیاسی در ایران و منطقه تماما تغییر كرده اند. موقعیت احزاب ناسیونالیست كرد در ایران و منطقه تماما دچار دگرگونی شده است. پ ك ك خود را منحل و پروسه خلع سلاح در جریان است و اوجلان برای تسریع این پروسه میكوشد. نیروهای دمكراتیك سوریه منحل و در حال ادغام در دولت سوریه هستند. موقعیت دولت اقلیم كردستان نیز تحت تأثیر تحولات منطقه ای و جهانی قرار گرفته است و امریكا نه تنها پایگاه خود در اربیل را تخلیه كه بهعلاوه پایان تعهدات خود در كمك مالی به نیروهای مسلح اقلیم را اعلام كرده است. نیروهای ناسیونالیست كرد در ایران تماماً قطب نمای خود را از دست داده و دچار یأس و ناامیدی شده اند. حزب دمكرات بار دیگر پرچم مذاكره و تلاش برای توافق با جمهوری اسلامی را بر داشته است. این اوضاع موجی از سؤال، نگرانی و ترس، یاس و ناامیدی و تا ابهامات بزرگ و فضایی بهشدت پر تنش و غیر سیاسی را در میان آنها راه انداخته است. به همین دلیل و با این مقدمه تصمیم گرفتیم سؤالاتی را در خصوص این تغییر و تحولات با خالد حاج محمدی در میان بگذاریم.
رفیق خالد میخواهم اول از كردستان ایران و اتفاقات اخیر شروع كنم. بعد از حمله اسرائیل و امریكا به ایران و جنگ ٤٠ روزه و ملغی شدن استفاده از نیروی احزاب ناسیونالیست كرد برای حمله زمینی به ایران، نوعی سردرگمی و سرخوردگی در میان سازمان و گروههای ناسیونالیستی خصوصاً ٦ جریانی كه به پیروزی اسرائیل و امریكا در جنگ امید بسته بودند، احساس میشود. مدتی است حزب دمكرات خالد عزیزی سخنگوی خود را جلو انداخته و بحث از آمادگی حزبش برای مذاكره با جمهوری اسلامی و اینكه مسئله كرد راه حل نظامی ندارد را میكند. ماجرا چیست؟ از آمادگی برای ایفای نقش پیاده نظام در حمله امریكا- اسرائیل به ایران تا چراغ سبز به ایران و اعلام آمادگی برای توافق با جمهوری اسلامی! چه اتفاقی افتاده است و ارزیابی شما از موقعیت كنونی آنها چیست؟
خالد حاج محمدی: ابتدا لازم است نكته ای را روشن بیان كنم و آن اهداف و استراتژی جنبش ناسیونالیسم كرد و احزاب آن در سطح منطقه است كه زیر نام "حقوق مردم كردستان" زیر عنوانهای مختلف خودمختاری، خودگردانی، خودمدیریتی و فدرالیسم و … بیان میشود. این استراتژی چیزی جز خواست سهیم شدن در قدرت مركزی نیست، كه با عنوان "تأمین حقوق مردم كردستان و پایان ستمگری ملی" تزیین و بیان میشود. تمام احزاب ناسیونالیست كرد در منطقه از ایران و عراق تا تركیه و سوریه مستقل از اختلاف با هم و كشمكشهایی كه دارند، همگی خواهان سهیم شدن در قدرت مركزی اند و این سهم خواهی را "برآورده شدن حقوق مردم كردستان" نام میگذارند. تنها جریانی كه از این دایره خارج بود، پ ك ك بود كه دوره ای خواهان كردستان بزرگ بود و افق خود را تشكیل دولت "كردی"، شامل كردستان ایران، عراق، تركیه و سوریه، گذاشته بود كه اكنون چند دهه است از آن دست كشیده است.
احزب ناسیونالیست كرد در كردستان عراق با حمله امریكا و متحدین او به این كشور و سرنگونی حكومت صدام، عملاً بلیط بخت آزامایی به نامشان درآمد و اكنون نزدیك به چهار دهه است در قدرت اند و به قول ناسیونالیتسها چهار دهه است " حقوق مردم كردستان برآورد" شده است. و از آن زمان و زیر سایه رسیدن آنها به "سهم خود از قدرت" و حاكم شدن آنها بر مردم كردستان، محرومیت و فقر و بی حقوقی این مردم از دوره صدام حسین بیشتر نباشد كمتر نیست. اما انصافاً بورژوازی كرد و اقلیتی بسیار كوچك به سرمایه هایی رسیده اند كه غیر قابل تصور است.
بهر صورت هدف بقیه احزاب ناسیونالیست كرد رسیدن به موقعیتی است كه مثلاً جریان بارزانی و طالبانی در عراق به آن رسیده اند. تمام مدلها و آلترناتیوهای ارائه شده از طرف این احزاب از خودمختاری تا خودگردانی، فدرالیسم تا "خود مدیریتی" كه نیروهای پ ك ك بیان میكنند، هیچكدام نسخه پایان ستمگری ملی و تأمین حق شهروندی برابر برای مردم كرد زبان و پایان موقعیت درجه دو برای آنان نیست. اینها نسخه به قدرت رسیدن یا سهیم شدن بورژوازی کرد و احزاب آن درقدرت به بهای ماندگاری و ابدی كردن نفاق ملی و تقسیمات میان مردم یك جامعه بر اساس "ملیت" است.
با این مقدمه به سؤال مشخص شما بر گردم. این مدت و در پروسه حمله و بمباران ایران جریاناتی كه به عنوان "ائتلاف ٦ جریان كردستانی" شكل گرفتند، به بخشی از پروژه امریكا-اسرائیل برای حمله زمینی به ایران تبدیل شدند و تمام امید و آرزوی خود را به جنگ آنها با جمهوری اسلامی بستند. پروژه حمله زمینی در اساس توسط موساد ریخته شد و نیروهای این جریانات در كردستان عراق برای حمله سازمان یافتند و در لحظات آخر با تصمیم و دستور ترامپ حمله زمینی به ایران از كردستان منتفی اعلام شد. دلایل این امر مشخصاً تهدید تركیه به دخالت و فشار اردوغان به ترامپ، فشار ایران به اقلیم كردستان و تهدید آنها، فشار دولت عراق و ترس از حمله آنها و حشد الشعبی به اقلیم كردستان بود.
در آن زمان ما شاهد خوشبینی بسیار كاذب و باور نكردنی در صفوف ٦ جریان كردستانی به پیروزی امریكا - اسرائیل در جنگ، سرنگونی جمهوری اسلامی و افتادن كنترل كردستان بهدست آنها بودیم. رهبران و كادر و فعالین آنها بهطور عجیبی به دیگران قول پیروزی فوری میدادند و رفقای قدیم خود را به شركت در این پروسه، بازگشت از اروپا به عراق و مسلح شدن و شركت در جنگ تشویق میكردند و عده ای قابل توجه واقعاً به این تبلیغات باور كردند و به کردستان عراق رفتند و مسلح هم شدند. پشیمانی ترامپ و لغو حمله زمینی از كردستان و عدم استفاده از نیروی ٦ جریان، و بهعلاوه ناكامی خود امریكا و اسرائیل در رسیدن به اهداف اعلام شده خود علیرغم حمله و بمباران وسیع ایران، این جریانات را تماماً سرخورده و در موقعیت بسیار بدی قرار داد. شكست امریكا و اسرائیل در جنگ ٤٠ روزه، برای ائتلاف ٦ جریان كردستانی حكم مرگ را داشت. استیصال و ناامیدی و سردرگمی امروز آنها و دیپرشن سیاسی كه رهبران و فعالین این جریانات دچارش شده اند، ناشی از این واقعیت است.
همچنانكه قبلاً هم تاكید كرده ایم، این ماجرا برای حزب دمكرات، بعنوان تنها نیرو و حزب اجتماعی در این ائتلاف، هزینه بالایی داشت و در حقیقت قربانی اصلی در میان این ٦ جریان حزب دمكرات است. تلاش امروز آنها و جلو افتادن خالد عزیزی و برگشتن به اینكه "مسئله كرد راه حل نظامی ندارد" و حتی انكار اینكه حزب آنها بخشی از پروژه اسرائیل و امریكا برای حمله زمینی بوده و انواع توضیحات در مورد ضرورت كار مدنی، ... و بعلاوه اعلام آمادگی آنها برای مذاكره و توافق با جمهوری اسلامی، بهدلیل شكستی است كه در این دوره خوردند. به نظر میرسد حزب دمكرات با تأخیر زیاد متوجه شده در چه چاله ای افتاده است و چه محاسبات غلطی كرده است و چه هزینه سیاسی سنگیی پرداخته است. اما به جای اینکه مانند یک حزب اجتماعی و مسئول رفتار کنند، به سیاست ضد اجتماعی خود اعتراف و انتقاد کنند، به جای فاصله گرفتن از باندهای عضو ائتلاف و معذرتخواهی از مردم کردستان، نه فقط واقعیات را انکار میکند که دوباره بعنوان "حزب صاحب کردستان" مدعی تلاش برای حل و رفع ستم ملی در کردستان میشود. دیروز هجری سخنگوی این سیاست و طرف مذاکره امریکا بود و به جای اینکه رهبری این حزب بدلیل سیاست ضد اجتماعی که اتخاذ کرده استعفا بدهد، یکی دیگر از چهره های خود که سنتا با تلاش برای به توافق رسیدن با جمهوری اسلامی شناخته شده است را جلو انداخته اند.
توجه كنید كه حزب دمكرات "حزب پاك" یا خبات و پژاك و دو جریان زحمتكشان مهتدی و كعبی نیست. این حزب در كردستان ایران تاریخا بخشی از بورژوازی ناراضی كرد را نمایندگی كرده است. بورژوای كرد خواهان بمباران ایران و كردستان و تبدیل جامعه به ویرانه نیست، زیرا بعنوان یک طبقه منفعتش به خطر می افتد. تبدیل ایران به سوریه و لیبی و تبدیل كردستان به غزه به نفع هیچ بورژوا و صاحب سرمایه ای در كردستان نیست كه حزب دمكرات خود را "نماینده" آنها میداند. به همین دلیل قبول چنین نقشی از جانب حزب دمكرات و تبدیل این حزب به ابزار و پیاده نظام جنگ امریكا و اسرائیل و به نیروی جنگ، آنهم پس از پیوستن به پروژه عربستان برای ناامن کردن کردستان تحت عنوان "پروژه راسان"، بورژوازی كردستان را از حزب دمكرات دورتر كرد. بعلاوه شراكت در چنین پروژه جنایتكارانه ای و تبدیل به بخشی از جنگ و پیوستن به یكی از طرفین و اینجا پیوستن به اسرائیل و امریكا، نفرت عمومی مردم كردستان علیه این حزب را بر انگیخت. خوشبختانه حمله زمینی انجام نشد اتفاقی كه بی تردید قربانیان اصلی آن مردم كردستان میبود و البته كشتار نیروهای این جریانات هم بهطور جدی اتفاق می افتاد. اما این چیزی از آمادگی و تعهد ٦ جریان برای ایفای این نقش ضد انسانی، ضد اجتماعی و ارتجاعی كم نمیكند.
جریان مهتدی، كعبی و "حزب" پاك، پژاك و خبات با حزب دمكرات یكی نیستند. اینها فرقه های قومی و ضد اجتماعی و فاشیست هستند و شانس آنها اتفاقاً در سوریه ای و لیبی شدن ایران است. آنها نیروهای باند سیاهی هستند كه هر چه فضای جامعه خونین تر شود شانس بكار گیری آنها توسط دولتها و اجیر كردن نیروی آنها مثلاً توسط اسرائیل یا امریكا و...، در یك جامعه ویران شده برایشان بیشتر است. آنها جملگی سالها است آروزی این را دارند كه مانند تجربه سوریه، این بار امریكا و اسرائیل، ارتشی تشكیل دهند و آنها هم عضو "ارتش آزاد ایران یا كردستان" شوند و از این كانال امید تبدیل به الشرع در آینده كردستان را دارند. تشكیل ائتلافی با این جریانات توسط حزب دمكرات با هدف تأمین نیرو برای حمله زمینی از كردستان به ایران، علاوه بر اینكه توهمات نسبت به این جریانات و مشخصاً حزب دمكرات را ریخته است، بهعلاوه پایگاه اجتماعی حزب دمكرات را در كردستان بهشدت تضعیف كرده است. بعلاوه علیرغم اجرا نشدن طرح حمله زمینی، اكنون جمهوری اسلامی هر روزه و به هر بهانه ای به عنوان بخشی از جنگ خود با اسرائیل و امریكا اردوگاههای آنها را بمباران میكند. مسئله به سادگی این است كه آنها وارد قماری خطرناك شدند و باختند و اكنون هزینه بزرگ آنرا میپردازند.
بحث آمادگی حزب دمكرات برای مذاكره با جمهوری اسلامی مشروط به اینكه به قول خالد عزیزی جمهوری اسلامی پدیده ای به نام مسئله كرد را برسمیت بشناسد، هر چند در دوره ای مناسب طرح نمیشود، اما مطلقاً چرخشی در سیاست حزب دمكرات نیست. حزب دمكرات و بقیه اكنون واقعاً كارتی و ابزاری برای فشار به جمهوری اسلامی جهت امتیازگیری در دست ندارند و چراغ سبز این حزب به ایران از سر بن بست و استیصال كامل است. با این وصف قطعاً زمانی كه " فروپاشی" جمهوری اسلامی توسط اسرائیل و امریكا ممكن نشد، چیزی كه ٦ جریان كردستانی تماماً روی آن شرط بندی كرده بودند، بار دیگر بحث مذاكره و بقول خالد عزیزی برگشتن به راه حلهای غیر نظامی جلو می آید. وقتی بر شانه جنگ و بمباران به نوایی نرسیدند، راه های دیگر و صاحبان راه حل های دیگر پا پیش میگذارد.
به هر صورت توافق با جمهوری اسلامی و تلاش برای گرفتن سهمی از قدرت در چارچوب همین حكومت، با فقر و استثمار و استبداد و زن ستیزی و روبنای اسلامی آن و با زندان و اعدام و شكنجه اش، ٤٧ سال است استراتژی و هدف غایی حزب دمكرات و همه ناسیونالیستهای كرد است. به قول خود خالد عزیزی این حزب حتی و علیرغم از دست دادن و ترور طیفی از كادر رهبری خود از جمله كسانی مانند عبدالرحمان قاسملو و شرفكندی توسط جمهوری اسلامی، هنوز بر ادامه آن و تلاش برای توافق با حكومت استوار است.
پس از شکست پروژه "راسان" در سال ۲٠١٦، پروژه نا امن کردن ایران توسط عربستان، هم حزب دمكرات دوباره به لزوم مذاكره و توافق با جمهوری اسلامی برگشت. از سال ٢٠١٧ تا ٢٠١٩ به مدت ٣ سال این حزب و چند جریان دیگر، به كمك نهادی نروژی وارد دوره ای از مذاكره با جمهوری اسلامی شدند. ٤ جریان ناسیونالیست كرد، حزب دمكرات كردستان ایران، حزب دمكرات كردستان و دو جریان زحمتكشان عبدالله مهتدی و رضا كعبی (آن زمان دو حزب دمكرات هجری و خالد عزیزی متحد نشده بودند) به كمك نهاد ( Norwegian Centre for Conflict Resolution ) در ٢٩ ژوئن ٢٠١٩(٨ تیر ١٣٩٨) با هیئت جمهوری اسلامی در اسلو به نظر میرسد آخرین نشست را داشتند و جمهوری اسلامی هیچ امتیازی به آنها نداد و جز تسلیم راهی در مقابلشان نگذاشت. بعید میدانم اكنون جمهوری اسلامی حتی جواب سلام اینها را بدهد.
جمیل نظر گاهی: با توجه به وضع كنونی جمهوری اسلامی و فشارهای چند جانبه از حمله نظامی تا تحریم و محاصره اقتصادی و همزمان خطر شروع دوباره اعتراضات توده ای، آیا امكان توافق جمهوری اسلامی با جریانات ناسیونالیست كرد و از جمله حزب دمكرات برای ساكت كردن اعتراضات توده ای و مردمی در كردستان نیست؟ آیا آنچه خالد عزیزی میگوید آمادگی برای مذاكره و توافق با جمهوری اسلامی حاوی یك واقع بینی با توجه به وضع بد جمهوری اسلامی و نیاز او به توافق با جریانات ناسیونالیستی نیست؟
خالد حاج محمدی: مستقل از آرزوهای تاریخی حزب دمكرات و سخنگوی او و بقیه متحدین حزب دمكرات در "ائتلاف ٦ جریان كردستانی" برای توافق با جمهوری اسلامی، چند مشكل جدی در این مسیر وجود دارد.
اولین مشكل و مانع این "راه حل" مردم كردستان ایران و خصوصاً كارگران و اقشار محروم جامعه اند، كه سر آشتی با جمهوری اسلامی را ندارند و عمیقاً بعنوان بخشی از طبقه كارگر و مردم محروم در ایران اینتگره شده اند. این مردم در طول حاكمیت جمهوری اسلامی و از روزی كه سر كار آمد، مخالفش بوده اند و با او ٤٧ سال مبارزه كرده اند. كارگران، زنان و اقشار محروم در كردستان، مانند بقیه مردم ایران، آزادی زن، رفاه عمومی، آزادی های سیاسی و حق زندگی ای مرفه و امن میخواهند و این را نه جمهوری اسلامی میدهد و نه ٦ جریان ناسیونالیست كرد كوچكترین سمپاتی به آن دارد. اگر حتی این جریانات با جمهوری اسلامی توافق كنند فردا سركوب این مردم و حمله به صف اعتصاب كارگری و تجمع آزادیخواهانه آنان توسط نیروی مسلح آنان صورت میگیرد. همانطور که در کردستان عراق توسط دولت اقلیم، "دولت کردی"، صورت میگیرد و این را بخش آگاه مردم كردستان میادنند.
کردستان ایران با کردستان عراق، ترکیه و سوریه تفاوتهای جدی دارد. ریشه این تفاوت انقلابات در ایران و در انقلاب ٥٧ و به جدالهای جنبش آزادیخواهانه مردم با ضد انقلاب تازه به قدرت رسیده در ایران است.
مردم كردستان بعد از قیام ٥٧ و سرنگونی حكومت پهلوی و تلاش جمهوری اسلامی برای تثبیت موقعیت خود، در مقابل جمهوری اسلامی ایستادند. مردم در كردستان در دفاع از دستاوردهای قیام ٥٧ ایران از آزادی های سیاسی، حق تشكل، حق تحزب، حقوق زنان و...در مقابل جمهوری اسلامی ایستادند و نه گفتن آنها و كمونیستها در كردستان به جمهوری اسلامی نهایتا با حمله نظامی جمهوری اسلامی به كردستان به یك تقابل نظامی و اشغال کردستان توسط رژیم كشیده شد كه ١٠ سال ادامه داشت و به شکلگیری یک جنبشی توده ای و سازمان یافته منجر شد. این مقاومت، این دفاع از دستاوردهای قیام توسط کمونیستها و علیرغم مخالفت حزب دمکرات و سیاست این حزب متحقق شد. مهم نیست امروز حزب دمكرات خود را صاحب آن تاریخ و جدال معرفی میکند اما این مقاومت و جدال به بورژوازی کرد و حزب نماینده آن، حزب دمکرات، تحمیل شد و این حزب هیچگاه نتوانست سکان این جنبش را در دست بگیرد. این جنبش، در همه ابعاد سیاسی و اجتماعی خود، همیشه گامهای زیادی از حزب دمکرات جلوتر بوده و هست.
فراموش نکرده ایم که حزب دمكرات از ابتدای سركار آمدن جمهوری اسلامی خواهان توافق با حكومت بود و تلاش میكرد مخفیانه و دور از چشم مردم كردستان با جمهوری اسلامی توافق كند. این حزب همان روزهای اول پس از قیام، به خمینی لبیك گفت و با جمهوری اسلامی جهت تقویت پادگانهای خود در كردستان همكاری كرد و گاهاً ستونهای نظامی جمهوری اسلامی را در مقابل مردم معترض و كمونیستها برای رسیدن به پادگانها از جمله در مهاباد اسكورت كرد. در نتیجه و مستقل از اینكه شروع جنگ در كردستان به دلیل تعرض، لشكركشی و حملات جمهوری اسلامی به كردستان بود، اما جنگ به حزب دمكرات تحمیل شد.
این واقعیت و عقب بودن این حزب از جدال چند دهه مردم در کردستان برای آزادی، مانع رسیدن به توافق جمهوری اسلامی با این حزب است و به همین دلیل علیرغم پادرمیانی ها، جمهوری اسلامی حاضر به دادن هیچ امتیازی به حزب دمكرات و شركای امروز او در ائتلاف ٦ جریان نشده است.
قاعدتا هر بده بستان و دادن هر امتیازی به نیرویی مانند حزب دمکرات از طرف جمهوری اسلامی باید ما به ازاء اجتماعی و سیاسی برای رژیم داشته باشد. مانند کنترل فضای سیاسی-اجتماعی در کردستان، تخفیف نفرت و جدال مردم با حاکمیت و در یک کلام تقویت موقعیت جمهوری اسلامی در کردستان! معضل حزب دمکرات این است که برخلاف کردستان سوریه یا ترکیه و عراق، توافق با این حزب، چه رسد به باندهای ضد اجتماعی عضو ائتلاف کردی، به هیچ عنوان به معنی تقویت موقعیت جمهوری اسلامی در کردستان نخواهد بود، برعکس به معنی منزوی شدن بیشتر این حزب در جامعه و در میان مردم خواهد بود. همانطور که اشاره کردم جنبش آزادیخوهانه مردم در کردستان ایران در جدال خود علیه جمهوری اسلامی گامها از حزب دمکرات جلوتر است و هیچگاه برای حزب دمکرات قابل کنترل کردن نبوده است. این معضل حزب دمکرات برای رسیدن به توافق با جمهوری اسلامی و امتیاز گیری از آن است.
بهعلاوه طبقه كارگر و اكثریت بزرگ مردم در كردستان خود را بخشی از كارگران و مردم محروم در ایران و همسرنوشت میدانند و بخشی از یك جنبش سراسر و رادیكال هستند كه ٦ جریان كردستانی علیرغم تلاشهای تا كنونی نتوانسته اند به تن آنها و جنبش اعتراضی این مردم لباس محلی، قومی و ناسیونالیستی بپوشند و از بقیه مردم ایران جدایشان كنند.
توجه داشته باشید كه قبل از اعتراضات توده ای شهریور ١٤٠١ دو حزب دمكرات و دو سازمان زحمتكشان هر دری را برای توافق با جمهوری اسلامی زدند و از كانال نهاد نروژی به مدت ٣ سال مخفیانه وارد مناسبات و مذاكره با جمهوری اسلامی شدند و هنوز هم نمیگویند مضمون این مذاكرات چه بوده است و از مردم مخفی میكنند. به هر صورت اعتراضات وسیع ١٤٠١ كه به جنبش "زن، زندگی آزادی" شهرت یافت و سراسر ایران را در برگرفت و جمهوری اسلامی را در منگنه قرار داد، عملاً ادامه مذاكره و توافق با جمهوری اسلامی را برای این احزاب برای دوره ای بایگانی كرد. اعتراضات سراسری آن دوره كه شهرهای كردستان یك پای جدی آن بودند، ربطی به این احزاب و مطالبات اینها از جمهوری اسلامی و ربطی به "كردایتی" آنها نداشت. با این وصف ناسیونالیستهای كرد در كمال فرصت طلبی كوشیدند خود را به آن جنبش آویزان كنند. این بار تلاش برای مصادر یك جنبش سراسری و رادیكال را در دستور گذاشتند و كوشیدند هویت كردی و ناسیونالیستی به آن بدهند كه موفق نشدند و شكست خوردند. تلاش كردند با آن عكس بگیرند و در جهان از اعتبار این جنبش در خدمت اهداف خود سو استفاده كنند. همچنانكه گفتم این دوره مذاكره با جمهوری اسلامی موقتاً كنار رفت و جای خود را به جلب توجه دولتهای غربی و مشخصاً امریكا، اسرائیل و...برای دخالت در ایران، به نام مبارزه با جمهوری اسلامی، داد.
دوره اخیر و قرار گرفتن این ٦ جریان در كنار امریكا و اسرائیل، امید به توافق با جمهوری اسلامی را از گذشته نیز بیشتر كور كرد. بهعلاوه ناكامی اسرائیل و امریكا در جنگ و مقاومت و ایستادگی جمهوری اسلامی، هر كورسویی از امید به مذاكره برای این جریانات را بایگانی كرد. امروز رسما فشار بر این جریانات و تلاش جمهوری اسلامی هم در بمباران اردوگاههای آنها به عنوان طرف جنگ از یک سو و تلاش در فشار به دولت عراق برای خلع سلاح آنها در جریان است. لذا به باور من اینها نه تنها شانسی برای توافق با جمهوری اسلامی ندارند كه بهعلاوه ادامه فعالیت آنها در كردستان عرا ق و استفاده از كردستان عراق به عنوان پشت جبهه زیر سؤال است.
جمیل نظر گاهی: این مدت و بهدنبال لغو استفاده از نیروهای ٦ جریان در حمله زمینی از كردستان در جنگ امریكا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، كسانی از حزب دمكرات و از جمله از زبان خالد عزیزی سخنگوی این حزب، منكر این هستند كه حزب دمكرات قبول كرده که نیرو هایش در پروژه حمله نظامی اسرائیل- امریكا به ایران شركت كند.
خالد حاج محمدی: به باور من پروپاگاند طرفین و ادعاهای غیر مستند برای زیر فرش كردن سیاست و اقدام ضد انسانی این جریانات نمیتواند مردم در كردستان را فریب دهد. اگر هم این ادعا رو به جمهوری اسلامی است، فكر كنم هر عقل سلیمی میداند این ادعاهای پوچ و سطحی را كسی نخواهد خرید. به هر صورت حزب دمكرات و سخنگوی او میتوانند هرچه میخواهند بگویند اما مهم این است كسی باورشان كند. پدید توافق ٦ جریان كردستانی برای استفاده از نیروهای آنها در جنگ و حمله نظامی عیان تر از این است كه بشود به راحتی و با انکار آن زیر فرش كرد. در نتیجه ادعای خالد عزیزی، حتی نمیتواند بی اطلاع و بی خبرترین آدمها را در اردوگاها حزب دمكرات در حاشیه اربیل را هم متقاعد كند چه رسد به مردم كردستان.
ابتدا لازم میدانم تاكید كنم كه رفتن حزب دمكرات و هر حزب و جریانی از اپوزیسیون به این موقعیت و تبدیل به حامی طرفی از جنگ و تقبل تأمین نیروی زمینی جنگ امریكا-اسرائیل به زیان اپوزیسیون جمهوری اسلامی و مردم ایران است. این اقدام ٦ جریان ناسیونالیست كرد، تفاوتی با پیوستن به جمهوری اسلامی و تبدیل به نیروی زمینی سپاه پاسداران به نام دفاع از ایران در مقابل حمله آمریكا-اسرائیل ندارد. پیوستن به هر كدام از طرفین این جنگ اقدامی علیه مردم ایران و شركت در جنگی جنایتكارانه است كه قربانیان اصلی آن مردم است.
اما در مورد ادعای امثال سخنگونی حزب دمكرات اجازه بدهید نگاهی كوتاه به سیر وقایع و سخنان رهبران این ٦ جریان و طرف مقابل و… بیندازیم.
٢٨ فوریه ٢٠٢٦ حمله نظامی و بمباران ایران شروع شد. در ٢٢ فوریه (٣ اسفند ١٤٠٤) یعنی ٦ روز پیش از حمله به ایران ائتلاف ٥ جریان ناسیونالیست كرد شامل حزب دمكرات، حزب پاك، پژاك، خبات و سازمان زحمتكشان شاخه رضا كعبی تشكیل شد و ٤ مارس (١٣ اسفند) سازمان زحمتكشان شاخه عبدالله مهتدی هم به آن پیوست. با تشكیل این ائتلاف رسانه ها از شكل گیری آن برای شركت در جنگ و ورود به ایران میگویند و مینویسند. در ٣ مارس ترامپ با مصطفی هجری صحبت میكند در همان زمان بحث توافق امریكا با "گروههای کُرد" در باره عملیات زمینی میشود. در ٦ مارس محمد صالح قادری به نمایندگی حزب دمكرات در مصاحبه با كانال ١٢ اسرائیل در جواب به سؤال، آیا حزب شما آماده پیوستن به جنگ علیه ایران است، پاسخ میدهد: "بله" و در ادامه میگوید: "نیروهای كرد در ایران در حال آماده شدن هستند و منتظر تصمیم ائتلاف هستند تا فوراً عملیات علیه ایران را آغاز كنند". در همان زمان تایمز اسرائیل با اتكا به گزارش رویترز از زبان "سه منبع مطلع" از مذاكرات اسرائیل و "گروه های کُرد" میگوید، هزاران نیروی كرد در كردستان عراق جمع شده و برای حمله به ایران طی یك هفته آماده میشوند. میگوید هدف اولیه تصرف مناطق مرزی مانند اشنویه و پیرانشهر بود و نیروی آنها را حدود ٥ تا ٨ هزار نفر برآورد كرده است. بهعلاوه در همین دوره واشینگتن پست از زبان حزب دمكرات نوشت: "٥ مارس حزب دمكرات در بیانیه ای از نیروهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی، مخصوصاً در كردستان، خواست، مواضع خود را ترك كنند و حمایتشان را از نیروهای سركوبگر رژیم قطع كنند." واشینگتن پست در همان گزارش در مورد گفت و گوی ترامپ و مصطفی هجری خبر داد. پیام هجری هم خطاب به نیروهای حكومتی درست زمانی است كه CNN و رویترز خبر تماس امریكا با گروه های " کُرد" و احتمال عملیات زمینی را منتشر كردند.
همزمان افراد دیگری از نیروهای ائتلاف در این زمینه اظهار نظر كرده اند. از "حزب پاك" خلیل نادری در ٦ مارس با خبرگزاری Associated Press میگوید: "درصورت انجام عملیات زمینی آمریكا، ما در كنار نیروهای ائتلاف وارد خواهیم شد". نا گفته نماند كه "حزب پاك" چندین بار مدعی عملیات نظامی در دوره جنگ بوده است. او مدعی بود "ارتش ملی كرد" او به پایگاه سپاه پاسداران در نورآباد استان لرستان حمله كرده اند.
عبدالله مهتدی قبلاً اعلام كرد اگر امریكا- اسرائیل به ایران حمله كنند احتیاج به نیروی زمینی نیست و این را مردم تأمین میكنند. ایشان در ١١ مارس در مصاحبه تا رویتز گفت: "دهها هزار جوان در صورت دریافت حمایت آمریكا آماده اند علیه حكومت سلاح بهدست بگیرند." مهتدی نیز نیروهای حكومتی را فرخوان داد كه مواضع خود را ترك كنند. مهتدی البته به حمله نظامی قانع نبود و آرزوی ریختن بمب اتم بر سر مردم ایران بود و در این زمینه در همان زمان گفته است: "ژاپن بمب اتم از آمریكا دریافت كرد، بعد الان یك كشور آزاد و دمكرات و پیشرفته است، متحد جهان غرب است".
خبرنگار فارن پالیسی در مصاحبه ای با رضا كعبی در اربیل به نقل از كعبی در مورد مشاركت در جنگ گفته است: "اگر آمریكا و اسرائیل حمایت لازم را فراهم كنند، نیروهای كومه له زحمتكشان آماده عبور از مرز هستند".
در نتیجه ادعاهای خالد عزیزی پوچ است و تبلیغات سبك و ریاكارانه ای است كه بیش از پیش بیان دوری عمیق حزب دمكرات و سخنگویش از پایبندی به حقیقت است. خالد عزیزی یا در این مدت در "گوش گاو" خوابیده است یا میخواهد حقیقت را مخفی كند و آبروی رفته را بازگرداند و این دست كم گرفتن شعور مردم است.
جمیل نظرگاهی: رفیق خالد میخواهم از تركیه و پ ك ك و توافقات آنها بپرسمم. از ٢٧ فوریه ٢٠٢٥ و با درخواست عبدالله اوجلان از رهبری پ ك ك برای انحلال خود و پایان مبارزه مسلحانه و قبول آن در كنگره ١٢ پ ك ك به تاریخ ٧ ماه مه ٢٠٢٥، عملاً پایان مبارزه مسلحانه از جانب پ ك ك اعلام شد ورابطه این جریان با دولت تركیه وارد دوره ای دیگر شد. پ ك ك برای نشان دادن حسن نیت به دولت تركیه در ژوئیه ٢٠٢٥ در مراسمی نمادین، سوزاندن اسلحه ها توسط گریلای خود در كردستان عراق را به نمایش گذاشت. بهدنبال پارلمان تركیه با ٤٦٨ رأی از ٦٠٠ رأی چهارچوب اجرایی خلع سلاح نیروهای پ ك ك را تصویب كرد. بهدنبال هیئت رسمی نظارت و اجرای انحلال پ ك ك اولین نشست خود در آنكارا را برگزار و پروسه عملاً خلع سلاح و … وارد فازی اجرایی شده است. اولین سؤال این است چه فاكتورهایی باعث این تصمیم از جانب اوجلان و رهبری پ ك ك شد؟ تركیه به چه دلیلی پای این توافق آمده است؟
خالد حاج محمدی: واقعیت این است كه تحولاتی بزرگ در سطح جهان و منطقه در جریان است و این تحولات هم اوجلان و رهبری پ ك ك را به این نتیجه رسانده است كه ادامه روند تا كنونی مقدور نیست و بهطور جدی باید پای صلح با دولت مرکزی بروند و هم دولت تركیه را متقاعد كرده است كه در این راستا و برای توافق با پ ك ك بكوشد. پ ك ك مشخصا، بیش از سه دهه است برای مذاكره و توافق با دولت تركیه، مشروط به دادن امتیازاتی از جانب دولت تركیه و حداقل آزادی اوجلان، میكوشد. در سال ٢٠١٣ مذاكراتی انجام شد و توافقاتی هم انجام گرفت كه آن زمان هم رهبری پ ك ك پیش قدم شد و به مدت سه سال آتش بس اعلام كرد. اما دولت تركیه در ٢٠١٥ با حملات وسیع به مناطق كردنشین و قندیل و دستگیری های وسیع از هواداران و فعالین پ ك ك این پروسه را به بن بست رساند. در حقیقت تا كنون مانع توافق میان پ ك ك و دولت تركیه، جنگ طلبی دولت تركیه بوده است.
در مورد چرایی تصمیم اوجلان و رهبری پ ك ك به انحلال و پایان مبارزه مسلحانه ای كه تقریباً ٥ دهه است در جریان است و تلاش برای توافق با دولت مركزی تركیه، چند نكته را بسیار مختصر بیان میكنم.
اولین مسئله تحولات خود تركیه و حتی فراتر از تركیه تحولات در ایران، در عراق و سوریه و در سطح منطقه است كه پ ك ك را از جریانی كه خواهان كردستان بزرگ بود را به این نتیجه رساند كه این پرچم و آرمان تخیلی است و باید كنار گذاشته شود. تقریباً با كنار گذاشتن استراتژی كردستان بزرگ، كه بتدریج از اواخر دهه ٩٠ شروع شد، افق شركت در قدرت مركزی و سهم خواهی از دولت تركیه نیز بتدریج به افق و آرمان پ ك ك تبدیل شد. آرمان جدید و شركت در قدرت مركزی همان هدفی كه بقیه احزاب ناسیونالیست از جمله در كردستان عراق و ایران دنبالش بوند، از جانب پ ك ك و شخص اوجلان در بسته بندی "راه حل سیاسی و صلح و امكان فعالیت سیاسی آزاد كردها در یك دولت دمكراتیك" تزئین و امروز نیز كم و بیش مطرح است.
تحولاتی كه در خود تركیه در ٥ دهه گذشته روی داده است، رشد جامعه شهری، رشد طبقه كارگر تركیه، اعتصابات بزرگ كارگری و مبارزات سراسری این طبقه و اقشار محروم برای رفاه و بهبود زندگی و علیه استبداد و بی حقوقی، در چند دهه گذشته، قوم پرستی و پان تركیسم و نفاق قومی و تعصبات كور را شكسته است. بورژوازی كرد در تركیه نیز به درجه زیادی با سیستم كاپیتالیستی ادغام شده است. این حقایق از طرفی موانعی برای فاشیسم حاكم بر دولت تركیه و تعرض به بخشی از جامعه به جرم "كرد بودن" را ایجاد و همزمان پ ك ك را نیز به عنوان نیروی متعصب، به حاشیه رانده است. همین حقایق عملاً فضا را برای یك حزب ناسیونالیست كرد به اسم "حزب دمكراتیك خلقها"(HDP) و یا حزب برابری و دمكراسی خلق ها(DEM Party)، باز كرده كه اكنون سومین حزب بزرگ در پارلمان تركیه است و عملاً در قدرت شریك و كم و بیش به آنچه ناسیونالیستهای كرد در ایران، عراق و حتی پ ك ك با استراتژی جدیدش دنبالش است، رسیده است. لذا وجود این حزب در تركیه و شركت در قدرت، با توجه به تحولاتی كه اشاره كردم، بورژوازی كرد تركیه را از وجود پ ك ك بی نیاز كرده است.
مشكل دیگر پ ك ك ادامه مبارزه مسلحانه در شكل گذشته است. دولت عراق و تلاش برای كنترل كامل عراق برای پ ك ك كه در قندیل و بخشهایی از كردستان عراق حضور دارند محدودیتهایی ایجاد کرده است. از طرف دیگر در سوریه با وجود دولت مركزی مشكلات و موانعی برای حضور نیروهای پ ك ك در این كشور ایجاد شده است و فشار تركیه به "نیروهای دمكراتیك مردم كردستان سوریه" به بهانه حضور پ ك ك، همگی فعالیت پ ك ك به شكل گذشته و این شكل از مبارزه را به بن بست رسانده است. ایران كه تا كنون به عنوان پشت جبهه پ ك ك از آن استفاده میشد برای همیشه قابل اتكا نیست و هزینه سیاسی آن برای پ ك ك هر روز بالاتر میرود. پ ك ك در كردستان ایران به عنوان همكار جمهوری اسلامی شناخته میشود و تمام تبلیغات پ ك ك در دفاع از اسلام و عدالت "امام حسین" و… نیز او را به شدت بدنام كرده است. جمهوری اسلامی در هر معامله ای با دولت تركیه و توافقی میتواند این پشت جبهه را به نقطه ضعفی برای پ ك ك تبدیل کند.
فاكتور بعدی سرنوشت عبدالله اوجلان واحتمال آزادی او و اهمیت آن برای پ ك ك به عنوان شخصیتی است كه رابطه اش با پ ك ك مانند یك رهبر سیاسی نیست و در سیستم و دستگاه فكری و متعصب آنان، اوجلان از یك مقام سیاسی به یک مرجع ایدئولوژیك تبدیل شده كه اعضا و كادر پ ك ك به عنوان پیروان او اطاعت از اوجلان را بخشی از وفاداری سیاسی و تشكیلاتی خود به پ ک ک میدانند و این رابطه به نوعی عمیقا مرید و مرادی است.
این ها سرتیتر مولفه هایی است که در تغییر سیاست و حتی استراتژی پ ک ک و کنار گذاشتن مبارزه مسلحانه و "کردستان بزرگ" و خلع سلاح و طرح حل مسئله از طریق "راه حل سیاسی" تاثیر تعیین کننده ای داشته است.
جمیل نظر گاهی: تركیه به چه دلیل پای توافق با پ ك ك می آید؟ چه فاكتورهایی نیاز به این توافق برای دولت تركیه را ضروری كرده است؟
خالد حاج محمدی: برای تركیه پایان جنگ با پ ك ك از چند زاویه اهمیت دارد. قبل از پرداختن به دلایل این مسئله لازم است اشاره کنم که بر اساس جهت تا كنونی، این پ ك ك است که تا كنون امتیاز میدهد نه دولت ترکیه. بی دلیل نیست تركیه توافق با پ ك ك را "پایان تروریسم" نام میگذارد. در این تصویر یك جریان تروریستی كه پ ك ك باشد به عمر خود پایان میدهد و خلع سلاح میشود و این برد بزرگی برای دولت تركیه است.
مسئله بسیار جدی دیگراما تحولات منطقه ای است. دولت تركیه با توجه به تحولات منطقه ای، تضعیف موقعیت امریكا در سطح جهان و منطقه، تضعیف موقعیت اروپا و گسترش دامنه نفوذ چین در منطقه و جاده ابریشم، تقویت موقعیت روسیه و نقش روسیه در وضعیت ژئوپلیتیک منطقه، سیاست دولت ترکیه در تبدیل شدن به هژمون نظامی یا محور ائتلافهای نظامی در منطقه از مولفه های بسیار مهم است. خلع سلاح پ ك ك برای تركیه علاوه بر پایان دادن به یک بحران سیاسی-اجتماعی و یک جنگ داخلی، بخشی جدی از تلاش دولت تركیه در تبدیل جغرافیای تركیه از منطقه ای پر تنش به منطقه ای امن برای تجارت، انرژی و ترانزیت میان چین، روسیه، ایران و خلیج فارس و اروپا است.
مسئله دیگر اسرائیل و سیاستهای بحران زایی آن در منطقه است كه بهدلایل زیادی به عنوان جنگ طلب ترین دولت منطقه، از سر استیصال و بی آیندگی خود هر روز به كشوری حمله میكند. اسرائیل، مستقل از لطماتی كه این دوره بهطور جدی در کشتار در فلسطین و بهدنبال در حمله به ایران خورد، به دنبال بزرگ كردن كشور خود و در تلاش برای خورد كردن كشورها و قدرتهای اصلی منطقه از ایران و تركیه تا عربستان است. امروز اسرائیل بخشی از سوریه را اشغال كرده است، در تلاش برای تسخیر همه سرزمینهای فلسطین، نوار غزه و کرانه باختری، است، در تلاش برای اشغال كامل مناطق جنوبی لبنان تا دریای مدیترانه است. همزمان اسرائیل با سرمایه گذاری روی مسئله كرد و تلاش در جلب و مسلح كردن نیروهای کرد و استفاده از آنان در راه انداختن جنگهای قومی علیه دولت مرکزی، در ایران، ترکیه و سوریه است. این پدیده عملاً برای تركیه زنگ خطری جدی بود. از این زاویه تركیه هم در سوریه و هم در تركیه و حتی بخشا در كردستان عراق با اسرئیل کشمکش جدی دارد. توافق با پ ك ك عملاً لطمه ای جدی به پروژه اسرائیل در تركیه و سوریه و در كل منطقه است. باید تاكید كنم كه عبدالله اوجلان نیز بر این واقعیات واقف است و خواهان محدود كردن دخالت اسرائیل در مسئله كرد است و به همین دلیل تعجیل میكند كه با تركیه به توافق برسند. جالب است اردوغان با تمام جنایاتی كه علیه مردم كرد زبان در تركیه و سوریه مرتكب شده است به جمهوری اسلامی توصیه میكند با "كردها" (منظور احزاب و گروههای ناسیونالیست كرد است) به توافق برسد و خالد عزیزی هم از مدل توافقات پ ک ک با دولت ترکیه استقبال میکند.
جمیل نظر گاهی: نظر شما در مورد توافق پ ك ك و دولت تركیه چیست؟ آیا این توافق از زاویه منافع كارگران و اقشار محروم مردم در تركیه به نفع آنان است؟
خالد حاج محمدی: پایان جنگ و تخاصمات نظامی، پایان مبارزه خونینی كه به گفته پ ك ك تا كنون ٣٧ هزار نفر از نیروهایش در این چند دهه قربانی شده اند و قطعاً هزاران نفر از مردم بیگناه هم كشته شده اند، به شرطی كه فضای میلیتاریستی و دشمنی كور قومی از طرف دولت ترکیه پایان بیابد و دولت تركیه حقوق شهروندی برابر مردم کرد زبان در ترکیه را در قانون اساسی خود تأمین كند، اگر در نتیجه این توافق امنیت جانی و زندگی نیروهای پ ك ك تضمین شود و امكان فعالیت بی قید و شرط سیاسی برای مردم در کردستان ترکیه فراهم شود، به باور من مثبت است. چنین پدیده ای با كنار گذاشتن و پایان دشمنی های كور و تعصبات عقب ماند و كاهش شكاف میان مردم هم سرنوشت، شرایط مبارزه طبقاتی در تركیه را برای طبقه كارگر به نفع این طبقه تغییر میدهد.
اما تمام اقدامات تا كنونی و امتیازاتی که داده شده است اساساً از جانب پ ك ك بوده است و هنوز حتی اشاره ای به اقدامات عملی دولت ترکیه در جهت صلح واقعی، از طرف دولت تركیه نشده است، از جمله شامل پایان میلیتاریسم در مناطق كرد نشین، قول آزادی اوجلان، تضمین امنیت جانی و زندگی نیروهای پ ك ك و آزادی زندانیانی كه به جرم فعالیت با پ ك ك زندانی شده اند، تامین حقوق مردم کردستان، به رسمیت شناختن آنها بعنوان شهروندان متساوی الحقوق مستقل از هویتهای كاذب ملی و… . در سیاست دولت ترکیه جایی ندارند.
من در نوشته ای دیگر در همین زمینه و ابتدای اعلام خلع سلاح پ ك ك بعد از كنگره ١٢ آنها نوشتم و اینجا همان آنرا تكرار میكنم. "پایان تخاصمات پ ك ك و تركیه با شروطی كه اشاره كردم اگر اتفاق بیفتد، بسیار مفید است. این ماجرا یك معضل بزرگ، كه سد جدی در اتحاد طبقه كارگر در كل تركیه است، را بر میدارد. حل این مسئله مبارزه سرراست طبقاتی طبقه كارگر برای رفاه، برای جامعه ای آزاد و برابر در مقابل بورژوای حاكم را تسهیل میكند. این امر انشقاق در طبقه كارگر را كه دولت تركیه بعنوان بانی اصلی آن و پ ك ك هم نقش عمیقا منفی در آن دارد، كم میكند و توجه كارگر كرد زبان را از یك معضل ملی به ضرورت مباره مشترك با هم طبقه ای های خود و به عنوان عضوی از خانواده كارگری در تركیه و حتی فراتر از یك كشور مهیا میكند. به هر میزان سایه ملی گرایی و انشقاق بر اساس تفاوتهای زبانی و فرهنگی حاشیه ای شود، به هر میزان سم وطن پرستی و طوق ملیت و مذهب بر گردن طبقه كارگر و مردم محروم كنار برود، زمینه برای مبارزه سرراست برای برابری و عدالت، مبارزه سوسیالیستی و تقویت حس انترناسیونالیستی فراهم تر میشود."
جمیل نظر گاهی: تحولات كردستان سوریه نیز از مسائل بسیار بحث برانگیز این مدت بود. در این مدت ما شاهد توافقاتی میان نیروهای دمكراتیك سوریه با دولت سوریه بودیم. طبق توافقات تا كنونی "نیروهای دمكراتیك سوریه" در دولت ادغام شده اند، كل نیروهای مسلح آن وارد ارتش سوریه شده اند، هنوز كاملا تكلیف نیروهای «یگانهای مدافع زنان»( YPJ)،
معلوم نیست. تعدادی از روسا و فرماندهان "نیروهای دمکراتیک سوریه" در دولت سوریه به پستهایی رسیده اند. منجمله مظلوم عبدی مشاور احمد الشرع و سیبان حمو، معاون وزیر دفاع در امور منطقه شرقی شده و الهام احمد هم قرار است در امورد دیپلماتی سوریه فعالیت كند. دولت سوریه هم وعده هایی داده و اعلام کرده است که حقوق فرهنگی و زبانی كردها را برسمیت میشناسیم و….
به هر حال نیروهای دمكراتیك امتیازاتی گرفته و امتیازاتی هم داده اند. خیلی ها توافق آنها و دولت الشرع را شكست میدانند و بعضی ها هم آنرا مرحله ای دیگر از مبارزه نام میگذارند. نظر شما در این خصو چیست؟
خالد حاج محمدی: آنچه امروز در جریان است نتیجه یك پروسه طولانی تر است كه همگی شاهد آن بوده ایم. سوریه ١٦ سال پیش و با شروع اعتراضات توده ای طی پروسه ای توسط دول مرتجع منطقه، از تركیه تا عربستان و قطر و سرانجام با دخالت دولتهای غربی عملاً به میدان جنگی جنایتكارانه تبدیل شد و این جامعه را به ویرانه تبدیل كرد. سوریه عملا به محمل حل و فصل کشمکشهای قدرتهای جهانی، غرب و روسیه، و دولتها منطقه، ترکیه، عربستان و ایران، تبدیل شد. بلوک غرب برای اهداف خود "ارتش آزاد سوریه" را، متشکل از باندهای قومی و مذهبی دست ساز خود، ساختند. روی نفاقهای قومی، ملی و مذهبی سرمایه گذاری كردند و جنگها و جنایاتی را به نام مبارزه با بشار اسد و "رهایی مردم سوریه" رقم زدند كه صدها هزار كشته و میلیونها نفر آواره و تبدیل شدن سوریه به ویرانه كامل و اشغال بخشی از این كشور توسط تركیه و اسرائیل و آنچه امروز می بینیم از نتایج آن است.
در ادامه این وضع با حمله باقی مانده های جریان اسلامی النصر در سوریه به رهبری احمد الشرع (ابومحمد الجولانی)، و تسخیر دمشق با همكاری تركیه و...، در دسامبر ٢٠٢٤، پس از توافق او با دولت امریكا و "«تاجگذاری" بهعنوان رئیس جمهور، او به عنوان "ناجی مردم سوریه" توسط دولتهای غربی و در راس آنها دولت امریكا و پیوستن به کلوپ رهبران "دمكرات" از نوع غربی و خوش خیم، به جهانیان معرفی شد وتلاش كردند او را به عنوان "رهبر منتخب" مردم سوریه به آنها و جهانیان بفروشند. بعداً تروریست مشهور را به كاخ سفید بردند و او را غسل تعمید كردند و با پوشاندن لباس "دمكرات متحد غرب" به جهان معرفی كردند. بعد از توافق دولت ترامپ با دولت مركزی سوریه به رهبری احمد الشرع و خارج شدن نیروهای امریكایی از سوریه، عملاً حمایت یا همكاری آمریكا با "نیروهای دمكراتیك سوریه" پایان یافت و به آنها توصیه شد با دولت مركزی همكاری كنند. دولت مركزی قول همكاری و تأمین منافع امریكا را داده بود و امریكا دیگر به كمك آنها احتیاج نداشت و دلیلی نمانده بود كه امریكا از "نیروهای دمكراتیك سوریه" حمایت كند.
در این مدت از ٨ دسامبر ٢٠٢٤ تا دوره اخیر و توافق نیروهای دمكراتیك با دولت مركزی كه تقریباً یك سال است در جریان است، سرنوشت نامعلومی به مردم كردستان سوریه و نیروهای دمكراتیك تحمیل شده است. در همین مدت و بعد از به قدرت رسیدن الشرع، هم دولت تركیه و هم دولت مركزی حملات زیادی به این نیروها كردند و مناطقی را از كنترل آنان خارج كردند. در آن زمان هنوز امریكا پایگاهایش در سوریه مستقر بود و هیچ حمایتی از نیروهای دمكراتیك سوریه نكرد و معلوم بود حمایت نخواهد کرد.
نیروهای دمكراتیك سوریه بیش از ١٢ سال با امریكا همكاری كردند، در جنگ با داعش نقش بزرگی داشتند، در مقابل تعرضات و لشكر كشی دولت تركیه برای اشغال مناطق كرد نشین در سوریه مقاومت كردند. با توجه به این فاکتورها توقعی ایجاد شده بود كه گویا آمریكا حامی كردها است و آینده خوبی در انتظار آنها است. معلوم بود این توهم بزرگ روزی باید بشكند و شكست. معلوم بود امریكا دنبال منافع خودش است و از نیروی "كردها" تا زمانی كه احتیاج داشت در خدمت اهداف خود استفاده میكند و همین کار را كرد.
"نیروهای دمكراتیك سوریه" مثل بقیه احزاب ناسیونالیست كرد در منطقه، خواهان شركت در قدرت مركزی و گرفتن سهمی از آن هستند. مانند سایر احزاب ناسیونالیست کرد تلاش کردند در شکاف دولتهای منطقه و جهانی زندگی کنند و از این کانال در قدرت سهیم شوند. وقتی شکافها هم آمد و سیاست زندگی در شکافها بسته شد، راه دیگر را برای رسیدن به هدف اصلی در مقابل آنان قرار داد. راه شرکت مستقیم در دولت موجود. اكنون عملاً آنها در این پروسه اند و به قول شما هم امتیازاتی گرفته و هم امتیازتی داده اند. این دیگر مستقل از اداره شما یك معامله است. میزان سهمی كه میگیرید بستگی به میزان قدرت و نیروی است كه دارید و بسیاری فاكتورهای منطقه ای و شرایطی كه در آن قرار دارید. بعضی ها از این سهم ناراضی هستند و توافق با دولت مركزی را شكست میدانند و بعضی هم توقعاتی از نیروهای "كرد" سوریه دارند كه چنین توقعاتی اساساً از اهداف آنها خارج در ماهیت آنها نیست و در دستور این نیروها نبوده است.
جمیل نظر گاهی: نیروهای دمكراتیك سوریه بخشی جدی و حاصلخیز از سوریه را در اختیار داشتند، نیروی نظامی قابل توجهی حدود ١٠٠ هزار نیروی مسلح داشتند و مناطق نفتی سوریه زیر كنترل آنها بود و خودشان سیستم خود مدیریتی را دایر كرده بودند و از این زاویه و اگر مقایسه كنید اكنون چند پست نه چندان مهم و قول برسمیت شناختن حقوق كردها و شاید هم برسمیت شناختن زبان كردی به آنها داده اند. به همین دلیل بعضی میگویند شكست، بعضی حتی میگویند روسای نیروهای دمكراتیك خیانت كرده اند و حتی میگویند می بایست مناطق بیشتری را در دست خود میگرفتند و كنترل میكرند. شما چه میگوئید؟
خالد حاج محمدی: ابتدا تاكید كنم محک قضاوت من در این رابطه منافع مردم محروم در كردستان سوریه و در كل سوریه است. برای من بهترین راه جهت حفظ اتحاد میان كارگران سوریه، برای تقویت همسرنوشتی و برای تأمین زندگی انسانی تر برای مردم كردستان و مردم محروم این مملكت مستقل از تقسیمات قومی و مذهبی و نژادی و جنسی اصل است.
اما قبل از جواب به ادعاهایی كه میشود لازم است چند نكته را به عنوان حقیقت در تحولات این منطقه برسمیت شناخت. اولین نكته استراتژی حزب دمكراتیك سوریه یا نیروهای دمكراتیك سوریه است. آنها نه دنبال استقلال بوده اند و نه دنبال كنترل بر سوریه و ادعای حاكمیت بر كل این كشور. آنها درست مثل جریان بارزانی و طالبانی در كردستان عراق، مثل حزب دمكرات و گروههای ناسیونالیستی دیگر در كردستان ایران و مثل اوجلان و پ ك ك در تركیه خواهان گرفتن سهمی از قدرت مركزی و شركت در آن هستند. آنها نیز این سهم خواهی را "برآورده شدن حقوق ملت كرد" نام میگذارند و با پرچم "حقوق كردها" برای آن مبارزه كرده و میكنند. در نتیجه میزان سهم بستگی به میزان قدرت شما است و بسته به تغییر درتوازن قوا این سهم كم و زیاد خواهد شد. اتحادیه میهنی و حزب دمكرات بارزانی نمونه های برجسته ای اند كه نزدیك چهار دهه است بر كردستان عراق حاكم اند. اولاً كردستان عراق را میان خود تقسیم كرده اند و هیچ كردایتی و حقوق مردم كردستانی در میان آنها با یك متر از زمینی كه در اختیار دارند را عوض نمیكنند. آنها در سیستمی فدرالی سهمی گرفته اند و مناطقی را زیر كنترل به نام "سهم كرد" دارند. در سالهای اخیر دولت مركزی قدرت بیشتری پیدا كرده است و سهم آنها را كاهش داده است، درآمدهای نفتی را از آنان پس گرفته است، گمركات را بخشا پس گرفته است! آیا به قدرت رسیدن این احزاب به معنی رفاه و آزاددی بیشتر مردم کردستان عراق است؟ آیا نفاق قومی در میان مردم عرب زبان و کرد زبان از بین رفته یا حتی تخفیف پیدا کرده است؟ تمام فاکتها و واقعیات زندگی مردم در کردستان عراق خلاف اینرا نشان میدهد. فقر گسترده در کنار فربه شدن بخش کوچکی از جامعه سهم مردم کردستان از به قدرت رسیدن این احزاب و امتیازاتی است که از دولت مرکزی گرفته اند. تقسیم قدرت بر اساس قومیت همین است، جنگ دائمی و ماندگاری نفاق بر مبنای قومیت و تغییر و كم و زیاد شدن سهم بر اساس توازن قوا. نیروهای "كرد" سوریه یا نیروهای دمكراتیك سوریه هم در چنین موقعیتی قرار دارند، سهم آنها بسته به میزان نیرو و زورشان و موقعیت دولت مركزی در مقابل آنها است.
نیروهای دمكراتیك سوریه قطعاً در ٢٠٢٤ و ٢٠٢٥ مناطق مهمی را در دست داشتند. دولت امریكا هنوز در سوریه بود و با امریكا همكاری زیادی داشتند. مناطق نفتی البته زیر كنترل آنها ی بود، اما در دنیای واقعی این مناطق و نفت آن در اختیار امریكا بود و این نیروها تنها نقش حفاظت و نگهبانی از سرمایه ای را داشتند كه دولت امریكا صاحبش شده بود. بهعلاوه بخشی از مناطق تحت كنترل آنها مانند رقه و دیرالزور و … عمدتاً عرب نشین بودند. این نیروها سیستمی را به عنوان "خودمدیریتی" پیش میبرند كه در حقیقت نمایندگان اقوام و عشایر و "ملیتها" و مذاهب در آن بودند و اسم آنرا دمكراتیك و برابری میگذاشتند. آنها زیر فشار تركیه بودند و در ژانویه ٢٠٢٦ با حمله دولت مركزی بخش مهمی از مناطق را از دست دادند. سران عشایر "عرب" كه متحد آنها بودند، مخفیانه با دولت مركزی توافق كردند و عملاً تابعی از دولت مركزی شدند. آمریكا با دولت مركزی توافق كرد و منافع خود را از كانال دولت الشرع دنبال كرد و معلوم بود كه دیگر نیروهای "كرد" را به حال خود رها خواهد كرد مثل هر جای دیگر. اینها شرایطی فراهم كرد كه نیروهای دمكراتیك سوریه یا می بایست وارد جنگی طولانی و خونین با دولت مركزی میشدند یا سازش و توافق. من تردید ندارم كه امتیازات كمی به آنها داده اند و اما همچنانكه گفتم در این سیستم و این افق و استراتژی همه اینها تابع میزان توان و قدرت شما است.
باید توجه داشت شما با پرچم "ملت كرد" سایر مردم مملكت را با خود نخواهید داشت. این پرچم مردم همسرنوشتی نیست و پرچم تقسیمات جوامع انسانی بر اساس هویت كاذبی به نام "ملت" است. خاصیت این پدیده برای همه ناسیونالیستهای جهان سربازگیری از مردم محروم برای حفظ حاكمیت طبقه بورژوا است. لذا و مستقل از اینكه تصویر مردم معینی با زبانی مشترك و به عنوان یك "ملت" چقدر ریاكارانه و دروغین است اما در این تصویر علاوه بر كرد زبانها دیگران هم بر اساس هویت ملی به عنوان عرب، تركمن، آشوری، ارمنی، چركی، دروز و… نیز وارد میدان خواهند شد. حال مذاهب و تقسیمات مذهبی را هم اضافه كن كه در سوریه دهها گروه جنایتكار مذهبی را تشكیل میدهد كه داعش و النصر و… از جمله آنان هستند و خواهید دید اگر روی این اساس هر گروهی و مردم منتصب به هر مذهب و ملیتی دنبال منافع گروه "خود" باشند، چه كشتارهای عظیم و چه جنایات خونینی در این مملكت راه خواهد افتاد، چیزی كه گروهها و احزاب ناسیونالیستی و مذهبی ابزار آنند.
در سوریه و تحولات آن متأسفانه جای نیرویی جدی و رادیكالی كه بتواند در این جهنم، پرچم دفاع از حقوق مردم محروم سوریه مستقل از هویتهای كاذب قومی، ملی، مذهبی، نژادی و جنسی و… را بردارد، غایب بود. نیرویی كه توده كارگر و اقشار محروم را نمایندگی و خواهان جامعه ای انسانی تر، برابری تر و سكولار باشد. نیروهای دمكراتیك سوریه این نیستند و ادعای آنرا هم ندارند و لذا نمیتوان توقعاتی را روی دوش آنها گذاشت كه آنها مطلقاً اهل آن نیستند.
به باور من عده ای توقعاتی از نیروهای دمكراتیك سوریه دارند كه واقعی نیست. نقش بسیار ازرشمدن آنها در دفاع از كوبانی در مقابل داعش، جنگ با داعش در سوریه، دفاع از مطالباتی در خصوص پدیده زن كه در سوریه و خاورمیانه به نسبت پیشرو بود و...، در ذهن عده ای خصوصاً در میان جناح چپ جنبش ناسیونالیستی كه كوبانی را به كمون پاریس و نیروهای دمكراتیك سوریه را هم به بلشویكهای دوره لنین تبدیل كرد. اینها توهم بود و توقعاتی كه مبنای واقعی نداشت و امروز روزی زمین واقعی فروریخته اند و به جای درك حقیقت و درك توهمات خود، مظلوم كوبانی و بقیه رهبران نیروهای دمكراتیك سوریه به ناسزا میگیرند و با فحاشی و اتهامات سنگین و ناروا، فرهنگ سیاسی نداشته خود را نمایش میدهند.
میگویند نیروهای دمكراتیك سوریه خیانت كرده و با داعش سوریه توافق كرده اند! خیانت به كی؟ دنبال منافع خود هستند و اكنون فكر میكنند وقت آن است و باید در دولت شركت كنند! این خیانت به كی است؟ آنها قول بیشتری نداده بودند و مثل هر نیروی بورژوایی خواهان سهم خود از ثروت جامعه و سرمایه حاصل از استثمار طبقه كارگراند. لذا معلوم است چون داعش یا جریان اسلامی در سوریه یا بخشی از جریان النصر در سوریه به رهبری الشرع حاكم است، دولت است و اینها هم سراغ او میروند. همه احزاب ناسیونالیست كرد در تمام تاریخ صد سال گذشته برای سهم بردن از قدرت با دولتهای مركزی كه همگی ضد كارگر، استبدادی، مرتجع، ضد زن و… بوده اند، در تلاش برای توافق بوده اند. حزب دمكرات از دوره قاضی محمد در ایران تا امروز، پ ك ك و اقمارش در تركیه، بازرانی و اتحادیه میهنی طالبانی و… با دولتهای پهلوی و جمهوری اسلامی در ایران، دولتها مستبد و متصب و فاشیستی در تركیه، دولت بعث عراق و دولت مرتجع كنونی این كشور و …مذاكره میكنند و از ثروت جامعه سهم خود را میخواهند.
تاكید كنم كه این احزاب، احزاب ناسیونالیست كرد در منطقه از ایران و تركیه تا عراق و سوریه، مشكلی با استبداد دولتهای حاكم، با استثمارگری آنها، با ضد زن بودن آنها، با مذهبی بودن و خلاصه جنایتكاری آنها و… ندارند. همگی آنها در صورت رسیدن به قدرت همان سیستم و قوانین را علیه طبقه كارگر و بخش محروم جامعه اعمال میكنند و نافرمانان را سركوب میكنند. اختلاف اصلی آنها نارضایتی از سهمی است كه به بورژوازی كرد در این كشورها رسیده است و برای سهم بیشتر زیر نام "حقوق كرد و سهم كرد"، با دولتها جنگیده اند، مذاكره كرده اند و گاهاً هم به توافق رسیده اند و هر جا به قدرت رسیده اند مجری همان سیستم و قوانین ضد انسانی علیه مردمی بوده اند كه سنگ دفاع از آنها را به سینه زده اند. كردستان عراق نمونه بارز این حقیقت است.
اوایل سپتامبر ٢٠٢٦
اوایل شهریور 1405
