مصاحبه نشریه نینا با احمد بهزاد مطلق

نشریه نینا: طی دو هفته اخیر شاهد چند اتفاق مهم در جامعه کردستان بودیم که واکنش متفاوتی را از سوی ناسیونالیستهای کرد به دنبال داشت. بلاگر جوانی به نام "سیران عربی" طنزی را در مورد نحوه خوانندگی "محمد ماملی"بیان کرده است.همین موضوع کافی بود که زیر نام دفاع از "مقدسات ملی" چند هزار توهین و ناسزا از طرف ناسیونالیستهای غیور و کهنه پرست  به سمت او سرازیرشود، کار به جایی رسید که تعدادی در کلاپ هاوس عملا برای برخورد با او جایزه تعیین  کردند. حاکمیت جمهوری اسلامی نیز بلافاصله اقدام به دستگری سیران عربی کرد. در همین روزها نیز شاهد دو جنایت هولناک در شهرهای سقز و سنندج بودیم. لطیفه محمد زاده و آتوسا جعفری توسط شوهران سابق کشته شدند. اما همین ناسیونالیسم که شعار آزادی سر می دهد در قبال این جنایات کاملا سکوت می کند. آیا این دوگانگی در رفتار و سیاست نیست؟

احمد بهزاد مطلق: با تشکر از شما و خوانندگان نشریه نینا، شما در پرسش خود به آزادی بیان، زن کشی، ستم جنسیتی علیه زنان و قتل های ناموسی اشاره کرده اید و در ضمن دو رفتار متفاوت وبه قول شما دوگانگی در رفتار و سیاست ناسیونالیست های کرد در برخورد به این دو مسئله را مطرح کردید. در رابطه با آزادی بیان و تبعیض جنسیتی و فرودستگی زنان کوهی از ادبیات وجود دارد.
علاقمندان نشریه نینا میتوانند  در این رابطه به برنامه یک دنیای بهتر حزب حکمتیست( خط رسمی) مراجعه کنند در اینجا به دوگانگی در رفتار و سیاست ناسیونالیست های کرد در رابطه با این دومسئله یعنی جوهر پرسش شما می پردازم.

در رفتاروسیاست ناسونالیست های کرد  اصلا و به هیچ وجه این  تناقضی را که شما به آن اشاره کردید نمی بینم این قید وشرط گذاشتن برای آزادی بیان به بهانه های مختلف و تبعیض جنسیتی علیه زنان هر دو از پایه های ایدئولژیک ناسیونالیسم بعنوان یکی از ایدئولوژی های بوژوایی هستند وبا هم چفت و جورند، ناسیونالیسم بطور کلی و ناسیونالیستهای کرد بطور اخص  با برجسته ‌سازی و «بت ‌سازی» از نمادهای فرهنگی و انتزاعی، تلاش می کنند  تضادهای واقعیِ درون جامعه (مانند ستم جنسیتی و استثمار طبقاتی) را پنهان  کنند کند. در این پارادایم، نمادهایی مانند «محمد ماملی» به ملک طلق و ابزار هژمونی بورژوازی محلی تبدیل می‌شوند تا هرگونه صدای رادیکال یا انتقادی را خفه کنند. در این چارچوب، «محمد ماملی» و دیگر نمادهای انتزاعی نه صرفاً چهره ‌های هنری، بلکه سپری برای پنهان‌ سازی ستم  جنسیتی، استثمار طبقاتی و باز تولید مناسبات قدرت هستند،به همین دلیل است که ناسیونالیسمِ نماد محور، همچون مذهب، کارکردی دوگانه دارد: ظاهر وحدت ‌طلب، اما در عمل مانع شکل ‌گیری نقد رادیکال و مطالبات اجتماعی.

هنگامی که یک زن جوانِ با سلاح طنز، این هژمونی فرهنگی را به چالش می‌کشد، ماشین سرکوب ناسیونالیسم فعال می‌شود. نقد یک نماد فرهنگی به عنوان «خیانت به آرمان‌های ملی» بازتعریف می‌شود تا مردم را حول یک خشم دروغین بسیج کند. در مقابل، قتل لطیفه و آتوسا به عنوان «امر خصوصی و خانوادگی» طرد می‌شود؛ چرا که پرداختن به ریشه‌های زن‌کشی، مستلزم نقد ساختار پدرسالاری و مالکیتی است که ناسیونالیسم  بر آن استوار است. زمانی که یک زن جوان از ابزار طنز یا نقد برای ساختارشکنی این چهره‌ها استفاده می‌کند، ناسونالیسم و جامعه تحت تاثیر،آن را یک نقد هنری ساده تلقی نمی‌کند؛ بلکه عناصر متعصب آن را به عنوان یک تهدید وجودی علیه انسجام ناسیونالیسم، یعنی «خیانت فرهنگی»—تفسیر می‌کنند.

در مقابل، سلاخی سیستماتیک زنانی چون لطیفه و آتوسا این مکانیسم دفاع جمعی را فعال نمی‌کند. در یک چارچوب مردسالارانه، خشونت علیه زنان به عنوان یک «مسئله داخلی و خانوادگی» دسته‌بندی می‌شود، نه حمله‌ای به کل جامعه. افزون بر این، گفتمان ناسیونالیسم به شدت نیازمند ارائه تصویری بی‌نقص و آرمانی از جامعه خود به دنیای بیرون است. مواجهه علنی با واقعیت تلخ زن‌کشی، این تصویر رمانتیک را در هم می‌شکند. در نتیجه، وجدان جمعی ترجیح می‌دهد از نمادهای مرده خود پاسداری کند تا از زنان زنده خود.

برای ناسیونالیسم ، حفظ «ناموس» و روبنای سنتی جامعه بر جان و رهایی زنان  ارجحیت دارد. در تلاقی میان  بازداشت ضرب‌الاجل بلاگر جوان، سیران عربی، تحت فشار اوباش دیجیتال ناسیونالیست به جرم یک ویدیوی طنز درباره محمد ماملی، در تقابل با سکوت مرگبار و سرد همین جریان‌ها در قبال قتل فجیع لطیفه محمدزاده در سقز و آتوسا جعفری در سنندج، نمونه‌ای کلاسیک از خصلت ارتجاعی ناسیونالیسم است.

در جریان هجمه به سیران عربی، اتاق‌های کلاب‌هاوس به دادگاه‌های تفتیش عقاید بدل شدند که در آن  ناسیونالیست ها و افراد متعصب و لومپن‌های سایبری، حکم تکفیر صادر کرده و برای سر او جایزه تعیین کردند. این دینامیک دو کارکرد مشخص در راستای منافع طبقه حاکم یعنی جمهوری اسلامی دارد:

پلیس مخفی فرهنگی: ایجاد رعب و وحشت ارگانیک در میان لایه‌های پایینی جامعه و زنان، تا هیچ‌کس جرات نکند خطوط قرمز سنت و هویت طبقه حاکم را نقد کند.

همدستی ارگانیک با ماشین سرکوب: این بسیج ارتجاعی، افکار عمومی را برای مداخله پلیس فتا و دستگاه قضایی آماده می‌کند. حاکمیت با بازداشت سیران عربی، در واقع نقش «سندیکای سرکوب» را بازی می‌کند که در آن تعصبات ناسیونالیستی جامعه و اهداف امنیتی حاکمیت در یک نقطه به هم می‌رسند تا  نه تنها آزادی بیان مردمان آن جامعه را خفه کنند، بلکه مقدسات ملی و مذهبی را از زیر تیغ  برهانند. حاکمیت تحت لوای پاسخ به خشم عمومی و حفظ امنیت فضای مجازی وارد عمل شده و فرد قربانی را بازداشت می‌کند. این روند، یک اتحاد شوم و نانوشته میان ناسیونالیست ها و ساختار سرکوبگر حاکمیت ایجاد می‌کند.

رهایی جامعه از انواع تبعیضات و نابرابری های اجتماعی و اقتصادی بر روی پیکرهای قربانی‌شده زنان و خفقان آزادی بیان بنا نخواهد شد. مبارزه برای رهایی، نه از مسیر پرستش نمادهای مرده، بلکه از معبر سازمان‌دهی مستقل، دفاع از آزادی بی‌قید و شرط بیان، و برپایی دژهای حمایتی از زنان و علیه تبعیض جنسیتی علیه زنان و زن کشی، علیه  حاکمیت و پدرسالاری می‌گذرد. 

 

نشریه نینا: نقش جمهوری اسلامی که به عنوان ناجی و حافظ مقدسات کردایتی در برخورد با سیران عربی وارد میدان شده چیست؟ شما این هم آوایی و همکاری ناسیونالیستهای کرد با جمهوری اسلامی زیر نام "دفاع از مقدسات" را چگونه می بینید؟

احمد بهزاد مطلق: دولت‌های سرمایه‌داری و اینجا جمهوری اسلامی همواره از کلیدواژه‌هایی چون «مقدسات»، یا «امنیت ملی» استفاده می‌کنند تا تضادهای طبقاتی داخلی را پنهان سازند و بحران‌های اقتصادی خود را پنهان و انواع جنبشهای اعتراضی در جامعه را سرکوب و مهار کنند، ورود به این میدان، تلاشی است برای بسط نفوذ سیاسی-نظامی .این نقش، برخلاف ادعاهای تبلیغاتی، نه برای رهایی یا حفاظت از مردم  کرد، بلکه برای مهار پتانسیل‌های رادیکال و مطالبات طبقاتی است. جریان‌ها و احزاب ناسیونالیست کرد ، منافع  طبقاتی خود را نمایندگی می‌کنند، نه منافع کارگران و زحمتکشان کرد را. این جریان‌ها برای حفظ بقای سیاسی و امتیازات طبقاتی خود، ابایی ندارند که با مرتجع‌ترین قدرت‌های منطقه وارد اتحادهای تاکتیکی یا راهبردی شوند. سرپوش گذاشتن بر این همکاری‌ها با چاشنی «دفاع از مقدسات ملی و مذهبی»، تلاشی عوام‌فریبانه برای برانگیختن احساسات مردم و توجیه بندوبست‌های سیاسی است که در نهایت به تثبیت موقعیت هر دو طرفِ معامله (ناسیونالیست‌ها و دولت حاکم) ختم می‌شود. جمهوری اسلامی فرصت را غنیمت شمرده و بعنوان "ناجی" وارد عمل شده تا دستاورد های تحمیل شده به خود را که در جنبش رهایی زن در سال 1401 را پس بگیرد و به کمک ناسیونالیست ها هر صدای اعتراضی ،آزادیخواهانه و برابری طلبانه را خفه کنند.

این هم‌آوایی، ایجاد تفرقه در صفوف طبقه کارگر است. ناسیونالیسم با تکیه بر مفاهیم فرای طبقاتی مانند «خون»، «خاک» یا « اسطوره های ملی یعنی مقدسات مشترک»، کارگر کرد  را از وجود استقلال طبقاتی خود جدا کرده  به دنباله‌روی از سرمایه‌دار کرد وادار می‌کند و از اینرو همبستگی انترناسیونالیستی میان کارگران کرد، عرب، فارس و ترک را مخدوش می‌سازد. میتوان به نمونه های تاریخی مشخصی در رابطه با این هم آوایی و همکاری اشاره کرد.همکاری حزب دمکرات با جمهوری اسلامی در اسکورت کردن نیروهای نظامی به داخل پادگان ها در سال های 1358 و 1359 در شهر های مختلف کردستان، همکاری احزاب ناسیونالیست کرد با حکومت بعث در دوره‌های مختلف در تاریخ کردستان عراق.  رهایی واقعی توده‌های زحمتکش کرد نه از طریق آویزان شدن به قدرت‌های ارتجاعی منطقه و بندوبست‌های ناسیونالیستی، بلکه از مسیر مبارزه مستقل طبقاتی، سرنگونی مناسبات سرمایه‌داری و برقراری یک سیستم مبتنی بر شوراهای کارگری و حق تعیین سرنوشت داوطلبانه و برابر حاصل می‌شود. تجربه اقلیم کردستان عراق (پس از ۱۹۹۱ و به‌ویژه ۲۰۰۳) روشن‌ترین سند برای اثبات این ادعاست که ناسیونالیسم  پس از رسیدن به قدرت سیاسی، طبقه کارگر را به نام « کارگرخودی» استثمار کرده تا از قبال نیروی کار و زندگی آنان سرمایه انباشت کند. در واقع بهشت زمینی و مادی برای خود و فقر و فلاکت و سیه بختی برای طبقه کارگر( آنهم بنام کارگرخودی) . 


نشریه نینا: خیزش انقلابی ١٤٠١ که به دنبال قتل دولتی مهسا امینی شکل گرفت توانست مردم ایران را برای یک دوره طولانی حول محوریت حق زن به خیابان بکشاند. تحت تأثیر این جنبش، جمهوری اسلامی عقب نشینی كرد، فرهنگ و سنت ضد زن و مردسالار به حاشیه رانده شد، حرمت و كرامت زن در جامعه بالا رفت اما  متاسفانه ما اكنون شاهد افزایش زن کشی، توهین و بی حرمتی به زن در جامعه هستیم. آیا فکر می کنید جنگ و حمله نظامی امریكا- اسرائیل به ایران و فضای جنگی موجود بر این موضوع تاثیر گذاشته؟ عملا جمهوری اسلامی و باندهای ارتجاعی همچون سلفی ها نیز زیر سایه این جنگ امكانی پیدا كرده اند كه علیه جامعه و علیه زنان دست به تعرض بزند. شما این موضوع را چگونه ارزیابی می کنید؟

احمد بهزاد مطلق: جنگ و فضای جنگی همواره بزرگترین ابزار دولت‌های سرمایه‌داری و مرتجع برای خفه کردن اعتراضات اجتماعی، مبارزه طبقاتی و جنبش‌های آزادیخواهانه داخلی است.

جمهوری اسلامی که پس از خیزش انقلابی ۱۴۰۱ (زن، زندگی، آزادی) با بحران عمیق مشروعیت و عقب‌نشینی‌های اجباری در حوزه  مبارزات کارگری و اجتماعی و  پوشش و حجاب اجباری و بلا خره کنترل اجتماعی مواجه شده بود، از تهدیدهای نظامی امپریالیسم آمریکا و اسرائیل به عنوان یک «موقعیت طلایی» استفاده  کرده و می ‌کند. تحت عنوان «وضعیت فوق‌العاده نظامی»، «امنیت ملی» و «مبارزه با دشمن خارجی»، حکومت فضای سیاسی جامعه را به شدت امنیتی می‌کند. این فضا عملاً به رژیم اجازه می‌دهد تا اعتصابات کارگری، معلمان و بازنشستگان را تحت عنوان « شرایط  جنگی» سرکوب کند. توجه مردم را از فقر مطلق، تورم ،گرانی،  بیکاری و بی مسکنی، بنام موقعیت جنگی  منحرف کند. تعرض خشن به زنان و پاتک زدن به دستاوردهای خیزش ۱۴۰۱ را با شدت بیشتری سازماندهی کند (مانند راه‌اندازی مجدد طرح‌های سرکوب خیابانی زنان).

ستم بر زنان، یکی از ستون‌های اصلی بازتولید قدرت در سیستم‌های طبقاتی و مذهبی است. در شرایط  و موقعیت جنگی ، جریان‌های ارتجاعی (چه باندهای حکومتی و چه گروه‌های سلفی و مذهبی تندرو در مناطقی مانند کردستان) فضا را برای موج‌سواری مناسب می‌بینند. در این اتمسفر، ارزش‌های دموکراتیک و مدرنی که در خیزش ۱۴۰۱ به سطح جامعه آمدند (مانند کرامت زن، نقد مردسالاری و همبستگی انسانی)، جای خود را به فرهنگ خشن نظامی‌گری، ناسیونالیسم  و ناموس‌پرستی می‌دهند. باندهای سلفی و مرتجع محلی زیر سایه  تمرکز جامعه بر مسئله جنگ، فرصت می‌یابند تا قوانین کهنه پرستانه و ارتجاعی  خود را با اتکا به اسلحه و ارعاب به مردم تحمیل کنند. افزایش آمار زن‌کشی، خودکشی‌های اجباری زنان و توهین‌های سیستماتیک، بازتاب مستقیم پیشروی این نیروهای فاشیستی در غیاب حضور فعال طبقه کارگر و مردم آزادیخواه و برابری طلب است. البته فقر و بیکاری و دغدغه های معیشت که جنگ آن را بسیار تشدید کرده است، افزون به عوامل بالا به خشونت علیه زنان و مشکلات خانوادگی دامن میزند.

  قطب های ارتجاعی آمریکا - اسرائیل و رژیم جمهوری اسلامی و باندهای سلفی (به عنوان نمایندگان ارتجاع محلی)، دو لبه یک قیچی هستند که جنبش‌های اعتراضی را قطعه‌قطعه می‌کنند. حمله نظامی امریکا و اسرائیل به ایران نه تنها کمکی به آزادی زنان ایران و مردم نمی‌کند، بلکه مستقیماً به طول عمر و توجیه دیکتاتوری حاکم کمک می‌رساند. جنگ، جامعه مدنی را ویران، زیرساخت‌های اقتصادی را نابود و توده‌های کارگر را به بقای فیزیکی ناگزیر می‌کند؛ وضعیتی که در آن، حقوق زنان اولین قربانی محسوب می‌شود.

برای توقف این روند و مهار تعرض به زنان، جامعه نباید در دوگانه «تسلیم به رژیم تحت نام دفاع ملی» یا «دخیل بستن به تهاجم نظامی امریکا و اسرائیل» اسیر شود. دفاع از کرامت زن و ایستادگی در برابر زن‌کشی و آپارتاید جنسیتی، باید به بخشی تفکیک‌ناپذیر از قطعنامه‌ها، اعتصابات و مطالبات طبقه کارگر در کارخانه‌ها و مراکز تولیدی تبدیل شود.. مبارزه علیه  جنگ و خواهان قطع  فوری و بدون قید و شرط آن ومبارزه علیه ماشین سرکوب دولتی امر حیاتی طبقه کارگر و مردم آزادیخواه و برابری طلب است.

به دلیل جنگ و فضای جنگی حاکم بر جامعه و سرکوب خشن دولتی ، تشکل‌های مستقل باید استراتژی‌های خود را از «مبارزه توده‌ای تهاجمی در خیابان» به «سازماندهی پایدار، مقاومت سنگری و پیوند طبقاتی» در مخیط کار و زندگی تغییر دهند.

مهم‌ترین راهکارهای عینی و مادی که در فضای کنونی جامعه ایران پیش روی این تشکل‌ها میتوان به موارد زیر اشاره کرد.

پیوند زدن مطالبات معیشتی به مطالبات رهایی‌جنبش زنان. فرارفتن از تفکیک سنتی میان «مبارزه اقتصادی» و «مبارزه اجتماعی» است. تشکل‌های مستقل (مانند شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان، سندیکاهای کارگری و اتحادهای بازنشستگان) باید پدیده آپارتاید جنسیتی، زن‌کشی و حجاب اجباری را به عنوان بخشی از بحران ساختاری سرمایه‌داری تبیین کنند. گنجاندن بندهای صریح دفاع از حقوق زنان، محکومیت خشونت ناموسی و زن‌کشی، و حق پوشش اختیاری در قطعنامه‌ها و بیانیه‌های رسمی اعتصابات کارگری و تجمع بازنشستگان. این اقدام، دفاع از زن را از یک امر صرفاً فرهنگی به یک مطالبه مستحکم طبقاتی تبدیل می‌کند. ایجاد شبکه امنیتی توده‌ای، در فضای جنگی و امنیتی.

تشکل های محلی متشکل از زنان، جوانان و کارگران محلات برای دفاع از خود، ایجاد شبکه‌های هشدار سریع در محلات برای مقابله فیزیکی یا جمعی با گشت‌های سرکوب خیابانی یا باندهای سلفی و مرتجع.

ایجاد«خانه‌های امن مخفی» یا شبکه‌های حمایتی محلی برای زنانی که در معرض خشونت‌های ناموسی یا خانوادگی قرار دارند، استفاده از اهرم اعتصابات سراسری و هماهنگ به جای تجمعات پراکنده.

تجمعات خیابانی در فضای شبه‌نظامی به راحتی توسط ماشین سرکوب منکوب می‌شوند. اما اعتصاب، کارآمدترین سلاح طبقه کارگر است که رژیم در شرایط بحران اقتصادی و جنگی، بیشترین هراس را از آن دارد.

هماهنگ‌سازی زمان‌بندی اعتصابات در بخش‌های کلیدی (مانند نفت، پتروشیمی، حمل‌ونقل و معلمان)؛ به طوری که هرگونه تعرض شدید به فعالان زن یا تشدید فضای خفقان، با پاسخ اقتصادی و تعطیلی چرخ‌های تولید مواجه شود. این امر هزینه سرکوب را برای حاکمیت به شدت بالا می‌برد


نشریه نینا: تاریخا جمهوری اسلامی، باندهای ارتجاعی همچون سلفی ها و جریانات و تفکرات ناسیونالیستی (علارغم ادعاهایشان) در نقاط زیادی به هم می رسند و با هم اشتراک نظر دارند. مهمترین آن سنت و فرهنگ ضد زن و مردسالار و دشمنی با برابری کامل زن و مرد هستش. جامعه چگونه می تواند از سد این تفکرات زن ستیز رهایی یابد و خود را واکسنه کند؟

احمد بهزاد مطلق: این هم‌گرایی تاریخی، بر این اصل استوار است که نظام حاکم، جریان‌های ارتجایی مذهبی  (مانند سلفی‌ها) و ناسیونالیسم فرودست، همگی بر بستر مناسبات سرمایه‌داری و مالکیت خصوصی تنفس می‌کنند. از این منظر، خانواده  و انقیاد زن، ارزان‌ترین و حیاتی‌ترین ابزار برای بازتولید نیروی کار در نظام سرمایه‌داری است. بنابراین، تعجبی ندارد که این جریانات علیرغم جنگ‌های زرگری و روبنایی‌شان در بازتولید مردسالاری، فرهنگ ناموسی و زن‌ستیزی کاملاً با یکدیگر به وحدت نظر و عمل می‌رسند. از دیدگاه کمونیسم کارگری، این دو جریان علیرغم جنگ‌های خونین و نیابتی که در سطح منطقه با یکدیگر دارند، در لایه‌های زیرین ایدئولوژیک و طبقاتی خود، دارای پایگاه طبقاتی و افق اجتماعی مشترکی هستند. ریشه این اشتراک بنیادین، نیاز هر دو جریان به اسارت زن برای حفظ نظم موجود است.

ناسیونالیست‌ها و جریان‌های مذهبی(سلفی ها) همواره از مفاهیمی چون «حفظ اصالت»، «ناموس خانواده»، «عفت» و «سنت‌های دیرین» برای کنترل اجتماعی زنان استفاده می‌کنند.  اشتراک فکری و عملکردی میان جمهوری اسلامی  و باندهای سلفی  در زمینه ستم بر زنان، از دیدگاه کمونیسم و کارگر  یکی از درخشان‌ترین نمونه‌های تلاقی ایدئولوژیک جریان‌های ظاهراً دشمن در بستر مناسبات سرمایه‌داری است.

مالکیت بر بدن زن و تعریف او به عنوان «ناموس»، در افق فکری هر دو جریان، زن یک انسان مستقل با حق تعیین سرنوشت بر بدن، پوشش و زندگی خود نیست، بلکه به عنوان «مایملک» خانواده، عشیره یا جامعه مذهبی تعریف می‌شود. همان‌طور که جمهوری اسلامی حجاب اجباری و کنترل بر بدن زن را به هویت ایدئولوژیک خود گره زده و با ماشین سرکوب (گشت ارشاد/طرح نور) آن را پیش می‌برد، باندهای سلفی نیز در مناطق تحت نفوذ خود (مانند برخی نقاط کردستان یا در تجارب داعش و طالبان) اولین اقدام‌شان تحمیل پوشش برقع، حذف زن از عرصه عمومی و اعمال تفکیک جنسیتی مطلق است. مفهوم «عفت و ناموس» در ادبیات هر دو طرف، ابزار رام کردن و کنترل پلیسی جامعه است.  قوانین حقوقی جمهوری اسلامی و شریعت سلفی‌ها، هر دو چتر حمایتی قدرتمندی برای مردانِ خشونت‌طلب و عاملان زن‌کشی فراهم می‌کنند. در قوانین جمهوری اسلامی (مانند ماده ۳۰۱ و ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی)، پدر، جد پدری یا شوهری که دست به قتل فرزند یا همسر خود تحت نام «ناموس» بزند، از مجازات قصاص معاف است یا با مجازات‌های بسیار سبکی روبرو می‌شود. سلفی‌ها نیز به طریق اولی، هرگونه تخطی زن از فرامین مردسالارانه را مهدورالدم تلقی کرده و به محاکم صحرایی و قتل‌های خودسرانه مشروعیت مذهبی می‌دهند. هر دو جریان عملاً امنیت جانی زنان را فدای بقای ساختار خانواده پاتریارکال (مردسالار) می‌کنند. تبلیغات سیستماتیک جمهوری اسلامی حول محور «فرزندآوری، خانه‌داری و نقش مادری» دقیقاً همان جوهره‌ای را دارد که سلفی‌ها تحت عنوان «جهاد خانه‌داری و تمکین از همسر» موعظه می‌کنند. هراس مشترک آن‌ها این است که با استقلال اقتصادی و اشتغال زنان، کنترل طبقاتی و مذهبی بر جامعه از هم بپاشد.

تجربه نشان داده است که هرگاه یک جنبش چپ، سکولار و برابرخواه در جامعه (مانند خیزش ۱۴۰۱ یا مبارزات زنان کردستان در دهه‌های گذشته) قد علم کند، این دو جریان ارتجاعی علیرغم اختلافات مذهبی‌شان، در یک جبهه نانوشته علیه زنان قرار می‌گیرند. رژیم حاکم با اتکا به ماشین رسمی سرکوب، و باندهای سلفی با اتکا به ترور، اسلحه و ارعاب در محلات، همزمان به فعالان زن، سوسیالیست‌ها و نیروهای مدرن حمله می‌کنند تا پتانسیل انقلابی جامعه را عقیم کنند.

تشابه مکانیزم‌های سرکوب زنان توسط جمهوری اسلامی و سلفی‌ها نشان می‌دهد که مذهب (در هر لباسی) وقتی به ابزار قدرت سیاسی یا نظامی تبدیل می‌شود، رسالتی جز پاسداری از نظام طبقاتی و اسارت زن ندارد. بنابراین، مبارزه با سلفی‌گری در مناطقی مانند کردستان، نمی‌تواند مجزا از مبارزه با کل سیستم سرمایه‌داری و رژیم جمهوری اسلامی باشد؛ هر دو، دو روی سکه یک ارتجاع طبقاتی هستند.

احزاب ناسیونالیست کرد (چه در ایران و چه در عراق) تاریخاً در برابر جریان‌های ارتجاعی مذهبی مصلحت‌گرا، منفعل و یا همراه بوده‌اند. دلایل این امر در ماهیت طبقاتی ناسیونالیسم نهفته است،
ناسیونالیسم و مذهب هر دو ایدئولوژی‌های طبقه حاکم برای تخدیر توده‌ها هستند. احزاب ناسیونالیست کرد، خطر اصلی برای بقای خود را جنبش رادیکال کارگری و کمونیستی می‌دانند، نه جریان‌های مذهبی. از این رو، آن‌ها تاریخاً ترجیح داده‌اند با جریان‌های مذهبی مدارا یا ائتلاف کنند تا جبهه چپ کارگری را تضعیف نمایند.

ناسیونالیسم برای جلب رضایت لایه‌های عقب‌مانده و سنتی جامعه (مانند عشایر، مالکان و اقشار مذهبی) همواره به نهادهای مذهبی باج داده است. در اقلیم کردستان عراق، احزاب حاکم (پارتی و یکتی) برای حفظ قدرت خود، بودجه‌های کلانی را به ساخت مساجد سلفی و ترویج گفتمان‌های مذهبی اختصاص داده‌اند، تا جایی که امروزه سلفی‌گری تحت سایه حکومت اقلیم به هژمونی بزرگی دست یافته است.

جریان‌های ناسیونالیست کرد، بارها برای جلب حمایت قدرت‌های منطقه‌ای مذهبی (مانند جمهوری اسلامی، عربستان یا ترکیه) با مهره‌های مذهبی محلی خود وارد بندوبست شده‌اند. برای آن‌ها، «رهایی زن» یا «سکولاریسم» پدیده ای بی معنی است ، یک ویترین تبلیغاتی برای جلب حمایت غرب است، اما در عمل، منافع طبقاتی‌شان ایجاب می‌کند که با  پوسیده ترین و ارتجاعی ترین سنن مردسالارانه برای کنترل جامعه هم‌ سو شوند.

از دیدگاه  کمونیستی و کارگری، واکسینه کردن جامعه در برابر تفکرات زن‌ستیز، یک پروسه ذهنی یا صرفاً فرهنگی نیست؛ بلکه یک مبارزه مادی و سیاسی طبقاتی است. تشکل‌های مستقل کارگری، معلمان و بازنشستگان باید دفاع از برابری کامل و بی‌قیدوشرط زن و مرد، لغو قوانین ناموسی، و حق کنترل زن بر بدن خویش را در صدر منشورهای مطالبات اقتصادی و سیاسی خود قرار دهند. کارگر آگاه باید بداند که آزادی او بدون رهایی زن کارگر و خانه‌دار غیرممکن است. جامعه باید نسبت به این آگاهی واکسینه شود که ناسیونالیسم (چه در قامت شوینیسم و چه ناسیونالیسم قومی ) هرگز به رهایی واقعی زن منجر نخواهد شد. تجربه تاریخی اقلیم کردستان عراق یا حکومت‌های ناسیونالیست گذشته نشان داده است که بورژوازی محلی به محض رسیدن به قدرت، برای حفظ ثبات طبقاتی خود با بدوی‌ترین سنن مردسالارانه و مذهبی سازش می‌کند. افشای این بندوبست‌ها، ذهنیت جامعه را از توهم به جریان‌های راست پاک می‌کند.

تا زمانی که مبارزه زنان به یک امر رفاهی-حقوقی (صرفاً در سطح پوشش ) تقلیل یابد، در برابر پاتک‌های ارتجاعی شکننده خواهد بود. واکسینه شدن جامعه زمانی رخ می‌دهد که ستم بر زن به عنوان یک مسأله طبقاتی تبیین شود. از نظر  کمونیسم کارگری، ارتجاع مذهبی و ناسیونالیسم، دو تیغه یک قیچی هستند که در تحلیل نهایی برای حفظ هرم قدرت سرمایه‌داری کار می‌کنند. واکسینه شدن مادی جامعه در کردستان و کل منطقه، نه از طریق تکیه بر احزاب راست بورژوایی یا ارتش‌های خارجی ، بلکه از مسیر کسب قدرت سیاسی  طبقه کارگر ، پیوند طبقاتی با دیگر زحمتکشان منطقه، و تعرض همه‌جانبه به ریشه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی  و فرهنگی نظام گندیده سرمایه داری تحقق پیدا خواهد کرد.

شهریور 1405 -سپتامبر 2026