خالد عزیزی سخنگوی حزب دمکرات کردستان ایران در سخنانی به مناسبت ٢٥ مرداد در بریتانیا نکات قابل توجهی را مطرح کرده است. اگر ظاهراً حافظه کوتاه مدت عزیزی او را یاری نمی دهد که سخنان ضد و نقیض خود را سروسامان بدهد و یا مواضع حداقل چند ماه گذشته حزبش را به یاد بیاورد، اما خود او بهتر از هرکس می داند که چه می خواهد؟ مشکل اینجاست که عزیزی میان دولت فاشیست اسرائیل و رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی سرگردان است. در جریان حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، حزب دمکرات به همراه پنج جریان دیگر با پروژه اسرائیل- امریكا رفتند. طبق این پروژه قرار بود به عنوان پیاده نظام ارتش آمریکا_ اسرائیل از طریق مرزهای کردستان وارد ایران شوند که در دقایق آخر ترامپ پشیمان شد.(در نوشته ای تحت عنوان "چرا ترامپ از کردها نا امید شد؟" به دلایل شکست این پروژه پرداخته ام). فارغ از شکست این پروژه بهعلاوه خود امریكا واسرائیل موقیتی كسب نكردند و شش جریان كردستانی با حزب دمكرات هم عملاً بازنده میدان شدند و بعد از این شكست به فكر توافق با ایران افتاده اند.
باندهایی همچون سازمانهای زحمتکشان عبداله مهتدی و رضا کعبی کماکان برای ادامه پروژه خاورمیانه جدید و اسرائیل بزرگ و به عنوان نیابتی با دولت اسرائیل مشغولند. کنفرانس و نشست های پشت سر هم، عزیزی و حزبش را نگران کرده که نکند پروژه اسرائیل در منطقه به نتیجه برسد و سرشان بی کلاه بماند. آنطرف تر پروسه "ترکیه بدون ترور" از سوی دولت باخچلی و انحلال و خلع سلاح پ ک ک وارد فاز اجرائی شده است و همچنین احزاب کرد سوریه "ق س د" حزب خواهر پ ک ک برمنبای همان استراتژی کنفدرالیسم دمکراتیک اوجلان، با دولت سوریه (احمد الشرع و جبهه النصره سابق) ادغام شدند تا به قول خودشان "انتگره" شوند. اما شکست آمریکا و اسرائیل در جنگ اخیر با جمهوری اسلامی، یکبار دیگر این نگرانی را در احزاب ناسیونالیست خصوصا حزب دمکرات به وجود آورده که اگر جمهوری اسلامی توسط قدرتهای جهانی و منطقه ای سرنگون نشد، چگونه می توان همچون ترکیه و سوریه، با رژیم حاکم بر ایران وارد مذاکره شد. همین موضوع پرونده مذاکره با جمهوری اسلامی و تلاش برای سهیم شدن در قدرت را بر روی میز احزاب ناسیونالیست و از جمله حزب دمکرات و پژاک قرار داده است. پژاک به عنوان حزب دست ساز "پ ک ک" در برنامه سیاسی خود "کودار" هیچ حرفی از سرنگونی یا تلاش برای سرنگونی جمهوری اسلامی نزده، با همان استراتژی کنفدرالیسم دمکراتیک بیشترین ظرفیت را برای ادغام شدن در جمهوری اسلامی را دارد، و با اتكا به اعتبار و نیروی پ ك ك میكوشد به رقیب حزب خالد عزیزی تبدیل شود.
واضح است که سخنان خالد عزیزی نه به دلیل حافظه کوتاه مدت بلکه کاملا آگاهانه با سیاست "یکی به میخ و یکی به نعل" تلاش می کند که هر دو طرف را راضی نگه دارد، اگر این یکی نگرفت، آن یکی را از دست ندهد. عزیزی هم خدا را می خواهد، هم خرما، او همزمان از آمریکا و اسرائیل گله مند است ولی همچنان می خواهد جای خود را در کنار آمریکا و اسرائیل حفظ کند و هم نمی خواهد شانس مذاکره با جمهوری اسلامی را از دست بدهد.
عزیزی در بخشی از صحبتهایش ضمن اشاره به جنگ چهل روزه می گوید: " زمانی که قرار بود صدام را سرنگون کنند، همان موقع آلترناتیو او را هم درست کرده بودند، چشم اندازی موجود بود که اگرصدام سرنگون شود، ارتش آمریکا وارد عراق شد، آنجا آمادگی آنرا داشت که فرمانداری را منصوب کنند یا نیرویی که جای رژیم قبلی را بگیرد. این نکته بسیار مهمی است ما در چگونگی برخورد با موضوع داخلی ایران و آینده جمهوری اسلامی با مشکل بزرگی روبرو هستیم که متاسفانه این مشکل هنوز هم ادامه دارد".(نقل به معنی)
خالد عزیزی در ادامه صحبتهایش می گوید: گفتیم که یک تضمین بین المللی به ما بدهید و یک زون آزاد درست کنید، آیا همچون سال ٩١ کردستان عراق مدار پرواز ممنوع درست شود. نه همچنین چیزی در میان نبود (نقل به معنی)
عزیزی گله مند است که چرا همچون سال ٩١ آنطور که باید و شاید است از کردها حمایت نشد، گله مند است که چرا باید از نیروی کردها به عنوان نیابتی استفاده شود ولی در قدرت آتی بعد از جمهوری اسلامی جای برای آنها باز نشده است.
در جنگ خلیج و حمله آمریکا و متحدین اروپایی به عراق و ویرانی این کشور و قتل و عام نزدیک به یک میلیون نفر از مردم این کشور که اکثریتشان زن و کودک بودند، احزب ناسیونالیست كرد در كردستان عراق به عنوان بخشی از نیروهای ائتلاف و با حمایت آمریکا توانستند قدرت را در این منطقه به دست بگیرند و از آن دوره تا کنون بورژوازی کرد در این منطقه توانسته بخشی از لحاف قدرت را در عراق نصیب خود کند.
اکنون حزب دمکرات و دیگر جریانات قوم پرست کرد زیر نام تلاش برای "حل مسئله کرد" آرزوی تکرار همین سناریو را در ایران دارند.
اما واقعیت این است آن اتفاق دیگر تكرار نخواهد شد، حمله به عراق قطعاً در دوره ای تاریخی معین اتفاق افتاد و هدف از آن برای آمریكا بعد از فروپاشی شوروی سابق ، حفظ ناتو و حفظ سركردگی امریكا در میان خود بلوك غرب بود. بی شك حمله آمریكا امروز به ایران در دل تخاصمات جهانی و كشمكشهای او با چین اساساً و بعد با روسیه بهدلیل موقعیت ژئوپلیتیكی ایران هم برای مسیر جاده ابریشم چین و هم به عنوان مسیر شمال به جنوب روسیه و با هدف كارشكنی در مسیر ترانزیتی این كشورها از كانال ایران است. مستقل از بهانه های پوچ خطر ایران اتمی و… اما حقیقت دیگر این است كه اولاً موقعیت امروز امریكا به نسبت دوره حمله به عراق كاملا تضعیف شده است و بسیاری از همراهان او و متحدین تاریخیش اكنون و در حمله به ایران، امریكا را همراهی نكردند. بعلاوه جمهوری اسلامی هم حكومت صدام نیست و در همین دوره ثابت شد كه محاسبات ترامپ و همراهان او در حمله به ایران غلط از آب در آمد.
"حزب دمکرات کردستان ایران"و باندهای "حزب پاک"، "پژاک"، "خبات"، "کومه له سازمان زحمتکشان رضا کعبی و حزب کومه له عبدالله مهتدی" و همچنین سازمان مجاهدین رسما توافق و اعلام آمادگی کردند تا به نام "آزاد کردن کردستان" نقش سرباز پیاده آمریکا و لشکر سناریو سیاه را ایفا کنند. سناریویی که می توانست جامعه ایران و خصوصا کردستان را به خاک و خون بکشاند. این جریانات تمام امید و آرزوی خود را به این جنگ گره زدند. بنابر اطلاعات فاش شده این پروژه توسط موساد ریخته شد و نیروهای این جریانات در كردستان عراق برای حمله سازمان یافتند اما در دقایق آخر منتفی شد. علاوه بر آن آرزوهای حامیان، همراهان و مدافعان حمله و بمباران ایران نیز سراب شد. بخشی از مشكلات و سرخوردگی حزب دمكرات و پنج جریان دیگر كه ائتلافی را برای دخالت و تأمین نیروی زمینی جنگ و حمله از كردستان، از همین ناشی میشود.
علارغم تنفر شدید مردم ایران و خصوصا مردم کردستان از حاکمیت جمهوری اسلامی، اما افشای پروژه موساد و ایفای نقش این جریانات به عنوان نیابتی اسرائیل موجی از تنفر و انزجار را از این جریانات در جامعه به دنبال داشت. خصوصا اینکه حزب دمکرات به عنوان جریانی که صاحب نفوذ اجتماعی (کم یا زیاد) در آن جامعه است، با قرار گرفتن در کنار دولتی فاشیست و کودک کش همچون اسرائیل و با همپیمان شدن با باندهای بدنامی همچون پژاک، پاک، خبات و کومله های مهتدی و کعبی، اعتبار خود را در جامعه از دست داد و به همین دلیل است که عزیزی در صحبتهایش شرمگینانه می گوید: "در زمان جنگ بارها گفته شد که تسلیحات و امکانات در اختیار کردها گذاشته شد که این مسئله تا حدودی به اعتبار و اعتماد ما ضربه زد." (نقل به معنی)
"عزیزی" منکر دریافت اسلحه و امکانات از آمریکا نمی شود ولی تلاش می کند از زیر انتقادات مردم فرار کند و مجبور به انکار همکاری با اسرائیل می شود. سخنگوی حزب دمکرات با این سخنان می خواهد اعتبار از دست رفته حزبش را در جامعه بازگرداند و به همین دلیل است که سیاستهای حزبش را حداقل در چند ماه گذشته در قبال این جنگ زیر فرش می کند، می کوشد حزبش را از این منجلاب بیرون بکشد. او می گوید "این جنگ ما نبود و ما در آن شرکت نکردیم" می کوشد در این بحبوحه راه نجاتی برای حزبش پیدا کند. او در ادامه صحبتهایش می گوید:
"به ما می گویند ترسیدند و سازش هم کردند. به ما می گویند انقلابی نیستند و این شعارها و انتقادات و این گله مند بودن را من بخشی از آنرا از سردلسوزی می دانم که از حزب دمکرات ایران انتظار دارند. ولی این حزب خوانش و رهبری خود را دارد و بازنگری می کند. آیا در این جنگ این تضمین وجود داشت که در شهرهای بزرگ تکانی به خود بدهند ویواش یواش فروپاشی نظام را آغاز کنند. آیا در این جنگ نیروهای دیگری غیر از کرد با هر آلترناتیوی که دارند در میدان حضور داشتند؟ همه اینها غائب بود. بنابراین ما به این فکر کردیم چرا در جنگی شرکت کنیم که جنگ ما نیست. آنها انجامش دادند. من از این سیاست که در این جنگ شرکت نکردیم به شدت دفاع می کنم. ضمانتی در آن نبود. (نقل به معنی)
اجاز دهید چند نکته را به یاد آقای عزیزی بیاوریم: در اسفند ماه گذشته شخص ترامپ با مصطفی هجری رهبر حزب دمکرات تماس گرفت و رسانه های اپوزیسیون کردی از جمله رسانه های حزب دمکرات با آب و تاب از توافق آمریكا با "گروههای کُرد" در باره عملیات زمینی می گفتند. در ششم مارس محمد صالح قادری به نمایندگی حزب دمكرات در مصاحبه با كانال ١٢ اسرائیل در جواب به سؤال، آیا حزب شما آماده پیوستن به جنگ علیه ایران است، پاسخ میدهد: "بله" و در ادامه میگوید: "نیروهای كرد در ایران در حال آماده شدن هستند و منتظر تصمیم ائتلاف هستند تا فوراً عملیات علیه ایران را آغاز كنند".
غیر از حزب دمکرات، مابقی باندهای حاظر در ائتلاف کردستانی علنی و شفاف از همکاری با اسرائیل و آمریکا و به عنوان سرباز پیاده این دولتها در حمله زمینی به ایران سخن می گفتند. آنقدر فاکت در این باره زیاد است که اگر یکی را انکار کنند، صدها فاکت دیگر موجود است. یک واقعیت را نباید انکار کرد که حزب دمکرات به عنوان حزبی که به عنوان حزبی که تاریخا بورژوازی کرد را در کردستان ایران نمایندگی کرده، سابقه ای طولانی دارد و حضورش در کنار باندهای قوم پرست در ائتلاف کردستان و به عنوان نیابتی اسرائیل لطمات سنگینی به اعتبار این حزب زده و نفرت عمومی مردم كردستان علیه این حزب را بر انگیخته است.
اینکه عزیزی ادعا می کند ما در این جنگ شرکت نکردیم حرف بی معناییست و حتی اعضا و هوادارانش به این چرندیات می خندند. او با این چند جمله و زیر فرش کردن واقعیت ها شاید بتواند عده ای را قانع کند اما مردم كردستان را نمی تواند فریب دهد. او در حقیقت این ادعا را رو به جمهوری اسلامی مطرح می کند و این بحث دیگریست و در زیر به آن اشاره خواهم کرد.
اهداف و استراتژی حزب دمکرات به عنوان نماینده بورژوازی ناراضی کرد و کل جنبش ناسیونالیسم كرد در منطقه چیزی نیست جز تلاش برای سهیم شدن در قدرت مرکزی، حال خودمتخاری باشد یا فدرالیسم یا کنفدرالیسم دمکراتیک و غیره. هدفی که زیر نام "حقوق مردم کرد"، "زبان کردی"، "فرهنگ کردی" و یا "مسئله کرد" به طور عام بیان می شود. و اتفاقا همین استراتژی است که آنها را وادار می کند در شکاف بین دولتها فعالیت کنند. و یا با قدرت مرکزی وارد معامله شوند و زیر نام "تأمین حقوق مردم كردستان و پایان ستمگری ملی" با دولت مرکزی وارد نشست و مذاکره شوند. همچنانکه احزاب کردی موجود در کردستان سوریه در دولت مرکزی ادغام شدند. در این راستا اگر لازم شد نه تنها شعارهایشان، که سلاح هایشان را زمین میگذارند و خود را منحل می کنند.
به پ ک ک نگاه کنید که در طول حیات سیاسی خود چند بار از این پشتک وارو زدنها داشته، دوره ای خواهان كردستان بزرگ و افق خود را تشكیل دولت "كردی" به قول خودشان در (چهار پارچه کردستان) می دید. اکنون همین جریان تنها به گشایشی فرهنگی و به رسمیت شناختن زبان کردی در ترکیه رضایت داده است و بیش از دو دهه است که تنها به همین گشایش فرهنگی قناعت کرده و برایش تلاش می کند.
حزب عزیزی از تجربه جنگ چهل روزه درس گرفته و هدف دیگری را تعقیب می کند، نمی خواهد با ورود به قمار اسرائیل ورشکسته شود و تمام تخم مرغهایش را در سبد او بگذارد، به جمهوری اسلامی که می رسد چراغ سبزش را برای مذاکره روشن می کند. اما آقای عزیزی دیر وارد شده است، دور گذشته حزب ایشان تمام امید و آرزوهایش را به حمله اسرائیل و امریكا بست و وارد چاله ای شد كه دیگر توجیهات و ماستمالی های سخنگویش كمكش نمیكند و تلاش عزیزی مانند نوش داروی بعد از مرگ سهراب می ماند.
عزیزی در انتهای صحبتهایش نکات اصلی مد نظر خود را به عنوان آخرین تیر از کمان رها می کند و می گوید:
"مسئله کرد در سوریه هیچ راه دیگری ندارد غیر از اینکه در این پروسه شرکت کند و نفع هم می برد (اشاره به پروسه ادغام در دولت مرکزی) مسئله کرد در ترکیه کم کم وارد پارلمان شده است. مسله کرد در عراق قانون به آنها حقوقی داده است. فقط در ایران این پروسه شکل نگرفته. چرا برای آن تلاش نکنیم. در تهران کسانی هستند که اگرچه مثل ما فکر نمی کنند و همچون ما به فدرالیسم اعتقاد ندارند و به مسئله کرد اعتقاد ندارند ولی می داند که نمی شود ایران را اینطور اداره کرد. تلاش کنیم که آن دوستان را در تهران افزایش دهیم اگر نماینده کرد در تهران است و عضو حزب دمکرات هم نیست و شعار سرنگونی هم نمی دهد ولی در هر قضیه ای و به هر بهانه ای اسمی از کرد به میان آورده می شود. به نظر من کار بزرگی کرده است.(نقل به معنی)
همانطور که گفته شد، جنگ چهل روزه و ائتلاف احزاب کردستانی و کنگره آزادی و .... همه اینها نقطه امیدی برای رهایی از بن بستی بود که طی سالهای اخیر گریبان حزب دمکرات و دیگر جریانات ناسیونالیست را گرفته است، باد شد و هوا رفت. امید به تکرار سناریوی عراق و به قدرت رسیدن با کمک اسرائیل و آمریکا عملا شکست خورد و به جایی نرسید. اکنون حزب دمکرات دست و پا می زند تا خود را نجات دهد و برای همین چه کسی بهتر از(خالد عزیزی) که بیشترین سابقه را در تلاش برای مذاکره با جمهوری اسلامی را در این حزب دارد.
تلاش حزب دمكرات برای مذاكره با جمهوری اسلامی موضوع جدیدی نیست و این مسئله بخشی از سیاست همیشگی این حزب بوده، اگر حداقل در یک سال اخیر و با وجود اتفاقات و تغییر فاکتورهای موجود در خاورمیانه برای مدتی به فراموشی سپرده شده بود، دوباره بر روی میز این حزب قرار گرفته است.
حزب دمکرات در بن بست موجود و در شرایطی که مقراتش در کردستان عراق مرتب موشک باران می شود، در شرایطی که جمهوری اسلامی به دولت عراق و حکومت اقلیم فشار آورده که اپوزسیون ایرانی را از کردستان عراق اخراج کنند. اکنو از روی نا امیدی آخرین تیر از ترکش بیرون کشیده و در تاریکی رها می کند. اما شاید با اجرایی شدن پروسه ادغام احزاب کردی در سوریه و تلاش دولت "باخچلی" برای به نتیجه رساند طرح ترکیه بدون ترور، رقبا این آخرین گوی را از دست حزب دمکرات بربایند. به همین دلیل در سخنانش ضمن اشاره به قاسملو و قاضی محمد و تلاششان برای یافتن دوستانی در "تهران" (حاکمیت) می کوشد با این پیشینه شانس حزبش را در تبدیل شدن به نیروی اصلی طرف حساب حاکمیت امتحان کند. وقتی می گوید که ما در این جنگ شرکت نکردیم، وقتی می گوید "تلاش کنیم که آن دوستان را در تهران افزایش دهیم" منظور همین اینست.
فراموش نکنیم که همین خالد عزیزی سال گذشته نیز در سالروز فرمان جهاد خمینی و حمله رژیم به کردستان ( ۲۸ مرداد ۱۳۵۸) اعلام کرد که "با شروع جنگ ایران و عراق، دکتر قاسملو پیامی را به تهران فرستاد، مبنی بر اینکه اگر جمهوری اسلامی به حداقل خواسته های ما توجه داشته باشد ما آماده ایم نیروی نظامی خودمان را به جبهه های جنگ علیه عراق گسیل نماییم" (خط تاکید از من است).
مردم کردستان هم به خوبی به یاد دارند که درست در زمانی که مردم شهر سنندج، قارنا و قلاتان و دیگر شهرهای کردستان توسط سربازان خمینی قتل و عام می شدند، آقای قاسملو به امام لبیک می فرستاد.
عزیزی با اسم بردن از قاسملو به عنوان "مرد میدان و معمار تحولات و تغیرات سیاسی در حزب دمکرات برای درست کردن گفتمان و ضدیت با کمونیسم" می خواهد از تمامی سابقه و ظرفیت حزبش برای باز کردن دروازه گفتگو با جمهوری اسلامی بهره بگیرد. اما مشکل اساسی نه توازن قوای رژیم در جنگ اخیر و نه وجود رقیبی همچون پژاک، بلکه جامعه کردستان است.
اگر جنگ و بمباران شهرها، زیر ساختهای اقتصادی، منابع آب و بیمارستان و غیره را نابود کرد، اگر جمهوری اسلامی زیر سایه این جنگ جنایتكارانه امكانی پیدا كرده كه علیه جامعه دست به تعرض و سرکوب شدید بزند و اگر بمباران شهرها و امکانات رفاهی جامعه از سوی دولتهای اسرائیل و آمریکا، تورم و بیکاری افسار گسیخته را به دنبال داشته و توانسته موقتا جنبش های سیاسی، اجتماعی، مطالباتی و مدنی را در آن جامعه وادار به سکوت کند. اما خواست و مطالبات مردم کردستان و کل جامعه ایران حول پرچم آزادیخواهی و برابری طلبی، حول پرچم رفاه همگانی و عدالت خواهی و حول آزادی و برابری پولاریزه شده و سرجای خودش است و دیر یا زود دوباره سر بلند خواهد کرد.
مشکل اصلی حزب دمکرات یا هر جریان دیگری در بازگشایی درب مذاکره با رژیم، مردم و خصوصاً كارگران و اقشار محروم جامعه اند، كه هیچ وقت با جمهوری اسلامی آشتی نکرده و نخواهند کرد. اگر در کردستان ترکیه و سوریه به یمن فقدان یک جریان کمونیستی معتبر و صاحب اتوریته، جریاناتی همچون "پ ک ک" و "ق س د" می توانند در هر ساخت و پاختی با حکومت مرکزی بر سر آینده مردم معامله کنند. در کردستان ایران و به یمن حضور چهاردهه حضور کمونیستها، به یمن حضور کارگر و مردم آگاه در عرصه سیاست و دخالتگری اجتماعی این امر کار آسانی نیست.
مردم کردستان بیش از چهار دهه است که با حاکمیت جمهوری اسلامی در جنگ هستند و همگام با همسرنوشتانشان در سراسر ایران برای آزادی و برابری، رفاه عمومی، آزادی های سیاسی و حق زندگی ای مرفه و امن مبارزه می کنند و دقیقا مشکل اینجاست که این خواست و مطالبات عمومی با سیاستهای حزب دمکرات و دیگر جریانات ناسیونالیست کرد، با سیاستهای اسرائیل و آمریکا و از همه مهمتر با سیاستهای جمهوری اسلامی در تضاد است. مشکل اینجاست که خواست و مطالبات مردم کردستان بسیار فراتر از گشایش فرهنگی و غیره در ترکیه یا سوریه و برنامه و استراتژی احزاب ناسیونالیست کرد در منطقه است.
حزب دمکرات و یا هر جریان دیگری آزاد است که با جمهوری اسلامی وارد مذاکره و بده بستان کند، اما حساب این حزب و یا هر جریان دیگری با مردم جداست. هر اقدامی که منجر به کنترل فضای سیاسی _ اجتماعی در کردستان شود و یا به ادامه عمر رژیم و ماندگاری آن کمک کند، نه تنها مورد تنفر و انزجار مردم کردستان قرار خواهد گرفت بلکه منزوی شدن بیشتر این جریانات را به دنبال خواهد داشت. مردم کردستان تفاوتی میان رژیم جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل قائل نیستند. همان اندازه از حاکمیت جمهوری اسلامی متنفر هستند، به همان میزان نیز از جنایتکاران و قصابان غزه، عراق، لیبی، سوریه و افغانستان متنفرند و دقیقا از همین زاویه است که قرار گرفتن این ٦ جریان در كنار امریكا و اسرائیل مورد نفرت و انزجار به حق مردم قرار گرفته است.
شهریور 1405
