مردم ایران بار دیگر به خیابانها آمدهاند؛ نه برای اصلاح، نه برای ترمیم، نه برای جابهجایی مهرهها، بلکه برای پایاندادن به فقر، فلاکت، بیحقوقی، در یک کلام برای آزادی، رفاه، امنیت و برای سرنگونی کامل حاکمیت جمهوری اسلامی. این خیزش، اعتراض به بخشی از نظام نیست بلکه رویارویی مستقیم با تمامیت نظام سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک حاکم است؛ با کل هیئت حاکمه و همه ابزارهای سرکوب، استثمار و کنترل اجتماعی آن است.
در این خیزش مردم ایران تنها با یک دشمن نمیجنگند و خیزش جاری، همزمان در دو جبهه پیش میرود: از یکسو علیه حاکمیت جمهوری اسلامی که امروز، بیش از هر زمان، وحشتزده، متزلزل و بیپشتوانه در برابر اراده جمعی مردم ایستاده است؛ و از سوی دیگر علیه قدرتهای امپریالیستی و دولتهای غربی که در کمین نشستهاند تا این خیزش و اعتراضات را مصادره، منحرف یا خفه کنند.
جمهوری اسلامی؛ دشمنی در موضع ضعف: اعتراضات سراسری، عمیق و رادیکال مردم، حاکمیتی را به لرزه انداخته که دیگر حتی توان تولید "توهم مشروعیت" را نیز از دست داده است. خیابان، به میدان نبردی بدل شده که در آن مردم نه خواهان امتیاز، بلکه خواهان قدرتاند. هر گام این جنبش، کل ساختار سیاسی، اقتصادی و امنیتی جمهوری اسلامی را نشانه گرفته و امکان بازتولید آن را به چالش کشیده است.
قدرتهای امپریالیستی؛ دشمنی در لباس "حامی": در همین حال، دولتها و جریانات غربی، که دههها در سرکوب، جنگ، کودتا در کشورهای مختلف نقش مستقیم داشتهاند، دوباره با ادعای دفاع از "حقوق بشر" و "آزادی مردم ایران" وارد میدان شده اند.
بنیامین نتانیاهو، جنایتکار تحت تعقیب، با وقاحت تمام از "لحظه تعیینکننده" سخن میگوید و وعده میدهد که "آزادی، عدالت و حقوق بشر" را به ایران باز میگرداند؛ موساد پیامهای رسانهای صادر میکند و مدعی است "نیروهای ما در میدان هستند"؛ دونالد ترامپ با ژست دفاع از معترضان، از آمادگی برای دخالت نظامی سخن میگوید؛ و سناتور آمریکایی، لیندزی گراهام، با کلاه «Make Iran Great Again» همان نسخه پوسیده را دوباره تحویل میدهد.
در کنار اینها، سرمایهگذاری سنگین رسانهای، رهبرسازی جعلی، تحریف مبارزات، جعل ویدیو و روایتسازیهای هدفمند، یادآور همان پروژهای است که زمانی خمینی را در زرق وبرق "آزادی" پیچیدند و به مردم ایران قالب کردند است. پروژه ای که در یک چشم بهم زدن دود شد و هوا رفت.
این درحالیست که هر ناظری در این دنیا با نگاهی کوتاه به پرونده و کارنامه خونین مدعیان "آزادی" عیان تر از نیاز به بیان است. نسلکشی زنان و کودکان، بمباران کشورها و مردم بیدفاع، زیرپاگذاشتن تمام قواعد ادعایی دموکراسی، جنگهای نیابتی، اشغال نظامی، تحریمهای مرگبار و تقسیم مجدد جهان برای تثبیت هژمونی سرمایه. این نیروها، نه مدافع آزادیاند و نه دلسوز مردم؛ عبای دروغین حقوق بشر بر تن آنها زیادی گشاد است.
جمهوری اسلامی نیز از این نمایش، چون "موهبتی آسمانی" در واپسین نفس های ننگین اش بهره میبرد تا سرکوب را با برچسب "دخالت خارجی"، "جاسوسی" و "اغتشاش" تشدید کند. در واقع، دو دشمن، هر یک بهنحوی، در یک نقطه به هم میرسند: ریختن خون مردم برای پیشبرد منافع خود.
خطر واقعی کجاست؟
خطر اصلی، نه فقط سرکوب عریان حکومت، بلکه سلاخی انقلاب مردم ایران به نام دفاع از آنان، با سناریوهای آشنای دخالت نظامی، رژیمچنج، اجماعسازی احزاب دستنشانده و پروژههای "سناریو سیاهی" است. این همان آینده شومی است که برای ایران خواب دیدهاند؛ آیندهای که در آن، یا باید خواست انقلابی مردم در خون خفه شود یا به حاکمیتی دروغین و وابسته تحویل داده شود.
تنها راه: قدرت از پایین
در این لحظه تاریخی، مردم معترض، انقلابی و آگاه باید پیش از هر چیز، مسئله قدرت را حل کنند. در شرایط ضعف قطعی حکومت تا مرز فروپاشی، باید بیدرنگ شوراهای مردمی را بهعنوان آلترناتیو واقعی قدرت، برخاسته از دل جامعه، اعلام و تثبیت کرد؛ شوراهایی که نه ابزار چانهزنی، بلکه به عنوان دولت جایگزین باید برای تثبیت آینده خیزش و خواست مردم نقش ایفا کنند.
قدرت باید از حاکمیت پوسیده جمهوری اسلامی سلب و کنترل جامعه به دست مردم بازگردد؛
اراده مستقیم تودهها باید تعیینکننده سرنوشت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور باشد.
تنها با این راه است که میتوان در برابر سناریوهای به خون کشیدن اعتراضات و زندگی مردم سد بست و دست نیروهای ارتجاعی، داخلی و خارجی را برای همیشه از انقلاب و آینده مردم ایران کوتاه کرد.
۷ ژانویه ۲۰۲۶
