مردی که متهم به تجاوز است، در پنج‌شنبه و جمعه‌ای که حتی درهای دادگاه بسته‌اند، آزاد می‌شود، از مرز می‌گریزد و به کانادا میرسد. علیرغم تمام سر و صداها و مدارک علیه او، تنها چند ساعت به عنوان میهمان بازداشت می شود و بعد بی‌ صدا آزاد می گردد. نه چون بیگناه بود، که هزاران بیگناه هنوز پشت میله‌های همین زندان‌ها بارها می میرند؛ بلکه چون نامش پول می‌آورد، چون تصویرش برای حکومت زیان ندارد، چون دردش از جنس درد خیابان نیست. اینجا عدالت، نام مستعاری ا‌ست برای مصلحت گویی و تن زن، در این نظام، سندی برای بخشش و نه برای عدالت است.

همان مردی که بنا به قوانین جمهوری اسلامی باید اشد مجازات، اعدام، می‌شد به‌ خاطر مرد بودن، وابستگی به قدرت و حفظ ستون‌های پوسیده‌ی مردسالاری، آزاد شد. چون در این سرزمین، زن نه قربانی، که متهم است؛ و ״آبروی״ او بزرگ‌ تر از جرم مرد شمرده می‌شود.

اما کارگری که نان برای فرزندش می‌خواهد، دانشجویی که آزادی را فریاد می‌زند، سال‌ها در زندان خاک می‌خورند؛ بی‌مرخصی، بی‌دادگاه، بی‌صدا.

در همان کشوری که در خیزش ״زن، زندگی، آزادی״، جوانان را به جرم آتش زدن یک سطل زباله، دسته‌ جمعی اعدام کردند؛ جوانانی که نه تجاوز کردند، نه کشتند، فقط فریاد زدند: ما انسان ‌ایم، نه برده! 

شهردار تهران همسرش را کشت؛ رسانه‌ها سکوت کردند، قانون تعظیم کرد، و در اداره پلیس، ماموران تا کمر در برابرش خم شدند. نه اعتراض، نه غزل، نه حتی یک بازخواست جدی. زن مُرد، خاک شد، و مرد قاتل همچنان قدرت را نفس می‌کشد. چون این‌جا جان زن، ارزان‌ ترین بهایی‌ست که برای حفظ قدرت مردسالاران یا نظم مردسالاری پرداخت می‌شود! اما این بی‌عدالتی فقط در دادگاه‌ها نیست؛ در ذهن‌هاست، در کامنت‌هاست، در انگشت‌هایی که پیش از هر چیز زن را محکوم می‌کنند. در میدیای اجتماعی زیر خبر تجاوز، سیلی از کامنت‌ها علیه قربانی تجاوز جاری شد؛ و دردناک ‌تر از همه آن ‌که بسیاری از این کامنت‌ها را زنان نوشته بودند. زنانی که خود قربانی نظام مردسالاری‌اند، اما زبان و بازوی همان نظام شده‌اند!

 این‌ها نه فقط کلمات، که خنجرهایی‌هستد که زن بر پیکر زن می‌زند؛ خنجری که حکومت سال‌هاست خوب تیزش کرده است.

این درد از مرزها بزرگ ‌تر است؛ این خشم فقط از حکومت نیست، از فرهنگی‌ است که زن را به سکوت، به ترس و به قضاوت مردسالارانه دیگر زن‌ها عادت داده است. که زن، دشمن خودش شود؛ که ظلم را ״دفاع از ناموس״ بداند و سکوت را فضیلت! و چنین است که مردسالاری نه فقط با باتوم، که با دست‌های زنان بازتولید می‌شود.

این دقیقاً همان جایی‌ست که نظام می‌خواهد زن، نگهبان زندان زن شود؛ زیرا می‌داند اگر زن حقیقت را ببیند و به زن بودنش آگاه شود، دیگر نه قابل کنترل است و نه قابل حذف.

و رژیم، با آزادی متجاوزان و زندانی کردن حقیقت، بار دیگر ثابت کرد که یکی از دشمنان اصلی‌اش ״زن״ است؛ چون زن، آغاز آگاهی ‌ست.

۵ نوامبر ۲۰۲۵