در بخش اول این مبحث گفتم، برخلاف اتوپی کودکانه ی اپوزیسیون بورژوایی، جمهوری اسلامی نه با تهدید و جنگ، تحریم ها و یا استحاله و تغییراتی در بالا بلکه با انقلاب از پایین توده های مردم سرنگونی می شود. و گفتم در دوران انقلابی سرنگونی جمهوری اسلامی همه ی شعبات اپوزیسیون بورژوایی چپ و راست تلاش می کنند انقلاب را تمام شده اعلام کنند و توده های کارگر و زحمتکش و انقلابیون واقعی را به خانه بفرستند و یا در صورت مقاومت، سرکوب کنند. درست مثل اتفاقی که در انقلاب ۵۷ افتاد. بعد از قیام ۲۲ بهمن جنبش ارتجاع اسلامی پایان انقلاب را اعلام کرد و از طریق نهادهایی مانند کمیته های انقلاب و نیروهای باند سیاهی حزب اللهی و دادگاه های صحرایی با تمام قوا به سرکوب انقلاب پرداخت.
دوره انقلابی پس از سرنگونی سلطنت، با جنبش طبقه کارگر بویژه شورای کارگران نفت، اعتراض و تظاهرات خیابانی زنان علیه تبعیض جنسی و کردستان، که مشروعیت جمهوری اسلامی را برسمیت نشناخت و به رفراندوم خمینی رای منفی داد، ادامه یافت. اما جنبش اسلامی با سوار شدن بر توهمات بخش نا آگاه جامعه و کمک احزاب و جریانات ضد انقلابی امثال حزب توده و اکثریت فدائیان و مجاهدین و لیبرال ها و ملی – مذهبی ها...، ابتدا شورای کارگران نفت را، که نقش تعیین کننده در فروپاشی نظام دیکتاتوری شاه را داشت× با شعار "شورا پورا مالیده" منحل، اعتراض زنان را سرکوب و در حملات مکرر هوایی و زمینی به کردستان مانع تداوم انقلاب و دخالت توده های قیام کننده در تعیین سرنوشت جامعه گردید. مقاومت جنبش انقلابی در کردستان در مقابل ضد انقلاب جمهوری اسلامی در اشکال سیاسی و نظامی و اعتراضات اجتماعی، بیش از یک دهه طول کشید و اثرات و دستاوردهایش تا کنون ادامه داشته است.
تجارب تلخ انقلاب ۵۷ به ما می آموزد که جمهورى اسلامى بعنوان ضد انقلاب، پا به ميدان گذاشت تا تکليف انقلاب را يکسره کند. با پیروزی جمهوری اسلامی و شکست انقلاب:
- مالکیت و استثمار سرمایه داری که در انقلاب زیر سوال رفته بود تطهیر شد و مشروعیت یافت.
-آرمان های دمکراتیک قیام با ارعاب و تحمیق مذهبی توده ها و به عنوان خواسته های غربی و امپریالیستی تخطئه و سرکوب شدند.
- نيروهاى مسلح نظامى، پليس سياسى و دستگاه بوروکراتيک حاکمیت سرنگون شده ی پهلوی برای سرکوب بازسازی شدند.
- معیشت بخور و نمیری را به مردم تحمیل و جامعه را به تمکین به فقر و ریاضت وادار کردند.
- جنبش کمونیستی را با تمام قوا سرکوب کردند. جنبشی که دول امپریالیستی برای جلوگیری از پیروزی آن در انقلاب ۵۷ زیر بغل جنبش اسلامی به رهبری خمینی را گرفته و به جای تخت سلطنت نشاندند...
دوران گذار برای اپوزیسیون بورژوایی جز تکرار این سناریوی ضدانقلابی نیست.
اما در تحولات انقلابی آتی طبقه کارگر و زحمتکشان و زنان و جوانان، انقلاب را به دوران گذار ضد انقلابی و تخیلی اپوزیسیون بورژوایی مدعی رهبری نمی سپارند. اپوزیسیون بورژوایی مدعی قدرت، امثال سلطنت طلبان، لیبرال ها، فدرالیست ها، قوم پرستان و دمکراسی خواهان، پادوان حفظ نظام سرمایه داری و بردگی مزدی از هیچگونه تلاش ضد انقلابی علیه قدرت و حاکمیت شوراها دریغ نمی کنند.
نيروهاى انقلاب در فرداى سرنگونى يک دولت انقلابى که نماينده اعمال اراده اقشار انقلابى است تشکیل و قدرت سیاسی را گرفته و بقایای نظام سرنگون شده را از صحنه جامعه پاک می کنند.
دولت در دوره انقلابی
در مورد دولت بطور کلی، برخلاف توهماتى که بورژوازى رواج مىدهد، دولت يک پديده ماوراء طبقاتى و مافوق جامعه نيست که گويا "منافع عمومى" را نمايندگى میکند. دولت، عليرغم تصورات رايج در جامعه بورژوايى، نماينده و مدافع منافع طبقاتى مشخصى، يعنى منافع طبقه از لحاظ اقتصادى حاکم است. ظهور دولت اصولا با ظهور استثمار، تقسيم جامعه به طبقات و جدال و مبارزه طبقاتى همراه بوده است.
دولت ابزار حاکمیت یک طبقه و سازمان اعمال قهر و خشونت براى سرکوب طبقه معينى است. دولت ابزار در کنترل قرار دادن طبقات تحت ستم و استثمار و حفاظت از مالکیت و تولید از تعرض طبقات فرودست است. دولتهاى بورژوازى متنوع است ولى ماهيت آنها يکى است. اين دولتها هر شکلى داشته باشند در ماهيت امر همه ديکتاتورى بورژوايى هستند.
پرده برداشتن از روی ماهیت دولت به مثابه نهاد حاکمیت یک طبقه، "طبقه بورژوازی" امر مارکسیست ها است. این کار در دوره انقلابی با سرعت بالایی انجام پذیر است. در شرایط عادی مردم از دولت انتظاراتی دارند. اما خود دولت مورد تعرض نیست. برای مثال در يک اعتصاب بر سر اضافه دستمزد با وجود اینکه دولت بورژوايى در نقش سرکوبگر ظاهر مىشود، اما شعار همان افزایش دستمزد است. در دوره انقلابی حذف دولت طبقات حکام توسط جنبش کمونیستی و کارگری موضوع اصلی مبارزه است. در انقلاب و دوره انقلابی دولت به یک پدیده مورد اعتراض تبدیل می شود و نوع دیگری از دولت آلترناتیو مطالبه میگردد. مساله انقلاب قدرت سیاسی است و این که چه دولتی بر سر کار باشد خود یکی از مطالبات و اهداف انقلاب است.
در دوره انقلابى، دولت يا ابزار پيشبرد و يا ابزار توقف انقلاب است. دولت در دورههاى انقلابى در دست بورژوازى سازمانده ضد انقلاب و در دست پرولتاريا ابزارى حياتى در سازماندهى و پيشبرد انقلاب است. از آنجا که بورژوازى تا پاى جان مقاومت مىکند، دولت انقلابی مانند نهاد انقلابى و ميليس تودهاى ابزارى براى پيشروى در امر مبارزه انقلابى و تغيير تناسب قواى سياسى است.
در نهایت تنها نيروى قهر مسائل مهم آزادى سياسى و مبارزه طبقاتى را فيصله مىدهد و اين وظيفه کمونیست ها و کارگران انقلابی است که اين نيروى قهر را آماده کرده و سازمان بدهد و آنرا نه تنها براى دفاع، بلکه همچنين براى حمله به شيوه درست بکار بگیرد. با پیروزی در ایندوره، طبقه کارگر مستقيما در ارگانهاى قدرت تودهاى خود، در نقش قانونگذار و مجرى قانون و اداره کننده جامعه ظاهر مىشود.
حاصل هر قيام پيروزمند يک دولت موقت انقلابى است که به مثابه ابزارى در سرکوب مقاومت ضد انقلاب عمل مىکند. تجارب تاریخی به ما آموخته است که بعد از پیروزی انقلاب اگر دولت دست بورژوازی بیفتد به مردم اعلام می کند دیگر کار شما تمام شده و منتظر باشید تا ما کاملا مستقر و مسلط بشویم انوقت سراغ مساله معیشت و آزادی و خواستهایتان میرویم. کاری که هیچ وقت اتفاق نمی افتد. همچنانکه جمهوری اسلامی در طول نیم قرن تسلط بر جامعه نخواست و نتوانست معیشت و رفاه و ازادی جامعه را تامین کند.
"پرولتاریا نمىتواند بورژوازى را سرنگون سازد مگر اينکه بدوا قدرت سياسى را به کف آورد، سيادت سياسى بدست آورد و دولت را به "پرولتارياى متشکل بصورت طبقه حاکمه" مبدل نمايد. سرنگونى بورژوازى فقط هنگامى عملى است که پرولتاريا به طبقه حاکمهاى بدل شود که قادر است مقاومت اجتناب ناپذير و تا پاى جان بورژوازى را در هم بشکند و کليه توده زحمتکش و استثمار شونده را براى سيستم اقتصادى نوين متشکل سازد.
در دوره انقلابی پرولتاريا بايد کدام طبقه را سرکوب کند؟ بديهى است که فقط طبقه استثمارگر، يعنى بورژوازى را." (مانیفست کمونیست)
دوره انقلابى بهرحال آغاز و پايانى دارد و نهايتا جاى خود را به يک رژيم سياسى با ثبات میدهد. خواه این دوره به پیروزی قطعی انقلاب علیه بورژوازی و یا شکست انقلاب توسط بورژوازی منجر شود، جامعه وارد دوره معین و متعارف میگردد که بحران ها را پشت سرگذاشته است.
اما اين تحول دولت از دولت دوره انقلابى به دولت متعارف ناگهانی نیست. طبقه کارگر و کمونیسم اش باید اشکال این تحول از دولت دوره انقلابی تا کارکرد متعارف جامعه توجه داشته و آن را رهبری و هدایت کنند. برای مثال شرکت در دولت موقت دوگانه ای که هم پرولتاریا و هم اقشاری از بورژوازی خرد و متوسط در آن حضور دارند، یکی از اشکال مبارزه جدی بر سر قدرت سیاسی است. بعنوان نمونه، طبقه کارگر و بویژه شورای کارگران نفت در انقلاب ۵۷ میتوانست یک پای جدی شرکت در قدرت سیاسی باشد و اگر نمی توانست دولت انقلابی یگانه ی خود را تشکیل دهد، دولت دوگانه ای را به بورژوازی که برای سرکوب انقلاب خیز برداشته بود، تحمیل کند.
دوران اولیه ی انقلابی برای جامعه ما دوران گذار انقلابی است. گذار از همه ی دستگاه های سیاسی و نظامی و اداری و پلیسی جمهوری اسلامی به حاکمیت تمام و کمال شوراهای کارگران و مردم. این دوران نه تنها شکست کامل جمهوری اسلامی و جارو کردن کل این نظام بلکه مقابله با توطئه های اپوزیسیون بورژوایی و ادعای فریبکارانه ی حقوق بشر و دمکراسی بورژوایی شان را در دستور دارد.
نهایتا دوران گذار انقلابی با پیروزی انقلاب و درهم شکستن مقاومت بورژوازی در هر رنگ و لباسی، تا استقرار حاکمیت از پایین و سازماندهی اقتصاد و اداره ی جامعه از طریق کنگره سراسری شوراهای کارگران و مردم ادامه خواهد داشت.
آبان ۱۴۰۴- نوامبر ۲۰۲۵
