حملات شما به حکمت،
سندی بر حقانیت اوست!
ریبوار احمد
-۱-
اخیراً در شبکههای اجتماعی حملات گسترده و پر از فحاشی علیه منصور حکمت راه افتاده است؛ حملاتی که از هرگونه پرنسیب سیاسی و اخلاقی تهی و مالامال از توهین است. خودِ این امر، سندی بر ضعف و فرومایگی صاحبان این حملات است. آنها اگر نقد سیاسی و فکری مستندی داشتند، به فحاشی پناه نمیبردند. اما چون انبانشان از هرگونه ارزش فکری و سیاسی خالی است، ناچارند خشم و کینه مرتجعانه خود را با فحاشی خالی کنند. خودِ این هراس و آشفتگی جنبش ارتجاع «کوردایتی» (ناسیونالیسم کرد) از حکمت، بدون هیچ شک و تردیدی، سندی بر حقانیت اوست. رهبران و متفکران بزرگ انقلابی همیشه خار چشم مرتجعان میشوند. یك ربع قرن پس از مرگ منصور حكمت، هنوز در هر رویارویی سیاسی و جدال جنبشها، نام و تزهای او به طور گسترده حاضر و میداندار هستند؛ این سندی بر بزرگی اوست.
بدیهی است که انسان باید این فحاشان را درک کند و بدانَد که این خشم و کینه واقعاً ریشه و دلیل دارد. جدا از بیپرنسیبی، آنها حق دارند از یک متفکر برجسته مارکسیست که نقد بسیار عمیقی به سرمایهداری و جنبشهای بورژوایی دارد، متنفر باشند. همه این مهاجمان به جنبش ناسیونالیستی و سنت کوردایتی تعلق دارند، چرا که حکمت در دو راستا این جنبش و سنت را به طور عمیق مورد نقد قرار داده است؛ تا جایی که در جهان معاصر هیچکس به اندازه او به این سنت نقد عمیق وارد نکرده است.
اول/ ارائهی رادیکالترین و عمیقترین راهحل برای مسئله کرد است. حکمت مسئله کرد را یک مسئله سیاسی بزرگ در منطقه میدانست که نیازمند راهحل بنیادین و فوری است. او به طور عمیق دردها و محنتهای آن دهها میلیون انسانی را که به دلیل کرد بودنشان دچار وحشیانهترین ستم و استثمار شده بودند، درک میکرد. آنچه او برای حل "مسئله كرد" بر آن پافشاری کرده است را هیچ رهبر و شخصیتی در جنبش کوردایتی با این صراحت و جسارت مطرح نکرده است. در برنامه (دنیایی بهتر) او بر مبارزه علیه ستم ملی بر مردم کردزبان تاکید میکند و راهحل آن را چنین تعیین میکند که این مردم باید کاملاً آزاد و سرفراز شوند و در یک رفراندوم آزاد خودشان تصمیم بگیرند که آیا میخواهند با دولت مرکزی بمانند — به شرطی که به دور از هرگونه تبعیض، حق کاملاً مساوی با همه شهروندان دیگر داشته باشند — یا اینکه جدا شوند و دولت مستقل خود را تاسیس کنند.
فراتر از آن، مشخصاً در مورد حل مسئله کرد در عراق و بهویژه پس از قیام (راپرین) ۱۹۹۱ و خروج کردستان از زیر سلطه بعث، در حالی که اوج شجاعت رهبران کوردایتی با هزاران اگر و اما و پس از قسم خوردن به تمامیت ارضی خاک عراق، تنها در این حد بود که فدرالیسم را به عنوان بهترین راه برای حل مسئله کرد نشان دهند، حکمت دفاعی جسورانه و صریح از جدایی کردستان و تاسیس دولت مستقل کردستان کرد. در آن زمان همه رهبران، شخصیتها و روشنفکران کوردایتی از این قاطعیت و شجاعت انگشت به دهان ماندند! متعجب شدند که چگونه یک «مرد فارس ایرانی» از راهحلی برای مسئله کرد دفاع میکند که تا کنون هیچ رهبر ناسیونالیسم كرد جرات آن را نداشته و آن را به نفع جنبش کوردایتی ندانسته که از آن دفاع کند.
همانطور که پیشبینی میشد، رهبران کوردایتی نه تنها از این راهحل استقبال نکردند و از آن خشنود نشدند، بلکه حتی با آن مخالفت کردند. از یک سو گویا این یک راهحل واقعی نیست و از سوی دیگر تفسیری توطئهپندارانه از آن ارائه دادند. در واقع علت مخالفت آنها این بود که این راهحل، فضا و فرصت معامله (بندوبست) آنها با رژیم بعث را برهم میزد. این راهحلی بود که فرش را از زیر پای احزاب کوردایتی میکشید، به همین دلیل در مقابل آن ایستادند. در شکوائیه حزب طالبانی علیه حزب کمونیست کارگری عراق، که به پیشنهاد حکمت بر جدایی کردستان و تاسیس دولت مستقل پافشاری میکرد، این حزب متهم شده بود که با این پافشاری، امنیت ملی کرد را به خطر انداخته است!
البته آنها حق دارند خشم و کینه زیادی نسبت به این متفکر بزرگ مارکسیست داشته باشند، زیرا حکمت این راهحل بنیادین برای مسئله کرد را در چارچوبی قرار داده بود که مردم کردستان حق داشته باشند هم از ستم ملی و هم همزمان از بردگی، فقر و تهیدستی رهایی یابند. این امر افق بورژوازی کرد و بهویژه احزاب طالبانی و بارزانی و این دو خانواده را تنگ میکرد؛ همان افقی که برای تحمیل این سیهروزی که امروز بر سر مردم کردستان آوردهاند، در پیش گرفته بودند. او میگفت احزاب کوردایتی مسئله ملی و ستمدیدگی مردم کرد را دستمایه قرار دادهاند تا خود را وکیل و نماینده مردم کردستان کنند و در تقسیم قدرت، درآمد و سود سرمایه با بورژوازی عرب شریک شوند. آنچه در فرم فدرالی «سهم کردها» نامیده شده، سهمی است که تنها به بورژوازی کرد و احزاب جنبش کوردایتی داده میشود. درست همانطور که امروز میبینیم؛ آنها با این سهم از درآمد و قدرت که به نام مردم کردستان به آن دست یافتهاند، بهشتی برای خود و طبقه بورژوازی کرد، و جهنم و مملکتی فقر زده برای مردم کردستان برپا کردهاند.
دوم/ نقدی عمیق به ناسیونالیسم و قومپرستیِ کوردایتی است. البته او این نقد را صرفاً متوجه سنت کوردایتی نکرده بود، هرچند در بسیاری از جاها نقدهای صریح و ویژهای نیز به آن داشت، بلکه او در سطحی عمومیتر به ناسیونالیسم و ملتپرستی نقد وارد کرد. او گفت: «ناسیونالیسم مایه شرمساری بشر است». این نقدی بسیار عمیق، پرمفهوم، قوی و بینظیر به تمام آن سنتهایی است که به هویت ملی افتخار میکنند و بر این اساس میان انسانها تفاوت و تبعیض ایجاد میکنند. بسیاری از رهبران و روشنفکران کرد دقیقاً از این تعبیر حکمت آشفته و هراسان شدند.
از دیدگاه حکمت، انسان اصل و اساس است؛ انسانیت باید معیار سنجش هر جنبش، عقیده و سنتی باشد. آن سنتی که بر پایه ملی میان انسانها تفاوت میگذارد و بخشی از آنها را ارجح، بالاتر یا نزدیکتر میداند، مایه شرمساری است. ناسیونالیسم با انسانیت در تضاد است؛ اگر انسان اصل باشد، دیگر هیچ اهمیتی ندارد که آن انسانها به چه زبانی گفتگو میکنند، روی کدام تکه از زمین متولد شدهاند و فرهنگ و آداب و رسومشان چیست. برای اینکه ماهیت گندیده ناسیونالیسم و ملتپرستی به خوبی درک شود، بهتر است نگاهی به آن ناسیونالیسمی بیندازیم که به مردم کردستان ستم روا داشت.
رژیم بعث و حزب بعث، ناسیونالیست عرب بودند. شعار آنها این بود که «امت عرب یکی است، دارای پیامی جاودانه است»، آن رژیم، عرب را فراتر از هر انسانی قرار میداد. یک شهروند عرب فلسطینی، مصری یا اردنی صد بار برایش ارجحتر بود از یک شهروند کرد عراقی. نه تنها این، بلکه از این رو که کرد بودن با پیام و رویکرد ناسیونالیستیاش در تضاد بود، به خود اجازه میداد در راه عربگرایی (عروبه) به آتش، آهن، پاکسازی قومی، آوارگی و تعریب (عربیسازی) پناه ببرد. باید از زاویه این جهانبینی به هر ناسیونالیسمی نگریست. هیچ جریان ناسیونالیستیِ انساندوست و پیشرویی وجود ندارد. انسانیت و ملتپرستی دو قطب کاملاً متضاد هستند و هرگز به هم نمیرسند.
جنبش کوردایتی که بر پایه قومپرستی شکل گرفته و «ای رقیب» سرود آن است، جنبشی ارتجاعی و عقبمانده است. نه تنها از نظر ملتپرستی، بلکه در تمام زمینههای سیاسی، اجتماعی، مدنی، فکری و فرهنگی غرق در ارتجاع است. به عنوان جنبش بورژوازی کرد، ضد آزادی و ترقی خواهی، ضد کارگر و ضد زن است... سادهترین راه برای درک این واقعیت، خواندن داستان عملکرد و یادداشتهای رهبران و روشنفکران خودِ این جنبش است که به وضوح ارتجاعی بودن این جنبش را در هر زمینهای نشان میدهند.
اما به عنوان نمونهای از درآمیختگی با همان دیدگاه و رویکرد ناسیونالیستی بعث، میتوان به آن منطقی نگاه کرد که میخواهد برای انتقام انفال، سد دربندیخان را منفجر کند تا به این وسیله صدها هزار کودک، پیر، زن و مرد عرب زبان غرق شوند؛ حتی این نیز برایش مهم نیست که بخشی از این صدها هزار نفر کرد باشند، میگوید آن کردها نیز فدای غرق شدن عربها شوند! گویی با غرق کردن کودکان و بزرگسالان شهر بعقوبه و بغداد، از صدام و رژیمش انتقام میگیرد. برای چنین انتقام جبونانە و کورکورانهای، به خود حق میدهد که درباره مرگ دهها هزار شهروند همزبان خود نیز تصمیم بگیرد. یا فکر میکند اگر در روزهای نخست فروپاشی بعث میتوانست در یک شب ۵۰۰ عرب را در کرکوک سر ببرد، انتقام انفال را میگرفت و به تعریب( عربسازی یا اجبار کردها برای تغیر ملیت خود بە عرب) پایان میداد. این هیچ تفاوتی با هولاکو و صدام ندارد و مایه شرمساری برای هر کسی است که به هویت کوردایتی افتخار میکند.
-٢-
حکمت و تمرکزگرایی
تنها نکته سیاسی که در لابلای این حملات علیه حکمت مطرح شده و سزاوار پاسخ است، این است که میگویند حکمت روی کاغذ طرفدار حق جدایی برای مردم کردستان است، اما در واقعیت تمرکزگراست؛ یعنی میخواهد دولت مرکزی اقتدار کامل بر سراسر کشور داشته باشد. به عبارتی دیگر، مخالف فدرالیسم و خودمختاری ملی است. در این باره در ابتدا باید روشن شود این ادعا که حکمت تنها روی کاغذ حق جدایی و تشکیل دولت مستقل برای کردستان را به رسمیت میشناسد ــ یعنی در عمل آن را قبول ندارد ــ دروغ و تنها یک پروپاگاندای عوامفریبانه است. چرا که اولاً، این سخنی نیست که حکمت به صورت سرپایی یا مانند تعارفات فریبکارانه بورژوازی در یک مناسبت بیان کرده باشد، بلکه حق جدایی مردم کردستان برای حل مسئله کرد، به وضوح و بدون هیچ اما و اگری در برنامه «دنیایی بهتر» ــ که مهمترین سند حزب کمونیست کارگری است ــ گنجانده شده است. ثانیاً، حکمت و حزبش در کردستان عراق در عمل، و نه در حرف، پا به میدان مبارزه و پراتیک سیاسی برای جدایی کردستان و تشکیل دولت مستقل گذاشتند. آنها در سطح سیاسی و تودهای، نیروها را برای تحقق این خواست بسیج کردند و با احزاب ناسیونالیست حاکم کرد و رژیمهای سرکوبگر وارد کشمکش شدیدی شدند و در این راه قربانی دادند؛ تا جایی که این پروژه حکمت و حزبش، به بهانه و دستاویزی برای حمله مسلحانه به این حزب و کشتار کمونیستها در ۱۴ ژوئیه ۲۰۰۰ در سلیمانی تبدیل شد. بنابراین، این ادعا که حکمت تنها روی کاغذ حق جدایی را به رسمیت میشناسد، چیزی جز عوامفریبی نیست.
اما این بسیار درست است که حکمت صراحتاً مخالف فدرالیسم و خودمختاری قومی است. او پافشاری میکند که مردم کردستان دو انتخاب پیش رو دارند: یا جدا شوند و دولت مستقل خود را تاسیس کنند، یا در چارچوب یک دولت یکپارچه، غیرقومی و غیردینی، با حقوق کامل و برابر با بقیه شهروندان باقی بمانند. حکمت مخالف آن است که در چارچوب یک دولت، سرزمینی که شهروندان در آن زندگی میکنند، میان اقوام و مذاهب تکهتکه (تقسیم) شود و مرزی میان آنها کشیده شود و به این ترتیب، دیواری روانی و اجتماعی میانشان ایجاد گردد.
بله، کمونیسم با این مخالف است که هویت قومی به مبنایی برای مشارکت در سیاست و حکمرانی تبدیل شود؛ مخالف این است که بر هر منطقه، دشت، دره، تپه، کوه و بلندی، مُهر و هویت قومی زده شود و بر همین اساس نیز تقسیمبندی صورت گیرد، و سپس این مردمِ تقسیمشده، به درون جنگ و کشمکش ابدی بر سر تقسیم خاک و گل، نفت، آب، مواد معدنی، دشت و دره سوق داده شوند.فدرالیسم قومی که در ظاهر به عنوان سیستمی برای ثبات و یکپارچگی نشان داده میشود، در واقع بمب ساعتی است که هر لحظه خطر انفجار آن وجود دارد. این سیستم تبعیض میان شهروندان را عمیقتر میکند و به آن مرز و ساختار قانونی میبخشد. تعلق قومی را جایگزین تعلق شهروندی میکند، از همان اساس مفهوم شهروندی را کنار میزند و هویت قومی را جایگزین آن میسازد. در سایه این سیستم، حقوق و تکالیف بر اساس هویت ملی و قومی تعیین میشوند و این امر باعث میشود شهروندان به عنوان گروههای مجزا و متضاد نگریسته شوند، نه شهروندان همسرنویشت و برابر در برابر قانون.
برای اینکه دیدگاهی روشن درباره وضعیتی که فدرالیسم ایجاد میکند داشته باشیم، باید یک لحظ ان فرض را در نظر بگیریم و تصور کنیم؛ اکنون که موضوع این کمپین ایران و کردستان ایران است، اگر قرار باشد کردها در چارچوب ایران صاحب فدرالیسم یا خودمختاری میلی باشند، پس باید این را هم بپذیرند که ترکها، عربها، بلوچها، لرها و غیره نیز همین حق را داشته باشند؛ یعنی هر یک از این ملل و اقوام خواستار سهم خودمختاری یا فدرالیسم قومی خود شوند. در آن زمان چه گرداب و آشوبی پدید خواهد آمد و کدام معیار میتواند به گونهای که همه را راضی کند، مبنایی برای تقسیم ایران — با خاک، نفت، مواد معدنی و آب آن — میان این همه قوم و ملت شود؟! این تنها میتواند پروژهای برای غرق کردن جامعه در جنگ و آشوبی باشد که هیچگاه پایانی ندارد و هیچ معیاری وجود ندارد که بتواند رضایت خاطر این همه مردمِ بخشبخششده را جلب کند.
نمونه بسیار زنده این وضعیت، عراق کنونی است که در عمل میان کرد، شیعه و سنی تقسیم شده است. اکنون نزدیک به یک ربع قرن میگذرد و حتی یک روز نیست که "نمایندگان" این سه بخش به رسمیت شناختهشده، بر سر همه چیز با هم جنگ و دعوا نداشته باشند تا سهم خود را افزایش و سهم طرف مقابل را کاهش دهند. تاوان تمام این جنگها و کشمکشهای مرتجعانه را نیز تودههای کارگر و زحمتکش میپردازند، که خود را در قالب غارت دستمزدها، بیکاری، نبود خدمات و صد و یک شکل دیگر از بینوایی نشان میدهد و مردم هم نمیدانند یقه چه کسی را بگیرند. همه اینها در راه فدرالیسمی است که جز مصیبت، به اندازه سر سوزنی خیر و منفعت برای مردم کارگر و زحمتکش نداشته و هرگز هم نخواهد داشت. بله، حکمت و کمونیسم او سرسختانه با این پروژههای مرتجعانه مخالف هستند.
جدایی و تأسیس دولت مستقل یک حق است، اما فدرالیسم حق نیست. مردم کردستان این حق را دارند بە طور یکجانبە خودشان در مورد جدایی و تاسیس دولت مستقل تصمیم بگیرند، اما این حق را ندارند که به طور یکجانبه تصمیم بگیرند که در چارچوب یک دولت مانند ایران یا عراق یا هر کدام از آن دولتهایی که کردستان میان آنها تقسیم شده است، دارای فدرالیسم یا خودمختاری قومی باشند. و مردم هر یک از این کشورها در سطح سراسری این حق را ندارند که برای جدایی مردم کردستان مانع و تراش ایجاد کنند و در برابر آن بایستند، چرا که این یک مسئلهی ویژه و مربوط به خود مردم کردستان است. اما این حق آنهاست که فدرالیسمی مورد نظر ناسیونالیستهای کرد، یعنی هم حکمرانی کردستان در دست خودشان باشد و هم در دولت مرکزی شریک باشند، بایستند.
فدرالیسم یک شراکت است؛ شراکت فدرالی به مردم کل عراق، ایران، ترکیه یا سوریه مربوط میشود. بنابراین، آن مردم حق دارند که با شراکت فدرالی مخالفت کنند و آن را نپذیرند. آنها حق دارند بگویند که با این نوع شراکت موافق نیستند. مردم کردستان حق ندارند بگویند که الا و بلا باید شریک باشیم و شراکتمان نیز بر پایهی فدرالیسم قومی باشد. چرا که شراکت در نهایت مسئلهای میان دو یا چند طرف است و هر طرفی این حق را دارد که این شراکت را بپذیرد یا رد کند؛ بهویژه زمانی که آشکار است این شراکت بر یک اساس قومی، تفرقه و آشوب در میان ساکنان ایجاد میکند. اگر لنین حق جدایی را به "حق طلاق" تشبیه کرده است، حکمت به درستی فدرالیسم را به "دو زنە" تشبیه کرده است.
.
-٣-
فدرالیسم پروژهای مرتجعانه و ضد کارگری است
اما بیایید ببینیم هنر این تقسیمبندی و دستهبندیِ جمعیت، خاک، دشت و دره اب در چیست و چه تأثیری بر زندگی و سرنوشت مردم، به ویژه مردم کردستان و «کارگر کرد» دارد. پیش از هر چیز باید روشن شود که این امر، تبعیض و تفرقهای عمیق را بر پایه یک هویت ساختگی میان ساکنان ایجاد میکند. دیگر کسی نام «شهروند» ندارد، بلکه بر پیشانی هر شهروندی یک مُهر قومی زده شده است؛ هر کس یا کرد است، یا فارس، یا عرب، ترک، بلوچ و... غیره. سهم هر کس نیز بر اساس همین تقسیمبندی ومعیاری که پایه قرار داده شده، تعیین میشود. بر این اساس، مردم که «اقلیت» انگاشته میشود، حقوق کمتری نسبت به مردم دارد که «اکثریت» محسوب میشوند. به این ترتیب، از همان ابتدا بخشی از شهروندان بر پایه این شالوده نژادپرستانه که اقلیت نامیده شدهاند، حقوقشان کمتر از کسانی است که اکثریت شمارش شدهاند. در چنین سیستمی، هیچگاه یک شهروند متعلق به ملت اقلیت، حقوق برابری با شهروند متعلق به ملت اکثریت نخواهد داشت. برای نمونه، رئیس دولت باید همیشه از اکثریت باشد، معاون او از ملتی باشد که در رتبه دوم قرار دارد وبه همین ترتیب تا پایین، تمام پستها و قدرتها بر اساس این شالوده قومی تقسیم میشوند؛ درست همانطوری که امروز در عراق بهطور عملی شاهد آن هستیم. بر پایه این هویتهای پوچ و تراشیده شدهی قومی و مذهبی، گویا رئیس واقعی دولت نماینده شیعه است، رئیس پارلمان سنی است و رئیسجمهور تشریفاتی ــ که مایه تمسخر مردم کردستان است اما صندوقچهای از پول در اختیار دارد ــ کرد است؛ و دیگر «اقلیت»ها نیز از پسماندههای اینها سهم میبرند. هیچکدام از آنها هم به اندازه یک شاهی ارزشی در تأمین حقوق مردمی ندارند که میان این ساختارها تقسیم شدهاند. این نمونه تنها تصویری برای نشان دادن یک تقسیم قدرت است که در اصل بورژوازی کرد خواب آن را میبیند، اما در این سطح محدود نمیماند و سایه خود را بر تمام حوزههای زندگی مردم میگستراند.
مبنای این طرح هیچ ارتباطی با سعادت، حقوق و رفاه «فرد کرد» و بهویژه "کارگر کرد" ندارد. فدرالیسم راهکاری برای حل مسئله کرد و ستم ملی نیست، بلکه پروژهای است تا بورژوازی کرد در قالب احزاب ناسیونالیست کرد، به نام و به نمایندگی از مردمی که هویت قومی کرد بر آنها تحمیل شده است، بالای سر اراده و دخالت خودِ این مردم، سهمی از قدرت و سود سرمایه داشته باشد. در واقع، این طرح فروختن حق تعیین سرنوشت مردم کردستان در ازای سهم بورژوازی کرد از قدرت است؛ تا هم در مواهب مرکز شریک باشد و هم به عنوان طبقه سرمایهدار کرد، حق استثمار و مکیدن خون کارگران و زحمتکشان کردستان را برای خود محفوظ دارد؛ درست همانطور که میگویند: «مال خودم برای خودم، از مال تو هم میخورم!» در اینجا سهم و منافع بورژوازی کرد روشن و آشکار است، اما دستاورد «کارگر کرد» از این تقسیمبندی چیست؟! رئیسجمهور تشریفاتی، نایبرئیس پارلمان، معاون نخستوزیر و دیگر پستهایی که به نام سهم مردم کردستان به طالبانیها و بارزانیها داده شده، چه خیر و برکتی برای مردم کردستان داشته است؟ به طور مشخص و در واقعیت، سهم کارگر و کارمند «کرد» از این تقسیمبندی چه بوده است؟ نه تنها هیچ! بلکه استثمار مضاعف و دوچندان. «کارگر کرد» باید بر پایه هویت ساختگی قومی، پشت بورژوازی خودی و در برابر همطبقهایهای «فارس، بلوچ، عرب و ترک» خود بایستد و صف مبارزه طبقاتی خویش را در راه زندگی برهم بزند، تا بورژوازی کرد به نام مردم کرد در قدرت و درآمد حاصل از سرمایه شریک شود.
اگر مسئله این است که کارگر و مردم کردستان حق دارند به زبان کردی بخوانند، بنویسند، سخن بگویند و بتوانند خود را برای هر پستی کاندید کنند و ترانه و سرود «ای رقیب» بخوانند ــ مانند این کمپینی که علیه حکمت راه انداختهاند، رگ گردن بیرون زدهاند و با حماسه میگویند «کرد خاک، مرز، نفت، معادن، تاریخ، فرهنگ، کوه، زن، کولبر و قبرستان خود را دارد» ــ باید گفت اولاً، اینها هیچ تکه نانی بر سفره کارگر و مردم بیبضاعت کردستان نگذاشتند؛ در سایە فیدرالیسم نه خاک، نه نفت، نه معادن و نه دیگر چیزها هیچ خیر و برکتی برای مردم ندارند و حتی یکی از آن همه دردی را که تودههای محروم کردستان از آن رنج میبرند، درمان نمیکنند. حتی فراتر از این مردم کردستان عراق در سایە حکومت فدرال کردی، نفت خود را بە دوبرابر ان قیمت میخرند کە بە دیگران فروختە میشود، دقیقا نفت خودمانی برایشان مایە سیەروزی و مصیبت شداست. بهتر است اصلا سر این صحبتها را باز نکنند! ثانیاً، این مردم چه در صورت جدایی و چه در صورت ماندن در چارچوب دولت مرکزی ــ به شرط آنکه به عنوان شهروند درجهیک و برابر با بقیه ساکنان شمرده شوند ــ تمام حقوقشان تضمین و تأمین خواهد شد. آنچه تفاوت ایجاد میکند، تنها فراهم نشدن قاعده «مال خودم برای خودم، از مال تو هم میخورم» برای بورژوازی کرد است. درست همین است که ناسیونالیستهای کرد به عنوان نمایندگان طبقه بورژوازی کرد برایش سینه چاک میکنند. این بورژوازی کردی که در هیچ زمان و شرایطی حاضر نیست حتی برای لحظهای از مکیدن خون «کارگر کرد» دست بکشد، اما از «کارگر کرد» میخواهد که منافع طبقاتی خود را کنار بگذارد و به ستم و استثمار طبقاتی فکر نکند، اهمیت ندهد که بورژوازی کرد خونش را میمکد، و به نام منافع دروغینِ کل خلق کرد، علیه همطبقهایهای دیگر خود و پشت سر بورژوازی استثمارگر کرد بایستد.
در واقع فدرالیسم و خودمختاری، گذشته از اینکه طرح و پروژهای تا مغز استخوان مرتجعانه است، گذشته از اینکه برنامهای برای برپایی آشوب، جنگ و کشمکشهای پایانناپذیر قومی است که زندگی و سرنوشت همه مردم را نابود میکند، گذشته از اینکه پروژهای برای تبعیض و تفرقهافکنی میان ساکنان است، در عین حال پروژهای برای استثمار مضاعف «کارگر کرد» است؛ یک بار به دست بورژوازی مرکزی و بار دیگر به دست بورژوازی بومی کرد. برای «کارگر کرد» تنها دستاوردش این است که امثال مسرورها و بافلها، بخشی از آن درآمدی را به یغما ببرند که پس از استثمار به دست بورژوازی مرکزی، سهم «کارگر کرد» شده است؛ درست همانطور که اکنون در کردستان عراق شاهد آن هستیم.
وضعیت کنونی کردستان عراق بهترین، آشکارترین و روشنترین الگوی فدرالیسم قومی است که باید همه مردم سایر بخشهای کردستان را با این پروژه و سیستم آشنا کند. نباید انتقادهای گمراهکننده ناسیونالیستهای کرد در سایر بخشهای کردستان از این حاکمیت کردی ــ با این ادعا که اینها «دکان هستند نه حکومت کردی» یا اینها کم کارند، بە وظیفە خود عمل نکردەاند، حتی انها دزد و غارتگرند و غیره ــ به چشم مردم خاک بپاشد؛ گویی یک بورژوازی بومی، ملی و دلسوز برای کل ملت وجود دارد که تجربهای متفاوت و بهتر از اینها را برای مردم به ارمغان خواهد آورد. این یک دروغ شاخدار است؛ بورژوازیِ خوب و دلسوز برای کل ملت، تنها یک افسانه است و وجود خارجی ندارد. از همین رو، تمام کسانی که وعده میدهند فردا بورژوازی بهتری از این خواهند بود، تمام کسانی که برای فریب افکار عمومی وانمود میکنند خودشان نیز به این حاکمیت کردی در کردستان عراق انتقاد دارند و ناراضی هستند، اما در عمل همین حالا پشت این حکومت فدرال قومیِ مرتجع، استثمارگر، مردسالار و ستمگر کردستان عراق ایستادهاند و از آن نیرو میگیرند، برای پلیدی، طمعورزی و خونخواری آنها توجیه میتراشند، و بهویژه از هرگونه نقد طبقاتی، سوسیالیستی، کارگری و آزادیخواهانهای که به این حکومت وارد شود، آشفته، هراسان و خشمگین میشوند.
-٤-
ناسیونالیسم مایه شرمساری برای بشریت است!
کوردایتی سنت بسیار شرمآوری را در کردستان بازتولید کرده است؛ سنت افتخار به کرد بودن. تا جایی که وقتی افرادی برای لحظهای در یک برنامه تلویزیونی یا گزارش ظاهر میشوند، صحبت خود را با سلام فرستادن «به هر چهار پارچه کردستان، یا به تکتک کردهای هر کجای دنیا که باشند» آغاز میکنند. آنها با این کار، تصویری بسیار عقبمانده و مرتجعانه از خود و از کردها به بیننده و شنونده ارائه میدهند. در تمام دنیا آنچه رایج، درست و استاندارد است، سلام کردن به بینندگان و شنوندگانی است که پای آن برنامه نشستهاند. آنها حتی این را حساب نمیکنند که امروزه در کردستان، مانند هر جامعه مدرن دیگری، افراد "خارجی" کار و زندگی میکنند، آنها حتی زبان کردی را یاد گرفتهاند و بیننده و شنونده این برنامهها هستند. نشان دادن این که کردها آنقدر ملی گرا هستند که حتی به غیر از خودشان سلام هم نمیکنند، چه افتخاری دارد؟ البتە "خارجیها" کە چشم بە این سلام دوختەاند، با خود میگویند اینها دیگر چه جور انسانهایی هستند؟!
ناسیونالیستهای کرد، چه آنان که در کردستان عراق در قدرتند و صاحب سلطنت هستند و دقیقاً بر همین اساس نیز میلیونها شهروند در رنج و محنت زندگی میکنند، و چه آنان که بهویژه در بحبوحه جنگ آمریکا/اسرائیل ــ ایران، رویای این را در سر میپرورانند که امروز یا فردا در ایران صاحب همان سلطنت شوند، حق دارند که از حکمت عصبانی و کینهتوز باشند و از او نفرت داشته باشند. چرا که حکمت، با وجود اینکه یك ربع قرن است در قید حیات نیست، اما جهانبینی، تزها و جنبش او، سد بزرگی در برابر تحقق رویاهای آنان و امثال مهتدی و دیگر جریانهای کردی ایجاد کرده است که نقش بزرگی در این بازار فحاشی دارند. مهتدی پس از دهها سال شکست و به قول خودش فریبخوردگی، رویای این را دارد که با آویزان شدن به شالبند محمدرضا شاه، به بافل و مسرورِ فردای کردستان ایران تبدیل شود. او تحت نام "نماینده" مردم کردستان کمین کرده است تا خود و امثالش در قدرت و درآمد شریک شوند و همان محرومیت مردم کردستان عراق را بر سر مردم کردستان ایران بیاورند. اما دیدگاه، جهانبینی و نقد حکمت به ناسیونالیسم، مانعی بزرگ برای آنها ایجاد کرده است.
اگر در روزگاری که مردم کردستان، بهویژه در عراق، زیر بار وحشیانهترین ستم و استثمار ملی مینالیدند و به ناحق کوردایتی را به عنوان جنبش رهایی از ستم ملی میشناختند، درک این تز حکمت که میگوید «ناسیونالیسم مایه شرمساری برای بشریت است» سخت و دشوار بوده باشد، برای امروز دیگر هیچ دشواریای ندارد. جنبش کوردایتی و احزاب آن به قدرت رسیدند و تا به امروز ۳۵ سال است که حکمرانی میکنند. در این ۳۵ سال، زیر بار استثمار، کمر مردم کردستان را خم کردند. هیچ پلیدیای نماند که انجام ندهند و هیچ مصیبتی نماند که بر سر همزبانان خود نیاورند؛ از غارت، چپاول، سرکوب، جنگ و کشتار، زندانی کردن و ترور معترضان، تا خلق جهنم و ارتجاع برای زنان، پیشقراولی و گوشبهفرمانی برای دولتهای سرکوبگر مردم کرد، و گرسنه نگهداشتن مردم... تا جایی که برای نفس کشیدن و قدم برداشتن، از مردم مالیات میگیرند. مالیات هم به جای خود، اما در دنیا مالیات درآمدی است که به خزانه دولت واریز میشود و برای خدمات عمومی مانند بهداشت، آموزش، راهها و بیمهها هزینه میگردد، در حالی که در اینجا مالیات مستقیماً به خزانههای هرگز پرنشونده طالبانی و بارزانی و دارودستهشان صادر و سرازیر میشود. آنها سالها مردم را در تاریکی نگه داشتند و گفتند تامین برق در توان ما نیست، مردم را در برابر بیماری و مرگ رها کردند و گفتند بیش از این از دست ما برنمیآید، مردم را تشنه نگه داشتند و گفتند در اختیارات ما نیست... اما به محض اینکه راهی پیدا کردند تا این ابتداییترین نیازهای زندگی روزمره را به ابزاری برای بالا بردن قلعه ثروت خود تبدیل کنند، در یک «کن فیکون» برق ۲۴ ساعته و صدها بیمارستان خصوصی و... فراهم شد، اما با پولی که کمر کارگر و زحمتکش توان تحمل آن را ندارد. بنابراین، تمام بهانههای آنها درباره «نمیتوانیم و نمیشود»، سرتاپا دروغ بود.
کارکرد این ۳۵ سال ناسیونالیسم کرد در عراق، برای اثبات حقانیت این که ناسیونالیسم مایه شرمساری برای بشریت است، کافی است. حکمت در بحبوحه قیام مارس ۱۹۹۱ این وضعیت را پیشبینی کرد و بسیار روشن پیش چشم قرار داد. البته نه دقیقاً به این شکلی که اکنون هست، اما روشن و صریح در پاسخ به جناب مهتدی گفت: افقی که بر قیام غالب است، جامعه کردستان را به سوی آیندهای میبرد که بهشتی برای طبقه بورژوازی و جهنمی برای مردم کارگر و زحمتکش برپا میکند. یکی از مدارکی که شاگردان مهتدی برای فحاشی به حکمت به دست گرفتهاند، خود موضع حکمت درباره قیام ۱۹۹۱ است. با هزار و یک فریبکاری میخواهند گرد و خاک به پا کنند و مانع درک دیدگاههای حکمت شوند. میگویند حکمت مخالف قیام بود. این یک دروغ بزرگ است؛ او از افق ناسیونالیستی حاکم بر آن قیام نقد کرد، بهویژه گره خوردن آن افق با سیاستهای قلدرمآبانه آمریکا. خیلی کوتاه و ساده، حکمت قیام علیه رژیم بعث را حق مشروع مردم کردستان میدانست، اما گفت تنها قیام کافی نیست؛ برای اینکه قیام در راستای تحقق آرزوها و اهداف مردم ستمدیده کردستان پیش برود، لازم است یک افق سیاسی انقلابی آن را رهبری کند. او گفت آیندهای که برای این جامعه نوشته میشود، بستگی به این دارد که کدام افق بر آن این قیام حکمرانی کند؟ اگر افق ناسیونالیستی باشد، هیچ شکی در آن نیست که نتیجهاش قدرت، ثروت، خوشبختی و زندگی شاهانه برای طبقه بورژوازی کرد و مصیبت برای تودههای کارگر و زحمتکش خواهد بود. و اگر افق سوسیالیستی غالب باشد، میتواند آزادی، برابری و سعادت را برای همه مردم کردستان تضمین کند. در این راه، حکمت از افق سوسیالیستی دفاع کرد و نقدی عمیق نیز به آن سنت و افق ناسیونالیستی وارد ساخت که امروز مردم کردستان را دچار این همه مصیبت کرده است. تمام روزها و ساتهای این ٣٥ سال پس از قیام ١٩٩١، گواهی روشن بر حقانیت و دروستی دیدگاە حیکمت است. این علت تمام عصبانیت، نفرت و کینه ناسیونالیستها از او است.
جمعبندی
به کوتاهی و روشنی، حکمت و کمونیسم او، در برابر فدرالیسم و خودمختاری قومی، صراحتاً از این دفاع میکنند که راهکار درست این است که مردم کردستان انتخاب خود را انجام دهند؛ یا با جدایی و تاسیس دولت مستقل، یا ماندن با مرکز در سایه یک دولت، یک کشور و یک استاندارد یکپارچه و برابر. مردم کردستان اگر روزی آزادانه و آگاهانه به این نتیجه برسند که جدایی و تاسیس دولت مستقل به نفعشان نیست و بخواهند با دولت مرکزی بمانند، دیگر نباید فریب آن فدرالیسم و خودمختاری را بخورند که معنایی جز حاکمیت بورژوازی کرد و شریک شدن آن در قدرت و سود سرمایه ندارد.
حکمت و کمونیسم او با دو شرط طرفدار یکپارچگی کشور، یک استاندارد و یک دولت مرکزی هستند:
۱. دولت مرکزی دستکم غیرقومی و غیردینی باشد (الترناتیو حکمت، جمهوری سوسیالیستی است)، شهروندان را بر اساس قومیت و دین دستهبندی نکند، به همه به یک چشم نگاه کند و حقوق کاملاً برابر را برای همه ساکنان فراهم سازد.
۲. مردم کردستان آزادانه و داوطلبانه، به دور از هرگونه فشار و اجباری، ماندن با دولت مرکزی را انتخاب کنند و در یک همهپرسی عمومی و آزاد، خود به این ماندن رای دهند.
اگر با این شرایط فرصت برای ماندن آزادانه مردم کردستان با دولت مرکزی فراهم شود، زمینه را برای به میدان آوردن یک صف طبقاتی متحد و نیرومندتر از کارگران در سطح سراسری مهیا میکند. این امر نیز راه مبارزه برای رهایی از ستم سرمایه، انقلاب کارگری و تاسیس یک دولت کارگری قدرتمند را هموار میسازد. در غیر این صورت، این حق مردم کردستان است که جدا شوند و دولت مستقل تاسیس کنند. این یک وعده روی کاغذ نیست، بلکه بند ویژه و مهمی از برنامه حکمت و یک سیاست صریح کمونیستی است که در کردستان به طور عملی برای آن کار و مبارزه شده است.
ژوئن ۲۰۲۶
