(مصاحبه كمونیست ماهانه با خالد حاج محمدی)

کمونیست ماهانه: کنگره دوازدهم حزب قطعنامه ای تحت عنوان "حمله نظامی به ایران و صف بندی های سیاسی" را به اتفاق آرا تصویب کرد. اهمیت و ضرورت در دستور قرار گرفتن قطعنامه ای در این رابطه بویژه با توجه به اینکه طی ایندوره سیاست حزب در رابطه با جنگ روشن بود و مباحث مهمی از طرف رفقای حزب طرح شده بود، از کجا سرچشمه گرفت؟

خالد حاج محمدی: ضروت این قطعنامه از طرف كنگره به دلیل جایگاه  حمله نظامی به ایران در تعمیق صف بندی های سیاسی، تعمیق دوستی ها و دشمنی ها و تحولی جدی در رابطه طبقه كارگر و اقشار محروم مردم ایران با نیروهای سیاسی و از جمله اپوزیسیون جمهوری اسلامی بر اساس عملكرد آنها در دل جنگ كنونی است. 

لازم است تاكید كنم دو پدیده در این دوره به شكل گیری قطب بندی های جدی و مهم سیاسی  و تحولی عمیق و همه جانبه در جامعه بشری نقش ایفا كرد، یكی مسئله فلسطین و  نسل كشی و جنایات بزرگ اسرائیل و دیگری حمله نظامی به ایران، است. این دو مسئله هر دو از پدیده های بزرگی هستند كه بر سر آن كشمكشهای بسیار جدی در ابعاد جهانی و منطقه ای  روی داد و مهر خود را بر تحولات سیاسی  این دوره در سطح جهان، خاورمیانه و ایران زدند. مسئله كشتار و نسل كشی اسرائیل در فلسطین و ابعاد غیر قابل وصف توحش و جنایت آنها با همكاری همه جانبه دولتهای غربی و رسانه های آنها و در راس آنان دولت امریكا، پولاریزاسیونی جدی و عمیق در میان جنبشهای سیاسی در جهان و بویژه در غرب ایجاد كرد. پولاریزاسیونی كه باعث تعمیق همه جانبه شكاف میان طبقه كارگر و مردم متمدن در كشورهای غربی با دولتهای حاكم در این كشورها و احزاب سنتی آن شد.

بعد از پدیده فلسطین، حمله به ایران و تحمیل دو دوره جنگ و بمباران وسیع ١٢ و ٤٠ روزه، همراه با پروپاگاند گسترده جنگی و تهدید به نابودی ایران، "برگرداندن ایران به عصر حجر" و...از جمله از زبان رئیس دولت امریكا، كل منطقه را وارد دوره ای جدید و پر مخاطره و ترسناك كرد. حمله نظامی به ایران، به بهانه "خطر ایران اتمی" و ادعاهای مسخره و بیشرمانه ای اتفاق افتاد كه از اساس ربطی به خود ماجرا و چرایی حمله و جنگ و بمباران نداشت. این جنگ علاوه بر کشتار هزاران نفر از مردم بیگناه در ایران، نابودی و ضربات سنگین به شهرها، مراکز تولیدی، اجتماعی، تاریخی، پزشکی، آموزشی و...، لطمات بسیار بزرگ و جبران ناپذیری به طبقه كارگر و بخش محروم جامعه  و جنبش اعتراضی و آزادیخواهانه آنان علیه جمهوری اسلامی در ایران زد، جنبشی كه جمهوری اسلامی و كل بورژوازی ایران را چلنج و عقب نشینی های بزرگی را به آنان تحمیل كرده بود. این پدیده صف بندی های سیاسی در جامعه را و رابطه جنبشها و احزاب و سازمانها و كل نیروهای اپوزیسیون را  با طبقه كارگر و مردم محروم، از نو باز تعریف و دگرگون كرد. به همین دلیل كنگره نمیتوانست همه جانبه به آن نپردازد.

با حمله به ایران ما وارد دوره ای جدید و حقیقتاً ترسناك شدیم كه در عین حال این دوره سنگ محكی واقعی و عینی برای شناخت جایگاه احزاب و جنبشهای سیاسی بود. هم پدیده فلسطین و هم حمله نظامی به ایران نشان میداد احزاب و جریانات مختلف از پوزیسیون تا اپوزیسیون، مستقل از ادعاهای خود، روی زمین واقعی كجا ایستاده و چه منافعی را دنبال میكنند. در این دوره چه در قضیه فلسطین و چه در حمله نظامی به ایران حزب ما یك پای جدال بود و تقریباً در هر دو واقعه متأسفانه به درجه زیادی در میان نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی تنها بودیم و روی زمین واقعی نمایندگی اكثریت بزرگی از مردم ایران، بخش آگاه طبقه كارگر و مردم آزادیخواه و برابری طلب مخالف واقعی نسل كشی مردم فلسطین و مخالف واقعی حمله به ایران و مخالف قلدری و زور گویی و عربده كشی های امریكا و اسرائیل و مخالف سرسخت جمهوری اسلامی، را كردیم.

در هر دو مورد هم فلسطین و هم حمله نظامی و بمباران ایران توسط اسرائیل و امریكا، بخش بسیار بالایی از فعالیت حزب ما به این دو پدیده اختصاص یافت و لذا كنگره لازم بود به عنوان بالاترین ارگان حزبی در مورد آنها اظهار نظر كند و بر سیاست ماركسیستی و اصولی تا كنونی به روشنی تاكید كند. كنگره در این شرایط جنگی برگزار شد و علیرغم اعلام آتش بس شكننده، هر روز تهدید به حمله و نابودی ایران بالای سر مردم ایران بود.  به همه این دلایل كنگره به درست یكی از دستورات اصلی خود را زیر عنوان "جنگ، اوضاع سیاسی ایران و صف بندی ها" به این پدیده اختصاص داد تا نمایندگان بتوانند همه جانبه به آن بپردازند. كنگره سرانجام ضمن تأیید سیاست تاكنونی حزب در برخورد به حمله نظامی و جنگ، قطعنامه "حمله نظامی به ایران و صف بندی های سیاسی" را به اتفاق آرا تصویب كرد. 

کمونیست ماهانه: قطعنامه علاوه بر پرداختن به ناکامی و شکست امریکا و اسرائیل در حمله به ایران و بهبود موقعیت ژئوپولتیک جمهوری اسلامی، به عدم هضم این ناکامی از طرف امریکا و خطر ماجراجویی از طرف دولت اسرائیل  میپردازند و پایان قطعی جنگ را دشوارتر ارزیابی میکند. امروز پس از امضا "تفاهم نامه اسلام آباد" چقدر این ارزیابی را درست میدانید؟

خالد حاج محمدی: به باور من صرف امضا تفاهم نامه هنوز هیچ چیزی را جز شکست امریکا روشن نکرده است. پایبندی به این تفاهم نامه و تعهدات احتمالی بعدی اصل مسئله است. بهرحال تفاهم نامه تحلیل ما از این اوضاع و روندهای پیش رو را تعییری نمیدهد. 

اجازه بدهید نگاهی بیندازیم به سیاستهای تاکنونی حزب بخصوص در رابطه با خطر حمله نظامی، تاثیرات آن بر طبقه کارگر و مردم و همینطور بر فضای سیاسی در ایران و بر توازن قوا میان مردم و حاکمیت. 
 
ما طی چند ده ساله گذشته در رابطه با پروپاگاند و تهدیدات نظامی و تحریكات جنگی امریكا و اسرائیل علیه ایران تا تحریمهای اقتصادی كشورهای غربی بحث کرده ایم و آنها را بعنوان سیاستهایی ارتجاعی علیه مردم ایران محکوم کرده ایم. امروز صحت تحلیلها و سیاستهای کمونیستی حزب در رابطه با تاثیرات مخرب و ویرانگر تحریمهای اقتصادی، بعنوان جنایت و سلاح كشتار جمعی، تبلیغات جنگی، تروریسم عنان گسیخته دولت اسرائیل در منطقه و در ایران، نقش دولت اسرائیل و سازمان جاسوسی آن، موساد، در وقایع دیماه ١٤٠٤، تا  جنگ ١٢ روزه و ٤٠ روزه و تا امروز غیر قابل انکار است. ما بر خلاف نیروهای مختلف اپوزیسیون، از چپ تا راست، كه هروز چیزی میگویند و سیاستهای قدیمی خود را زیر فرش میكنند، میتوانیم تمام مباحثات جریان خود را در كل این تاریخ چاپ كنیم و در معرض دید همگان قرار دهیم. 

ما همیشه تاكید كرده ایم، شلیك هر گلوله ای از جانب امریكا و اسرائیل و…  به ایران، به طول عمر جمهوری اسلامی می افزاید و موقعیت او را در مقابل مردم ناراضی و متنفر از جمهوری اسلامی تقویت میكند. به‌علاوه مشكل غرب با جمهوری اسلامی هیچ زمانی، ماهیت ارتجاعی، استبدای، آپارتاید جنسی حاكم، اعدام و زندان و جنایتكاری جمهوری اسلامی و تحمیل فقر و بی حقوقی مردم ایران نبوده و نیست. ما گفته ایم که اینها پرچم های پرطمطراق و رنگین برای فریب است و زیر آن اهداف دیگری دنبال میشود. هدف غرب رام كردم حكومت ایران زیر سیاست و در خدمت منافع خود در قطب بندی های منطقه ای و جهانی است. حمله نظامی به ایران از جانب دولت امریكا، حلقه ای از جدال بزرگتر غرب و در راس همه امریكا با چین و  روسیه و قطب مقابلشان در بریكس است. حمله نظامی اخیر را باید از این زاویه ارزیابی کرد تا متوجه ابعاد ناکامی امریکا و اسرائیل و سنگینی قبول این ناکامی و ظرفیت و نیاز به ماجراجویی های احتمالی را در آنان شد. 

مسئله به سادگی این است كه نظم نوین جهانی به رهبری امریكا كه تا كنون سرنوشت جهان را رقم میزد، به بن بست رسیده و شكست خورده است. دوره ژاندارمی امریكا بر جهان پایان یافته است. دولت آمریكا برای تن ندادن و قبول نكردن این شكست، به میلیتاریسم و زور گویی و قلدری نظامی متوصل میشود. دیدیم كه  در همین مدت كوتاه حدوداً دوساله دولت ترامپ، ادعای مالكیت ترامپ بر گرین لند، ادعای مالكیت بر كانادا، تعرفه های گمركی بر واردات كالاهای كشورهای دیگر از چین تا متحدین خود در اروپا و قلدری و تهدید ترامپ، جنایت و نسل كشی در فسطین، حمله به ونزوئلا و زندانی كردن رئیس جمهوری یك كشوری دیگر، تهدید حمله به كوبا و سرانجام بمباران ایران و بسیار موارد دیگر اتفاق افتاده است. اینها همگی تلاش حاكمیتی است كه زبان زور و میلیتاریسم او دیگر جواب نمیگیرد و قدرت گذشته را ندارد و همزمان نزول قدرت خود را نمی پذیرد.

طلوع این نظم خونین مترادف شد با حمله به عراق و تعرض گسترده به هر نوع آزادیخواهی در جهان، تعرض به دستاوردهای جنبش كارگری و سوسیالیستی آغاز شد. بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به نام پایان كمونیسم و پیروزی جهان "آزاد" به رهبری "اقتصاد بازار آزاد"، "جهان آزادی" كه بوی تعفن آن همه جا راگرفته است. فروغ این نظم نیز كه در جریان است، از طلوع آن خونین تر است كه حمله به ایران به‌دلیل موقعیت ژئوپولیتیك آن در رابطه با چین و روسیه و قطب مقابل، یكی از این حلقه ها است. هدف از حمله به ایران و كل فشارهای تا كنونی، تحریمهای اقتصادی غرب و در راس آنها امریكا و سرانجام حمله نظامی و بمباران ایران، برای تضعیف قطب مقابل، برای تضعیف چین و مانع تراشی در راه پیشروی او است.

پدیده اسرائیل مقداری متفاوت است. اسرائیل و پروژه "خاورمیانه جدید" او با محوریت خود به عنوان اسرئیل بزرگ، كه ترامپ به نام "پیمان ابراهیم" پشت آن رفت، اینجا و خصوصاً برای هیئت حاكمه اسرائیل از كانال تكه پاره كردن كشورهای بزرگ منطقه و راه انداختن جنگهای خونین و صلیبی داخلی میسر است كه اسرائیل برایش میكوشد و  ایران كاندید اول آن است. این دو متحد یعنی امریكا و اسرائیل  با اهدافی تقریباً متفاوت در حمله به ایران شریك شدند.

حمله به ایران از ابتدا بر اساس یك توهم بزرگ نسبت به قدرت امریكا و اسرائیل و دست كم گرفتن قدرت جمهوری اسلامی و خوشباوری بسیار بزرگ و احمقانه ای  انجام گرفت كه روسای امریكا و اسرائیل و بیش از همه تیم ترامپ و اتاق فكری آنها داشتند. دولت آمریكا فكر میكرد اگر جمهوری اسلامی با تهدید به نابودی، تسلیم نشود با جنگ  بسیار كوتاه مدت، دو تا سه روزه، به زانو در می آید. هیئت حاكمه امریكا و شخص ترامپ و اتاق فكری آنها فكر میكردند از چنین قدرتی برخوردارند و بی تردید محافل و لابی های اسرائیل در امریكا و حامی ترامپ، برای تحقق حمله، پشت پرده كار میكردند و تلاشهای اسرائیل و تحریكات وسیع جنگی او هم یك فاكتور جدی بود. فكر میكردند با این كار امریكا قدرت و توان عظیم نظامی و میلیتاریسم خود را به نمایش میگذارد و اسرائیل هم قدرت اول منطقه خواهد شد و رژیم چینج انجام میگیرد و البته ایران هم به ویرانه تبدیل میشود.  نتیجه اینكه جهانیان از وحشت قدرت نظامی امریکا در مقابل آن سر تسلیم و تعظیم فرود می آورند و به‌طور عملی هم در مسیر پروژه های چین موانع ایجاد میكنند و اسرائیل هم هژمونی خود در منطقه را تثبیت میکند.

این پروژه ها شكست خوردند و حقیقتاً از اول هم معلوم بود اینها به این را حتی برآورد نمیشوند. هیچ كدام از اهداف امریكا و اسرائیل علیرغم لطماتی كه جمهوری اسلامی خود، علیرغم كشتن و ترور تعداد زیادی از روسای مهم حكومت ایران از جمله شخص خامنه ای و بمباران وسیع ایران و مشقات بزرگ آن برای مردم ایران،  برآورد نشد. همه پایگاههای نظامی امریكا در منطقه بمباران شدند ، كشورهای متحد آمریكا در حوزه خلیج لطمات بزرگی خوردند، اسرائیل وسیعا بمباران شد و تنگه هرمز هم بسته شد و اقتصاد جهانی شدیداً تحت تأثیر قرار گرفت.

 همانطور که گفتم "تفاهم نامه اسلام آباد" بیان رسمی این شكست و عقب نشینی امریكا  و باخت بسیار بزرگ اسرائیل است. این شكست بی اعتباری بزرگی را برای آمریكا به بار آورد كه هضم آن كار ساده ای نیست. همه رویاهای ترامپ مبنی بر اینكه بعد از شكست و تسلیم جمهوری اسلامی و  ویرانی ایران، تاج پیروزی بر سر میگذارد و قهرمان جهان میشود و رویاهای كثیف اسرائیل كه ایران خاكستر میشود و یكی از قدرتهای بزرگ حذف و میدان برای آدم كشی او و تسخیر كشورهای دیگر و قصابی مردم آنها باز میشود، نقش بر آب شدند.

این شكست تأثیرات زیادی بر توازن قوای میان امریكا و حریفان اقتصادی، سیاسی و نظامی او در جهان و از جمله چین دارد و اسرئیل هم تقریباً آروزهای سیاهش برای همیشه به گور سپرده شد. اعتماد كشورهای حوزه خلیج فارس به آمریكا جهت تأمین امنیت آنها، دود شد و هوا رفت. تبدیل اسرائیل به قدرت اول خاورمیانه را باد برد و اسرائیل در بدترین دوره حیات خود قرار دارد همراه با آینده ای تاریك. اختلافات و كشمكش در دولت و مجالس امریكا به‌دلیل این جنگ بالا رفته است، فشار روی دولت ترامپ بالا است، دولت اسرائیل و شخص نتانیاهو زیر فشارند و جنگ و جدال در هیئت حاكمه اسرائیل به دلیل شكست بالا گرفته است. علیرغم این حقایق، این پروسه هنوز پایان نیافته است و خطر جنگ و از سر گیری آن هنوز هم موجود است. معلوم نیست انتهای پروسه ٦٠ روزه برای توافق به كجا خواهد رسید. احتمال اینکه امریكا از سر استیصال و برای جبران شكست دست به ریسك و ماجراجویی بزند و اسرائیل به‌طور جدی در پروسه مذاكره و دیپلماسی اخلال کند و جنگ ادامه پیدا كند، هنوز كم نیست.

کمونیست ماهانه:  قطعنامه به استفاده جمهوری اسلامی از جنگ برای جمع کردن مردم حول خود بعنوان "مدافع ایران" و نماینده ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی اشاره میکند. همینطور به اینکه جمهوری اسلامی تلاش کرده به عنوان "قهرمانی قدرتمند" اقتدار خود در برابر مردم آزادیخواه ایران را به نمایش بگذارد و از طرف دیگر موقعیت منطقه ای و بخشا جهانی، خود را بهبود بخشد، میپردازد. فکر میکنید جمهوری اسلامی چقدر در دستیابی به این اهداف موفق بوده است؟

خالد حاج محمدی: فكر میكنم مستقل از لطماتی كه جمهوری اسلامی در این جنگ متحمل شد، خصوصاً كشتن طیفی از شخصیتهای مهم سیاسی و نظامی آنها، اما شكست اسرائیل-آمریكا و ناكامی آنها در رسیدن به اهداف اعلام شده خود، دستاوردهای بزرگی را برای جمهوری اسلامی بر جای گذاشت و موفقیتهایی را كسب كرد. 

جنگ و حمله نظامی که حتی کشورهای غربی اعلام کردند بدون دلیل قانع کننده آغاز شد و تهدیدات جنایتکارانه ترامپ طی این چهل روز، نمیتوانست نفرت مردم ایران و جهان و هر كسی كه برای جان انسانها ارزشی قائل است را بر نیانگیزد. در نتیجه خیلی قابل فهم بود بخش وسیعی از مردم، اكثریت عظیمی از مردم ایران علیه این جنگ باشند و از خود، حرمت و كرامت خود و حق زیستن در مقابل یك عده قلدر و جنایتكار جنگی بایستند. و باز خیلی طبیعی بود كه حاكمیت بكوشد با تبلیغات وسیع ناسیونالیستی و وطن پرستانه و اینكه ایران در خطر است و مورد تجاوز خارجی قرار گرفته است، برای بسیج مردم حول خود استفاده كند. 

تجاوز كارانه بودن جنگ و قلدری و جنگ طلبی آمریكا-اسرائیل و حمله و بمباران های وسیع، حمله به زیرساختها، مراكز مهم صنعتی، بنادر، مراكز علمی و آموزشی، مناطق مسكونی و…. مستقل از اینكه نفرت انگیز است، اما طیف قابل توجهی از ناسیونالیستهای ایرانی مخالف جمهوری اسلامی را، به نام "دفاع از وطن در مقابل تجاوزگر" در كنار حكومت ایران قرار داد. جریانات اصلی ناسیونالیسم ایرانی، جریانات اجتماعی در جامعه، علیه حمله نظامی بودند. طبیعی است اگر جنگ در چنین ابعادی ادامه می یافت، میتوانست جامعه و مدنیت را نابود كند و اگر بورژوا هم باشید در مقابل آن می ایستید. بالاخره بورژوازی هم نمیخواهد جامعه از بین برود، نمیخواهد زیرساختها نابود شد، حتی اگر مخالف حكومت هم باشد. شرط تأمین سود و سرمایه برای بورژوازی هم وجود جامعه شهری با سوخت و ساز اقتصادی، اجتماعی و مدنیت آن است. لذا این بخش و در حقیقت پایه اجتماعی احزاب و جریانات بورژوایی و ناسیونالیستی برای "دفاع از وطن" علیه جنگ ایستاد و با حاكمیت رفت. به این اعتبار جمهوری اسلامی ناسیونالیسم ایرانی را نمایندگی كرد.  طیفی از نیروها مانند جریان پهلوی که سنتا این ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی را نمایندگی میکرد نیز مدتها بود زیر پایش خالی شده بود و هیچ بخشی از بورژوازی را نمایندگی نمیکرد، در ایندوره  بیش از گذشته به حاشیه رانده شدند و به جریانات باند سیاهی، بی ریشه و یك فرقه فاشیستی و مزدور تبدیل شدند.

حتی در كردستان شكل گیری ٦ جریان كردستانی، بر خلاف ادعاها و شعارهای بی مایه و دهان پركن شان در مورد "حقوق كردها"، برای احقاق "حقوق كردها" نبود، بلكه برای لبیك گفتن به حمله نظامی اسرئیل- آمریكا به ایران و آماده شدن آنها برای ایفای نقش پیاده نظام به جای سرباز اسرائیل و امریكا در حمله به ایران بود، چیزی كه مورد نفرت عمیق مردم كردستان بود. در نتیجه حتی در كردستان كه تاریخا مردم آن عموما مخالف جمهوری اسلامی بودند، سیاست اپوزیسیون "كرد" و مشخصا ٦ جریان مورد اشاره را مزدوری برای امریكا و اسرائیل علیه خود میدانستند. این برای جمهوری اسلامی چه در سطح سراسری و چه در كردستان ابزاری شد تا علیه كل اپوزیسیون و برای بی اعتبار كردن آنها از جمله كمونیستها، جریانات مسئول و اجتماعی، جریانات انسان دوست و متمدن هم استفاده كند و همه را با یك چوب بزند. 

جنگ این امکان را به جمهوری اسلامی داد تا بعنوان تنها مدافع زندگی مردم در مقابل تجاوزکاران، تنها مدافع کشور و امنیت آن، موقعیت خود را در میان مردم تحکیم کند و به درجه ای در این امر حداقل در دوران جنگ موفق شد.

از طرف دیگر مقاومت جمهوری اسلامی در مقابل امریكا-اسرائیل و تاب آوری  و حملات او به پایگاههای امریكا در منطقه و بمباران همه جانبه اسرئیل، و نهایتا ناكامی امریكا- اسرائیل، جمهوری اسلامی را پیروزمند این جنگ كرد. این پدیده ای بزرگ است. زورگویی و تجاوزگری امریكا و اسرائیل، جنگ طلبی و عربده های هر روزه و تهدید به نابودی ایران از جانب شخص ترامپ و هواداران جنگ، در ذهن جهانیان سمپاتی به جمهوری اسلامی و مقاومت و مقابله او، ایجاد كرد و سرانجام شكست امریكا- اسرائیل اعتباری برای جمهوری اسلامی شد. این پدیده در كشورهای منطقه خصوصاً در كشورهای جهان عرب كه تاریخا دولتهایشان نوكر امریكا بوده و نفرت از امریكا و اسرائیل در آنها بسیار بالا است، برای جمهوری اسلامی اعتبار زیادی به همراه آورد. اینكه بالاخره دولتی پیدا شد كه در مقابل زورگویی و گستاخی امریكا و اسرائیل بایستد، به آنها نه بگوید و در دو دوره جنگ ١٢ و ٤٠ روزه آنها را ناكام گذارد و عملاً شكست دهد، مردم عادی و متنفر از امریكا اسرائیل را خوشحال میكند. در نتیجه هم موقعیت منطقه ای جمهوری اسلامی و هم موقعیت جهانی او به عنوان نیرویی مهم و قدرتمند از نظر نظامی بهبود پیدا كرد.

جمهوری اسلامی از این موقعیت و ناكامی اسرائیل-امریكا و به‌علاوه مزدوری بخشی از اپوزیسیون برای آنها، نهایت استفاده را به نام قهرمان جنگ خواهد برد و  تلاش  میكند قدرت خود را به رخ مردم ایران بكشد. میكوشد از این پیروزی به عنوان اهرمی جدی در تغییر توازن قوا در مقابل طبقه كارگر، اقشار محروم جامعه و جنبش آزادیخواهانه و برابری طلبانه استفاده كند. اما در اینکه تحمیل سکوت به مردم و بخصوص طبقه کارگر به نام دوران جنگی، دوران بازسازی پس از جنگ یا فضای جنگی میتواند طولانی مدت باشد، باید بطور جدی تردید داشت. جامعه ایران و جنبش های اجتماعی در آن را نمیتوان به این سادگی برای مدتی طولانی به عقب راند یا ساکت کرد. فضای ناسیونالیستی حول جمهوری اسلامی به سرعت خواهد شکست و بخشهای مختلف جامعه که قبل از جنگ هم با فقر و فلاکت و بیحقوقی مطلق دست و پنجه نرم میکردند، دوباره سراغ مسائل اساسی و بنیادی خود خواهند رفت.    


کمونیست ماهانه: جنگ سنتا به عنوان تند پیچ و زمین لرزه ای سیاسی و اجتماعی شناخته می شود و مهر خود را به موقعیت و جایگاه احزاب و گروهها در جامعه و در مبارزه طبقاتی میزند. قطعنامه میگوید: "ایندوره صفبندی های سنتی "چپ و راست" اساسا حول حمله نظامی و جنگ شخم خورد و صفبندی های جدید با محوریت سیاست در قبال جنگ، شکل گرفت". منظور از بهم خوردن صفبندی سنتی "چپ و راست" چیست؟

خالد حاج محمدی: از زاویه نگاه جامعه، سنتا صف بندی های جامعه معمولاً با چپ و راست معلوم میشود. در این تصویر چپ غالباً با درجه ای از انساندوستی، آزادیخواهی، رفاه طلبی و نوعی عدالت خواهی تداعی میشود. اما در این دوره و حول جنگ این صف بندی به هم خورد. حتی واقعاً در دوره اخیر در بسیاری از اتفاقات كه در جهان معاصر روی داده است، صف بندی ها و مفاهیم چپ و راست سنتی تماماً به هم ریخته ا ند و بخشا نمانده اند. جهان به راست چرخیده، رویارویی ها عریان تر شده و دوستی و دشمنی ها هم عریان شده اند. این دوره تقریباً در سراسر جهان ما شاهد این پدیده بودیم.چپ به معنای كلاسیك آن تقریباً نمانده است و بسیاری از آنها را نمیتوان از احزاب راست و محافظه كار در خود غرب جدا كرد. 

به هر صورت جنگ و خطر بزرگ آن، ترس از ویرانی و به هم خوردن شیرازه جامعه بشری، ترس از تبدیل ایران به لیبی و سوریه ای دیگر، ترس از كشتار وسیع و آوارگی و خانه بدوشی، نیروهای مسئول و اجتماعی را مستقل از چپ یا راست بودن برای دفاع از مدنیت و جامعه علیه جنگ و حمله نظامی و ویرانی در صف مخالفان جنگ و حمله نظامی قرار داد. مخالفت با جنگ و خواست پایان فوری و بی قید و شرط آن كه حزب ما پرچم آنرا بلند كرد فقط مختص به ما نبود و طیف وسیعتری را حتی در میان اپوزیسیون شامل میشد كه الزاماً چپ هم نبودند. این پدیده در خود ایران خیلی وسیع بود، در جامعه ای كه زیر خطر بود و مستقیماً در گیر ماجرا، طیف وسیعی از فعالین سیاسی، كارگری، فعالین اجتماعی همراه با كمونیستها، حاضر نبودند به نام "مخالف با جمهوری اسلامی" و یا به نام "سرنگونی حكومت"، به بمباران و حمله نظامی امریكا و اسرائیل آری بگویند و به آن امید ببندند و پشت آن بروند. به این معنا حول جنگ صف بندی های دیگری شكل گرفت، ائتلافهای اعلام نشده ای شكل گرفت كه هم مخالفین جنگ از طیفهای مختلف و هم موافقین جنگ و حمله نظامی را شامل میشد.

در اپوزیسیون جمهوری اسلامی كم نبودند جریانات و كسانی كه به ظاهر چپ بودند و حتی خود را كمونیست و سوسیالیست نام میگذارند و در این رویارویی و صف بندی رسما در كنار راست ترین بخش اپوزیسیون در كنار فاشیستهای نئوپهلوی و گروههای فاشیست قومی و عقب مانده و در كنار جناح اولترا راست و جنگ طلب ترین بخش هیئت حاكمه امریكا-اسراییل قرار  گرفتند و مبلغ و همكار آنان شدند.  طیفی از جریانات غیر اجتماعی، غیر مسئول و بی ریشه از راست تا چپ در یك جبهه واحد در كنار موساد و ارتش امریكا و  اسرائیل قرار گرفتند. طیفی دیگر نیز كه خود را چپ، دمكرات و آزادیخواه نام گذشته بودند در این دوره به نام "دفاع از وطن" و علیه تجاوز خارجی، به نام اولویت دفاع از وطن بر آزادی و رفاه،  در دایره جمهوری اسلامی اتراق كردند. 

كلا جایگاه این جنگ و اهمیت آن رنگ خود را به همه چیز زد  و این یك تند پیچ مهم سیاسی و حساس بود و  به صف بندی جدیدی شكل داد كه بیان دوره ای جدید و شرایطی كاملا متفاوت بود. 

شما در صف طرفداران جنگ و نیروی ذخیره آن از رضا پهلوی و مهتدی و ... تا حمید تقوایی را داشتید که ظاهرا یکی خواهان بازگشت به گذشته ای ارتجاعی است، یکی پرچم دروغین "دفاع از مردم کرد" را بلند کرده و دیگری سنگ انقلاب، از "انقلاب ناتویی" تا "انقلاب موسادی"، را به سینه میزند.اینها و مشخصاً جناب مهتدی بمباران را هم كافی نمیداند و میگوید با بمب اتم بزنید و نا گفته نماند ایشان خود را سوسیال دمكرات ایرانی میداند! در صف مخالفین جنگ هم شما از اپوزیسیون سنتی بورژوایی که تمامیت ارضی حرف اول و آخرش است تا چپ هایی را دارید که به نام دفاع از مردم فلسطین و اهدا مدال این دفاع به جمهوری اسلامی به مداحی سپاه پاسداران و ارتش و بسیجی و رهبر میروند. تنها صفی که به جنگ بدون قید و شرط نه گفت و خواهان پایان بی قید و شرط آن شد و روی سازمان دادن کمک رسانی و دفاع مستقل مردم از خودشان نه فقط در مقابل خسارات جنگ، که در مقابل نیروهای سرکوب که به بهانه جنگ فضای ارعاب را دامن میزدند و در مقابل نیروهایی که پست مرزها آماده فرمان برای ایفای نقش پیاده نظام امریکا و اسرائیل بودند، تمرکز کرده بود حزب ما در کنار طیف وسیعی از رهبران کارگری، فعالین رادیکال و سوسیالیست در جنبش های اجتماعی بود. 

کمونیست ماهانه:  قطعنامه به بخشی از اپوزیسیون بعنوان، نیروهای بورژوایی و ناسیونالیست ایران، میپردازد. نیروهایی که مانند کمونیستها مخالف جنگ و حمله نظامی به ایران بودند اما با پرچم "دفاع از وطن" حول خود جمهوری اسلامی و در دایره دفاع و "مقابله با متجاوزین خارجی به خاك وطن"، دفاع از "تمامیت ارضی ایران" یا "مقابله با تجاوزگر"، "ضدیت با امپریالیسم و استعمارگری" و "دفاع از مردم فلسطین"، در صف مخالفین جنگ قرار گرفتند. چرا قطعنامه صرف مخالفت با جنگ این نیروها را مبنای همسویی آنها به کمونیستهای مخالف جنگ به رسمیت نمی شناسد؟

خالد حاج محمدی: صرف مخالفت با جنگ بیان نزدیکی نیروهای سیاسی  نیست. مخالفین و موافقین جنگ همگی در یك كاتگوری قرار نمیگیرند، از یك جنس نیستند، یك سیاست واحد و منافعی از یك نوع را دنبال نمی كنند. طیفی از اپوزیسیون مخالف حمله نظامی بودند و این طیف هر چند متنوع بودند اما به قول خودشان "تمامیت ارضی ایران" خط قرمز آنان بود و اسرائیل مشخصاً همین تمامیت ارضی را هدف قرار میداد و میكوشید به نام قومها و اقلیتهای ملی، مذاهب و ملیت ها ایران هزار تكه شود. اینها بخشی از ناسیونالیسم ایرانی، هستند كه هر وقت خطر حمله به ایران پیش آماده است به نام مقابله با متجاوز خارجی و دفاع از "وطن" حول حاكمیت جمع شده اند. خطر حمله و فروپاشی سیستم و حكومت میتواند فاصله ها و انشقاقهای قدیمی تر را در میان این طیف تخفیف دهد. مخالفت آنها نه با حكومت موجود و نه با سیستم از جنس ما نیست و مخالفت شان با جنگ هم به همین صورت.

این طیف از بخشی از اپوزیسیون تا جبهه پایداری، جریاناتی درون خود سیستم تا محور مقاومتی ها را شامل میشود. اینها در دایره ای دور و نزدیك با بورژوازی ایران و حكومتش هستند و صرف مخالف با جنگ آنها را با كمونیستها همسو نمیكند. همچنانكه سرنگونی طلبی اسرائیل، رضا پهلوی، مجاهد و گروههای قومی و دهها باند جنایتكار جنگی  كه سرنگونی میخواهند، آنها را با ما کمونیستها، طبقه کارگر و میلیونها انسان آزادیخواه در ایران  در یك جبهه قرار نمیدهد.

ما مخالف شدید جنگ هستیم از زاویه مخاطرات آن بر زندگی مردم، از زاویه دفاع از مدنیت، از زاویه لطمات بزرگ جنگ به مبارزه طبقه كارگر و مردم آزادیخواه علیه بنیادهای نظام حاکم و برای رسیدن به آزادی، برابری، رفاه همگانی و عدالت اجتماعی و...، در شرایطی كه بخشی از مخالفین حمله نظامی و جنگ، مخالفین اسرائیل و امریكا، در زمره مدافعان و حافظان نظم و سیستم قرار میگیرند و دشمنی خونین  و عمیقی  با ما و جنبش برابری طلبانه طبقه كارگر دارند، با صف آزادیخواهی در این جامعه دارند. در میان سرنگونی طلبان هم به همین صورت است و نفس سرنگونی طلب ما به عنوان كمونیستهای كارگری ما را در كنار نتانیاهو، ترامئ و هودارنشان و …  قرار نمیدهد. 

صرف مخالفت با جنگ مسئله اصلی نیست، مسئله اصلی پرچم این مخالفت و رابطه این نیروها با قطبهای درگیر این جنگ است. مخالفت با جنگ بدلیل دفاع از زندگی و مبارزه نود میلیون انسان با مخالفت با جنگ بدلیل به خطر افتادن "تمامیت ارضی" یا "تضعیف جمهوری اسلامی"، دقیقا عدم همسویی این مخالفین را نشان میدهد.  

 
کمونیست ماهانه:  قطعنامه همچنین به طیفی متنوع از نیروهای سیاسی، از جریانات راست مانند نئو پهلویست ها، احزاب و باند های قومی کرد تا احزابی که به نام کمونیست و کارگر فعالیت میکنند و بطور مشخص حزب کمونیست کارگری ایران به رهبری حمید تقوایی، بعنوان نیروهای سناریوی سیاهی و نه صرفا "مدافعین جنگ"، "جنگ طلب"، "طرفدار غرب"، "پرو ناتو" نام میبرد، چرا؟

خالد حاج محمدی: جنگ و شروع آن تعارفات رایج را دور انداخت، احزاب و جریانات سیاسی و رهبران و سخنگویان آنها همگی بی پرده وارد جدالی شدند كه دیگر تعارف بر نمیداشت. هیچ مرز و حائلی در این دوره باقی نماند، دوستی ها و و دشمنی ها عمیق شد. خود حمله نظامی و شروع جنگ عده ای را از دایره ابراز نظر سیاسی، دفاع سیاسی و نظری از جنگ به سرباز جنگ، به نیروی فعاله جنگ و به ابزار جنگ تبدیل كرد. توجه داشته باشید نیروهایی كه شما اشاره دارید مستقل از اینكه خودشان چه میگویند، چه پرچمی را بلند كرده اند و چه گذشته ای داشته و از كجا آمده اند، در دوره سهمگین و در دل جنگ جنایتكارانه علیه مردم ایران، به صف اسرائیل و امریكا در جنگ پیوستند. اینها از آرزوی جنگ و خواست حمله نظامی به سرباز جنگ یا دستگاه تبلیغاتی آن در جنگی خونین و جنایتكارانه به نام مخالفت با جمهوری اسلامی تبدیل شدند.

میان كسی كه از حكم اعدام به عنوان قانون دفاع میكند تا كسی كه حكم اعدام صادر میكند، فاصله زمین تا آسمان است. اگر اولی مرتجع است، دومی مجرم و قاتل است. كسی كه زن را برابر مرد نمیداند ضد زن و مرتجع است و اما كسی كه دختری را به جرم ناموسی میكشد، جنایت مرتكب شده و قاتل است. كسی كه عقاید راسیستی دارد حال در اروپا و علیه خارجیان باشد یا در ایران و علیه مردم منتسب به افغانستانی، نمیتوانید به جرم عقایدش دستگیرش كنید. اما وقتی بر اساس این عقاید به زندگی كسی دیگر تجاوز میكند، یك كارگر افغانستانی را كتك كاری میكند، علیه اش در محله تحریك میكند و زندگی او یا یك "خارجی" را تهدید میكند، این دیگر پیگرد قانونی دارد و قاعدتا باید دستگیر و به عنوان مجرم محاكمه شود.

ما وارد دوره ای شدیم كه بعضی از سازمان و گروههای اپوزیسیون به بخشی از این جنگ تبدیل شدند، به درجات مختلف در جنگ بودند و سرباز جنگی شدند حال با مواجب یا بدون آن. جریاناتی مثل نئوپهلوی ها، مجاهد، گروههایی در بلوچستان، ٦ جریان كردستانی (حزب پاك، پژاك، دمكرات، دو جریان زحمتكشان عبدالله مهتدی و كعبی و خبات)و به‌علاوه حزب حمید تقوایی. بخشی از این نیروها مانند جریانات «کردی» پشت مرزها منتظر دستور بودند، فاشیستهای نئوپهلوی، به سیاق بسیجی ها و فالانژهای حزب اللهی در خیابانهای کشورهای غربی مشغول عربده کشی و هورا کشیدن برای قاتلین مردم ایران بودند و جریان حمید تقوایی که نه در داخل و نه در خارج نیرویی ندارد اساسا به دستگاه تبلیغات جنگی به نام طبقه کارگر، به نام مردم در ایران، به نام دفاع از انقلاب و هورا کش جنگ تبدیل شدند. در نتیجه قطعانمه به درست میگوید که اینها مستقیم در این دوره چه به‌طور عملی و شركت در جنگ و چه به عنوان مبلغ جنگ و حامی اسرائیل و امریكا، كار كردند. 

اینها به این اعتبار برای به خون كشیدن جامعه ایران، برای تبدیل ایران به لیبی و سوریه از هر كاری چه همكاری مستقیم با ارتش اسرائیل-امریكا و موساد و سیا و چه صرفا بعنوان مبلغ جنگ و حمله به ایران در این جنگ سهیم بودند. اینها در قبال اعمال ضد انسانی خود در این دوره مسئول اند و به همین دلیل ما نیز از آنها اسم برده ایم، معرفی كرده ایم و برای منزوی كردن، حاشیه ای كردن و افشای ماهیت ضد انسانی آنها به عنوان جریانات مخرب و ضد اجتماعی تلاش كرده و میكنیم. 


کمونیست ماهانه: قطعنامه به تاثیرات مخرب این جنگ بر مبارزات جنبش طبقه کارگر و سایر جنبش های اجتماعی در ایران و تلاش برای عقب راندن دستاوردهای تا کنونی مردم آزادیخواه و برابری طلب توسط جمهوری اسلامی میپردازد. ارزیابی شما از این تاثیرات مخرب، درجه موفقیت جمهوری اسلامی در ساکت کردن و امنیتی کردن جامعه به بهانه جنگ چیست؟

خالد حاج محمدی: قبل از حمله نظامی و جنگی كه به مردم ایران و منطقه تحمیل كردند، ما شاهد یك جنبش اعتراضی و انقلابی و رادیكال در ایران بودیم كه رنگ خود را به تحولات این جامعه زده بود و جمهوری اسلامی و بورژوازی ایران را زیر فشار گذاشته بود. این جنبش كه طبقه كارگر و اعتراض و اعتصابات كارگری در راس و محور آن بود، خواهان آزادی زن، آزادی عقیده و بیان، آزادی تشكل و اعتصاب و اعتراض و بهبود و رفاه عمومی جامعه بود. یكی دو ماه قبل از حمله به ایران اعتصابات مختلف كارگری خصوصاً در نفت و پتروشیمی ها به عنوان شاهرگ حیاتی جامعه در جریان بود. از مراكز كارگری تا پرستاران، بازنشستگان، زنان، نسل جوان در مراكز تحصیلی و ... ، شاهد جوش و خروشی انسانی بودیم كه روز به روز صفوف خود را متحد تر میكرد و فضای جامعه را حول توقع بالاتر از زندگی تغییر داده بود.

با حمله به ایران و شروع بمبارانها، امنیت و نجات جان تبدیل شد به اولویت جامعه و این بسیار طبیعی بود. تلاش برای یافتن سرپناه زیر بمب، تلاش برای گریز از مرگ و كشتار و همزمان تلاش برای تأمین لقمه نانی در شرایط جنگی شد صورت مسئله اصلی مردم و این بسیار واقعی و طبیعی است. به‌علاوه کشته شدن چند هزار نفر، آوارگی چند میلیون انسان، گرانی سرسام آور در دوره جنگ، ویرانی های جنگ و تعدیل نیروی كار به دلیل نبود مواد اولیه، لطمه خوردن مراكز كاری به‌دلیل بمباران و هزار و یك معضل دیگر به مشكلات قبلی اضافه شدند به اضافه ترس روز مره و هراس از مرگ و ویرانی زندگی مردم را کاملا تحت تاثیر قرار داده بود.

همراه با این جمهوری اسلامی هزینه های بزرگی از جیب مردم به بخش نظامی و تأمین تسلیحات و بسیج نیرو به جنگ و … اختصا داد و جنگ و تأمین نیرو و تسلیحات شد "اولویت مملکت" و كسی هم حق اعتراض نداشت چون جنگ بود! علاوه بر این  كنترل و تعقیب و گریز و خانه گری و دستگیری به نام "مقابله با عوامل و همكاران اسرائیل و امریكا" و جاسوسان و مزدوران آنها و تشدید فضای میلیتاریستی، افزایش وسیع اعدام زندانیان به جرم همكاری با اسرائیل، به علاوه نامعلومی و نا روشنی آینده و پایان این زندگی ترسناك، مردم را در موقعیتی بسیار نامناسب قرار داده بود. موقعیتی که به روحیه اعتراضی مردم علیه این فضا، دستگیریها، اعدامها و هزینه های کلان نظامی در جامعه لطمه زد.

اینها به علاوه تبلیغات هر روزه ناسیونالیستی و وطن پرستی، ضرورت دفاع از ایران، رفع خطر حمله متجاوزان و تلاش برای بسیج جامعه به نام "نجات ایران و مردم"، به صدر مسائل جامعه پرت شدند و اعتراض و اعتصاب و حق طلبی كارگر و زن و جوان و بازنشسته و اقشار پایین جامعه به حاشیه رفت. سپاه و بسیج و وزارت اطلاعات كه تا دیروز مردم سایه آنها را با سنگ میزدند، تبدیل شدند به "نجات دهندگان ایران و مردم". با بمباران تبلیغاتی شبانه روزی به نام "دفاع از وطن" تلاش كردند هر اعتراض و حق طلبی كارگری و انسانی را دفن كنند.

طرفداران جنگ برای توجیه دفاع از جنگ و حمله به ایران میگویند جمهوری اسلامی ضعیف شد و سرنگونی آن نزدیك شد. این دروغ بزرگی برای دفاع از جنگی جنایتكارانه است كه مردم عادی قربانیان اصلی آنند. تضعیف جمهوری اسلامی توسط اسرائیل یا امریكا، دو دولتی كه در جنایتكاری و در ضدیت با كارگر و هر نوع تحول انقلابی از حكومت ایران ضد كارگر و ضد انسان تراند، چرا سودش به جیب كارگر و زن و جوان و مردم محروم میرود. سرنگونی از این نوع در سوریه اتفاق افتاد، در عراق و افغانستان و لیبی اتفاق افتاد و دولت امریكا یك پای اصلی این سرنگونی ها بوده است و نتیجه این نوع از سرنگونی ها را جهان در مقابل چشمان بهت زده خود دارد.  سرنگونی که بلافصل به معنی کشتار مردم بیگناه، از هم پاشیدن شیرازه اقتصادی، اجتماعی جامعه و شکل دادن به انواع باندها و نیروهای قومی و مذهبی و فاشیست، از نوع طالبان و جبهه النصر و داعش و ....بوده است. حقیقت این است كه نیروهایی كه خواهان این نوع از سرنگونی هستند، مستقل از هر نوع ادعایی كه دارند خود از جنس داعش ها، النصرها، مقتدا صدرها و طالبانهای و دهها جریان باندی سیاهی دیگر، آینده ایراننند. 

بهر صورت زیر سایه جنگ و حمله به ایران ، فضای جامعه امنیتی شد، میلیتاریسم بر همه جا حاكم شد و ترس از مرگ و گرسنگی و آوارگی به همه جا سر كشید و همه اینها لطمات جبران ناپذیری به طبقه كارگر و مردم محروم زد. جامعه خوشبختانه مرعوب نشد اما تصور كنید این جنگ یك سال طول میكشید و حساب كنید چه جهنمی به مردم ایران و حتی منطقه تحمیل میشد. به همین دلیل این جنگ جنایت علیه مردم عادی بود، كارگران، محرومین جامعه بیشترین لطمات را از هر زاویه ای از آن خوردن و جمهوری اسلامی از آن تماماً برای تحكیم موقعیت خود در مقابل پایین جامعه استفاده كرد.  

کمونیست ماهانه: در قطعنامه به اقداماتی در رابطه با قطع فوری و بدون قید وشرط جنگ و در رابطه با تقویت مبارزات طبقه کارگر در کل جنگ و فضای جنگی اشاره شده است، اگر امکان دارد کمی بیشتر در مورد این اقدامات توضیح دهید و چه گام های عملی در این رابطه برداشته شده است، البته تا جایی که مسائل امنیتی اجازه میدهد.

خالد حاج محمدی: ابتدا اشاره كنم كه هیچ تضمینی برای پایان واقعی جنگ به معنای صلحی پایدار موجود نیست. هیچ تضمینی برای عدم از سرگیری جنگ و به خون كشیدن منطقه وجود ندارد، منطقه ای که  برای نابودی کامل آن دهها پایگاه نظامی و سلاح كشتار جمعی در آن مستقر كرده اند. هنوز راهی طولانی برای اجرای تفاهمات تا كنونی، كه شكست امریكا اسرائیل در آن مسجل است، پیش رو است و معلوم نیست در هر تند پیچی چه اتفاق جدیدی می افتد. قانون و قرار و امضای تفاهمنامه مهم است اما هزار بار تا كنون خصوصاً از طرف دولتهایی كه این جنگ را تحمیل كردند، قرارداد و تفاهم نامه  شكسته شده است.

 به هر صورت وضع كنونی بیشتر حالت نه جنگ و نه صلح دارد و ماندگاری در این وضع لطمات سنگینی را به مردم ایران و منطقه خواهد زد. لذا قطع فوری و بی قید و شرط جنگ هنوز هم پا بر جا و خواست ما و مردم آزادیخواه ایران و جهان است.

ما در دوره كنونی و در دل جنگ مستقل از محكوم كردن حمله نظامی به ایران، به عنوان جنگی تجاوزكارانه علیه مردم ایران، توسط دو دولت جنگ طلب اسرائیل- امریكا، سیاستی روشن اعلام كردیم و برای آن همه جانبه كوشیدیم. مبارزه علیه جنگ و تلاش برای اتحاد كارگران و مردم متمدن در ایران علیه آن، تلاشی مستقل از جمهوری اسلامی، با همه سختی های آن در جامعه ای زیر بمباران یك میدان جدی كار ما و طیفی جدی از فعالین كارگری، فعالین سیاسی و متمدن در جامعه بود و این هنوز باید ادامه داشته باشد.  مقابله با تحمیل فضای میلیتاریستی و نظامی و امنیتی كردن محل كار و زندگی مردم از جانب جمهوری اسلامی به بهانه جنگ، تحمیل فضای پلیسی و دستگیری و اعدام و مختنق كردن فضای سیاسی و همزمان تحمیل فقر، بی حقوقی، گرانی و بیكاری با توجیه در جنگ بودن و… عرصه جدی كار ما بوده و هنوز هم میدان جدی جدال طبقه كارگر و مردم محروم و همه آزادیخواهان و انسان دوستان در ایران است. حتی اگر واقعاً سایه جنگ از سر جامعه تماماً برداشته شود، كار ما برای دفاع از زندگی و مدنیت، برای مقابله با تعرضی كه علیه معیشت طبقه كارگر و اقشار محروم در جریان است، دفاع از دستاوردهایی كه زیر سایه این جنگ جنایتكارانه، زیر آوار جنگ رفت، از سر گرفته خواهد شد. با پایان جنگ امكانی پیدا میشود كه یك بار دیگر جدال طبقه كارگر و بخش محروم جامعه برجسته شود. 

با شروع جنگ و حتی قبل از شروع آن، ما اعلام كردیم در دل این جنگ نباید گذاشت فضای یأس و ناامیدی و استیصال جای اتحاد و همكاری و یكی بودن و كمك به همدیگر را بگیرد و پراكندگی و ترس و تسلیم بر جامعه، خصوصاً بر طبقه كارگر و بخش محروم حاكم كنند. گفتیم و كوشیدیم كه باید جامعه را برای دفاع از زندگی، از امنیت و از همدیگر علیه جنگ و مشقات آن و برای كمك به نیازمندان، كودكان، سالخوردگان و علیه هر نوع فشاری از جانب جمهوری اسلامی و بورژوای ایران، سازمان داد. در كل این دوره در خود ایران علیرغم سخت بودن شرایط، تلاشها و اقدامات بسیار ارزشمندی در همه جا در دل جنگ و بمباران برای راه اندختن انواع گروههای همیاری و كمك به همدیگر انجام گرفت. كمك به آورگان جنگی، تأمین مكان و غذا برای آنها، كمك به كسانی كه خانه و كاشانه بر سرشان خراب شده بود، كمك به زخمی ها، كمك شبانه روز پزشكان و پرستاران و همه اقشار مردم متمدن و سازماندادن آن، تلاش برای شكل دادن به انواع شبكه ها با هر نام و به هر شكلی علیه جنگ، در دفاع از همدیگر  و مستقل از جمهوری اسلامی و علیه هر نوع تلاش جمهوری اسلامی برای عقب راندن اتحاد و مبارزه طبقه كارگر و اقشار محروم سیاست ما بود و در میدان عمل هم برایش كوشیدیم.

یك عرصه دیگر كار كه بر دوش ما بود و برایش كار كردیم و كماكان روی دوش ما و همه كمونیستها و انسانهای صلح طلب و هوشیار و آگاه است،  مقابله با جنگ طلبان، مقابله با همه نیروهای سناریوی سیاه و ضد انسانی كه نوید سرنگونی و تأمین رفاه و آزادی برای مردم ایران از دل بمباران توسط اسرائیل و امریكا را میدادند و یا میدهند. ما كوشیدیم اهداف و دلایل واقعی جنگ، سیاستی كه پشت آن خوابیده بود و ماهیت آن و عواقب مخرب آن و جایگاه همه نیروهای سیاسی در این دوره حساس را به روشنی بیان و به خودآگاهی بخش پیشرو طبقه كارگر و رهبران هوشیار جنبش های اعتراضی و رادیكال تبدیل كنیم، كاری كه باید به‌طور جدی ادامه داد.

علاوه بر این بیش از دو سال است كه جنبشی جهانی در دفاع از مردم فلسطین و علیه نسل كشی دولت اسرائیل و علیه همكاری و شركت دولتهای غربی، رسانه های آنها و… با اسرائیل، راه افتاد است. این جنبش هر روز قوی تر و قدرتمند تر و نقش طبقه كارگر در آن محوری تر شده است. حمله به ایران و تحمیل جنگ و خواست پایان فوری و بی قید و شرط جنگ به خواست و شعار این جنبش تبدیل شد. در حقیقت جنبش علیه نسل كشی اسرائیل و در حمایت از مردم فلسطین با جنبش ضد جنگ و میلیتاریسم امریكا و اسرائیل در حمله به ایران با هم عجین شدند. دخالت ما در این جنبش و گسترش فعالیت خود برای پایان جنگ و میلتاریسم، برای قطع فوری و بی قید و شرط جنگ و همزمان در دفاع از مردم فسلطین علیه توحش و بربریت اسرائیل و شركایش كار ما است. تلاش برای تبدیل طبقه كارگر آگاه و برابری طلب به ستون فقرات این جنبش، شكل دادن به انواع روابط و اتحادها در جنبش كارگری كار ما است. چیزی كه در همین دوره در خاورمیانه و شمال آفریقا پایه های آن را در دفاع از مردم فسلطین بنیان گذاشتیم.

این دوره، دوره ترسناك و سختی بود، جامعه ایران زیر بمباران و جنگی جنایتكارانه بود و مردم ایران برای نجات جان و تأمین نان زیر منگنه جنگ بودند، مسئله ای كه هنوز هم خطر آن علیرغم آتش بس كنونی تماماً رفع نشده است. ما در این مدت سیاسی انسانی، روشن داشتیم و حزب حكمتیست (خط رسمی) هر چند متأسفانه در میان نیروهای سیاسی اپوزیسیون تنها بود، اما در جامعه و در میان طبقه کارگر و مردم آزادیخواه به هیچ عنوان تنها نبود و بخشی از تلاش طبقه کارگر برای مقابله با این جنگ و تاثیرات مخرب آن بود. از این زاویه حزب قطب كارگری و كمونیستی را نمایندگی كرد. این حزب و خط و سیاست او هر جا رفت، در میان كارگران و فعالین جنبش حق زن، در میان انسانهای مخالف جنگ، مخالف تجاوز و قلدری امریكا و اسرائیل و مخالف جمهوری اسلامی، سمپاتی پیدا كرد. ادامه این كار و تلاش برای تقویت جنبش كارگری كمونیستی زیر سیاستی رادیكال و افقی سوسیالیستی امروز بیش از هر زمانی لازم است و این توقع از حزب ما بسیار بالا است . 

18 ژوئن 2026 
28 خرداد 1405