کنگره دوازدهم حزب و مباحث آن
گفتگوی رادیو نینا با آذر مدرسی
دبیر کمیته مرکزی حزب حکمتیست (خط رسمی)
رادیو نینا: کنگره دوازدهم حزب حکمتیست (خط رسمی)، روزهای ١۵ و ١٦ خرداد ۱۴۰۵ برابر با پنجم و ششم ژوئن ۲۰۲۶ با شرکت اکثریت نمایندگان تشکیلاتهای مختلف حزب و میهمانان کنگره برگزار شد. پس از گزارش هیئت نظارت بر انتخابات نمایندگان کنگره، اعتبارنامه نمایندگان و همچنین آییننامه و دستورات پیشنهادی کمیته رهبری از سوی کنگره به تصویب رسید. کنگره با سرود "انترناسیونال" و یک دقیقه سکوت به یاد جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم رسماً آغاز به کار کرد. پس از آن، افتتاحیه کنگره توسط رفیق آذر مدرسی، ارائه شد.
در ادامه، عثمان حاجیمعارف، دبیر کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری کردستان، و فارس محمود، معاون دبیر کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری عراق، پیام این دو حزب را به کنگره قرائت کردند. به دنبال آن، پیامهای محمد علوش، دبیرکل اتحادیه مبارزه کارگران فلسطین، و ابو وطن، رئیس اتحادیه سراسری کارکنان بخش نفت و گاز و رئیس اتحادیه سراسری انرژی عراق، قرائت شد. همچنین دو پیام و گزارش فعالیتهای این دوره از جمعهایی از مسئولین، کادر و فعالین حزب در داخل ایران به اطلاعیه کنگره رسید.
رفیق آذر ضمن خوشآمدگویی به شما، قبل از اینکه در مورد ارزیابی شما از کنگره بپرسم، معمولاً در احزاب و جریانات سیاسی اختلافنظرها در مورد مسائل مختلف یک امر طبیعی است. اما آنچه که برای شخص من جالب بود، همصدایی و یکدست بودن حزب و نمایندگان در قبال سیاستها و عملکردهای حزب در طی یکی دو سال گذشته و در رابطه با سیاستهای آتی حزب است. یک نمونه جالب از این کنگره این بود که یکی از رفقا، برای اولین بار بود در این کنگره شرکت کرده بود و وقتی از او در مورد کنگره پرسیدم، گفت که برایم عجیب است؛ همه رفتند پشت تریبون یک حرف زدند، این یکصدایی و این همصدایی و یکدست بودن حزب را شما چگونه دیدید؟
آذر مدرسی: همانطور که خود شما گفتید، اختلافنظر در احزاب سیاسی خیلی طبیعی است. و این کنگره اگر برجستگی داشت، اتفاقنظر بسیار بالایی بود که در میان نمایندگان کنگره قابل مشاهده بود. در گزارشاتی که از بخشهای مختلف حزب، چه از خارج کشور چه از داخل کشور، بدست نمایندگان بود شما شاهد یک فعالیت هماهنگ و همجهت و همسو بودید.
کنگره مهر دوره خود را داشت؛ از دو زاویه: اول مسئله حمله تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل به ایران، یکی از شاید حساسترین و مخاطرهآمیزترین دوره زندگی به اصطلاح جامعه ایران در چند دهه اخیر، بود. بسیاری از مباحث، از گزارش تا بحثهای سیاسی تا اسناد، معطوف به این مسئله و نحوه برخورد ما، سیاست ما در این رابطه و پراتیک دوره گذشته ما در این رابطه بود. این یکی از مسائلی بود که مهر خود را بر مباحث کنگره و بر همنظری نمایندگان کنگره زد.
مولفه دیگر که کنگره مهر خود را بر کنگره زد، موقعیت حزب بود. موقعیت ویژه و متمایز حزب. نه فقط از نظر سیاسی، اینکه، به جرات میتوان گفت، ما تنها جریان سیاسی بودیم که حمله تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل را بدون اما و اگر محکوم کردیم، آن را در خدمت جمهوری اسلامی خواندیم و برای چیدن "محصولات شیرین" آن خود را آماده نکردیم چون میدانستیم محصولات شیرینی ندارد. بلکه در عمل، چه در خارج کشور چه در داخل ایران، ما سپری بستیم و سنگری درست کردیم که تمام فعالین سیاسی، تمام فعالین اجتماعی، که در این جهت و مثل ما فکر میکنند، مستقل از درجه دوری و نزدیکی سیاسیشان به حزب، بتوانند در مقابل این هجوم تبلیغاتی و حمله نظامی در آن قرار بگیرند. در نتیجه، خوشبینی، اعتماد به نفس و همدلی کنگره مهر هر دوی این مولفه ها و ویژگی ها را داشت.
اجازه بدهید من نکات کوچکی را در این رابطه توضیح بدهم. من قبلاً در برنامههای قبلی شما گفتم که جنگ یک زمین لرزه سیاسی برای نیروهای سیاسی است و جنگ در ایران زمینلرزه سیاسی را به وجود آورد. طی این جنگ ما دو صف کاملا متمایز از هم را در مقابل هم نداشتیم. صف سنتی موافق و مخالف جنگ، یا چپ و راست! مستقل از نیروهای جنگطلب سناریوی سیاهی که بر طبل جنگ کوبیدند و آماده تبدیل شدند به پیادهنظام و دستگاه تبلیغاتی جنگی دولتهای اسرائیل و آمریکا شوند، ما در بلوک مخالفین جنگ شاهد طیفی از نیروهای چپ، از سازمانهای سیاسی گرفته تا فعالین سیاسی، بودیم که ظاهراً مخالف جنگ بودند اما خودشان را برای چیدن "میوه شیرین" جنگ یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی در اثر این جنگ و باز شدن امکانی برای طبقه کارگر و مردم آزادیخواه سرمایهگذاری میکردند و خودشان را آماده میکردند. بطور واقعی در بلوک مخالفین جنگ فقط ما بودیم که بدون کمترین توهمی به ابعاد ارتجاعی، مخرب و ضد اجتماعی جنگ، علیه آن ایستادیم و گفتیم جنگ امکانی را برای مردم، برای طبقه کارگر، برای مردم آزادیخواه، برای اینکه بتوانند امر سرنگونی و آزادی خود را پیش ببرند، را فراهم نمیکند. من میتوانم به جرأت بگویم اگر حزب ما نبود، این طیف از چپ، از فعالینی که در خارج از فضای سیاسی، حداقل خارج کشور، با خط ما و نزدیک به ما تداعی میشوند و اگر سوتی هم میدهند، حزب ما فحش اش میخورد، به نوعی به سیاست حزب انتقاد داشتند. چه علنی انتقاد کردند، چه با خود ما تماس گرفتند و سیاست ما را در قبال جنگ که "قطع فوری و بدون قید و شرط جنگ" و سازمان دادن کمک رسانی مردمی مستقل از حکومت برای دفاع از زندگی خود بود را ناکافی و پاسیو ارزیابی میکرند.
فراخوان ما، برخلاف این دوستان، به مردم این نبود که در دل جنگ و بمباران خود را برای سرنگونی آماده کنید و برعکس، این بود که در دفاع از خود مستقل از جمهوری اسلامی کمک و همیاری انسانی و زنجیره انسانی را در ایران نه فقط علیه بمباران بلکه علیه تعرض هر نیروی ارتجاعی، از جمهوری اسلامی تا نیروهای سناریوی سیاهی، درست کنید. این سیاست از طرف این دوستان یک سیاست پاسیو بود آنرا سیاستی عقبتر از اوضاع میدیدند. به نظر من ایستادن حزب ما، چه از نظر سیاسی و چه از نظر عملی، در داخل و خارج ایران، این طیف را واقعاً نجات داد. این طیف میتوانستند با این ارزیابی محدودنگرانه به دامن ماجراجوییها و سیاستهای ضد اجتماعی نیروهای سناریوی سیاهی، البته با فرمولبندیهای رادیکال، بیفتند.
کنگره مهر این واقعیت را هم بر خود داشت. نقش حزب، تحزب و اینکه فقط احزاب سیاسی اند که میتوانند مهر خود را بر اوضاع بزنند، اینکه ریشه این کمونیسم و آزادیخواهی، هرچند محصول کار چند ده ساله ما کمونیستها است اما امروز فراتر از ابعاد سازمانی حزب حکمتیست (خط رسمی) گسترش پیدا کرده است، اعتماد به نفس خیلی بالایی را به نمایندگان داد و شاید دلیل اینکه آن نماینده گفته که این همه همنظری چرا و قاعدتاً ما باید شاهد جدل باشیم که این دو واقعیت بود. انعکاس این واقعیت یعنی ایستادن در جای درست تاریخ، ایستادن در کنار مردم آزادیخواه ایران و در عین حال در عمل بستن سنگری در مقابل نیروهای رسماً طرفدار جنگ و نیروهایی که آماده گسترش جنگ بودند و نیروهایی که بینابینی ایستاده بودند، تبدیل شدن به تنها لنگر این سنگر و تنها نگهدارنده این سنگر را شما در فضای کنگره و مباحث آن می دیدید.
رادیو نینا: یکی از مسائلی که در کنگره مطرح شد، و بخشی اعظم بحثهای کنگره را به خود اختصاص داد، حمله اسرائیل و آمریکا به ایران و صفبندیهای حول این جنگ بود. همچنین قطعنامهای در این رابطه به تصویب کنگره رسید. پیام این قطعنامه چه بود؟ و ضرورت آن چه بود؟
آذر مدرسی: اگر کسی قطعنامه را با دقت بخواند، متوجه میشود این قطعنامه فراتر از مباحث و تحلیلها و سیاستهای تاکنونی حزب نیست. ما قبل از جنگ و پس از آغاز جنگ، این مباحث و همین سیاست را اتخاذ کرده بودیم. اما از نظر رهبری حزب و از نظر نمایندگانی که این قطعنامه را آورده بودند، لازم بود که کنگره هم بر این سیاستها تأکید بگذارد. کنگره باید این امکان را به نمایندگان بدهد که اگر فکر میکنند لازم است این ارزیابیها، تحلیل ها و سیاستها در رابطه با جنگ را بازبینی و تغییر بدهند و در سیاست حزب تغییراتی را بوجود بیاورند. همزمان کنگره نمیتوانست، مثلا به خاطر اینکه هنوز تفاهمنامه امضا نشده بود، به این مسئله نپردازد. هرچند امضای تفاهمنامه هنوز هیچ چیزی را در مورد آینده ایران و آینده منطقه به شما دقیقاً نمیگوید.
کنگره به اتفاق آرا این قطعنامه و سیاست حزب در دوره گذشته را تأیید کرد و تحلیل ما از جنگ و دلایل آن، از تاثیرات مخرب آن بر زندگی و مبارزه مردم و صفبندیهای سیاسی را که حزب در مورد آنها نطر داده بود را به رسمیت شناخت.
من فکر میکنم پیام اصلی قطعنامه و یا پیام اصلی که حداقل مباحث کنگره داشت، غیر از تأیید سیاست، این بود که ما وارد دوره جدیدی از مبارزه طبقاتی شده ایم. دوره ای که جمهوری اسلامی به شکل سابق نمیتواند ادامه حیات بدهد و جامعه ایران به شکل سابق نمیتواند ادامه حیات بدهد. در نتیجه، حزب باید با روشنبینی کامل مارکسیستی به اوضاع نگاه کند، عرصه های جدید مبارزه و شرایط جدید مبارزه را به رسمیت بشناسد، نقاط قدرت و ضعف جمهوری اسلامی را با فراغ خاطر به رسمیت بشناسد، از اینکه چپ غیر کارگری بی افق به شما بگویند این تحلیل ها جمهوری اسلامی را تقویت میکند، نترسد و همانطور که تا امروز از سیاست کمونیستی خود عقب ننشسته، عقب نشینی نکند. هر حزب سیاسی جدی باید تصویری روشن و واقعی از موقعیت دشمن خود داشته باشد. شما باید ببینید نقاط قدرت دشمن و نیروهای سیاسی دیگر چیست تا بتوانید در مقابل آن صف ببندید و سیاست درست، رادیکال و کمونیستی اتخاذ کنید.
فکر میکنم پیام اصلی کنگره و پیام اصلی قطعنامه حداقل و مباحث سیاسی این بود که باید خود را برای دوره آتی با تحرکی بسیار بسیار وسیعتر، سازمانیافتهتر و جدلهای سیاسی-اجتماعی جدیتر آماده کنیم.
رادیو نینا: میخواهم به بخشهای آخر صحبتهایتان بپردازم. اینکه جمهوری اسلامی در این جنگ تقویت شد و ما تنها حزبی بودیم که گفتیم این جنگ باعث ماندگاری بیشتر جمهوری اسلامی میشود. در بخشی از قطعنامه در رابطه با نقش اپوزیسیون بورژوایی است. در بخشی از قطعنامه آمده نقش مخرب اپوزیسیون بورژوایی و تبدیل شدن آنها به نیروهای تبلیغی یا میدانی حامی اسرائیل و آمریکا در این جنگ، امکانی فراهم کرد تا جمهوری اسلامی با اتکا به سیاستها و پراتیک این اپوزیسیون بکوشد کل اپوزیسیون مخالف خود، از جمله نیروهای انقلابی و ضد جنگ را هم در میان مردم منزوی کند، و کمپ سناریو سیاهیها را به عنوان تنها اپوزیسیون و آلترناتیو خود به جامعه معرفی کند. این امر فعالین و دستاندرکاران مبارزات کارگری، سازماندهندگان اعتراضات زنان و مردمی در ایران را تحت فشار و منگنه قرار داد. این یعنی چی؟ میشود در این رابطه کمی بیشتر توضیح بدهید؟
آذر مدرسی: ببینید، علاوه بر اپوزیسیون راست سناریوی سیاهی که، با اتکا به امکانات و میدیای دولتهای مختلف، از امریکا تا عربستان و اسرائیل و بیبیسی، تمام تلاش خود را کردند تا کل اپوزیسیون را طرفدار جنگ معرفی کنند و تصویری بدهند که کل اپوزیسیون خواهان بمباران ایران و حتی بمباران اتمی ایران است، جمهوری اسلامی هم همین تلاش را با اهدافی دیگر کرد.
جمهوری اسلامی در ۹۰ روزی که اینترنت را قطع کرد، با نشان دادن تصاویری از کثافت کاری این اپوزیسیون سناریو سیاهی، که خواهان نابودی جامعه ایران به اسم "مقابله با جمهوری اسلامی" بود و از قصابان غزه و سوریه و افغانستان و عراق دائما تشکر میکرد، با نشان دادن گزیده هایی از مارشهای خیابانی باندهای فالانژشان در خیابانهای اروپا و امریکا، تلاش کرد علاوه بر دمان زدن به یأس، استیصال و ناامیدی، به بیاعتباری اپوزیسیون در میان مردم هم دامن بزند. به نظر من درجهای، هرچند خیلی کم، اما موفق شد. وقتی اینترنت آزاد شد، اولین عکسالعمل مردم در ایران این بود که وقتی که ما بمباران شدیم، چرا شما شادی کردید؟ یک دوره طول کشید تا مردم تصویر دقیقتری از شکافها و سیاستهای متضاد نیروهای اپوزیسیون بدست بیاروند. بخشی از الیت روشنفکری جامعه، که به درجهای با نیروهای سیاسی آشنایی داشت، متوجه پولاریزاسیون در نیروهای سیاسی و تقابلهای سیاسی جدی در نیروهای سیاسی در خارج کشور شد.
در نتیجه، دو جریان ارتجاعی با دو هدف متفاوت تلاش کردند کل اپوزیسیون را یک مجموعه واحد جلوه بدهند. اپوزیسیون فاشیست برای سرمایهگذاری روی پروژه ارتجاعی خود، برای نشان دادن قدرت خود به "عمو بی بی" و "عمو ترامپ" و همزمان برای حقنه کردن خود به مردم ایران و جمهوری اسلامی برای بیاعتبار کردن کمونیستهایی که با قاطعیت تمام در مقابل این تجاوزگری ایستادند، با قاطعیت تمام گفتند جنگ را باید بدون قید و شرط تمام کنید و امتیاز و امتیازگری را بگذارید برای بعد از جنگ، همین تصویر "اپوزیسیون یکدست طرفدار جنگ" را در بوق و کرنا کرد.
اما باز شدن اینترنت پس از ۹۰ روز، و دیدن جدال در میان نیروهای سیاسی به جامعه ایران نشان داد که این اپوزیسیون ارتجاعی و فاشیست یک اقلیت، البته یک اقلیت با امکانات وسیع، در اپوزیسیون است و یک اکثریتی از مردم آزادیخواه در خارج کشور و نیروهای سیاسی به خصوص کمونیستها در کنار آنها ایستادند و علیه جنگ، علیه بمباران، علیه ورود نیروهای باند سیاهی به عنوان پیاده نظامی امریکا ایستادند و جدال کردند و در مقابل این سناریو سنگر بستند.
رادیو نینا: رفیق آذر، در این قطعنامهای که در کنگره به تصویب رسید، مشخصاً در مورد اپوزیسیون بورژوایی و نقش مخرب آنها به عنوان بخشی از نیروهای سناریو سیاهی میپردازد و اسم تعدادی از احزاب و همچون مجاهدین، نئوپهلویستها، احزاب قومپرست کرد همچون پژاک، پاک، کومله زحمتکشان عبدالله مهتدی، سازمان زحمتکشان رضا کعبی و حزب دموکرات کردستان و همچنین در کنار اینها از حزب حمید تقوایی اسم برده شده. مشخصاً اسم این احزاب در این قطعنامه آمده. معمولاً کم سابقه است در قطعنامههای حزب اسم احزاب را بیارید. چرا؟ به چه دلیل؟ این مشخصاً اسم این احزاب و به عنوان سناریو سیاهی آوردید. میشود در این رابطه توضیح بدهید؟
آذر مدرسی: همانطور که گفتم، در دوره جنگ یک پولاریزاسیون سیاسی در فضای سیاسی ایران به وجود آمد. مخفی کردن این از مردم، از جامعه، و از کمونیستها به نظر من خطا است. بحث بر سر این نیست که کل اپوزیسیون بورژوایی سناریو سیاهی شد. ما نیروهایی داشتیم که از نظر ما کمونیستها بورژوایی هستند، لیبرالاند، به خودشان میگویند جمهوریخواه یا مشروطهخواه. عناوین متفاوتی را به خود میدهند و مخالف جنگ بودند و علیه جنگ ایستادند. به نظر من اگر ما اسامی جریانات معینی که اکتیو و نیروی فعاله این جنگ بودند و چه از نظر تبلیغاتی و پروپاگاندای جنگی و چه از نظر اعلام آمادگی برای بدست گرفتن اسلحه آماده بودند و مصاحبه پشت مصاحبه در باره نقشه شان برای ورود به ایران زیر بمباران جنگنده های امریکا داشتند و فیلم نیروهای نظامیشان را به نمایش میگذاشتند، یا آمادگی "کانونهای شورشی" شان را اعلام میکرند، به "گارد جاویدان" نا موجودشان در داخل، فرمان میداند و در خارج ساواکیهای آینده را آماده سرکوب هر انسان آزادیخواهی در خارج کشور میکردند و رژه میرفتند، را مشخص نمیکردیم و فقط تحت عنوان نیروهای اپوزیسیون راست سناریو سیاهی از آنها نام میبردیم منصفانه و درست نبود. ما فکر میکردیم باید مشخصاً بگوییم این نیروها چه کسانی هستند وگرنه آن موقع نیرویی که به اسم کمونیسم و به اسم کارگر، همین سیاست را پیش میبرد و اعلام میکند "این حمله نظامی و جنگ زمینهساز انقلاب است" از زیر تیغ این نقد بیرون میرفت و میتوانست فرار کند، اگر ذرهبین روی آنها قرار نگیرد. آن وقت شما در مقابل جامعه مسئول بودید که چرا مشخص نکردید که این جریانان دقیقا چه نیروهایی هستند؟ در نتیجه اسم بردن از تک تک این نیروها اتفاقاً بسیار آگاهانه بود، برای اینکه جامعه اینها را که با اسم و رسم خودشان این سیاستهای ضد اجتماعی را تبلیغ کردند،
بشناسد. مهم نیست امروز خفه خان گرفته اند. و مهم نیست امروز وقیحانه سعی میکنند شکست رهبرانشان و شکست خودشان را توجیه کنند و گردن دیگران بخصوص کمونیستها بیندازند. اینها مهم نیست. مهم این است این جریانات و رهبران شان، نیروهای سناریو سیاهی، پادوهای اسرائیل و امریکا و نیروهای فعال در این توجیه این جنگ بودند و باید با اسم و رسم مشخص میشدند. صرف اپوزیسیون بورژوایی گفتن، صرف اپوزیسیون راست گفتن به این نیروها، صرف گفتن اینکه عدهای نیروهای سناریو سیاهی شدند به نظر من نوعی خاک پاشاندن به چشم مردم بود و معرفی کردن نیروهایی که به بهانه "انقلاب"، فدرالیسم قومی یا بازگشت نظام پادشاهی یا جمهوری اسلامی به رهبری یک لچک به سر و ...،. برای به خون کشاندن جامعه چکمه پوشیده بودند، آستینها را بالا زده بودند، بلندگوهایشان را به کار انداخته بودند، لابیشان را به کار انداخته بودند که "بمباران کنید"، "زیرساخت را بزنید چون جمهوری اسلامی تضعیف میشود"، ضروری بود.
رادیو نینا: رفیق آذر سوالاتم در مورد این قطعنامه زیاد است، چون این قطعنامه برای من خیلی مهم است. به عنوان آخرین سوال در مورد این قطعنامه میخواهم بخش آخر قطعنامه و پیام در واقع پیام کنگره و پیام قطعنامه اشاره کنم. کنگره دوازدهم در همین قطعنامه بر ضرورت دخالت همهجانبه در جدالهای این دوره و ایفای نقش کمونیسم در این تحولات به ضرورت سازماندهی جامعه در دفاع از خود، ضرورت ایجاد آمادگی در میان طبقه کارگر و جنبشهای آزادیخواهانه و مقابله با تعرضات جمهوری اسلامی به بهانه جنگ و نکات همچنین نکات دیگری تأکید کرده. میشود کوتاه در این مورد هم یک توضیحی بدهید؟
آذر مدرسی: ببینید هیچ حزب سیاسی جدی، منجمله حزب حکمتیست (خط رسمی)، صرفاً شغلش تحلیل اوضاع نیست. برای احزاب سیاسی صرف اینکه من تحلیل دقیقی داشته کافی نیست. این کار آکادمیستهاست. کار بدی نیست، ولی کار آکادمیستهاست. کار احزاب سیاسی این است که بر مبنای تحلیلی که دارند بگویند چه باید کرد و قطعنامه سعی میکند این را بگوید. اگر ما فکر میکنیم صحنه سیاست تغییر کرده، اگر فکر میکنیم بلوک سناریو سیاهیها تقویت شدند و یک بخش قابل مشاهدهای از اپوزیسیون را با خودش بردند، خوب باید شما بگویید چطور در مقابل این نیروها ایستادگی میکنید و چطور میتوانید در مقابل این نیروها یک صف محکم و آزادیخواهانه در داخل ایران به وجود بیاورید. وقتی میگویید این جنگ جامعه را به درجه ای مرعوب کرد، مستاصل کرد و عقب راند، شما باید بگویید چگونه باید یک سیاست اکتیو را علیه این وضعیت پیش برد. اگر وارد تک تک بندهای قطعنامه نشویم، فکر میکنم حزب در مقابل خود یک مسئله را قرار داده و آن هم این است ما وارد دوره جدیدی با مختصات جدیدی شده ایم و حزب باید در قامت جدیدی ظاهر شود. حزب باید به عنوان یک حزب قدرتمند ظاهر شود. باید نقطه قدرتی را که در این دوره به دست آورد، موقعیت برتری را که چه در میدان عمل در داخل ایران و در خارج ایران، چه در میدان سیاست، چه در داخل و چه در خارج، بدست آورده است را به سکویی برای پیشرویهای آیندهاش تبدیل کند. حزب نمیتواند درجا بزند. من در اختتامیه هم گفتم نیمکلاج رفتن هیچ وقت برای ما مجاز نبوده. ولی امروز بیشتر از هر وقتی غیرمجاز است. امروز بیشتر از هر وقتی ما به یک نیروی بسیار بسیار اکتیوتر، بسیار بسیار متحدتر و بسیار بسیار از نظر سیاسی تیزتر و جنگجوتر از سابق احتیاج داریم. و فکر میکنم این پیامی بود که در قطعنامه هست و حزب را فراخوان میدهد به تعرض بیشتر، به تلاش بیشتر و پیامی بود که کنگره حداقل به من به عنوان یکی از نمایندگان کنگره و فکر میکنم به طیف بیشتری از رفقا، این پیام را داد که دوره حساسی را در پیش رو داریم و باید خیلی فول فورس و خیلی آماده وارد این جنگ بشویم. متأسفانه صف دشمنان مردم متنوعتر، رنگارنگتر و وسیعتر شده است و باید در ابعاد بسیار وسیعتر و گستردهتری ابراز وجود کرد، ابراز وجود سیاسی، ابراز وجود حزبی، ابراز وجود اجتماعی.! فکر میکنم این پیام اصلی قطعنامه و شاید کنگره بود.
رادیو نینا: یکی از دستور جلسات کنگره موضوع آپدیت کردن برنامه یک دنیای بهتر بود. که کنگره قبل یعنی کنگره یازدهم حزب آن را به کمیته مرکزی حزب محول کرده بود و در این کنگره به تصویب رساند. به جرات میتوانم بگویم برنامه یک دنیای بهتر کاملترین برنامه در میان برنامه تمامی احزاب و جریانات سیاسی موجود، نه فقط در ایران بلکه در سطح دنیاست. ضرورت این آپدیت از کجا ناشی میشد؟
آذر مدرسی: همانطور که گفتید این بحث در کنگره قبل طرح شد. من توجه بینندگان را به یک نکته مهم جلب میکنم. این که در کنگره قبل اعلام کرد که بخش دوم برنامه باید آپدیت سود. بخش اول برنامه که نقد بنیادی ما از کاپیتالیسم، نقد بنیادی ما از سیستم سرمایهداری و تصویر ما از کمونیسم است، بخش غیرقابل تغییر است و کنگره تغییر آن را در دستور حزب نگذاشت. بخش دوم که بخش مطالباتی است و در چارچوب جامعه بورژوایی هم قابل دستیابی است و لازم نیست انقلاب کارگری شود تا شما به این مطالبات برسید، مانندا سی ساعت کار در هفته و ... ضروری بود ، آپدیت بشود.
برنامه سی و چند سال پیش نوشته شده و آن دوره پیشروترین دستاوردها و مطالباتی که مثلاً جنبش آزادی زن و جنبش دفاع از حق زن دارد و یا جنبش کارگری دارد، را مبنا قرار دادیم. پیشرفتهترین را مبنا قرار دادیم و حتی گاهی از آنها جلوتر رفتیم. طی این سی سال جامعه بشری دستاوردهای بیشتری دارد. در عرصههایی مثل حریم خصوصی انسانها، مثل ساعت کار کمتر با توجه به رشد تکنولوژی، مثل حقوق کودکان، مثل نقش میدیا در زندگی انسانها و دخالتشان در زندگی خصوصی انسانها، در مورد خانواده و تعریف از خانواده، جامعه بشری تغییر کرده و شما نمیتوانید خودتان به پیشرویهای سی سال پیش محدود کنید. این هدف از آپدیت کردن برنامه بود.
کمیته مرکزی کمیسیونی را برای انجام اینکار تعیین کرده بود که علناً اعلام شد و از همه کسانی که مشتاق بودند در این پروسه دخالت کنند دعوت شد که پیشنهاداتشان را بفرستند. کمیسیون پیشنهادات خود را به کمیته مرکزی ارائه داد و کمیته مرکزی اگر اشتباه نکنم اکثریت این پیشنهادت یا تمام آنها را تصویب کرد به اضافه تغییرات دیگری مثلاً در مورد محیط زیست را وارد کرد. این تغییرات اساساً متناسب کردن این بخش از برنامه با دستاوردهای امروز جامعه بشری است. با پیشرفتهایی که جامعه بشری در رابطه با انتظارش از زندگی، از آزادیاش، از حقوق فردیاش، از حقوق انسانی خود دارد، منطبق است
حتماً رفقای دیگر به مناسبت از طرق دیگر حتماً به دقت تغییراتی که صورت گرفته شده را توضیح میدهند و در سایت حزب منتشر میکنیم که همه به دقت بدانند کجاها تغییر کرده و به خصوص چه بندهایی مضمونی تغییر کرده اند را توضیح خواهند داد.
رادیو نینا: به عنوان سوال آخر همه کسانی که همه احزاب شخصیتها مردمی که حزب حکمتیست (خط رسمی) را میشناسند موضعگیری حزب در قبال مسئله فلسطین را میدانند. ولی مشخصاً در این کنگره یک قرار به اتفاق آرا به تصویب کنگره رسید و آن هم تایید و تاکید بر سیاست تاکنونی حزب در حمایت از مردم فلسطین بود. چه ضرورتی داشت این قرار در واقع؟
آذر مدرسی: همانطور که گفتم کنگرهها قاعدتاً باید سیاستهای حزب را مرور کنند و بتوانند در سیاستهای پیشی حزب تغییر به وجود بیاورند. باید این امکان را داد که در مسائل اساسی و مسائل تعیینکننده ای که یا جامعه ایران را قطبی کرده یا جهان را قطبی کرده کنگره رسماً بگوید که چه فکر میکند.
این قرار اساساً کارش این است. ببینید اگر جنگ جامعه ایران را پولاریزه کرد، مستقل از تاثیرات منطقهای و جهانی آن که موضوع الان صحبت ما نیست، مسئله فلسطین مسئلهای بود که جهان را دو قطب کرد. یا شما طرفدار نسلکشی هستید یا علیه آن هستید. هیچ بهانه ای برای عدم موضع گیری صریح قابل قبول نیست. به بهانه اینکه حماس تروریست است، به بهانه اینکه حماس اسلامی است، به بهانه اینکه ایران در لبنان نفوذ دارد شما نمیتوانید نسلکشی را محکوم نکنید. ما بارها تاکید کردیم که نسل کشی مردم فلسطین توسط دولت اسرائیل به یک رنسانس اجتماعی، سیاسی، فکری در جهان و یک بازبینی توده ای از جایگاه دولتها و نهادهای بین المللی دامن زد. کسی فراموش نکرده وقتی این اتفاق افتاد باز حزب ما تنها جریانی که بدون اما و اگر حمله وحشیانه و توحش آشکار اسرائیل علیه مردم فلسطین را به بهانه حمله هفت اکتبر حماس محکوم کرد. بقیه نیروهای سیاسی، یا مانند دولتهای اروپایی رفتند پشت پرچم "حق دفاع اسرائیل در دفاع از خود" و یک طیفی، چپ ترین شان، رفتند سراغ فرمول "جنگ تروریستها" و به خاطر ضدیتشان با جمهوری اسلامی چشم بر ریخته شدن خون کودک فلسطینی بستند و اگر امروز این نسل کشی را محکوم میکنند به خاطر این است که جهان علیه آن سد محکمی بست.
کنگره باید میگفت که سیاست حزب را قبول دارد یا نه. علاوه بر آن تلاش منحصر به فرد حزب در این رابطه، در شکل دادن به یک بلوک کارگری در خاورمیانه و شمال آفریقا در دنیای عرب برای دفاع از مردم فلسطین، است. تلاشی که به گفته خود سازمانهای کارگری دنیای عرب تا امروز ممکن نشده بود. کنگره باید نظرش را در رابطه با این تلاش اعلام میکرد. کاری که قرار مصوب کنگره کرد این است که نه فقط سیاست حزب را تایید کرد، بلکه این تلاش منحصر به فرد را تایید میکند و خواهان گسترش و ادامه آن از طرف رهبری منتخب خودش است. در نتیجه خاصیت قرار همانطور که گفتم این بود که کنگره نظر خودش را رسماً حداقل رو به حزب، رو به جامعه اعلام کرد و همانطور که شما گفتید این قرار هم به اتفاق آرا رأی آورد و نشان داد در حزب ما هیچ اما و اگری در دفاع بیچون و چرای ما از مردم فلسطین موجود نبود.
رادیو نینا: البته قطعنامه جنگ نیز به اتفاق آرا به تصویب رسید. من یادم رفت این را بگویم.
آخرین دستور جلسه کنگره انتخابات کمیته مرکزی بود. در این بخش پس از بحث در مورد تعداد اعضای کمیته مرکزی کنگره وارد انتخابات شد و بیست و یک نفر را به عنوان اعضای کمیته مرکزی انتخاب کرد. اعضا کمیته مرکزی منتخب کنگره ١٢ حزب عبارتند از: آذر مدرسی، آرام خوانچه زر، آروین مردای، آزاد کریمی، آسو سهامی، آسو فتوحی، احمد بهزاد مطلق،امان کفا، بابک امانی، بهرام زارعی، پرویز وکیلی، ثریا شهابی، جمیل نظرگاهی، خالد حاج محمدی، سیوان رضایی، سونیا محمدی، فرید ضرغام، فواد عبداللهی، فارس محمود، محمد راستی، هما سعادت.
کنگره دوازده حزب حکمتیست پس از سخنرانی اختتامیه آذر مدرسی، با سرود انترناسیونال پایان یافت.
١٨ ژوئن ٢٠٢٦
28خرداد 1405
