پراتیک برای تاسیس و ایجاد تشکل ها، نهادها ی کارگری و در اولویت قرار دادن آنها به منظور سازماندهی مبارزه در آن ظروف، به نوعی تقابل با سنت ها و گرایشاتی است که من اسم آنها را کاشتن نهال تحزب و سیاست در زمین کویر و ناحاصل خیز سلبرتی مجاز کنونی گذاشته ام که بعداً آنها را بیشتر توضیح خواهم داد. من بر این باورم که انسان متعهد به برابری و آزادی، نمی تواند این جهت گیری را مقطعی و تاکتیکی نگاه کند، چون این استراتژی پایه مبانی هویت، متدولوژی، سبک کار و اتخاذ سنت های قابل تعمیم کمونیستی- کارگری برای نهادینه کردن مبارزه اجتماعی است.
صد البته اهمیت این پروژه برای کسانی که درد طبقه کارگر دارند، گفتمانی فراتر از بحث سبک و سنگین کردن تاکتیک ها و موضع گیری های رایج از الف تا ی احزاب سیاسی موجود یعنی تجزیه و تحلیل "آمریکا فلان سیاست و روسیه آن یکی را اتخاذ کرد" می باشد. نوشتن، گفتن و اندیشه در مورد جایگاه مهم تشکل ها و نهادهای یاد شده و فعالیت برای بدست گرفتن، تعمیم دادن، بسط و تبدیل کردن این رویکرد به نورم مبارزه اجتماعی؛ از جنس فعالیت های کم حاصل چپ در دنیای سلبرتی مجاز کنونی که امروزه تمام آنان را طلسم کرده نیست. سازماندهی پراتیک کلان بوسیله تشکل های یاد شده در این ابعاد، تضمین کننده پیشروی و پیروزی طبقه کارگر در مبارزاتش با کل نظام بورژوازی است. بنابر این، تدابیر در مورد جا انداختن این مبحث، نه تنها در این مرحله از تاریخ، بلکه از زمان ظهور طبقه کارگر، یکی از ارکان حیاتی و مهم بشر در حد مبارزه مرگ و زندگی پرولتاریا بوده و هست.
اما برغم تمام اهمیت تشکل ها، نهادها و ساختارها برای سازماندهی مبارزه کارگران، متاسفانه واقعیت دردناک این است که ادراک و عطف توجه کمونیست ها ،سوسیالیست ها و بطور عام چپ به این مفاهیم، چیزی است بعکس آنچه باید باشد. هنوز این عرصه حیاتی مبارزه به اندازه لازم و کافی شناخته شده و مورد توجه مبارزان امروز نیست. منظور اشخاص متفرقه و احزاب سیاسی از مبارزه برای آزادی، اساساً و دائماً تجزیه و تحلیل بخشاً درست و واقعی از بحران های اقتصادی و سیاسی ابرقدرت های جهان؛ و ارائه آمار سود و زیان و روندهای تقویت و تضعیف کننده مواضع یکی از این بلوک ها در مقابل بلوک دیگر است، که از زاویای گوناگون بررسی و حلاجی و تکرار می کنند. در پی هر تغییری در اوضاع جهان و وقتی که شرایط به نفع و یا به ضرر یکی از قطبین بورژوازی جهانی تغییر می کند، همه دوباره شروع می کنند به تجزیه و تحلیل موقعیت جدید و از سر گرفتن همان داستان و هی گفتن و نوشتن در این باب! بدلیل تناقضات فراوان جامعه طبقاتی، پدیده های متغیر اوضاع جهانی هم به قدری زیاد و سریع رخ خواهند داد که اگر کارگران و کمونیست ها آگاهانه متعهد نباشند که به اصل کاری خود- یعنی به سازماندهی روتین ها بپردازند، این جو چنان آنان را در فرهنگ سلبرتی مجاز رایج غرق می کند که عمراً زمانی برای تمرکز و اندیشه روی عطف توجه به فعالیت های روتین و سازماندهی مبارزه جمعی طبقه کارگر- بوسیله تشکل ها، نهادها و ساختارهای این طبقه، باقی نمی ماند. اپوزیسیون چپ سال هاست به این گونه فعالیت ها عادت کرده و بخشاً جامعه را هم با این سبک اعتراض عادت داده است. این در حالی است که نیم قرن تاریخ گذشته ثابت کرده با این سبک مبارزه نمی توان صد سال دیگر حتی به اینکه با کدام ابزارها می توان وضعیت را تغییر داده و نه صرفاً تفسیر نموده، دست پیدا کرد. واقعیت های مبارزه شبانه روزی اکثریت جریانات سیاسی که خود را فعال کارگری و کمونیستی معرفی می کنند، بیانگر عدم فهم جایگاه تشکل ها، نهادها و ساختارها در حد لازم و کافی است. تاسیس، حفاظت و ایجاد تشکل های یاد شده؛ مساله مرگ و زندگی هیچ جریانی که من بشناسم نیست. هسته اصلی تمام فعالیت های کنونی احزاب موجود را نگاه کنید، مساله تا به نهادهای نامبرده مربوط می شود، فعالیت های شبیه به بازی در دنیای مجازی سلبرتی مجاز است. ولی در واقع این تعیین کننده نیست که شما همیشه در تلاش برای شناسایی نیروها و استحکامات طرف مقابل چقدر تجزیه و تحلیل کرده و نیرو خواهید گذاشت، در صورتی که اگر ارتشی نداشته باشید تا به نیروها و استحکامات طرف مقابل حمله کرده و جای را آزاد کند، اولویت شما این است که در فکر تشکیل و تحکیم ارتش خود باشید. و چون عناصر تغییر مادی در زمین واقعی بوسیله تشکل ها، نهادها و ساختارهای طبقه کارگر از تجزیه و تحلیل اوضاع جهان تحلیلگر ما غایب است، نتیجاً حاصل تجزیه و تحلیل بخشاً درست آنان، هیچ تغییری در سوخت و ساز وضعیت طبقه کارگر ایجاد نمی کند. منجر به رشد سنت تشکل یابی و نیروی مادی و گسترش نفوذ هیچ یک از جریان مدعی کارگر نمی شود. وقتی مردم آخر پاییز جوجه ها را می شمارند، حاصل تمام تجزیه و تحلیل های (چین، آمریکا و روسیه ...) فقط حرف زدن از مفاهیمی بوده و نه تغییر مادی در موقعیت کارگر. در نبرد مبارزاتی طبقاتی کارگر و بورژوا، در صورت پراکندگی ارتش پرولتاریا، موقعیت دو طرف کارگر و بورژوا در هر شرایط، اساساً سرجای قبلی خود می ماند: طبقه کارگر کمافی سابق پراکنده، نامنسج و نامتشکل؛ و سیستم طبقه بورژوازی با تشکل ها، نهادها و ساختارهایش: قوه سه گانه مقننه، مجریه و قضاییه و دمکراسی و مذهب... سرنوشت زندگی انسان و کار و مزد را رقم می زند.
جااندختن این متدولوژی نیاز به تلاش (هرکولی) دارد
من تا حدودی به این موضوع واقف هستم که برای جا انداختن این متد، باید یک کوه از موانع ذهنی و عملی در تمام زمینه های موجود این پروژه را تشخیص داده ورفع نمود. چرا که با جنس پراتیک (یعنی خود مشغولی چپ ها با تجزیه و تحلیل...)، حتی اگر اتحاد و یا جدایی در بین آنان صورت بگیرد، مساله گسست از سبک کار سلبرتی مجاز نیست، مساله اختلاف بر سر میزان درستی و نادرستی و دوری و نزدیکی تجزیه و تحلیل ازاوضاع جهان آنان با هم است و نه تفاوت در رویکرد متدولوژیکی، کیفیتی و جنس پراتیک کارگری و کمونیستی با خصلت مد نظر ما. با روش رایج وقتی اشخاص از احزاب سیاسی استعفا و مستقلاً مبارزه می کنند، یا زمانی که دو حزب سیاسی از هم جدا و انشعاب می کنند، پس از جدایی، همان راه و روش قبل از جدایی خود را در این زمینه ادامه و سبک عملشان با وقتی که با هم فعالیت می کردند، فرق اساسی نمی کند. لذا تبدیل این متدولوژی خلاف جریان به نورم مبارزه روزمره در جایگاه روتین ها و نیروی عادت در صفوف کارگران و کمونیست ها، نیاز به تلاش (هرکولی) دارد. من بعداً روی این نکات بیشتر مکث می کنم. اما فعلاَ این را به خاطر داشته باشیم که گفتمان جایگاه اهمیت تشکل ها، نهادها و ساختارها برای مبارزه طبقه کارگر و جنبش کمونسیتی اساساً در محل کار و زیست، یکی از محورهای سنجش درستی و نارستی جایگاهی است که نشان می دهد ما کجا ایستاده ایم. این محل تلاقی بروزاختلافات خط و جهت متضاد احزاب سیاسی و اشخاص در پروسه زمانی هم هست. در مراحل مختلف تاریخی، ما شاهد مطرح شدن روح و جوهر این صورت مساله توسط اشخاص و محافل کمونیستی بخشاً بطور سیستماتیک و بخشاً جسته گریخته هستیم. مشخصاً منصور حکمت در زمان حیات خود و در نوشته های " سیاست سازماندهی ما در میان کارگران" موانعی را در این زمینه تشخیص داد و تا حدودی آنها را چالش، نقد و رفع کرد. اما به دلایل متعدد ازجمله وزن سنگین گرایشات بازدارنده اجتماعی که بر ضد کارگر عمل می کنند و شرایط خاص آن زمان حزبی که حکمت می خواست به آن سمت هدایت کند، سیستم متفاوت اودر این زمینه مشخص، انتگره خودآگاهی متابولیسم ماشین حزبی نشد. صحبت کردن ازورزش،عین عمل ورزش نیست. پس پراتیک کارگری-کمونیستی برای سر و سامان دادن به مسئله تشکل ها، نهادها و ساختارهای کارگری درمحل کا وزیست در ایران، هیچ وقت پاسخ شایسته، لازم و کافی خود را در عمل کلان احزاب نگرفته است. اگر این استراتژی را مانند یک ساختمان، و معدود اشخاصی که اصلی ترین دغدغه هایشان تشکل یابی طبقه کارگر (و نه صرفاً جمع هواداران حزب خود)، در ظروف این طبقه بوده هم مانند معمار و بنا در نظر بگیریم، هر یک از آنها گوشه ای از نقشه کلی را تهیه و چند خشت دیوار ساختمان را روی هم چیده است؛ اما کل ساختمان به مثابه سرپناه دائم برای طبقه کارگر، هنوز ساخته نشده ونیمه تمام مانده است. انگار در قیاس با آنچه که باید باشد، حتی کسانی که متدولوژی متفاوت از خط و جهت رایج احزاب زمان خود داشته و تلاش کرده تا مسیرمبارزه احزاب را به آن سوی هدایت کنند، چه آن ایام و چه امروز، بخاطر شرایطی که در آن قرار داشته، تنها توانسته نوکی به حیاتی بودن ساختارهای کارگری بزنند و برخی نکات آموزنده به آن افزوده و سپس پراتیک سلبرتی مجازماشین احزاب کما فی سابق به جای قبلی: یعنی به تداوم پراتیک رایج بازار پسند،میدیا پسند وهمراهی با فرهنگ رایج مبارزه صرفاً ضد رژیمی برگشته است.
اکنون علیرغم موانع و پیچیدگی های این استراتژی، با توجه به اهمیت آن، من به سهم خود سعی می کنم در پرتوی نقد روش مبارزه غیر روتین چپ موجود، هر چقدر عقلم برسد، به شفاف کردن این مفاهیم کمک کرده و تغییری ایجاد کنم. البته این سبک خلاف جریان و کار سختی است. برای من قابل درک است که در مرحله اول ودر میان مدت حتی شاید دوستان هم جنبشی ما، بخاطر عادت به دستور کارهای بازار پسند ژورنالیستی دنیای معاصر(جایزه اُسکار، نوبل، کان و...تیم فوتبال... فاش کردن رسوایی جنسی فلان سیاستمدار) اشتیاقی به مطالعه و تمرکز روی این مباحث پایه نداشته وحتی آن را کسل کننده و غیر هیجانی قلم داد نمایند. لذا تغییرریل دراین زمینه، هم به سختی و هم به کندی صورت می گیرد. طول می کشد تا طرفدار پرو پا قرص برای این جنس ازپراتیک پیدا شده و با شور و شوقی که در مورد سیاست آمریکا و چین تجزیه و تحلیل می کنند، با همان اشتیاق به رفع گیر کار تشکل های کارگری وچه باید کردهای تشکل یابی مداخله نمایند. اما درکل اگرما درعرصه تعطیل ناپذیر ایجاد تشکل ها پیشرفت حاصل نکنیم، پیشروی در سایر عرصه های مبارزه، نامکمل خواهد بود. فکر می کنم اگر راه حل قطعی، اصولی و پایه دارتر برای پیروزی جنبش ما وجود داشته باشد، از این زاویه می تواند آن را به راه حل و به دم و بازدم مبارزه در محل کار و زندگی طبقه کارگر تبدیل نموده و این تضمین کننده رشد جنبش کمونیستی است. اتخاذ این رویکرد تا به سرنوشت سیاسی دوستان و فعالین بی شمار منفردی که خود را فعال کارگری دانسته هم مربوط می شود، مشارکت در این پروژه، دنیای بزرگ تر به روی آنان باز خواهد گشوده و این استراتژی مشوق اتحاد وروحیه فعالیت های جمعی در مقابل جمع گریزی آنان است. درواقع به سرانجام رساندن مفاهیم ساختارهای متحد کننده و متحد نگه دارنده طبقه کارگر، سرنوشت آینده کلی جامعه را نیز تعیین می کند. با توجه به ذکر نکات فوق، احزاب کارگری به طریق اولی باید این جهت گیری را به مثابه ارکان مبارزه در جایگاه یک پروژه محوری در نظر بگریند و نه هر چند گاهی یک نفر چیزی در مورد کارگر در حاشیه (تجزیه و تحلیل آمریکا فلان سیاست وروسیه آن یکی را اتخاذ کرد) نوشته و در ارگان رسمی و یا در حاشیه سایت ها و مجلات با ذره بین هم نتوان آن را پیدا کرد. با این همه، علیرغم هر مخالفتی احتمالی با این جهت گیری، من موضوع تشکل یابی کارگران در نهادهای این طبقه، هسته اصلی فعالیت کمونیستی خود دانسته و به این دلایل نظراتم دراین مورد درچند بخش ارائه می دهم. این پروژه، لایه های متعددی دارد که باید هر کدام درجای درست خود و درزمان و مکان درست، بررسی و پرورده شوند. بدین معنی هر بخش ازاین پروژه، جزئیاتی از یک کلیت را در بر می گیرد.
موانع پیشبرد پروژه استراتژیک تشکل یابی کارگران
در عرصه تدابیربرای اینکه ازچه ابزارها ومکانیسم های باید استفاده کرد تا سیاست و رفتار تفرقه افکنانه، سرکوب و تله های بگیر و ببند همراه با سفسطه های رنگارنگ نظام بورژوازی (دیکتاتور و دمکراتیک، مذهبی و لایک) علیه طبقه کارگر را خنثی کرده، همه متفوق النظر نیستیم. معیارهای متفاوت و نظرات بخشاً متضاد در این زمینه زیاد است. این واقعیت دارد که امروز موانع عملی و ذهنی پیشبرد پروژه تشکل یابی طبقه کارگر، یکی دو تا نیست و بسیار فراوانند که نمی توان همه آنها را در این مبحث لیست کرد. اما در یک نگاه اپوزیسیون چپ با اتفاق آرا مهم ترین مانع اتحاد و تشکل کارگران را سیستم حکومت های بورژوازی با تمام قوانین مقننه، مجریه و قضاییه می داند. واین حکم ابتدا به ساکن کاملاً درست است که این حکومت های بورژوایی هستند که درهمه زمینه های مرئی و نامرئی، گاهی با سیاست ورفتار رنگارنگ و اغلب خشن؛ کمر به تخریب وازهم پاشیدن صف مستقل طبقه کارگر بسته اند. اما توافق در کلیات اپوزیسیون چپ بر سر رفع مانع اتحاد و تشکل یابی کارگران هنوز چیزی از خود این مساله که: ما چگونه باید مبارزه طبقه کارگر درمکانیسم های خود این طبقه و درجامعه برای عبور از خاک ریزهای و سیم خاردار سیستم حکومت های بورژوایی و میدیای رسمی و غیر رسمی آنان، اولاً به رسمیت بشناسیم، و دوماً از آنها نیرو گرفته و آنها را نیرومند کنیم؛ روشن نمی کند. وقتی که موضوع تشخیص و شناخت و عدم شناخت کدام قوانین را باید با نیروی جنبش طبقه کارگری لغو و یا تغییر داده باشد، راه ما از بقیه جدا می شود. از این دو راهی است که توافق کلی جریانات اپوزیسیون چپ بر سر رفع موانع تشکل یابی کاملاً رنگ می بازد. در عوض مواردی که اینجا باید علاوه بر حکومت های مدون کننده و مدافع سیستم ضد کارگری، به حساب آورده، کوتاه اشاره ای می کنیم. از جمله موانع پاگرفتن مبارزه کارگری در نهادها و تشکل های پایدارتر جامعه، در محل کار و زندگی که نیاز مبرم به تدابیر همه جانبه دارد، تلفیق مبارزه علنی و مخفی، رفرم و انقلاب، قانونی و غیر قانونی درهمین امروز وبوسیله این ابزارها است. قدرت شناخت و انتخاب گزاره های که کارگر کجاها می تواند از وجدان آگاه جامعه برای لغو و یا تغییر فلان و بهمان قوانین درهمین امروز بهر برده و کدام مربوط به درجه ای بیشتر ازآمادگی خود طبقه کارگر دارد، مکانیکی نیست. هر حرکتی را بر اساس موقعیت اجتماعی و طبقاتی انسان باید با حساب و کتاب از زاویه انسان کارگر در نظر گرفته و نه مثل بلیط بخت آزمایی و بر انگیختن شفقت سایر اقشار جامعه. تشخیص درست این مساله بستگی به ظرفیت عناصری دارد که پا بر زمین کارگر داشته و از کیسه خلیفه نمی بخشد. از اینجاست که توافق اولیه و ظاهری اپوزیسیون چپ، کاملاً رنگ می بازد و هر کس با برداشتی در پی برنامه خود و کشاند کارگر به خیابان است. درعوض تمرکز ما روی ارشاد کسی نیست تا ثابت کنیم که حکومت های بوروژایی اصلی ترین مانع اتحاد کارگران هستند، این در کلیت خود پذیرفته شده است. بنابر این منطق تمرکز بحث، روی این موضوع است که ما با کدام وسیله و ابزارهایی قادرخواهیم بود بمب تفرقه قوانین بورژوازی که زیرهرساختمانی که به منظور اتحاد و تشکل برای طبقه کارگر تاسیس شود را کار گذاشته اند، خنثی نماییم. موضوع نشان دادن این مساله است که طرح ها و برنامه های چپ موجود، بی حساب و کتاب یعنی کاشتن نهال تحزب و سیاست در زمین کویر وغیر حاصلخیز برای کارگر است. اختلاف ما بر سر چگونگی ساختن ابزارهای نبرد کارگر با جامعه بورژوایی بوسیله تشکل ها، نهادها و ساختارهای کارگری است که باید بر آنها پافشاری و تکیه کنیم که کاملا از دستور چپ خارج شده اند. وقتی به این قلمرو پا گذاشتیم، متوجه خواهیم شد که یکی از پیچیدگی های اساسی کار، باز کردن گره گاها و خلاصی از سردرگمی های خود این چپ در زمینه یاد شده است که ابداً کاری غیر از آکسیون و تجزیه و تحلیل امریکا و چین بلد نیست. پس بطور واضح مانع دومی که جلوی پروژه تشکل یابی کارگر سر بلند می کند، ذهنیت، ادراکات و تعریفی است که جریانات مدعی کارگر از فعالیت طبیعی وروتین و به اعتبار خود این طبقه، از متابولیسم مبارزه کارگر ارائه می دهند.
سبک و سنگین کردن این موارد با ذهنیت چپ موجود ممکن نیست، زیرا از همان مبدا پراتیک برای تاسیس و حفاظت از تشکل های خود این طبقه و تشویق کارگران به متشکل شدن در آنها، با یک دنیا التقاط، بد آموزی و سنت های طبقات دیگر رو به رو می شود. اگر ده گرم فعالیت به اصطلاح کارگری برای متشکل شدن کارگر در متن مبارزه سلبرتی مجازرایج و صرفاً ضد رژیمی کنونی نامبردگان انجام شود، منظور از اتحاد و تشکل، تشویق کارگران به هواداری از سازمان و حزب و محفل خاص یکی ازجریانات اپوزیسیون است و نه راهکار نشان دادن در سطح سراسری برای تاسیس نهادها و ساختارهای قائم به ذات خود این طبقه در ابعاد جنبشی و اجتماعی. نامبردگان حتی علل پا نگرفتن تشکل های توده ای سراسری کارگران را با این بهانه که خُب بالاخره سازمان و حزب و محفل هم لازمه سازماندهی مبارزه کارگر است، وارونه می کنند. بی موقع برای کشاندن کارگر به خیابان قبل از راه اندازی تشکل های کارگری، از همان ابتدا سنگ های بزرگ را جلوی وی می اندازند که پنجاه سال دیگر نه خودشان و نه کارگران توانایی از سر راه برداشتن آن سنگ ها نیستند! در یک کلام، چپ در مقایسه با آکسیون ضد رژیمی با تعداد محدود، اهمیت فعالیت متشکل و پراتیک برای تاسیس تشکل های غیر حزبی، مانند اتحادیه، سندیکا و هر تشکل دیگر، محلی از اعراب ندارد. تا مباحث جنجالی سلبرتی مجاز بازارپسند، میدیا پسند و بورژوا پسند فرهنگ رایج (سوژه های جایزه اُسکار، نوبل و کان به کی اعطا، و تیم فوتبال...هست)، سراغ نظر کارگر در محل چه فکرکند، نمی رود. بد تر از این ها، می خواهد تحت عنوان مبارزه سیاسی رادیکال، کارگران را با گفتمان و دستور کارهای سلبرتی مجاز،عادت دهد! افکارسازی بورژوایی به کمک سلبرتی و فرهنگ رایج، به صورت اثباتی به خورد خودش و مردم می دهد و آن سوژه ها را عین مساله مهم روز قورت داده. تعقل، دوراندیشی و مباجث پایه درجهت تغییر اساسی خریدار آنچنانی ندارد و آن را برای جامعه کسل کننده می شمارد. آیا شما می توانید یک جریانی را به من نشان دهید که بدون اگر و اما انتقادهای این چنینی را به خود بگیرد؟
خطرات این گونه بی توجه ای به تاسیس تشکل های غیر حزبی، مانند اتحادیه، سندیکا و هر تشکل دیگر در محل برای جامعه وقتی خود را بیشتر نشان می دهد که پهلوی چی ها برای مصادره 46 سال مبارزه مردم ایران دست کمک به سوی آمریکا و اسرائیل دراز کردند. آن موقع بود که تازه لنگان لنگان بعضی ها ضرورت تضمین رهبری کمونیستی جامعه توسط مخالفان این سناریو به ذهنشان خطور کرد و به صورت نامکمل مساله اتحاد را اینجا و آنجا مطرح کردند. در این روزها بود که انسان با وجدان بیشتر متوجه شد که جامعه غیر از سنگر طبقه کارگر، هیچ تکیه گاه و سد دفاعی محکم در مقابل انواع سناریوهای سیاه ندارد. در این هنگام، چپ جامعه متوجه خسارات پراکندگی طبقه کارگر برای مهار کردن گرایشات پرو سناریوی سیاه شد. حتی در آن شرایط خطیر این موارد به صورت نامکمل مطرح شد. چرا که همه طوری وانمود می کردند که گویا پراتیک ایشان نقشی در پراکندگی کارگران، عدم رشد تحزب این طبقه و غلبه ما بر شرایط موجود جامعه ندارد.
گویا حماقت امید بخش های از اپوزیسیون به حمله آمریکا- اسرائیل که نشانه آن خود را در شعار "این آخرین نبرده، پهلوی بر می گرده" نشان داد، باران از آسمان بی ابر بود. چپ آغشته به فرهنگ سلبرتی مجاز چنان به آموزه ها، ادراکات و نیروی عادت شرایط فعلی عادت کرده که تشکل ها، نهادها و ساختارها برای سازماهدهی مبارزه طبقه کارگر را در ردیف و همتراز آکسیون های فصلی و تجزیه و تحلیل از هر دری سخنی در مورد هنرپیشگان و فوتبالیست ها و برنده جوایزها قرار می دهد.
اجازه بدهید خیلی دور نرویم. همین الان اگر شما یک خروار از استدلال های مندرج در این مطلب را به نامبردگان نشان بدهید، باز بجای تعمق و فهم جوهر این متدولوژی، بلافاصله گارد می گیرند. البته با صد اما و اگر منکر نواقص کار خویش نیست؛ اما ایراد کار را نه نوع و جنس پراتیک غیر ساختاری نمی داند، بلکه کمبودهای (فاصله بین حرف و عمل) و میزان شدت و حدت و حجم همان فعالیت های که به آن خو گرفته است.در حالی که ایراد تفاوت های کیفیتی، رویکرد اجتماعی و پایه ای تر است. برای درک مطلب، باید این را مشخص کنم که حرف من بر سر (فاصله حرف و عمل) و کم و زیاد کردن میزان حجم فعالیت های جاری گرایشات مورد نقد نیست. حرف من در مورد جنس پراتیک، خواستگاه و نقطه عزیمت و کیفیت متفاوت مبارزه کارگری کمونیسیتی در ساختارها و نهادها و به وسیله آنها است. چون اگر فعالیت جاری و با روش تاکنونی چپ می توانست یک جریان را توده ای و اجتماعی کند، نیم قرن تلاش برای توده ای و اجتماعی شدن این جریانات، زمان کمی نیست. پس ایراد کار این است، ایشان پایه ساختمان "سوسیالیسم" خود را نه بر سازماندهی مبارزه طبقه کارگر در تشکل ها، نهادها، ساختارها، اتحادیه، سندیکا و شوراهای خود کارگران در محیط کار و زندکی کارگران بطور سیستماتیک، بلکه در همراهی با جو موجود بنا کرده است. به این دلیل هیچ وقت پراتیک استراتژیک بوسیله نهاهای یاد شده به مساله هستی و نیستی هیچ جریان سیاسی چپ که من می شناسم تبدیل نشده است. البته تعدادی از جریان سیاسی چپ هستند که در موضع گیری سیاسی بین المللی خیلی رادیکال هستند، به کارگر حُسن نیت دارند، بخشاً کارهای مفید ادبی، افشاگری از نیروهای اپوزیسیون راست و تجزیه و تحلیل درست از اوضاع، تولید می کنند. اما ساختارها، نهادها و ابزارهای غیر از سازمان خودشان برای بسیج طبقه کارگر نمی شناسند و خیلی سعی نمی کنند که بشناسند و بسازند. نقد من به این طیف، نقد این درجه از خود مشغولی آنان با تجزیه و تحلیل آمریکا، روسیه، چین و...بوده که تجزیه و تحلیل برای تجزیه تحلیل است. به این اعتبار فعالیت هایشان را بی پشتوانه و غیر کارگری می دانم. اهمیت بحث ما راجع به درک سازماندهی مبارزه کارگر در تشکل ها، نهادها و ساختارهای کارگران در جامعه و اساساً در محل کار و زیست است؛ و نه تشویق آنان به حمایت از فوتبالیست و هنرپیشه "مردمی". نقد کمبود صداقت و شرافت جریانات سیاسی چپ یا نادرست بودن تجزیه و تحلیل ایشان از اوضاع جهان نیست.
محک صحت و سقم مدعای ما در آینه واقعیت های تاریخی
تا جائیکه مساله به مباحث جاری ما بر می گردد، هدف از اشاره به اتفاقات سال جاری، بیشتر تاکیدی است بر جایگاه تشکل ها و ساختارها و نهادهای کارگری در هر مرحله. اجازه بدهید با یک بررسی، ارزیابی و نتیجه گیری خیلی خلاصه از بحران های سال جاری زمان حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، از زاویه دیگر به اهمیت مبارزه نهادینه طبقه کارگر نگاه کنیم. چرا که وقتی جنبش راست پهلوی را برای مصادره 46 سال مبارزه مردم ایران جلو انداخت؛ دیدیم تمام ایدئولوگ های طبقات دیگر دور پرچم شیر و خورشید پهلوی حلقه زده و یا به مخاطرات فاجعه بار سناریوی سیاه آنها بی تفاوت بودند. جریانات بینابینی در مدار همان جهانبینی پهلوی ها چرخ می زدند؛ بدون اینکه توانسته باشند پا را از زمین حصارهای مفاهیم اپوزیسیون راست خارج کنند. جامعه این روزها غیر از طبقه کارگر با هر میزان نیرو، تشکل و آگاهی که داشت، چه کسانی را داشت تا در عمل توانایی سد کردن در مقابل جنبش راست داشته باشد؟ در این ایام بود مشخص شد که فعالیت های کدام جریانات در فکر "نان و کدام در فکر خربزه" برای جامعه است. اگر یک روشنایی و امکان برای تضمین رهبری کمونیستی جامعه بود، این موجودیت طبقه کارگر بود با نقطه ضعف ها و نقطه قوت هایش. پتانسیل این طبقه به چپ جامعه نیرو و امید داد تا ضمن مبارزه با رژیم، فریب الترناتیو سازی اپوزیسبون راست را نخورد و به درجه ای در فکر تامین رهبری کمونیستی جامعه باشد. اما نباید فقط در شرایط بحرانی مانند حمله آمریکا و اسرائیل در مارس 2026 به ایران و خطر مصادره به مطلوب مبارزه 46 سال مردم توسط اپوزیسیون راست، جامعه به فکر اهمیت مبارزه نهادینه شده کارگری و به اندیشه وادار شود، بلکه این مانند انسان است که هر روز به تغذیه نیاز دارد. امروز وقتی به پراتیک، متدولوژی و پاسخ چپ به سئوالات نظری و عملی از این دست نگاه می کنیم؛ هنوز درس لازم از تاریخ نگرفته و مساله ساختارها، نهادها و تشکل های کارگری چنان در حاشیه مسایل عمومی، فرهنگی و از هر دری سخنی مدفون کرده که باید با ذره بین آن را جایی پیدا کرد.
جریاناتی که باید نبض حیات شان با تشکل ها، نهادها و ساختار کارگری بزند، متاسفانه در پراتیک اجتماعی برعکس رفتار می کنند و در غیر از شرایط بحرانی در فکر ساختن ابزار برای دوران بحرانی نیستند. استراتژی، دور اندیشانه برای تامین رهبری کمونسیتی جامعه یک مساله آنی نیست، باید روزمره به فکر ساختن آنها بود.
این یاد آوری ها برای مایوس کردن کسی نیست. این تعهد به پرورش این پروژه همچون تعهد والدین به بزرگ کردن کودکی است که هر روز و در هر سنی به نوعی نیاز به پرورش و مراقبت دارد. اراده کرده تا نورافکن روی آن جنس از مباحث و پراتیک بی اندازد که سرنوشت آینده را تعیین می کند. مساله این طور نیست همین که ما ارداه کنیم، پروژه تشکل یابی اجرا شده و دیگر کار تمام است. منظور این نیست که من به تنهایی و فی نفسه پاسخ کل سئوالات پراتیکی، متدولوژیکی و نظری تمام این موضوعات را همین الان در جیب خود دارم. بلکه منظور این است با طرح صورت مساله تشکل ها، نهادها و ساختارها برای مبارزه تمام دوران های این طبقه، می توان رفت و پاسخ سئوالات پراتیکی، متدولوژیکی و نظری به تمام موضوعات یاد شده پیدا کرد. منظور این است باید جائی جلوی این وضعیت که همه به فعالیت افرادی (بخشاً) مفید اما نامربوط به تشکل یابی طبقه کارگر روی آورده اند، گرفت. باید از این بیماری سکتاریستی خلاص شد. باید موانع این کار ازجمله عدم تماس مستقیم ما کسانی که خارج از متابولیسم جامعه ایران این موضوع دغدغه مان است، عدم تماس مستقیم با فعالین جنبش طبقه کارگر در محل کار و زیست، تشخیص داد و بدیل برای آن یافت.
مشکل ترک نیروی عادت سنت های داده شده و خود آگاهی در دنیای تحزب و سیاستی که ما به آن بزرگ شدیم، هر کدام وزن سنگین تاریخی از فعالیت های غیر کارگری در جامعه نهادینه کرده که وظیفه ما را سنگین تر کرده است. حتی کسانی امثال من وقتی اراده کرده خلاف جریان شنا کند، هنوز تماماً به فن "این شنا کردن" تسلط نداشته و کاملاً قادر به قطع بند ناف پراتیک گذشته خرده بورژوایی از پراتیک جدید کارگری نیستیم. مثلاً شناختی که من از ناسیونالیسم دارم، از رصد کردن چگونگی تشکل های کارگری ندارم. بنابر این، ما هنوز مبتدی و محتاج ساختن فرهنگ کار جمعی در مقابل فرهنگ فردگرایی هستیم. هنوز باید سنت مبارزه بوسیله تشکل ها، نهادها و ساختارهای کارگری، بجای امید به قهرمان خارج از این طبقه یاد بگیریم. خلاصه تمام نکاتی که تا اینحا گفته شده، هنوز کل زوایای این مساله را نمی پوشاند. این حداقلی از الگوهای پراتیک طبقاتی بعنوان شروع مسیر راهی است که مرا به مقصد می رساند. اگر بخواهیم این مبحث را بجای برسانیم، قطعاً از این نقطه عزیمت باید شروع کرده تا یک روزی اهمیت این مساله به اندازه لازم و کافی به داده های طبیعی و خودآگاهی کارگران در جامعه تبدیل شود. هنوز موانع اجرای ساختن، بدست گرفتن و متکی کردن متقابل تشکل ها، نهادها و ساختارهای کارگری به کارگران، راه نسبتاً طولانی در بر داریم. اما من فکر می کنم نه تنها آینده طبقه کارگر، بلکه آیند کل بشر در گرو این جنس از پراتیک، تدابیر و اندیشه در این مسیر است. نمونه ها، نمایه ها و مثال های بیشتر در مورد این استراتژی در نظر دارم که در بخش های بعدی آنها را مرور خواهیم کرد.
ژوئن 2026
تیر 1405
