سخنرانی افتتاحیه آذر مدرسی
کنگره دوازدم حزب حکمتیست (خط رسمی)
به همه رفقای نماینده و همچنین به رفقای حزب کمونیست کارگری عراق و حزب کمونیست کارگری کردستان، رفقا امجد غفور محسن کریم و فارس محمود که بهعنوان نماینده حزب کمونیست کارگری کردستان و عراق در جلسه حضور دارند، خوش آمد میگویم. تشکر میکنم که در این نشست شرکت کردند و امیدوارم بتوانیم بیشترین استفاده را از حضورشان در کنگره بکنیم.
فکر میکنم شاید یک سال گذشته برای تکتک ماه که در این جلسه نشستهایم و برای خیلیهای دیگر، دوره خیلی سختی بود. دوره پرالتهابی بود. نه فقط بهعنوان کمونیستهایی که در آن جامعه فعالیت میکنند، بهعنوان کمونیستهایی که میبینند چطور جامعهشان دارد بازیچه دست قدرتهای ارتجاعی، از جمهوری اسلامی تا دولتهای ارتجاعی، تا نیروهای باند سیاهی میشود، بلکه بهعنوان آدمهایی که ریشههایی در آن جامعه داریم دیدن اینکه چطور دارند آن جامعه را ویران میکنند، یک سال خیلی سختی را پشت سر گذاشتیم. یک سال گذشته زندگی همه ما، بعنوان بخشی از مردم ایران، متفاوت بود.
اما بهعنوان نمایندگان کنگره اینجا جمع نشدیم فقط در مورد احساسات و عواطف مان حرف بزنیم، بلکه جمع شدیم تا بهعنوان کمونیستهایی که میخواهند تاثیری در جاکعه بگذارند در مورد اینکه چرا این اتفاقات افتاد و چه روندهایی در آن جامعه پیش میرود، در شرایط مبارزه ما و طبقه کارگر چه تغییراتی به وجود آمده، حرف بزنیم و تصمیم بگیریم.
الان دیگر همه ، نه فقط ما کمونیستها، بلکه هر کسی که دنیای سیاست و جهان را تعقیب میکند، میگوید جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران شروع یک دوره جدیدی در منطقه است. دوره ای تغییرات بنیادی را با خود به همراه دارد. تغییرات در صفبندیهای جهانی، تغییرات در بالانس قدرت، تغییرات در رابطه قدرتهای جهانی، تغییرات در موقعیت جمهوری اسلامی در منطقه، تغییرات در رابطه جمهوری اسلامی با مردم ایران، تغییرات در خود جمهوری اسلامی و رابطه آن با بورژوازی ایران، تغییرات در شرایط مبارزه طبقه کارگر و مردم آزادیخواه در ایران! فکر کنم این مهمترین دستور کار ما بهعنوان یک حزب کمونیستی است. دیدن این تغییرات، تحلیل این تغییرات، و دیدن روندهای آتی و اینکه چگونه این تغییرات میتواند روی اوضاع جهان، روی اوضاع ایران و روی اوضاع مبارزه ما تأثیر بگذارد. این کاری است که ما اینجا برایش جمع شدهایم.
تقریباً یک سال و نیم گذشته ما شاهد اتفاقاتی در ایران بودیم که هیچ وقت فکر نمیکردیم در این ابعاد اتفاق بیفتند. ما پیشبینی کرده بودیم که قدرتهای جهانی، تبلیغاتشان و نیروهای طرفدارشان در اپوزیسیون، میتوانند روی فضای سیاسی جامعه ایران تأثیراتی داشته باشند. اما اینکه شما شاهد عروج یک راست فاشیست، که ریشهای در جامعه ایران ندارد و اساساً بر متن عروج یک فاشیسم دست راستی در جهان شکل گرفته و عروج کرده است، بتواند با اتکا به ابزارهای مختلف، از میدیای رسمی دولتهای ارتجاعی تا دستگاههای جاسوسی و...، بتواند اینطور فضای سیاسی ایران را تحت تأثیر قرار بدهد.
ما هیچوقت فکر نکرده بودیم که ایران تافته جدابافتهای است و در مقابل هر ایده ارتجاعی مصون است. اما در عین حال عمیقاً اعتقاد داشتیم و تحلیلهایمان این را میگفت که آزادیخواهی، عدالتخواهی، چپگرایی و اعتماد به قدرت مردم در این جامعه ریشه قوی دارد. اگر ما این ویژگی ها را در جامعه ای که دو انقلاب را پشت سر گذرانده نداشتیم، تبدیل کردن ایران به سوریه کار سختی نبود. سناریو آماده بود، مهرههای آن حاضر بودند. نیروهای سناریو سیاهی آن حاضر بودند. قدرتهای خارجی که بخواهند این اتفاق در ایران بیفتد حاضر بودند. عاملی که که مانع متحقق شدن این سناریو شد، برخلاف تبلیغاتی که جمهوری اسلامی میکند که فقط "قدرت نظامی من" و "مقابله و مقاومت من" عامل شکست این سناریو بود، جامعهای بود که حاضر نشد وارد این سناریوی خونین شود. جامعهای بود که حتی اگر دو تکه شده بود، و بخشی فکر میکرد جنگ آزادش میکند و فاشیسم آریایی میتواند نجاتش دهد، بخش اعظم جامعه این فریب و توطئه را قبول نکرد. این بخش اعظم جامعه، در طبقه کارگر و در اقشار مختلف آن جامعه، مقاومت کردند و اجازه ندادند چنین سناریویی در ایران پیاده شود. هرچند این جنگ عقبنشینیهایی را به این جنبش و به مردم ایران تحمیل کرد، هرچند این جنگ توانست به ناسیونالیسم و ملیگرایی حتی کوتاهمدت در میان طیفی از جامعه دامن بزند ونوعی آتش بسی میان این بخش و جمهوری اسلامی بوجود بیاورد، اما بین اکثریت آن جامعه با جمهوری اسلامی آتشبسی صورت نگرفت. عقبرانده شدن مبارزه صورت گرفت، اما نه آتشبسی صورت گرفت و نه ملیگرایی رشد کرد و نه هورا کشیدن برای نیروهای سناریو سیاهی. این آن نقطه قدرتی است که ما به آن وصل هستیم و در بوجود آوردن آن نقش داسته ایم و همیشه نقطه اتکای ما بوده. نقطه اتکایی برای جواب دادن به اینکه چطور میشود اوضاع را تغییر داد، چطور میشود این بخش از جامعه و جنبش آزادیخواهانه مردم ایران را تقویت کرد. تا قبل از این اتفاقات کسی فکر نمیکرد میدیایی که در اصل احزاب جریانات دست راستی و فاشیست هستند، میتوانند اینطور در ابعاد وسیع جامعه را بمباران کنند، اینطور وسیع آن جامعه را تحت تأثیر قرار بدهند و بخشی از جامعه را با خود بردند. اینها بخشهای عقب مانده و مستاصل جامعه را توانستند با خود ببرند اما اکثریت جامعه در مقابل آنها مقاومت کرد.
هنوز معلوم نیست آیا جنگ بطور قطعی تمام میشود یا نه هنوز سایه جنگ کامل از زندگی مردم در ایران کنار نرفته است. به نظر نمیرسد صلحی پایدار در کار باشد. به نظر میرسد جنگ دو فاکتو، آتشبس دو فاکتو، سناریویی است که آمریکا و اسرائیل در نظر دارند. این نگرانکننده است. اجازه ندادن به جامعه که بدون سایه جنگ زندگی و مبارزه خود را از سر بگیرد، جاهایی که ضربه خورده را ترمیم بکند، روی پیشرویهای تاکنونیاش بسازد، عقبنشینیهایی که به آن تحمیل شده را بشناسد و آنها را رفع بکند را میگیرد نتیجه حالت نه جنگ ونه صلح است. جمهوری اسلامی به زنده نگاه داشتن سایه جنگ برای به سکوت کشانده جامعه احتیاج دارد.
مختصات جامعه پس از جنگ با جامعه قبل از جنگ متفاوت است. جامعه پولاریزه شده است. نه فقط در ابعاد احزاب سیاسی و نیروهای سیاسی، بلکه در سطح جامعه و میان اقشار مختلف. من فکر میکنم در سطح احزاب سیاسی و نیروهای سیاسی، یک تعیین تکلیف جدی صورت گرفت. نیروهایی که ما پیشبینی میکردیم ظرفیت تبدیل شدن به نیروهای سناریو سیاهی را دارند، این دور نقش جریانات سناریو سیاهی را ایفا کردند. از آن کسی که به خودش میگوید چپ و کمونیست، تا آن کسی که به خودش میگوید ناسیونالیست ایرانی یا ناسیونالیست کرد، ترک، بلوچ یا عرب یا .....! این نیروها همگی به کمپ نیروها مخرب پیوستند و یک بلوک بزرگی از نیروهای سناریو سیاهی را شکل دادند. اگر تا دیروز اساسا مجاهدین نیروی اصلی سناریو سیاهی بود، امروز ما طیف متنوع تر و گسترده تری از نیروها را در این بلوک داریم. این فاکتور بر شرایط مبارزه ما و طبقه کارگر تأثیر میگذارد. موانعی را به وجود میآورد. بلوک دشمنان شما را متعددتر و قویتر میکند. از آن طرف ما با جمهوری اسلامی روبهرو هستیم که بعد از جنگ نمیتواند جمهوری اسلامی قبل از جنگ باشد. اصطکاک های درونی جمهوری اسلامی بیشتر میشود. رابطه جمهوری اسلامی با جامعه عوض میشود و این عوض شدن همه اش به نفع جمهوری اسلامی نیست. اینطور نیست جاده آسفالت یکطرفه است و جمهوری اسلامی چون از این جنگ شکست نخورده بیرون آمده و به قول خودش پیروز بیرون آمده، در نتیجه در رابطه با مردم ایران هم پیروز در صحنه میماند و خواهد ماند. جمهوری اسلامی باید تغییراتی بکند و با مسائلی در داخل خود تعیین تکلیف کند. خاورمیانه تغییر خواهد کرد و همه این فاکتورها بر مبارزه مردم ایران تأثیر خواهند گذاشت.
دیدن این روندها، تحلیل و داشتن یک تصویر روشن از آنها پیش شرط داشتن یک سیاست روشن کمونیستی است. قطعاً کسی نمیتواند پیشبینی کند، دقیقاً چه اتفاقاتی میافتد. اما فکر میکنم ما اینقدر روشنبینی کمونیستی و مارکسیستی داریم که بتوانیم روندها و احتمالات را ببینیم. بتوانیم ببینیم تغییراتی که در جمهوری اسلامی میافتد به چه سویی میرود و چه موانعی را در مقابل آن، چه در درون حاکمیت و چه در رابطه با مردم ایران، قرار میدهد. ببینیم شرایط مبارزه ما و طبقه کارگر چه تغییرات مثبت یا منفی کرده است. باید نقاط قدرت آنرا، از مقاومت در مقابل نیروهای سناریوی سیاهی و حجمه لشکر سناریو سیاهی ها به رهبری آقای پهلوی و نیروهای کرد و نیروهای بلوچ و ترک و عرب و ... تا مقاومت در به سکوت کشاندن آنان توسط جمهوری اسلامی.
دیدن این فاکتورها و داشتن تصویری روشن از اوضاع کاری است که باید در کنگره انجام بدهیم. امیدوارم کنگره بتواند مستقل از مصوبات آن، با مباحث خود با فراغ خاطر بتواند بر سر این اوضاع و مسائل کلیدی امروز بحث کند. جهان پسا جنگ امریکا-اسرائیل علیه ایران جهان متفاوتی است. باید توانیم تصویر مشترکی از مختصات اصلی این جهان متفاوت داشته باشیم تا بتوانیم در حد توان روی آن به نفع طبقه کارگر و انقلاب سوسیالیستی تاثیر بگذاریم. برای کنگره و برای همه شما آرزوی موفیت میکنم.
۵ ژوئن ٢٠٢٦
15 خرداد 1405
