در جهان به ظاهر مدرن ما، زن بودن هنوز یکی از خطرناکترین موقعیتهای انسانی است.
خطر نه در جادههای تاریک و نه در جنگلهای ناشناخته؛
خطر در خانه است—همانجایی که باید امنترین پناه باشد.
اروپا، قارهای که به اصطلاح نماد امنیت و حقوق بشر معرفی میشود، هر سال شاهد صدها زنکشی است.
در آلمان در سال ۲۰۲۴، حدود ۳۶۰ زن و دختر به دست شریک یا اعضای خانواده کشته شدند. هزاران مورد دیگر نیز شامل تجاوز، قاچاق جنسی و خشونت خانگی ثبت شده است.
سازمان ملل گزارش میدهد:
هر ده دقیقه یک زن یا دختر به دست شریک زندگی یا خانوادهاش کشته میشود.
ده دقیقه…
در همین مدت یک فنجان چای دم میکشد، یک پیامک نوشته میشود،
و در جایی از این جهان، یک زن دیگر برای همیشه خاموش میشود.
اما این مرگها موج نمیسازند، تیتر نمیشوند؛ زنکشی در رسانهها اغلب ״اختلاف خانوادگی״ نام میگیرد-نه جنایت، نه ساختار بیمار.
اما کافی است برای پایان یک زندگی، یک رؤیا، یک آیندهٔ ناتمام.
چرا این خشونت تمام نمیشود؟
چرا با وجود پیشرفت، قانون، رسانه و آموزش، آمار زنکشی همچنان بالا میرود؟
پاسخ ساده نیست، اما سه نیروی قدرتمند این چرخهٔ مرگ را حفظ میکنند.
این یک اتفاق تصادفی نیست؛ این یک قانون اجتماعی است.
رشد قدرت زنان = واکنش خشونتآمیز مردسالاری
اما تمرکز صرف بر مرد بهعنوان تنها عامل خشونت، تصویری ناقص ارائه میدهد.
مدافعان سیستم مردسالار فقط مردها نیستند؛ بسیاری از زنها نیز، از زنان نشسته در مجلس و سپاه و نهادهای قدرت،
تا زنانی که دختران خود را بهنام ناموس تنبیه یا حتی قربانی میکنند، در حفاظت و بازتولید این نظم نقش دارند.
این افراد، چه زن و چه مرد، به مثابه نگهبانان خاموش یک ساختار فرسوده عمل میکنند؛ساختاری که قدرت خود را در وابستگی و سکوت زنان تعریف کرده است.
این یک اتفاق تصادفی نیست؛ این یک قانون اجتماعی است:
هرچه زنان قویتر، مستقلتر و آزادتر میشوند، مردسالاری خشنتر میشود.
زنان کار میکنند، درآمد دارند، مهاجرت میکنند، درس میخوانند، طلاق میگیرند، اعتراض میکنند و انتخاب میکنند.
برای ساختارهایی که قدرتشان بر وابستگی زنان بنا شده، این تغییر یک تهدید است.
وقتی قدرت در حال فروپاشی است، خشونت آخرین ابزار کنترل میشود.این همان خشونت واکنشی (Backlash Violence) است.
به همین دلیل است که از ایران تا اروپا، از آمریکا تا هند و ترکیه، با رشد آزادی زنان، رشد خشونت علیه آنان نیز همزمان افزایش یافته است.
سرمایهداری و اقتصاد جهانی از ضعیف ماندن زنان سود میبرند
سرمایهداری تنها بازار را کنترل نمیکند؛ روابط خانوادگی را هم شکل میدهد.
زنِ مستقل: کمتر استثمار میشود. کمتر کار خانگی بدون مزد انجام میدهد .کمتر بدنش در تبلیغات مصرف میشود
کمتر نیروی کار ارزان محسوب میشود.
بنابراین سیستم اقتصادی آگاهانه ترجیح میدهد زنان در نقشهای وابسته بمانند.
خشونت علیه زنان در این نگاه، ابزار کنترل اقتصادی است.
زنی که نتواند آزادانه زندگی کند، نمیتواند کار کند، تصمیم بگیرد، ثروت تولید کند و بدنش را از بازار مصرف بیرون بکشد.
در بسیاری از کشورها، لابیهای اقتصادی و رسانهای زنکشی را کوچکنمایی میکنند، چون جدی گرفتن این مسئله یعنی نقد مستقیم: سود سرمایهداری، پورنوگرافی، کالاییسازی بدن زن، نابرابری در بازار کار و کار خانگی بدون مزد. و این نقدها به نفع نظام اقتصادی نیست.
پس خشونت دیده نمیشود؛ بیاهمیت جلوه داده میشود.
سیستمهای حمایتی زنان را رها میکنند :
قتل آخرین مرحلهٔ دهها هشدار نادیده گرفتهشده است
تقریباً تمام زنانی که کشته میشوند، پیش از مرگ بارها:
تهدید شدهاند. ضرب وجرح را تجربه کردهاند. درخواست کمک کردهاند. به پلیس مراجعه کردهاند.
اما چرا باز هم به قتل میرسند؟
چون: پلیس دیر میرسد. دادگاهها مجازات سبک میدهند، حضانت کودک را به پدر خشونت گر میدهند.
رسانه قتل را ״اختلاف خانوادگی״ مینامد.همسایهها دخالت نمیکنند. خانوادهها میگویند ״آبرو نبر״!
مرگ زنان نتیجهٔ یک ضربه نیست؛ نتیجهٔ یک سیستم رها کننده است.
قتل آخرین قدم است؛ پیش از آن، صدها زخم نامرئی وجود داشته.
تا زمانی که این سه نیرو، مردسالاری، سرمایهداری و ساختارهای حمایتی ناکارآمد، کنار هم عمل میکنند، آمار کاهش نخواهد یافت.
نه در آلمان، نه در اروپا، نه در هیچ نقطهٔ به ظاهر مدرن جهان!
و تا زمانی که جهان این حقیقت را درک نکند، چرخهٔ خشونت ادامه خواهد یافت.
خشونت، آمار میسازد.آمار، سکوت میسازد.سکوت، خشونت را زنده نگه میدارد.
زن نه دارایی است .نه ابزار.نه کالا و در نهایت زنکشی فقط مسئلهٔ زنان نیست؛مسئلهٔ افول انسانیت است.
۱ دسامبر ۲۰۲۵
