طبقه سرمایه دار جهانی با همه دستگاه ها و بوق و کرنای تبلیغاتی و تحریف و دروغ و فریب به جوامع بشری می قبولانند که مردمان جهان به "ملت"ها، نژادها، اقوام، وطن "کشورها"، مذاهب ... تقسیم شده است. این یک تقسیم بندی کاذب، فریبکارانه و مملو از رذالت طبقات حاکمه ی سرمایه داری جهان است. 

بورژواها دور جوامع را حصار وطن، ملت، نژاد و دین می کشند، اما خود و سرمایه شان مرز و ملت و وطن نمی شناسد. سرمایه داری در همه ی کشورها در عمل جهان وطن است. بورژوازی جهان همگی دستشان در یک کاسه است، اما وقتی نوبت به مردم کشور خودشان میرسد همه با هم یک "ملت" اند! 

برای بورژوازی دنیا کوچک است. اتحادیه های سیاسی و نظامی بین المللی و منطقه ای تشکیل شده است. مثل سازمان ملل، ناتو، اتحادیه اروپا، بریسک، سازمان همکاری شانگهای، اوپک، بانک جهانی، صنوق بین المللی و... در این وطن جهانی بورژوازی، با یک اشاره سرمایه ها جابجا میشوند. گردش سرمایه وطن نمی شناسد. دلار امریکایی در بازار تهران بیشتر از ریال ایرانی اعتبار و ارزش دارد. اما بورژوازی هر کشوری رو به مردم وطن پرست میشود. 

اگر بورژوازی و سرمایه اش وطن نمی شناسد پس ملی گرایی و ناسیونالیسم چه جایگاهی  دارد و اصلا برای چیست؟ چرا وقتی نوبت به مردم یک کشور میرسد همگی یک ملت میشوند!
 ناسیونالیسم بورژوایی در هر کشوری مصرف داخلی دارد و اساسا برای کنترل حاکمیت شان لازم دارند. میخواهند بگویند  ایران یک کشوراست و یک ملت واحد دارد. این ملت همگی ایرانی، اسلامی، غیور، وطن پرست... هستند و تاریخ مشترکی دارند! ملت ایران کارگر و بورژوا و غیره ندارد. همه ما یک ملتیم و یک وطن و یک پرچم داریم و همه ی ما یک منفعت مشترک داریم.

بورژوازی این خزعبلات را به مردم می فروشد تا بتواند با خیال راحت قدرت و ثروت را قبضه کند و حاکمیتش را به نام دولت "ملت" به جامعه تحمیل کند. ملی گرایی طنابی است بر گردن جامعه!

جهان وطنی سرمایه و ناسیونالیسم "ملی گرایی" و شووینیسم بورژوایی دو روی یک سکه اند. در یک طرف سرمایه جهانی است و مرز و ملت نمی شناسد، در طرف دیگر درون مرزهای هر کشوری  "ملت" واحدی تعریف میشود. بورژوازی این حصار به نام وطن و مردمانش به نام ملت واحد را مقدس میشمارد. چرا؟ چون وقتی جامعه ای را یک ملت واحد بنامی باید به مقدساتش که سرمایه و سود و بازار و اقتصاد و استثمار طبقه کارگر و دین و آیین و پرچم و قوانینش است احترام بگذاری. باید قوانینی را که دولت های بورژوایی حاکم می نویسند را بپذیری. باید سرباز جنگ های میهنی بورژوازی بشوی. ملی گرایی و ناسیونالیسم پرده ی کثیفی برای لاپوشانی تبعیض و ستم طبقاتی و عوامفریبی محض است.

خباثت بورژوازی در این دورویی حد و حصر ندارد. جالب است، جهان وطنی برای سرمایه حیاتی است، اما برای طبقه کارگر ممنوع است. بورژوازی و حکامش در سراسر جهان حق دارند اتحادیه ها و همکاری ها و داد و ستدهای خود را داشته باشند، اما طبقه کارگر حق ندارد بعنوان یک طبقه جهانی اتحادیه ها و بین الملل کارگری و کمونیستی خود را تشکیل دهد. این یک بام و دوهوا تماما در خدمت سرمایه و سود و معاملات بین المللی است.

طبقه سرمایه دار حاکم در هر کشوری خود را جزئی از یک "ملت واحد" تعریف می کند. گویا گردش سرمایه در جهان هم در خدمت همین "ملت واحد" است. میگویند سرمایه می رود و می آید و کارآفرینی می کند و طبقه کارگر و مزدبگیران کشور "ملت واحد" باید سپاسگزار این گردش و کارکرد سرمایه داری باشند. بورژوازی هر کشوری برای حفظ  "وحدت ملی" شان، دستگاه های دولتی و بوروکراسی و پارلمان و دستگاه قضایی و زندان و اعدام سازمان میدهد و اگر لازم شد "ملت واحد" باید در جنگ های "ملی" شان سرباز بشوند و بجنگند و قربانی بدهند.

توجه کنید، در تحولات اخیر ایران اپوزیسیون بورژوایی، برای نفی جامعه ی طبقاتی یک تقسیم بندی دلبخواهی دیگر به نام " نسل" ها اضافه کرده است. حد اقل در یک دهه  اخیر بحث نسل دهه ی 80 و 90 ی ها، در محافل روشنفکران بورژوازی ایران داغ بوده است. این تقسیم بندی فریبکارانه هم جامعه ی طبقاتی را خط می کشد و بار تغییر و تحولات را بر دوش این و آن نسل میگذارد. حتی اگر لازم شد جنگ نرم نسل ها علیه همدیگر راه میاندازند. اپوزیسیون راست ارتجاعی  نسل جدید دهه 80 و 90 ی ها را درتقابل با و دشمن نسل دهه ی انقلاب و 57 ی ها مینامد.  تقسیم بندی جامعه به نسل ها هم، کاذب، مزورانه و ضد اجتماعی است. 

جامعه بشری طبقاتی است!

برخلاف ادعاهای گمراه کننده ی "ملت واحد" نامیدن جامعه و یا پدیده ی نسل ها...، تحولات اجتماعی بصورت دیگر اتفاق افتاده و می افتد. تحولات اجتماعی ماهیت و محتوا و شکل طبقاتی دارد. طبقه کارگر اعتصابات کارگری سازمان میدهد. اقشار زحمتکش و گرسنه و زیر خط فقر مطلق خیزش های توده ای راه میاندازند. در صفوف زنان نصف انسان های جامعه برای آزادی و رهایی  از یوغ ستم و تبعیض جنسیتی جنبش آزادیخواهانه بوجود آمده است...

در همه ی این اعتراضات و خیزش و جنبش ها، انسان ها نه بعنوان اعضای یک "ملت واحد" بلکه به نام طبقه کارگر و زحمتکشان و زنان تحت ستم و تبعیض و جوانان اسیر فرهنگ ارتجاعی دین و سرمایه، همگی در صف مقابل دشمن طبقاتی خود یعنی طبقه سرمایه دار و حاکمیتش قرار دارند. در این جدال طبقاتی ملیت، نژاد، جنسیت، نسل ها، وطن پرستی...، بی معنا است و اکثریت کارگران و زحمتکشان  در کنار هم علیه یک دشمن واحد به نام اقلیت طبقه سرمایه دار و حکام شان که  غاصب داراییهای جامعه هستند، بپا خاسته و ایستاده اند. 

نیروی محرکه و ستون فقرات این بخش جامعه که اکثریت محرومان و ستمکشان و استثمار شوندگان زن و مرد و جوان هستند و منافع مشترک دارند، طبقه کارگر است. طبقه کارگر و متحدینش  که بار تولید و خدمات و آموزش و بهداشت را بر دوش می کشند. 

به این اعتبار و با این مشاهده بسیار عینی و روشن، جامعه به طبقات تقسیم شده است. از طرفی طبقه سرمایه دار و اقلیتی است که نسل اندر نسل به نام شاهان و سرداران و شیوخ و حکام و بعنوان اربابان جامعه، بر اکثریت طبقه کارگر و زحمتکشان و زنان و جوانان حکومت کرده و داراییهای جامعه را تصرف و قبضه کرده اند. داراییهایی که به اکثریت طبقه کارگر و زحمتکشان تعلق دارد و چرخ های جامعه را آن ها میچرخانند. اما در عوض سود حاصل از دسترنج شان را اقلیت طبقه حاکم به جیب می زنند و مقدار ناچیزی از این دسترنج عظیم را بعنوان مزد و حقوق میپردازند تا بتوانند نان شب شان را تهیه کنند و فردا توان برگشتن به کار را داشته باشند. 

درجامعه طبقاتی دنیای امروز تولید کنندگان، خدمات دهنده ها، فرهنگیان، پرستاران...، که اکثریت را تشکیل، میدهند، جامعه را میچرخانند اما قدرت و ثروت دست اقلیت سرمایه دار و حکام شان است، دست بالائی هاست. 

از نظر اقلیت طبقه سرمایه دار و روشنفکران و خدمه و حشمه شان، اکثریت مردم "عوام" هستند و توان و شعور ولیاقت حکمرانی را ندارند. نظام سرمایه داری برای ازلی و ابدی نشان دادن شکاف طبقاتی در جامعه بشری، ادیان و مذاهب را بخدمت گرفته است. از طریق دستگاه های عظیم تبلیغ و تحمیق و فریب و سرکوب، خرافات مذهبی را به باور مردم گرسنه و محروم جامعه تبدیل میکنند.

 جالب است که دین و مذهب هم طبقاتی است. خدای "عادل" مخلوقاتش را دارا و ندار افریده است. اگر طبقات دارا حاکم جان و مال مردم اند. در ادیان خدایی ساخته شده که حامی طبقات دارا و حاکم ظالم بر جان و مال مردم محروم است. ببینید:

"خدا به پیامبران خود وحی فرمود که:هر گاه اطاعت شوم خشنود گردم و چون خشنود گردم برکت دهم و برکت من بی پایان است". " رزق و روزی انسان را خدا میدهد و برای طلب آن باید دعا کنی". مضحک تر این است که میگویند، "خدا دوستت دارد که فقیرت کرده است"! 

می بینید که طرف حساب خدا و پیامبران دین، مردم محروم و فقیر است. مالکان و طبقات دارا و حکامشان از این فرامین الهی معافند. خدای داراها به آن ها توصیه میکند به فقرا و گداها کمک کنید!
خدا، دین و مذاهب طناب دیگری است بر گردن مردم ندار و محروم!  

طبقات حاکم این خزعبلات دینی را شبانه روز از بلندگوهای مساجد و دستگاه های عظیم تبلیغ و تحمیق و فریب و سرکوب میدیای خود در بوق می کنند تا این مزخرفات ضد انسانی را به باور اکثریت محروم جامعه تبدیل کنند. دین ساخته و پرداخته ی داراها است که قرن ها است از قطرات خون پیکر جوامع بشری تا همین امروز جوی خونش جاری است! نگاه کنید، دین طناب پوسیده است در دست جمهوری اسلامی بعنوان آخرین لکه ی ننگ بر تاریخ تمدن بشریت. پایان جمهوری اسلامی پایان حکومت دین نه تنها در ایران بلکه در هر جاست که بوی دین و مذهب میدهد.

جامعه بدون طبقات و فارغ از پلیدیهای تفکر دینی!

اولین و پایه ای ترین اصل ما کمونیست ها این است که تقسیم بندی های جامعه ی بشری به دارا و ندار، به ملت و مذهب و نژاد و جنسیت و مرز و وطن و نسل را نمی پذیریم و از اکثریت جامعه میخواهیم نپذیرند. 

تغییر اساسی در جوامع بشری امروز این است که چرخه ی این نظام وارونه شود. یعنی همچنانکه تولید ثروت دست طبقه کارگر و تامین خدمات اجتماعی دست زحمتکشان فرهنگی و پرستاران و غیره است، قدرت سیاسی و حاکمیت هم دست خودشان باشد. سناریوی "من کار می کنم وتولید میکنم و خدمات میدهم ولی تو حکومت کن"، یک بار و برای همیشه پایان یابد. تقسیم جامعه به طبقات بر بیفتد. از طبقه ای به نام سرمایه دار و صاحب ثروت و قدرت خلع ید بشود. سهم هر انسان از داراییها و نعمات جامعه و تولید و خدمات آموزش و درمان و ... برابر باشد. وقتی قدرت را از اقلیت حاکم نظام سرمایه گرفتی، دیگر ثروتی هم در دست اقلیتی مفتخور و جنایتکار و سرکوبگر باقی نمی ماند. وقتی قدرت به اکثریت برگشت، ثروت هم دست همین اکثریت خواهد بود و هر عضو جامعه بطور برابر از آن برخوردار می شوند. یعنی هم قدرت و هم ثروت دست صاحبان واقعیش میافتد. 

اما این تغییر بنیادی در جامعه و رفع تبعیض و تامین برابری، راه همواری نیست. طبقه سرمایه دار در هر کشوری حصار ضخیمی از نیروهای عظیم سیاسی و اداری و نظامی و زندان ها و طناب های دار را دور خود کشیده است. بورژوازی برای حفظ منافع طبقه ی خود، حجم  عظیم و گسترده ای از ابزارهای پروپاگاند و تبلیغ و تحمیق از جمله دین و مذهب و خرافات را برای  محق جلوه دادن نظام طبقاتی تبعیض و ستم را بخدمت گرفته است. طبقات دارا و حکامشان توحش نظام سرمایه و سودشان را با تعاریف کاذب دمکراسی و انتخابات و پارلمان و قوانین و مقرراتی که خود می نویسند، توجیه می کنند. قدرت و دولت خود را قدرت و دولت مردم، ارتش و پلیس و زندان و قوانین خود را مال "ملت" و البته دفاع از این نظام را که همان قدرت و ثروتشان است را هم وظیفه "ملت" می دانند. باید سرباز جنگ هایشان بشوی، پلیس سرکوب شان بشوی، شکنجه گر زندان هایشان باشی... من کارگر شهرداری که خیابان ها را تمیز می کنم و اشغال ها را جمع می کنم، هر وقت طبقه حاکم بخواهد باید لباس رزم بپوشم تا به اصطلاح از کشور و ملت بورژوازی دفاع کنم. کشور همان جغرافیایی است که به نام وطن به ما میفروشند و گویا همه ی مردم داخل این جغرافیا یک ملت واحدند. این وحشیانه ترین و سخیف ترین نوع حاکمیت نظامی است که مبنایش بر توحش انباشت سرمایه و سود بیشتر است. سودی که من کارگر حاصل می کنم اما سهم بخور و نمیری از محصولات و دسترنج کارم را دارم. تازه از همین دستمزد بخور و نمیر باید مالیات هم بدهم. پول آب و برق و کرایه خانه و بهداشت و درمان و آموزش بچه ها را  بدهم. ولی صاحبان شرکت ها و کمپانی ها و صنایع و معادن از جمله بنیاد مستضعفان و ستاد فرمان اجرایی امام و ده ها و صدها بنگاه دیگر در تصرف بیت رهبری و سپاه و بسیج و حوزه های متعدد از پرداخت مالیات معافند. 
اما برهم زدن قانون پلید سرمایه داری مبتنی بر حاکمیت اقلیت صاحب سرمایه و قدرت بر اکثریت تولید کنندگان و اداره کنندگان واقعی، راه سر راست و مستقیمی نیست. 

اولین گام و مهم ترین شرط یک تحول اجتماعی و آزادیبخش، آگاهی و پذیرش این واقعیت است که بر خلاف ادعای ضد انسانی و ضد اجتماعی سرمایه داران و حکامشان، جامعه از یک ملت واحد و همگی دارای یک منفعت مشترک تشکیل نشده است. جامعه طبقاتی است و به طبقات با منافع متفاوت و متضاد تقسیم شده است. 

اولین و مهمترین اتفاقی که باید بیفتد این است که طبقه کارگر و زحمتکشان و زنان و جوانان و همه ی آزادیخواهان جامعه صف شان را از صف طبقات دارا و حکامشان جدا کنند. بدانند و آگاه باشند که دولت و همه ی نهادهای قدرت در خدمت حفظ این نظام طبقاتی است. در خدمت سرمایه و سود و انباشت آن در کیسه ی سرمایه داران دولتی و خصوصی است. فقر و فلاکت و نبود بهداشت و درمان و آموزش رایگان ناشی از نکبت های این نظام طبقاتی است. 

آگاهی به واقعیت جامعه طبقاتی و حاکمیت اقلیت صاحبان سرمایه و ملک و زمین و بانک و معادن و صنایع و بطور کلی همه ی نعمات جامعه که محصول کار و رنج طبقه کارگر و فرودستان جامعه است برای اکثریت سازندگان و صاحبان واقعی جامعه مثل نان شب واجب است.

این هرمی که اقلیتی بورژوا به نام شاهان و دمکراسی خواهان و دین داران تا ابد سکان قدرت و ثروت را در دست داشته باشند و بر اکثرین زحمتکشان حکومت کنند باید بر قاعده اش نشانده شود. 

آینده ایران چه می شود؟

بورژوازی حیله دیگری هم بعنوان این که آینده ی ایران چه می شود در آستین دارد و مدعی است که به نام وکیل و وصی و قیم، مسوولیت سلامت و امنیت آینده ایران را برعهده میگیرد! اما القای این ترس در باره آینده ایران به جامعه به این خاطراست که مبادا کنترل اوضاع را از دست بدهند و جامعه راه مستقل و مستقیم خود را برود. ما جواب این "نگرانی" فریبکارانه ی حکام بورژوایی و خدمه و حشمه شان را داریم. پاسخ ما به این که آینده ایران چه می شود روشن و سر راست است.  ما میگوییم:

اولا، باید با قدرت اکثریت پایینی های جامعه یعنی ده ها میلیون کارگر و زحمتکش و زن و جوان جمهوری اسلامی با تمام نهادهای اقتصادی و سیاسی و نظامی و امنیتی اش به زیر کشیده شود. 

دوما، همین نیروی سرنگون کننده، خود مستقیما و بلا واسطه و بدون نیاز به وکیل و وصی و قیم از جریانات ارتجاعی اپوزیسیون بورژوایی، جامعه ی آزاد و برابر خود را سازمان میدهد. امروز طبقه کارگر و زحمتکشان زن و جوان از کلیه ی جریانات رنگارنگ اپوزیسیون بورژوایی بلحاظ آگاهی، معرفت، وجدان و شناخت زیبایی های زندگی سرو گردنی بالاتر است. هر تک کارگر آگاه، هر تک زحمتکش و زن و جوان آزادیخواه و برابری طلب بر کل صف ارتجاع بورژوایی و آیین و مقدسات پلید گذشته و حال شان شرف دارد. لازم نیست پسر شاه باشی تا حاکمیت از پایین طبقه را بسازی. لازم نیست رییس جمهور خودخوانده ی فرقه رجوی باشی تا جامعه ات را بسازی. لازم نیست در مدارس بورژوازی فرهنگ دمکراسی کاذب و تقلبی را یاد بگیری تا بتوانی، جامعه را اداره کنی. لازم نیست پارلمان  و ارتش و سپاه و بسیج و قوه قضاییه  و حوزه های دینی و امامان جمعه ی جمهوری اسلامی را نگه داری تا بتوانی جامعه را بچرخانی. این ها نهادهای مافوق جامعه برای حفظ نظام طبقاتی و سرمایه دارانه با اعمال سرکوب و زندان و اعدام هستند. پسر شاه ابایی ندارد بگوید برای قبضه قدرت به سپاه و بسیج و نیروی انتظامی و مجلس و خبرگان دینی نیاز دارد.

سخنگوی حزب دمکرات کردستان ایران ابایی ندارد طناب دار را نگه دارد و بگوید بگذار کرد به دست کرد اعدام شود! 

برای ساختن جامعه ی آزاد و برابر و مرفه باید همه ی این نهادهای  مافوق جامعه منحل و ریشه کن شوند. 

جامعه ی انسانی آزادیخواه و انساندوست و برابری طلب گوسفند نیست که چوپان لازم داشته باشد. سازندگان کنونی این جامعه، تولید کنندگان این جامعه، پرستاران و فرهنگیان انساندوست این جامعه، خود توان و صلاحیت و لیاقت ساختن جامعه ی خود را دارند. برای این هدف انسانی جامعه ی ما تا کنون گام های بلندی برداشته است. پدران و مادران نسل جوان کارگر و زحمتکش دختر و پسر امروز، بساط دیکتاتوری شاهنشاهی چندهزار ساله را برچیدند. شکست نخوردگان انقلاب 57 بهمان صورت بساط ننگین حاکمیت دین و سرمایه را بر می چینند. جامعه ی امروز ما از اصلاح طلب و اصولگرای حاکم عبور کرده است. جامعه ی انقلابی و آزادیخواه و انساندوست امروز خود تاریخش را خواهد نوشت. بیرون کشیدن نظام شاهی از زباله دانی تاریخ و فروختن دوباره اش به مردم، توهین به بشریت و جامعه ی آگاه و ازاد ایران است. دشمنان مردم ایران باید این جامعه را جدی بگیرند. مرتجعین و انسان های بدبختی که انسانیت، شرافت، حرمت و کرامت شان را با لیسیدن چکمه ی امثال رضا پهلوی له می کنند، سزاوار دلسوزی اند. فروختن انسانیت خود به یک عنتر دربار نتنیاهو، شرم آور و آزار دهنده است. 

کارگران، زحمتکشان، زنان برابری طلب، جوانان آزادیخواه! 

جامعه ی زجر دیده ی ما دیروز علیه چند صده دیکتاتوری سلطنتی قیام کرد و امروز علیه چند دهه نکبت جمهوری اسلامی، بپا خاسته است تا  نفس آزاد بکشد. بپاخاسته است تا در رفاه و خوشبختی و آزادی و برابری زندگی کند. طبقه کارگر در این جدال طبقاتی به کمونیسم و حزب کمونیستی خود مثل نان شب نیازمند است. زنان بپاخاسته برای رهایی از ستم و تبعیض و تحقیر و آپارتاید جنسیتی به جنبشی سوسیالیستی برای برابری واقعی و کامل زن و مرد نیاز دارد. جوانان پسر ودختر که اکثرا فرزندان کارگران و زحمتکشان هستند، جزئی از جنبش کمونیستی کارگران و خانواده های کارگری خود هستند و برای ساختن آینده ی شاد و آزاد و برابر، به انتخاب کمونیسم  بعنوان راهنمای عمل انقلابی خود، نیاز دارند. به خزعبلات بالایی ها پاسخ کمونیستی آزادیخواهانه و برابری طلبانه بدهید!

مردم! به کسانی که با مترسک تاج پهلوی و لچک رجوی این کاسه لیس های صهیونیست های  نسل کش و زوزه کش های دمکراسی پارلمانی، مدعی حاکمیت بر جامعه هستند، بگویید خفقان بگیرید و سرجایتان بنشینید. جامعه صاحب دارد! 

زنده باد آزادی، برابری، حکومت کارگری
مرداد 1404- اوت 2925