محمد علوش ( دبیرکل اتحادیه مبارزات کارگران فلسطین)
دیگر اظهارات نتانیاهو دربارهی «اسرائیل بزرگ» تنها یک لغزش زبانی یا مانوری رسانهای نیست، بلکه آشکارسازی بیپردهای است از یک تمایل امپراتوری خونخواه که خوابهای توراتی را زنده میکند و با تکیه بر ماشین قدرت آمریکا، به بازطراحی نقشههای مشرق عربی مطابق با معیار قدرت عریان میپردازد. کلماتی که از طریق صفحههای تلویزیون بیان میشوند، دیگر صرفاً واژه نیستند، بلکه فریادهای قدرتی متورماند که هشدار از رسیدن به مرز انفجار جهانی میدهند.
اسرائیل امروز صرفاً یک رژیم اشغالگر نیست؛ بلکه پروژهای توسعهطلب است که به اسطورهها، سلاح هستهای و برتری نظامی مجهز شده است؛ پروژهای که از ویرانی تغذیه میکند و فلسطین را به آزمایشگاهی دائمی برای خشونت خونین بدل کرده، در حالی که نگاهش را به دمشق، بغداد، عمان، قاهره و ریاض دوخته است؛ از نیل تا فرات، تا کل تاریخ و جغرافیا را در عبارتی آغشته به وسواس قدرت و خیالات «قوم برگزیده» و پیام رستگاریِ جعلی خلاصه کند.
وقتی اسموتریچ از ساخت ۳۴۰۰ واحد مسکونی جدید در شهرکهای صهیونیستی خبر میدهد، او فقط آجر روی آجر نمیگذارد، بلکه سطرهایی تازه به حماسهی محو فلسطین از نقشه میافزاید؛ و کرانهی باختری را به کانتونهایی پارهپاره بدل میسازد که با زنجیرهای از بتن و دیوارها از هم جدا شدهاند؛ تلاشی برای کشتن ایدهی کشوری فلسطینی که ما برای تثبیت و تحقق عینی آن مبارزه میکنیم. در همین لحظه، صداهایی فاشیستی و نژادپرستانه از اسرائیل شنیده میشود که از اسکان مجدد مردم غزه در دورترین نقاط جهان سخن میگویند؛ گویی که یک ملت کامل چیزی نیست جز جمعیتی اضافی که باید به بیرون از مرزهای تاریخ رانده شود.
این همان قدرت عریان است وقتی عقلش را از دست میدهد و به هیولایی خشمگین تبدیل میشود؛ قدرتی که برای خود افسانهی پیروزی ساخته، بر ویرانههای غزهی محاصرهشده، و از زخمهای لبنان و سوریه، مستی قدرت مینوشد. قدرتی که با پشتیبانی آمریکا، ناتو و غرب امپریالیست، دیگر حتی حقوق بینالملل را ورقی پاره و بیارزش میبیند. قدرتی که نبرد را از نزاع بر سر سرزمین، به تقابل با تمام ارزشهایی که تمدن انسانی را ساختهاند، کشانده: ارزشهایی چون حاکمیت، عدالت، قانون و حق ملتها در تعیین سرنوشت.
اما این جنون توسعهطلبانه تنها برای فلسطینیان خطرناک نیست؛ بلکه تهدیدی است برای وجدان بشری در تمام جهان. «اسرائیل بزرگ» یعنی نهادینهسازی منطق نسلکشی بهعنوان گزینهای سیاسی و مشروع؛ یعنی تهیسازی نظم جهانی از معنا؛ یعنی تبدیل سازمان ملل به شاهدی دروغین؛ یعنی شکستهشدن مرز بین حق و باطل به نفع قانون جنگل. این پروژه دعوتی است به جهانی بیقانون، بیتوازن، و بیآینده.
در اینجاست که تراژدی و آزمون توأمان پدیدار میشوند: اینکه منطقه به حال خود رها شود در برابر نیرویی رها از هر قید و بند، و صدای عربی و اسلامی همچنان اسیر بیانیههای بیجان باقی بماند، در حالیکه جهان به دنبال نشستها و کنفرانسهایی بیدندان است، از نیویورک تا برزیل. تنها ملتها هستند که اگر بیدار شوند، میتوانند ارادهی زندگی را بر جهان تحمیل کنند، در برابر کابوس قدرتِ وحشی که رژیم اشغالگر – آخرین اشغالگران – آن را نمایندگی میکند.
«اسرائیل بزرگ» رویایی دور نیست؛ بلکه کابوسی است که به نقشهها، بدنها و رؤیاهای ما هجوم آورده، و تهدید میکند که سراسر خاورمیانه را به خاکستر بدل کند، و جهان را به صحنهای از آشوبی فراگیر بکشاند. اگر ارادهی انسانی برانگیخته نشود، وجدان جهانی بیدار نگردد و نیرویی سیاسی متناسب با این هیولای متکبر ساخته نشود، خود را در دام فاجعهای بیبازگشت خواهیم یافت.
لحظهای که اکنون در آن به سر میبریم، لحظهی انتخاب است: یا جهان گروگان وسواس قدرت باقی میماند، یا قانون حق و عدالت از نو نوشته میشود، پیش از آنکه آیندهای برای انسانیت باقی بماند.
اوت 2025
