(در حاشیه حمله اسرائیل به كنسولگری ایران)
 
روز دوشنبه ۱۳ فروردین دولت اسرائیل به كنسولگری ایران در دمشق پایتخت سوریه حمله كرد و در اثر آن ۷ نفر از مستشاران ایران و ۶ نفر سوریه ای كشته شدند. پس از این ماجرا جمهوری اسلامی اعلام كرد "كاردار سوئیس در غیاب سفیر، به عنوان حافظ منافع آمریكا در ایران" را احضار كرده است و "پیام مهمی به دولت آمریكا" به عنوان حامی اسرائیل ارسال كرده است. همزمان رسانه ها و مقامات رسمی جمهوری اسلامی اعلام كردند كه بعد از جلسه فوق العاده شورای عالی امنیت ملی این كشور، به شورای امنیت سازمان ملل نامه داده اند و خواهان اقدامات لازم این شورا علیه حمله اسرائیل شده اند. جمهوری اسلامی رسما اعلام كرده است كه حق خود را برای جواب به اقدام اسرائیل محفوظ میداند.
 
در مورد این حمله تا كنون چین، روسیه و الجزیره، اتحادیه اروپا و دبیر كل سازمان ملل آنرا محكوم كرده اند. اتحادیه اروپا "از كشورهای منطقه در خواست خویشتن داری" كرده است. روسیه بیانیه ای را در محكومیت این حمله به شورای امنیت سازمان ملل برده است كه با مخالفت آمریكا، انگلستان و فرانسه مواجه شده است.
 
دولت اسرائیل تا کنون رسما مسئولیت این حمله را به عهده نگرفته است و اما اقداماتی برای مقابله با جواب احتمالی ایران انجام داده است. البته این امر در اینکه همه دولتها و افکار عمومی جهان دولت اسرائیل را مسئول این حمله و آنرا زیر پا گذاشتن توافقات و مقررات بین المللی بدانند، تغییری نمیدهد. حمله به سفارت هر كشوری در هر كجای دنیا، مانند حمله به خاك آن كشور است. بعلاوه و بر اساس همین قوانین اسرائیل نه تنها به سفارت ایران كه بعلاوه برای چندمین بار در پایتخت یك كشور دیگر، سوریه، دست به حمله نظامی زده است. جالب اینكه دولت امریكا به روال همیشه و به عنوان كدخدای خود گمارده جهان ضمن اظهار نگرانی از این عملیات ماجراجویانه، خطرناك و تحریک آمیز، اما بدون نام بردن از مسبب و عامل آن، دولت اسرائیل، از كانال رابرت وود، معاون نماینده دائم خود در سازمان ملل به ایران هشدار داده است كه "دست به اقدام تلافی جویانه نزند". معلوم نیست كشوری كه از حمله اسرائیل اظهار بی اطلاعی كرده است، در شورای امنیت گفته است هنوز جزئیات ماجرا روشن نیست و به این بهانه همراه فرانسه و انگلستان به بیانیه پیشنهادی دولت روسیه رای نداده است، چرا باید خواهان عدم عمل تلافی جویانه باشد. سوالی که دولت امریکا از زیر آن شانه خالی میکند این است که عمل تلافی جویانه علیه کدام اقدام و از كدام نیرو؟ کدام دولت؟ علیه "داعش شاخه خراسان"، این اولین داوطلب به عهده گرفتن همه اقدامات تروریستی متحدین امریکا؟ چرا اقدام تلافی جویانه علیه نیرویی که "قوانین بین المللی مورد" توافق خودشان را زیر پا گذاشته و دست به چنین عمل تحریک آمیزی زده است امریکا، این "حافظ امنیت جهانی" را چنین نگران و هراسان کرده است؟ نفس این درخواست دولت امریكا به معنی تائید مسئولیت مستقیم دولت اسرائیل در این حمله و تلاش دولت امریکا در دفاع از متحد خود در منطقه است.
 
دولت اسرائیل طی ۶ ماه گذشته همواره تلاش كرده است، دامنه جنگ علیه مردم فلسطین را به كل منطقه بكشاند. تلاش کرده ایران را با عملیاتهای نظامی و تروریستی، چه در ایران و چه در سوریه، وارد این جنگ كند، آمریكا و حامیان غربی خود را وادار به دخالت مستقیم در این جنگ کند حتی اگر این امر به بحرانی منطقه ای و به آتش کشیدن منطقه منجر شود. دولت اسرائیل برای تامین این هدف به هر اقدامی دست زده است، از ترور و بمب گذاری، تا حملات مكرر به سوریه و لبنان، از تشدید لابیگری محافل صهیونیستی در آمریكا، در هر دو حزب دمكرات و جمهوری خواه تا گسترش لابیسم خود در محافل دست راستی و متحد خود در میان دول "فخیمه" اروپایی همه و همه بخشی از این تلاش و سیاست رسمی دولت اسرائیل است. اقدام اخیر و حمله به سفارتخانه یک کشور، به سیم آخر زدن و حاکی از بن بست و استیصال کامل دولت و هیئت حاکمه اسرائیل است. در اینكه روسای این كشور در جنایت و توحش به عنوان كسانی كه از خون ریختن، از كشتار كودكان و مردم بیگناه لذت میبرند، دست قاتلین نازی را از پشت بسته اند، شكی نیست. اما اقدام اخیر تنها بیان ظرفیت اوج جنایت و آدم كشی قصابان حاكم بر این مملكت نیست، این بیان بن بست، احساس شكست، حقارت، انزوای كامل دولت اسرائیل و آینده تاریك صهیونیسم در جهان است.
 
گفتن این حقایق در مورد اسرائیل و مشتی آدمكش حرفه ای حاكم بر آن، خطری كه چنین عملیاتهای نظامی میتواند متوجه كل منطقه كند را كم نمیكند. خصوصا اینكه اسرائیل که روی شانه های میلیاریسم غرب و به عنوان بازوی جنایت آنها در خاورمیانه كار كرده است، به همین دلیل هیچ نیرویی قادر به لگام زدن بر دستگاه‌ آدمکشی آن نیست. به همین دلیل اسرائیل در توحش مطلق و نسل کشی و زیر پا گذاشتن همه استانداردهای انسانی در جهان آزاد است، و "جهان آزاد" با افتخار در كنارش ایستاده اند. مشكل این است كه جنگها همیشه از روی عقل و نقشه عاقلانه برای پیروزی انجام نگرفته است و گاها منشا آن احساس شكست و ترس و وحشت از این شکست، استیصال و نفسهای آخر را کشیدن است، چیزی كه امروز در مورد دولت اسرائیل صدق میكند.
 
سكوت دول غربی در مقابل نسلی كشی از مردم فلسطین و تروریسم رسمی دولت اسرائیل در منطقه و حمایت همه جانبه و همیشگی آنها از این فرزند خلف خود، اسرائیل را در گستاخی و جنایت جری تر كرده است. جنگ طلبی و تلاش دولت اسرائیل در دامن زدن به جنگ با ایران، آنهم در خاورمیانه ای مملو از اسلحه و بمب، در منطقه ای پر تنش با وجود انواع دولتهای ارتجاعی تا دندان مسلح و گروهها و كانگسترهای نظامی و آدمكش، كه بخش مهمی از آنان هزینه شان را دول غربی میدهند و در دامن ناتو پرورده و بزرگ شده اند، میتواند كل منطقه را به آتش بكشد. هدف اسرائیل هم دقیقا همین است! این راهی است برای فرار از موج عظیم نفرت جهانی علیه توحش اسرائیل، راهی است برای تغییر صورت مسئله فلسطین و راهی است برای كاهش فشار یك جنبش انسانی و آزادیخواهانه عظیم جهانی علیه اسرائیل و علیه همه دولتهای حامی او و از جمله آمریكا و مشخصا دولت بایدن در خود ایالات متحده.
 
مستقل از نوع عكس العمل جمهوری اسلامی در مقابل این حمله، عملیتهای نظامی و تروریستی دولت اسرائیل در این منطقه، دیگر فقط پای دولت اسرائیل و سران فاشیست آن، نتانیاهو، گالانت، نفتالی بنت و ...، نوشته نمیشود،  حامیان غربی صهیونیسم در "جهان آزاد"، از دولتها تا احزاب راست و چپ آن، که در حمایت از نسل کشی و جنایات دولت اسرائیل علیه مردم فلسطین مسابقه گذاشته اند، و در راس آن دولت بایدن مسئولیت مستقیم دارند.
 
طنز تلخ این عملیات و عکس العمل فوری دولت امریکا تقسیم کار جهانی است که در ذهن مفلوک سران "جهان ‌آزاد" و در راس آن امریکا شکل گرفته است.  تقسیم کار "حق" دول غربی و متحدین آن، مانند اسرائیل و اوکراین، و "وظیفه" دولتهای دیگر در جهان تحت رهبری امریکا است. جهانی که در آن قدرتهای غربی و در راس آن امریکا دامنه حق و حقوق جهان و وظایف دیگران را تعیین میكند. جهانی كه بر اساس قانون ننوشته، آمریكا و متحدین آن حق دارند هر جنایت و آدمکشی و جنگ اقتصادی و نظامی را به راه بیندازند و بقیه جهان، از دولتها تا مردم آزادیخواه و متمدن، وظیفه اطاعت، منطبق کردن خود با سیاستهای "جهان‌آزاد" و بخصوص امریکا را به عهده دارند و سرپیچی از آن جرم محسوب میشود است.
 
شش ماه است دولت اسرائیل از هیچ جنایتی نه تنها علیه مردم بیگناه فلسطین و كودكان و گرسنگانی كه برای گرفتن لقمه نانی جمع میشوند، چیزی كه بالای ۷ دهه است انجام مگیرد، بلكه علیه امداد رسانان سازمان ملل، از كاركنان سازمانهای غیردولتی، مانند "آشپزخانه مركزی جهانی"، از خبرنگاران، پزشكان بی مرز، كادر درمانی در بیمارستانها، كاروانهای كمك رسانی و سازمان كمك به آوارگان و.... دریع نکرده است. شش ماه است بشریت متمدن حتی یک لحظه از اعتراض به این جنایت و توحش دست نکشیده و شش ماه است دول غربی خصوصا امریكا، انگلستان، آلمان و فرانسه و... تمام این جنایات را زیر عنوان "حق" خدشه ناپذیر اسرائیل در "دفاع" از خود توجیه میكنند و حداكثر اظهار تاسفی میكنند و از قاتل و قصاب میخواهند با "دقت" و با "محاسبه دقیق" قصابی كند. آیا كسی هست كه بگوید پس حق دفاع از خود مردم فلسطین چه است؟ آیا مخالفین غرب در جهان مستقل از ماهیت آنها، آیا آنها هم حق دفاع از خود را دارند یا طبق نیاز دول غربی وظیفه آنها سكوت است و قبول اوامر این دول؟
 
دول غربی به رهبری آمریكا تا كنون و در ۵۰ سال گذشته دهها جنگ بزرگ و كوچك را به بهانه های مختلف و توجیهات بی شرمانه به جهان تحمیل كرده اند. با لشكر كشی ها، بمباران ها، به راه انداختن حمام خون ها، تحریمهای اقتصادی، صدها هزار نفر از مردم محروم و كودكان را سلاخی کرده و صدها هزار نفر را از گرنسگی به قتل رسانده اند. دهها میلیون آوراه و خانه بدوش و كشورهای زیادی را ویران كرده اند. این جهانی است که در آن جنایت حق امریكا و متحدین آن است و كشته ها و ویرانی ها و گرسنگی ها و آوارگی ها سهم میلیونها انسان. عراق را ویران كردن و یك میلیون انسان را از روی نقشه با یك سناریوی دروغین مهندسی شده و تبلیغات دروغ برای كور كردن چشم مردم در غرب، كشتند و تا امروز هم رهبران و مهندسین این قتل عام از چهرهای "معتبر" و "شخصیتها مهم" در جهان غرب اند. آمریكا میتواند به هر نقطه از دنیا كه مخالفش باشند لشكر بكشد( البته اگر بتواند)، میتوان ناكازاكی و هیروشیمای دیگری بسازد، میتواند دارایی های آن مملكت را غارت كند، میتواند هر جا را خواست اشغال كند و مردمش را مانند دهها كشور افریقایی قتل عام عمومی كنند و این حق اوست و سكوت هم وظیفه دیگران. از این موارد هزاران مورد را میتوان آورد كه یوگسلاوی، افغانستان، عراق و سوریه، لیبی و...فلسطین تنها موارد متاخر آنند.
 
بشریت متمدن مدتها است علیه این تقسیم کار، علیه تحمیل سکوت به خود، زیر عنوان دفاع از "دمکراسی" یا مقابله با "تروریسم" و نیروها و قدرتهای ارتجاعی به صحنه‌ آمده اند و آغاز پایان امپراطوری "جهان‌آزاد" را اعلام کرده اند. پایان این امپراطوری نه کار رقبای جهان آزاد در میان قدرتهای ارتجاعی بین المللی و منطقه ای که اساسا كار طبقه كارگر، مردم محروم و بشریت متمدنی است كه در تمام این دوران استخوانهایشان زیر پای طبقه حاكم و این نظام حتی در خود غرب خورد شده است.
 
ساختن آینده ای بهتر و پایان توحش كاپیتالیستی قطعا احتیاج به تحولات بزرگی دارد كه طبقه كارگر آگاه و كمونیسم نیروی اصلی و تعیین کننده آن است.