پس از سقوط شوروی، سی سال طول کشید تا روسیه بتواند، نه بعنوان "برادرکوچک"، "توسری خور" و "تحقیر شده" بورژوازی جهانی  و "دست به دامن" صندوق بين المللى پول و بانک جهانى برای گرفتن زیربغل ش، که رسما بعنوان یک مدعی و "شریک قدرت" با پرچم عظمت روسیه، "همراه ناسيوناليسم افراطى و کشيشهاى از قفس گريخته"، به کلوپ قدرت های جهان بازگردد.
 
جنگ روسیه در اوکراین و بن بست و فلج کامل نظامی و اقتصادی بورژوازی غرب در مهار و کنترل اوضاع،  فاجعه نسل کشی اسراٸیل در غزه با شراکت کامل آمریکا و بی افقی در مورد شرایط "بقا اسراٸیل"، این فرزند "عزیزکرده"، تجهیز و تسلیح  و "متمول" نگاه داشته شده غرب در خاورمیانه، شرایطی را فراهم کرد که بورژوازی روسیه بتواند خود و موقعیت جهانی خود را زیر نورافکن و در مقابل صحنه قرار دهد.
 
مصاحبه دوساعته اخیر تاکر کارلسن، از ژورنالیست های شناخته شده میدیای رسمی در آمریکا با پوتین، آنهم پس از دوسال سانسور و تحریم میدیایی او توسط دولت های غربی به خاطر حمله به اوکراین، مجوزی رسمی بود که بورژوازی غرب در بحران ها و  بن بست های پی در پی عملا ناچارشد صادر کند، تا جهانیان یکی از مدعیان قدرت در ساختار جهان چند قطبی را از زبان خود او بشنوند. هرچند که دولت های حاکم، نمایندگان بورژوازی غرب در قدرت از آن خشنود نباشند.
 
پوتین در این مصاحبه زبانی را بکار برد که یلتسین سی سال پیش و در گرماگرم فروپاشی شوروی، "زیر فشار کشمکش سیاسی حاد و آثار عمیق انقلاب کارگری اکتبر در خود آگاهی طبقه کارگر روسیه"، امکان بکار بردن آن را نداشت. 
 
پوتین گفت  ببینید "ما هم بورژوا هستیم و اقتصاد بازار آزاد را پیاده کرده ایم"! خودم مسیحی ارتدکس هستم و طرفدار پروپاقرص ارزشهای سنتی و اتحاد "ملت" های سابق شوروی حول کلیسای ارتدکس! پوتین حقیقت را گفت هنگامی که اظهار کرد که یلتسین سی سال پیش خدمت شما با شعار "خدا امریکا را حفظ کند" رسید تا پس از سقوط شوری، برای ناسیونالیسم و بورژوازی روسیه "بليط ورودى به دنياى تمدن و دموکراسى" بگیرد! که صادر نکردید و صادر نشد!
 
امروز پوتین برای همان کار، در موقعیت دیگری و با حامیان قدرتمند تری چون چین آمده است. غرب ناچار به قبول و تحمل کردن بورژوازی روسیه با اقتصاد بازار آزاد و روبنای نه "دمکراسی پارلمانی" که کلیسای ارتدکس است. به ویژه پس از تغییر بالانس قدرت نظامی در اوکراین به نفع روسیه و تغییر بالانس قدرت اقتصادی به نفع چین.
 
این مصاحبه نمایشی بود از گرفتن "بلیط ورودی" به همان کلوپ، کلوپ قدرت های نظامی و اقتصادی جهانی،  به زور بن بست "اقتصاد بازار آزاد" و "دمکراسی" در خود کشورهای غربی و بحران های سیاسی که بدنبال داشته است.
 
این گفتگو نه در مورد اوکراین بود و سرنوشت میلیونها نفر در غزه زیر بمبارانهای افسار گسیخته اسراییل و نه در مورد فلسطین و صاحب سرزمین کردن انها! نه در مورد سیاست های تهاجمی میلیتاریسم آمریکا  بود و نه سیاست "مدارا گرانه"  چین و قدرت "بریکس"!
 
این مصاحبه در مورد آنچیزی است که پوتین خطاب به آمریکا میگوید نمی توان در مقابل "طلوع خورشید" جهان چند قطبی ممانعت ایجاد کرد، باید با آن همراه شد و مدارا کرد! طلوع "خورشید" ی که در آن چین و روسیه هم، نه فقط از نظر اقتصادی و نظامی، که فی الحال از قدرت تضعیف شده اقتصادی و نظامی آمریکا پیشی گرفته اند، که بعلاوه از نظر سیاسی، ایدێولوژیکی و رسمی، بر کرسی مدیریت جهان نشسته باشند!
 
شکست "دمکراسی پارلمانی" بعنوان ظرف ابراز وجود بورژوایی برای دخالت طبقات در سوخت و ساز سیاسی در غرب، توقعات سرکوب شده طبقه کارگر و شهروندان در غرب طی سی سال گذشته، تعرض به دستآوردهای آزادیخواهانه شان که تاریخا محصول پیشروی جنبش های سوسیالیستی و کارگری بود، و در یک کلام عقب گرد در "غرب"، به پوتین در "شرق" این امکان را میدهد که الگوی ساختار سیاسی مبتنی بر محوریت "کلیسای ارتدکس" و "ارزشهای سنتی" را بعنوان چهارچوب سیاسی مقبول به بورژوازی جهانی تحمیل کند. تا در نظم نوین جهانی، چهارچوب های سیاسی حول مذاهب و سنت، حول مسیحیت و اسلام و یهودیت، جایگزین "دمکراسی پارلمانی" شود. چهارچوب هایی که در آن در کنار کلیسای ارتدکس در روسیه، ارتجاع اسلامی و یهودی و  مسیحی، حرف اول و آخر در مورد زندگی بشر در قرن بیست و یکم را بزنند.
 
تحمیل این عقب گرد به بشریت قرن بیست و یک، به طبقه کارگر جهانی که از زیر بار بربریتی که نظم نوین جهانی و جهان یک قطبی به ریاست آمریکا کمر راست میکند، طبقه کارگری که در روسیه هنوز در ذهنیت  و خود آگاهی خود از انقلاب کارگری ش متاثر است، به سادگی صورت نمی گیرد!
 
نه آمريکا تاريخ را میسازد نه چین و روسیه!
 
پس از فروپاشی جهان دو قطبی، و در طی سی سال گذشته با تمام بربریتی که بورژوازی غرب به رهبری آمریکا به جهان تحمیل کرد، "غرب" قادر نشد که تاریخ را آنگونه که میخواست بسازد! بن بست و بحران کنونی در غرب، نه محصول پیشروی های اقتصادی و نظامی چین و روسیه، که محصول جنبش های اجتماعی است که در خاورمیانه سربلند کرده و عقب نشینی هایی است که در خود جوامع غربی، طبقه کارگر و شهروندان به حکومت هایشان تحمیل کرده اند!
 
کشمکش و رقابت در صف بورژوازی جهانی در يک صحنه خالى صورت نميگيرد. مقدم بر جدال این دوره بین بورژوازی "غرب" و "شرق"، خاورميانه و  خودِ غرب صحنه جدال جنبشهاى اجتماعى‌اى بود که روند سیاسی در جوامع مختلف را شکل داده بود. بهار عربی، انقلاب مصر، عروج جنبش های مترقی، سکولار، چپ و آزادیخواهانه در خاورمیانه، تحرکات کارگری و مردمی در غرب علیه ریاضت اقتصادی، خیزش های متعدد کارگری و زنان در ایران و خیزش انقلابی "زن، زندگی، آزادی"، تاریخ زنده ای است که تحولات سیاسی در سطح جهانی بر متن آن شکل گرفته و میگیرد.
 
جدال "شرق" با "غرب"، "با همه اهميتى که دارد، نيروى محرکه و موتور پيشبرنده تاريخ در اين جوامع نيست، برعکس، خود در متن اين تاريخ قرار ميگيرد و معنى ميشود." "جدال بر سر تعيين نظم نوين جهانى بازيگران مهم‌ترى دارد. طبقات اجتماعى و جنبشهاى سياسى آنها چه در غرب و چه در خاورميانه، بر سر آينده سياسى و اقتصادى و فرهنگى جهان صفبندى کرده‌اند."
 
اين جنبشهای چپ، رادیکال و سوسیالیستی هستند که مستقل از خواست سران و سياستمداران غربى و شرقی، جهت نهايى اين روندها را تعيين خواهند کرد و مهر خود را بر جدال قدرتهای جهانی میزند.
 
١٥ فوریه ٢٠٢٤
 
پانویس: ترم های در گیومه، از منصور حکمت است.
جهت نگاه گذرایی به گذشته، توصیه میشود مطالب حکمت در سال ٩٣، از جمله مطالب زیر را بخوانید.
 
ستون اول،  انتخابات روسیه . مارس ١٩٩٣
ستون اول: رفراندم روسیه دسامبر ١٩٩٣
از سایت آرشیو حکمت