کمونیست: مدتها است مسئله سرنگونی جمهوری اسلامی در دستور جامعه قرار گرفته است و مهر خود را بر اوضاع سیاسی در ایران، در رابطه مردم با حاکمیت و همینطور بر صفبندی نیروهای سیاسی زده است. بازیگران اصلی صحنه در پروسه سرنگونی چه نیروهایی هستند؟
آذر مدرسی: در چند سال اخیر ما علاوه بر تشدید و گسترش و همگانی شدن مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی، به گفته شما در دستور قرار گرفتن آن در جامعه، شاهد رادیکال شدن و سمپاتی عمومی به نیروهای رادیکال و سوسیالیست در ابعاد توده ای و گسترده آن هستیم. امروز به راحتی میتوان هژمونی آرمانهای سوسیالیستی، رادیکال، آزادیخواهانه و سمپاتی عمومی به راه حلها و آلترناتیوهای رادیکال و سوسیالیستی، را مشاهده کرد. هیچوقت "جنبش سرنگونی" به اندازه امروز پولاریزه نبوده. هیچوقت فاصله میان پلاتفرم "جنبش همه با هم" و "جنبش همگانی" برای "سرنگونی رژیم"، بدون روشن بودن آینده سیاسی جامعه، با پلاتفرم "چه آلترناتیوی"، چگونه، به دست چه نیرویی، با چه آینده ای، تضمین حق مردم در تعیین این آینده و ....، تا این حد عمیق نبوده است. اگر در دوره ای "جنبش همه با هم" و "اتحاد حول سرنگونی رژیم" حاکی از نفرتی عمومی همراه با توهم مردم به نیروهای راست و ارتجاعی بود، امروز "همه با هم برای سرنگونی رژیم" پرچم و شعار نیروهای دست راستی و متحدینش شان است برای مقابله با روند رادیکالیزه شدن جامعه و تعمیق هژمونی آلترناتیو های کارگری و وسوسیالیستی، برای تضمین بی حقوق کردن مردم از تعیین آینده سیاسی جامعه!. "جنبش همه با هم"، از کارگر تا "شاهزاده" و فرماندهان ارتش و مهره های قدیم رژیم، با هر فرمولبندی "بورژوایی" یا "کارگری"، پلاتفرم ارتجاعی نیروهای راست و بورژوایی در جامعه است.

همین پولاریزاسیون و گسترش رادیکالیسم کارگری و سوسیالیستی عقب نشینی هایی را در جهت ظاهر "توده ای" و "عامه پسند" و فاصله ظاهری گرفتن از راه حلهای سنتی به قدرت رسیدن و .... به نیروهای راست اپوزیسیون تحمیل کرده است.  نیرویی که رسما از حمله نظامی امریکا به ایران حمایت میکرد و خواهان آن بود، نیروهایی که از تحریم اقتصادی رسما و علنا حمایت میکردند و نه فقط خواهان "انقلاب مخملی" و "رژیم چینج" بودند، بلکه خود را برای ایفای نقش و بدست آوردن کرسی و مقام در این سناریوها آماده میکردند، امروز "مردمی" شده اند و "مستقیم" با مردم حرف میزنند و از "انتخاب آزاد" مردم میگویند و سراغ "خرد جمعی عوام" میروند.

فاصله نیروهای سیاسی در ایران هیچوقت تا این حد در ابعاد اجتماعی روشن و شفاف نبوده. از نظر من مشخصه امروز اوضاع سیاسی در ایران نه گسترش و تشدید مبارزه برای سرنگونی، که پولاریزه شدن این جنبش و روشن شدن فاصله نیروهای دخیل در آن است. حتی کنده شدن بخشهایی از رانده شده گان یا نیروهای "اصلاح طلب" از حاکمیت و اصرار بر ضرورت "تغییرات بینادی"، مولفه ای متعلق به دیروز است.

مستقل از "چرخش" نیروهای راست و یا پیوستن بخشی از ناراضیان درون حاکمیت به آنان، سوسیالیستها و نیروهای راست بورژوایی بر متن دو اوضاع کاملا متفاوت سیاسی و دو روند متفاوت در سیر سرنگونی جمهوری اسلامی شانس دارند. امکان و شانس کمونیستها و سوسیالیستها در پروسه رادیکال و انقلابی سرنگونی جمهوری اسلامی، در قدرتمند تر شدن جنبش آزادیخواهی و بویژه قدرتمند تر شدن وزن اجتماعی و سیاسی طبقه کارگر و رادیکالیسم کارگری آن در پروسه سرنگونی است. روندی که امروز در جریان است.

امروز بر متن این پولاریزاسیون ما شاهد دو قطب با دو راه حل و دو آلترناتیو متفاوت برای سرنگونی جمهوری اسلامی هستیم. قطب راست که هر چه بیشتر حول رضا پهلوی خود را متحد میکند و از "اصلاح طلبان" نا امید شده و کنده شده از حاکمیت تا فاشیستهای دو آتشه ایرانی را در بر میگیرد و قطب چپ که شامل حزب ما و بخش جدی از سوسیالیستها و کمونیستها است. سایر نیروها سیاسی، مستقل از نام و تابلویی که بر سر در سازمان و حزب خود زده اند، اساسا حول این دو نیرو جمع شده و میشوند. با قطبی تر شدن جامعه نیروهای سیاسی دیگر ناچار به انتخاب و تعیین تکلیف اند.
 
کمونیست: نیروهای راست با آلترناتیوهای چون "شورای مدیریت گذار"، "شورای ایران آزاد" و اخیرا "شورای ملی تصمیم"، با ترکیبی داخل و خارج کشوری، را طرح میکنند. حزب حکمتیست (خط رسمی) هم "کنگره سراسری شوراهای مردمی" را بعنوان آلترناتیو خود طرح کرده است. چه تشابه و تفاوتهایی میان این آلترنانیوها موجود است؟ آیا این نشانه نزدیک شدن نیروهای سیاسی به هم برای سرنگونی جمهوری اسلامی نیست؟

آذر مدرسی: مطلقا تشابهی را در این دو نوع آلترناتیو نمیتوان دید. تشابه این دو نوع آلترناتیو به اندازه تشابه و نزدیکی "شورای مستقل کارگری" در هفت تپه با "شورای اسلامی" دست ساز رژیم است.
عاریت گرفتن کلمه "شورا" از جنبش کارگری و کمونیستی به بورژوازی، چه در قدرت و چه در اپوزیسیون، تحمیل شده است. جمهوری اسلامی که با شکل گیری شوراهای کارگری و مردمی در انقلاب ۵۷ روبرو بود به این عاریت گرفتن نیاز داشت تا سرکوب و سلاخی انقلاب را به نام انقلاب انجام دهد و امروز بورژوازی در اپوزیسیون با همین هدف، سلاخی کردن انقلاب آتی، این عنوان کاملا سرخ و کارگری را به عاریت میگیرد. به امید تجربه انقلاب ۵۷ و سرکوب آن. اما همانطور که گفتم این عاریت گرفتها بر متن خودآگاهی عمیقی که در جامعه بوجود آمده، به داد نیروهای راست نمیرسد.
طبقه کارگر پس از قیام بهمن ۵۷ "شورا" را به بورژوازی ضد انقلاب تحمیل کرد و امروز این طبقه و جنبش سوسیالیستی آن، که با ظرفیت و قدرت اجتماعی و روش بینی بسیار بیشتری در صحنه سیاست عرض اندام کرده، یکبار دیگر قدرت خود و آلترناتیو خود، حکومت شورایی، را به بورژوازی در اپوزیسیون تحمیل کرده است.

اینها میدانند مردم "حافظه ضعیف" تارخی ندارند. میدانند تلاشهای نیروهای راست از اعلام "دولت در تبعید" و "رئیس جمهور منتخب"، کنفرانسهای متعدد آلترناتیو سازی از کنفرانس استکهلم"، "کنفرانس واشنگتن" و "کنفرانس بروکسل" تا "کنفرانس ورشو"، که خودشان به نام "کنفرانس گوادولوپ دوم" میگفتند، از تشکیل "پارلمان مهاجرین در تبعید" و تشکیل ورژن ایرانی "لویه جرگه"، تا طرح "انتخابات آزاد" زیر نظر شورای امنیت (نام مستعار ناتو)، از "ققنوس" (متشکل از "مدیران" و "کارشناسان") و بالاخره رها کردن افسار فاشیستهای فرشگردی، به نام نسل جوان طرفدار رضا پهلوی را در ذهن دارند. میدانند مردم امروز چشم به دنیای سیاست و نیروهای سیاسی باز نکرده اند و به آسانی مدهوش "شورای مدیریت گذار" و "شورای ملی تصمیم" نمیشوند. بخش کوچکی از هدف از این "چرخش" ظاهری و "تغییر" سیاست اتکا علنی و رسمی به امریکا و ناتو، به سیاست "حمایت از اپوزیسیون داخلی"، "باید از داخل ایران کاری کرد" و "مردم اپوزیسیون اصلی اند"، متوهم کردن بخشهای عقب مانده جامعه است، اما بخش عمده آن برای داشتن ظاهری متناسب با اوضاع امروز است. اوضاعی که یک وجه آن رادیکالیسم کارگری موجود در جامعه است که نه فقط قابل چشم پوشی نیست که میداندار است، و دیگری خارج شدن سیاست "رژیم چینج" و حمله نظامی، صدور "حقوق بشر" و "دمکراسی" با تکرار مدل افغانستان، عراق و لیبی از دستور امریکا است. بهرحال  این عاریت گرفتن نام شورا، حاکی از رو به اوفل بودن ستاره اقبال نیروهای راست است.  

اینها نام "پارلمان در تبعید" و لویه جرگه خود را "شورای مدیریت گذار" گذاشتند، و امروز با اتکا به یاران دیروز اصلاح طلب و امروز هوادار رضا پهلوی، "شورای ملی تصمیم" را اعلام کرده اند. با امید اینکه بتوانند در فردای سرنگونی بعنوان نیرویی "داخل کشوری" با پایگاه اجتماعی و سازمان خود در مقابل شوراهای مردمی و "کنگره سراسری شوراها"، عرض اندام کنند و با حمایت ناتو به عنوان منتخبین مردم به قدرت برسند!. کلمه "شورا" برای راست پاسپورتی است برای اعلام حضور در جنبش برای سرنگونی و نشان دادن مطلوبیت و قدرت انطباق خود با شرایط جدید به امریکا.

"کنگره سراسری شوراهای مردمی" متکی است اولا به تجربه تاریخی انقلاب ۵۷ در ایران و شکل گرفتن شوراهای کارگری و مردمی و محلات کار و زندگی بعنوان ابزار قدرت مردم در تعیین سرنوشت خود. این تجربه هرچند کوتاه اما بعنوان امکانی و راهی برای اعمال اراده مردم در حافظه تارخی این جامعه مانده است و مهر خود را زده. کارگران در کارخانه ها، کارمندان در ادارات، مردم در محلات، با اتکا به این شوراها بود که توانستند در مقابل سرکوب وحشیانه انقلاب مقاومت کنند. شوراها در کردستان نه فقط این مقاومت را در ابعاد اجتماعی و نظامی سازمان داند، بلکه حاکمیت کردند. تحمیل شوراهای شهر برای اداره شهرها به جمهوری اسلامی در سال ۵۸ بعنوان یک تجربه ارزشمند در تاریخ مبارزه مردم در ایران برای آزادی و برابری نقش بسته است. خواست "ادراه شورایی" متکی به این تجربه و نقش آن در انقلاب ۵۷ و پس از آن دارد.

"کنگره سراسری شوراهای مردمی" مستقیما به این تجربه وصل است. این کنگره متکی به رهبران، سازماندهندگان، سخنگویان مبارزات در جریان بخشهای مختلف جامعه است. شخصیتهایی که همین امروز در هر عرصه ای نقش و جایگاه خود را بعنوان نماینده، سخنگو و یا رهبر نشان داده و تثبیت کرده اند. نمایندگانی که همین امروز صلاحیت خود را نشان داده و از طرف بخشهای مختلف مردم، کارگر، معلم، پرستار، بازنشسته و ...... و انتخاب شده اند. این شورا با سرهم بندی کردن چیزی به نام "شورا" و "نماینده مردم" فرسنگها فاصله دارد.
 
کمونیست: حزب "کنگره سراسری شوراهای مردمی" را بعنوان آلترناتیو خود و رادیکال ترین آلترناتیو طرح کرده است. میگویند شکل گرفتن این آلترناتیو در ایران قبل از سرنگونی جمهوری اسلامی و در شرایط خفقان آور امروز غیر ممکن و اتوپی است.

آذر مدرسی: جامعه ایران دوره حساس و تعیین کننده ای را از سر میگذراند. دوره ای که همه نیروها و جنبشهای سیاسی خود را برای آینده پس از جمهوری اسلامی آماده میکنند. در چنین شرایطی تلاش فوری برای شکل دادن به این "کنگره"، همین امروز، حیاتی است. عناصر و تشکیل دهندگان این کنگره حی و حاضر در جامعه وجود دارند.

هیج حکومتی بدون اینکه نیرویی آماده بدست گرفتن قدرت باشد، سرنگون نمیشود. نیروی سیاسی و طبقه ای که بدون شکل دادن به آلترناتیو خود و عناصر شکل دهنده آن سراغ کسب قدرت سیاسی برود خودکشی سیاسی کرده است. اینرا تجربه انقلاب ۵۷ و قدرتگیری ارتجاع اسلامی و سلاخی کردن کمونیستها و آزادیخواهان به خوبی نشان داد. صرف اعلام خواست و حتی داشتن تصویر از چه میخواهیم کافی نیست. حتی تشکیل هسته اولیه حکومت مورد نظرهم کافی نیست. باید از حالا آماده گرفتن قدرت در همه ابعاد آن و در همه اشکال آن شد. اگر طبقه کارگر و کمونیستها به تشکیل شوراها و قدرتگیری در مراکز تولیدی اکتفا کنند و فکر کنند از این طریق و به تدریج قدرت سیاسی را کسب میکنند حتما بازنده خواهند شد. برعکس باید خود را برای گرفتن قدرت از بالاترین تا پایین ترین سطح آن آماده کرد. نمیشود نقشه ای ریخت که کارخانه دست کارگر باشد و در آنجا اداره شورایی حاکم باشد و همزمان ارتش و نیروی سرکوب کماکان دست حاکمیت یا نیرویی بورژوایی است و امیدوار بود که به تدریج همه قدرت را میگیرم! سرکوب انقلاب ۵۷ به طبقه کارگر و مردم آزادیخواه نشان داد باید از حالا و با همه توان برای کسب همه قدرت آماده بود و نقشه و برنامه داشت. باید روشن باشیم که در فردای کسب قدرت چگونه ارتش را منحل و میلیس توده ای را سازمان میدهیم، چگونه فوری شوراهای مردم را در همه جا درست میکنیم و راه می اندازیم، چگونه تلاش ضد انقلاب را خنثی میکنیم، چگونه قوانین موجود را لغو و قوانین خود را حاکم میکنیم، چگونه قدرت دفاع از خود طبقه کارگر و مردم را سریعا تامین مکنیم و .... . اگر ما کمونیستها و طبقه کارگر نمیخواهیم در فردای انقلاب کماکان اپوزیسیون باشیم، اگر میخواهیم قدرت را بدست بگیریم باید از حالا هم تصویر روشنی از آلترناتیو مطلوب خود، هم نقشه به قدرت رسیدن را  داشته باشیم و هم برای شکل دادن به آن آماده باشیم. کنگره سراسری شوراها آلترناتیو و نقشه این نوع از کسب قدرت و تنها آلترناتیوی است که میتواند جنبش آزادیخواهانه مردم در ایران را، با کمترین هزینه، کمترین درجه از خشونت، برای آزادی و برابری، برای یک زندگی سعاتمند و امن به پیروزی برساند ودخالت مستقیم مردم در سرنوشت خود را تضمین کند.  

این ادعا که بدلیل سرکوب و خفقان "کنگره سراسری شوراها" نمیتواند همین امروز شکل بگیرد، در حقیقت تلاشی است برای شکل نگرفتن و بی اعتبار کردن این آلترناتیو. گویی قرار است این کنگره مانند "شورای مدیریت گذار" و "شورای ملی تصمیم" در خارج کشور اعلام موجودیت کند تا مردم از وجود آن مطلع شوند، "شخصیتهای" آنرا بشناسند، تاریخ خدمات بخشی از آنها در حاکمیت را فراموش کنند و به آنها لبیک بگویند. همانطور که گفتم عناصر شکل دهنده کنگره سراسری شوراها همین امروز در ایران موجود اند، انتخاب شده اند و اعلام کرده اند چه نوع حکومتی را میخواهند. کافی است طیفی جدی از این شخصیتها، نمایندگان و رهبران موجود در جامعه برای اعلام فوری این کنگره در پروسه سرنگونی آماده باشند. اتفاقا این آلترناتیو با توجه به وجود و حضور اجتماعی قدرتمند جنبش خود در جامعه شانس بسیار بیشتری برای بدست گرفتن قدرت را دارد تا "شوراهای" پوشالی و دست ساز نیروهای راست و بورژوایی.

ما در سند اعلام این آلترناتیو به روشنی گفته ایم که: ""کنگره سراسری شوراهای مردمی" که در شرایط ضعف قطعی حکومت، فروپاشی، انقلاب، سرنگونی و.... بی‌درنگ بعنوان آلترناتیو قدرت برخاسته از جامعه و بعنوان دولت جایگزین، اعلام موجودیت می‌کند و کنترل جامعه را، به نمایندگی از مردم ایران، مردم متشکل در شوراهای مردمی، بدست می‌گیرد!". برای ممکن کردن این اتفاق و تضمین قدرتگیری ارگانهای نماینده مردم باید از همین امروز دست به کار شد. باید طیف جدی از نمایندگان، رهبران و سخنگویان بخشهای مختلف مردم همین امروز آماده قرار گرفتن در این موقعیت و سازمان دادن و اعلام "کنگره سراسری شوراها" باشند.

شاید نیروهای سیاسی حاشیه ای بتوانند بدون داشتن برنامه روشن، از سرنگونی و انقلاب و تضمین پیروزی آن حرف بزنند و تبلیغ کنند. اما حزب ما و طبقه کارگر نمیتوانیم بدون داشتن تصویری روشن و آمادگی وارد چنین پروسه ای بشویم. نمیتوانیم و نباید سرنوشت جامعه را به دست سیر اوضاع و رویدادها سپرد و امیدوار بود رقبای شما و دشمنان طبقه کارگر را بدون آمادگی از پیشی از میدان به در میکنیم. بورژوازی هم بدون نقشه و آمادگی وارد این جدال نمیشود. بورژوازی چه در قامت جمهوری اسلامی، برای در قدرت ماندن، و چه در قامت اپوزیسیون بورژوایی، برای به قدرت رسیدن از بالای سر مردم و حفظ بنیادهای اقتصادی-اجتماعی کاپیتالیسم در ایران، مدام نه فقط تصویر خود که نقشه خود را مرور میکنند و آنرا مطابق شرایط تدقیق میکنند. طبقه کارگر، مردم آزادیخواه و ما کمونیستها هم باید نه فقط روشن وارد این پروسه بشویم بلکه نقشه روشن خود را برای نوع سرنگونی، مخاطرات پس از آن، آلترناتیو حکومتی خود، قوانین پیشنهادی مان و .... از امروز آماده داشته باشیم و برای ساختن آن دست به کار شویم.
 
کمونیست: میگویند دلیل دست نبردن مردم به جنگ آخر با جمهوری اسلامی و انقلاب سازمان نیافتن مردم و نبود رهبری است. شما تا چه حد این حکم را قبول دارید؟

آذر مدرسی: این حکم درست نیست. طبقه کارگر و بخشهای مختلف مردم هیچ زمانی این اندازه متشکل و سازمان یافته و صاحب نمایندگان و سخنگویان واقعی خود نبوده اند. زمانیکه از سازمانیافتگی حرف میزنیم منظور صرفا هسته ها و کمیته های مخفی فعالین و یا شبکه های فعالین و سازماندهندگان و ... نیست. امروز تشکلهای توده ای که کارگر، معلم، بازنشسته، پرستار و دانشجو را متشکل کرده است به جمهوری اسلامی تحمیل شده است و نهادهای مختلف از انجمن های صنفی و کانونها تا شوراها، مجامع عمومی که هیئتهای نمایندگای خود را انتخاب میکنند امری عادی و رایج در تمام بخشهای جامعه است. تشکلهایی که رسما نهادهای دست ساز حاکمیت مانند خانه کارگر و شوراهای اسلامی را منحل اعلام کرده اند. جنبش کارگری، معلمان و ...... هیچوقت این درجه در ابعاد توده ای سازمان یافته نبوده اند. تشکیل مجمع عمومی علنی در مراکز کار مانند هفت تپه و فولاد و نفت تا تشکیل مجمع عمومی معلمان در خیابان و انتخاب نمایندگان خود در تاریخ مبارزه طبقه کارگر و مردم نظیر نداشته است. از این زاویه این حکم که مردم سازمان و رهبر ندارند درست نیست. سازمانهای توده ای بخشهای مختلف و رهبران حی و حاضر آنان که از طرف کارگر و معلم و بازنشسته، پرستار و دانشجو انتخاب شده اند، جدال بر سر رفاه و آزادی را علیه جمهوری اسلامی پیش میبرند. طبقه کارگر و بخشهای معترض جامعه در ایران هیچوقت مانند امروز صاحب شخصیت، سخنگو و نماینده رادیکال و آزادیخواه نبوده است. این واقعیت و همین قدرت جنبشهای اعتراضی است که جمهوری اسلامی را در سرکوب آن ناتوان کرده.

انکار این واقعیت، با هر ظاهر "دلسوزانه" ای، اساسا تلاشی است برای تحمیل کردن نیروهای بورژوایی که اولا دستی در این جدال ندارند و ثانیا اتفاقا در جبهه مقابل این سازمانها و رهبران قرار دارند، به مردم بعنوان "سازمان" و "رهبر" است. این سیاستی است برای رهبر تراشی در خارج از میدان جدال واقعی مردم با حاکمیت. سیاست و تلاشی که به نتیجه نمیرسد و شکست میخورد. شما نمیتوانید به جای اسماعیل بخشی، کریم سیاحی، ابراهیم عباسی، رضا شهابی و ...... "دکتر" یا "مهندس" ... را با اتکا به میدیا بعنوان نمایند و رهبر کارگری به طبقه کارگر و مردم تحمیل کنید، نمیتوانید به جای جعفر ابراهیمی، محمد حبیبی، اسماعیل عبدی و دهها نماینده دیگر "استاد" .... را، با در بوق و کرنا کردن نامش، نماینده معلمانی که برای رفاه و آموزش و پرورشی رادیکال و انسانی جدال میکنند به معلمان در ایران قالب کنید. این امر شدنی نیست. طبقه کارگر و مردم در ایران آنرا پس میزنند. اگر دوره ای میشد به اتکا به میدیای دست راستی افرادی را بعنوان "نماینده" و "رهبر" مردم معرفی کرد، امروز این امر شدنی نیست. تلاش نیروهای راست برای پیدا کردن "چهره" های داخل کشوری و تبدیل آنها به "شخصیت" و "رهبر" ناشی از این واقعیت است.
جامعه ایران و بخصوص طبقه کارگر آن سازمانها، نمایندگان، سخنگویان خود را دارند. این وجه مشخصه و منحصر به فرد امروز آن است. با اتکا به همین واقعیت است که میتوان از حالا دست به کار تشکیل کنگره سراسری شوراها زد.
 
کمونیست: به عنوان آخرین سوال، شما به این پروسه و شکل گیری کنگره سراسری شوراها چقدر خوشبین هستید؟ حزب حکمتیست (خط رسمی) کجای این تصویر و معادلات قرار دارد؟

آذر مدرسی: اجازه بدهید از قسمت آخر سوالتان شروع کنیم. حزب ما، بعنوان بخش متحزب جنبش سوسیالیستی و کمونیستی طبقه کارگر، بخشی از این پروسه و بخش موثری از نیروی متحقق کننده این آلترناتیو است و بخش جدی از انرژی خود را به شکلگیری این آلترناتیو در همه ابعاد سیاسی و پراتیکی آن اختصاص داده است. از قانع کردن رهبران و نمایندگان رادیکال طبقه کارگر و بخشهای دیگر جامعه به رسالت تاریخی شان تا کمک به رفع موانع شکلگیری هسته اولیه این آلترناتیو و ایجاد آمادگی برای کسب قدرت توسط "کنگره سراسری شوراها" و ... همه و همه بخشی از این تلاش است.

در همین رابطه و برای شفافیت دادن به حکومت شورایی مورد نظر است که مفاد اصلی قانون اساسی پیشنهادی خود را اعلام کردیم. قانون اساسی پیشنهادی ما فاصله موجود میان چپ و راست، طبقه کارگر و بورژوازی، در جامعه را در فردای کسب قدرت شفاف و روشن میکند. نشان میدهد دفاع طبقه کارگر از آزادی بی قید و شرط، رفاه و امنیت یا برابری و رفع تبعیض، حق مردم در تعیین سرنوشت خود و .... یعنی چه و چگونه تامین و تضمین میشود. این اقدام از یکطرف فاصله سیاست روشن و ضامن های اجرایی این سیاست را با لفاظی، ادعا، وعده های پوچ و قیل و قال و .... نشان میدهد و از طرف دیگر خودآگاهی جامعه در رابطه با اولا نیروهای سیاسی و ثانیا با آینده سیاسی-اجتماعی این جامعه بالا میبرد.

 جامعه تا امروز از نیروهای راست چیزی جز الفاظی مانند "دمکراسی"، "دفاع از میهن"، "استقلال"، "ایرانیت"، "رجوئیسم"، "پهلوئیسم" و "نئوپهلویسم" (نئو فاشیستهای طرفدار رضا پهلوی) رسما یک کلمه در مورد مناسبات سیاسی-اقتصادی مورد نظر شان، آزادیهای سیاسی، از ضرورت نابودی دستگاه اطلاعات و جاسوسی، از ممنوعیت وجود زندانی سیاسی، از چگونگی مقابله با فقر و نابرابری، رفع تبعیض و .... نشنیده است. اما غیر رسمی از این نیروها و سخنگویانشان مدام در مورد ضرورت یک حکومت "مقتدر" (اسم رمز دیکتاتوری)، از ممنوعیت احزاب و نیروهای سیاسی بخصوص کمونیستها و ..... میشنوند. در مقابل پرچم و سیاست و اقدامات و قوانین شفاف و روشن ما، اینها رسما مشتی آژیتاسیون بی محتوی و پوچ تحویل مردیم میدهند و "غیر رسمی" شمشیرهایشان را علیه طبقه کارگر، رهبران کارگری و کمونیستها از رو بسته و از حالا نوچه های شعبان بیمخ شان دست به تهدید مخالفین سیاسی و بخصوص کمونیستها میزنند.  اصرار و تاکید ما بر روشن و شفاف بودن سیاست نیروهای سیاسی در مورد آینده ایران، در مورد مسائل گرهی که امروز مردم را در مقابل حاکمیت قرار داده مانند رفاه، امنیت، آزادی، برابری، رفع تبعیض، آزادی های سیاسی، رابطه مذهب و حکومت، برابری و آزادی زن، حق تشکل و اعتصاب و آزادی فعالیت احزاب سیاسی و ... بخشی از تلاش ما در بالابردن آمادگی مردم و طبقه کارگر برای مقابله با سیاستهای ضد کارگری و ضد آزادیخواهانه مردم در ایران است.

علاوه بر اینها تا جائیکه به حزب برمیگردد باید ظرفیت، قدرت و توانایی حزب را برای تبدیل شدن به اولین انتخاب در طبقه کارگر و نمایندگان رادیکال آن صدها برابر بیشتر کرد. از این نظر حزب نیاز به تحرکی بسیار جدی تر و وسیعتر از قبل دارد. ما باید بعنوان حزب و با اتکا به قدرت این حزب، و نه فقط قدرت جنبشی خود، یکی از دو نیروی اصلی صحنه سیاست در ایران باشیم. این شاید مهمترین مسئله ای است که رهبری حزب باید روی آن تمرکز و تامین کند.

خوشبینی یا عدم خوشبینی به این شکلگیری "کنکره سراسری شوراها" تابعی از این واقعیات و موقعیت امروز طبقه کارگر در جنبش سرنگونی و بویژه موقعیت و اتوریته گرایش سوسیالیستی آن در درون طبقه و در جامعه است.  

اینکه طبقه کارگر و گرایش سوسیالیستی آن در اوضاع سیاسی امروز ایران و بویژه در طبقه کارگر قوی و تعیین کننده است، داده همگانی است. تا همین امروز آلترناتیو شورایی، آلترناتیو گرایش معینی در طبقه کارگر، محمل اتحاد بخشهای مختلف جامعه شده است. موقعیت دست بالای این طبقه، سمپاتی عمومی جامعه به سیاستها و بویژه به آلترناتیو سوسیالیستهای این طبقه و همگانی شدن خواست "اداره شورایی"، محبوبیت سخنگویان و نمایندگان این گرایش علیرغم دستگیری های وسیع و پرونده سازی های حاکمیت، علیرغم حمله مشترک وزارت اطلاعات و اپوزیسیون راست و نیروهای آن به این نمایندگان، نه فقط در میان کارگران، که در میان بخشهای دیگر جامعه بیشتر و بیشتر شده است. نمایندگانی که ابایی از اعلام اینکه چپ و سوسیالیست و طرفدار حکومت شورایی هستند، ندارند و اتفاقا این رادیکالیسم و ماگزیمالیسم بودنشان، این کوتاه نیامدنشان چه در مقابل حاکمیت چه در مقابل نیروهای راست و ناسیونالیست در اپوزیسیون است که محبوب و با اتوریته شان میکند. همین امر مایه هراس و حمله بورژوازی، چه در قدرت و چه در اپوزیسیون، به آنها و چپ و کمونیسم شده است.   

با توجه به این مولفه ها من به شکلگیری "کنگره سراسری شوراها" خوشبین هستم. قطعا این مسیر جاده اسفالت نیست. در این پروسه یکطرف جدال ما حاکمیت و بورژوازی در قدرت است، اما طرف دیگر نیروهای راست بورژوایی در اپوزیسیون هستند که باید آماده مقابله با توطئه ها و مقاومت هر دو بخش در برابر کسب قدرت توسط طبقه کارگر باشیم.